|
رضا علامهزاده
|
|
صفحه 3 از 6 2 ) تاًمين حداقل معاش و مسكن گرچه اكثر خانوادههاي كوبائي در خانههائي به شدت فقيرانه با حداقل امكانات زيستي و معيشتي زندگي ميكنند اما مسئلة بيخانماني و گرسنگي در معناي واقعي كلمه در كوبا وجود ندارد. البته برخي از منتقدان دولت سطح نازل امكانات رفاهي خانوادههاي كوبائي را چيزي نزديك به بيخانماني عمومي ارزيابي ميكنند. برخي ديگر تا اين حد غيرمنصفانه به اين مسئله نگاه نميكنند اما انتقادات جدي به نحوة حل مشكل مسكن در كوبا دارند. در همين جشنواره سينمائي اخير در هاوانا فيلم كوتاه (10 دقيقهاي) بسيار زيبائي ديدم از يك كارگردان كوبائي با عنوان “اوضاع وخيم” كه به مسئلة مسكن در هاوانا پرداخته بود. مرد دستفروشي در زيرزمين يك خانه ساكن است و يكروز متوجه ميشود كه آب باران از درزهاي ديوار وارد خانه شده است. به شهرداري مراتب را اطلاع ميدهد اما تشريفات اداري چنان طول ميكشد كه اتاق از آب پر ميشود. با آنكه اتاق به استخري تبديل شده ماموران همچنان در حال گزارش تهيه كردن هستند و به نظر نميرسد نگران چيزي باشند. در پايان فيلم مرد دستفروش را ميبينيم كه پس از پايان كار روزانهاش كلاه غواصي به سر ميگذارد و لولة هواكش آنرا روي دهانش ميزان ميكند تا براي استراحت به اتاقش وارد شود! مسئله مسكن هرچه باشد مسئله قطع مداوم آب و برق خانهها از مشكلات روزمرة مردم است. گاهي در يكروز چند بار برق يا آب قطع و وصل ميشود و اعصاب مردم را خرد ميكند. يكي از همكارانم در مدرسه سينمائي، شبي كه در خانهاش مهمانم كرده بود، وقتي وسط درست كردن غذا برق خانهاش قطع شد از كوره در رفت و گفت دولتي كه چهل سال است ادعاي پيشرفت و ترقي ميكند و آمريكا و اروپا را قبول ندارد از تدارك كار سادة برقرساني به مردم خودش عاجز است!
3 ) ريشهكني بيماريهاي عمومي و بهداشت همگاني طبق آمار رسمي سازمان بهداشت جهاني كوبا از نظر تعداد پزشك و ريشه كني بيماريهاي عمومي در سطح كشورهاي پيشرفته جهان قرار دارد. ريشه كني بيماريهاي عمومي، همچون مبارزه با بيسوادي، كاري نيست كه وقتي يكبار انجام شد براي هميشه ماندگار بماند بلكه ميبايد مداوم و پيگير ادامه داشته باشد. اين نشان ميدهد كه دولت به وظيفهاش در اين زمينه آگاه است. تمام مردم كوبا بدون استثناء زير پوشش بيمه درماني رايگان قرار دارند و هيچكس براي علاج هيچ بيماري، هرچقدر سنگين، مجبور به پرداخت هزينه نيست. گرچه بدرستي نميدانم ولي حدس ميزنم كه امكانات پزشكي و داروئي بويژه در بيمارستانها در سطحي نازل و ناكافي باشد ولي هرچه هست به يكسان در اختيار همگان قرار ميگيرد. به گمان من حل نسبي همين سه مسئلة بنيادين باعث شده كه عليرغم فقر عمومي از جرائم سازمانيافته در كوبا خبر قابل ذكري نباشد (دوباره يادآوري ميكنم كه دارم از يك كشور در آمريكاي لاتين حرف ميزنم و مقايسة امنيت اجتماعي مردم در مقابل جرائم سازمانيافته مثل آدمربائي و آدمكشي در كوبا، با همين مشكلات در كشوري مثل كلمبيا و بوليوي را مقايسهاي بسيار منطقي و روشنگر ميدانم). توريستهاي بسياري در كوبا به راحتي با اجاره كردن يك ماشين از اين سوي كشور به آن سو به تنهائي سفر ميكنند بيآنكه ريسك بزرگي كرده باشند؛ كاري كه براي يك توريست در كلمبيا معنائي جز مرگ ندارد. جدا از اين سه مورد مشخص كه كمي به تفصيل بدانها پرداختم نكته قابل ذكر ديگري را كه از نقاط قوت رژيم كاسترو ميشناسم بازگو ميكنم و از اين مقوله درميگذرم. ميدانيد كه ماههاي سپتامبر و اكتبر و نوامبر ماههاي بلاخيز براي كشورهاي حوزة خليج مكزيك و درياي كارائيب است. سالي نيست كه در اين فصل دريا برنياشوبد و امواج مهارنشدنياش را به سواحل فلوريدا در آمريكا و مكزيك و السالوادور و كوستا ريكا و … نكوبد و خساراتي سنگين (مالي و جاني) به بار نياورد. كوبا به خاطر قرار داشتن در مركز اين حوزه حتي بيش از ديگران در معرض اين هجوم فصلي است. طوفان دريائي و سيلابها اما مثل زلزله قافلگير كننده و ناگهاني نيستند. كشورهاي اين منطقه حتي اگر كمترين امكانات جوشناشانة پيشرفته نداشته باشند تنها كافي است به اخبار هوا در شبكة اسپانيائي زبان “سي ان ان” كه 24 ساعته براي مردم آمريكاي لاتين برنامه پخش ميكند نگاه كنند تا روزها پيش از وقوع حادثه براي مقابله با فاجعه آماده شوند. و اين كاري است كه دولت كوبا بشكل برنامهريزي شده و دقيقي اجرا ميكند. سپتامبر اخير خود من در كوبا شاهد يكي از سنگينترين طوفانهاي دريائي بودم؛ طوفان معروف به ايزيدوز، كه صدها كشته و مجروح و بيخانمان در كشورهاي حوزة درياي كارائيب به جا گذاشت، اما در كوبا جز صدمات سنگين به مزارع و منازل مسكوني خسارات جاني به همراه نداشت. تخليه به موقع مردم با ابتدائيترين وسايل، و تدارك سرپناه موقت براي آنها در مدارس و كليساها و ديگر اماكن عمومي كاري است كه در كوبا با سرعت و دقت و همواره به موقع و به شكل قاطعي نتيجهبخش انجام مي شود. همينجا گفتني است كه طبق يك سنت جا افتاده شخص فيدل كاسترو همواره در محل حادثه حاضر است و بر عمليات نظارت عاليه دارد!
تلويزيون در كوبا اگر قرار باشد آدم از طريق برنامههاي خبري و سياسي- اجتماعي تلويزيون كوبا در مورد رژيم كاسترو قضاوت كند بيترديد به اين نتيجه ميرسد كه رژيمي است يكسونگر و تبليغاتچي كه از وارونه جلوه دادن واقعيات ابائي ندارد و كمترين شعوري براي مردم قائل نيست. برنامههاي سياسي سر تا پا شعار است و تملق و تبليغ مواضع رسمي حزب كمونيست كوبا. ميز گردهاي سياسياش كه بهتر است آن را ميز نيمدايره ناميد به همة مسائل جهاني از يكسو نگاه ميكند و جدا از اينكه چند نفر در بحث شركت كنند جز يك صدا چيز ديگري از آن به گوش نميرسد. خوشبختانه اين فضاي تك صدائي تنها در چهارچوب تلويزيون محصور است. در جامعه كوبا به راحتي ميتوان اصوات مختلف حتي متضاد را در كنار هم مشاهده كرد. مطبوعات فرهنگي و هنري نمونة مشخصي هستند. تئاتر و سينماي كوبا نيز هم. جامعه كوبا از اين نظر هيچ شباهتي به جامعة شوروي سابق و اقمار اروپائيش ندارد. من بارها در آن دوره به شوروي و آلمان شرقي و بلغارستان و مجارستان سفر كردهام و فضاي مرده، ترسخورده، بيمارگونه و بويژه پليسي آنرا هرگز فراموش نميكنم. ترس از پليس مخفي و خبرچين كه ميتوانست در هيأت دوستت، همكار اداريات، همدل و همزبانت يا حتي همسر و همبسترت ظاهر شود در تمام طول عمر تركت نميكرد و اثرش را به راحتي ميشد در نگاه تو خالي و شيشهایت ديد و حس كرد. در كوبا اما از اين ماليخوليا خبري نيست. روح سرشار زندگي را ميتوان در عمق نگاه اميدوار و خندان مردمي كه عليرغم مشكلات معيشتي روزمره، شاداباند ديد. تلويزيون كوبا از اين نظر نه تنها بازتاب واقعي حقايق جاري كشور و جهان كه حتي بازگوي روحية حقيقي مردم خود هم نيست. همانطور كه قبلاً گفتم چيزي است مثل “سيماي لاريجاني” در ايران خودمان! و اما رابطة كاسترو با اين تلويزيون رابطه با نمكي است! هر كجا كه ميرود و هر چه كه ميگويد بيحك و اصلاح، تمام و كمال، از تلويزيون پخش ميشود. كلاً كاسترو به پرچانگي شهرت دارد. آن سالها كه حرف بسياري براي گفتن داشت سخنرانيهايش در ميدان انقلاب هاوانا هشت ده ساعت بدرازا ميكشيد. حالا هم كه حرف تازهاي ندارد ميكروفن را كه ببيند هوائي ميشود. با صدائي كه از فرط كهولت، و يا شايد مشكل تارهاي صوتي، سخت خفه و نامفهوم شده است در هر موردي اظهار نظر ميكند و تا نفس دارد توضيح ميدهد. تلويزيون هم جز در موارد رسمي كه با نامبردن از مقامش او را “فرمانده كل، رفيق فيدل كاسترو” خطاب ميكند در بقيه موارد (و تقريبأ همواره) به سادگي “فيدل” صدايش ميكند: فيدل امروز چنين گفت؛ فيدل امروز چنان كرد! در كوباي امروز سه كانال تلويزيوني (هر سه دولتي البته) وجود دارد كه هر كدام تنها چند ساعت در روز برنامه دارند. مجموعه برنامههاي هر سه كانال بر روي هم براي يك كانال 24 ساعته كافي نيست چرا كه در بسياري موارد هر سه كانال يك برنامه مشابه را پخش ميكنند، مثل برنامه اخبار و تفسيرهاي خبري يا مراسم و گردهمآئيهاي رسمي كه تعدادشان هم در كوبا كم نيست. سومين كانال كه كانالي تازه تأسيس است بيشترين اقبال را در ميان جوانها دارد و كانال آموزشي ناميده مي شود. بخش قابل ملاحظه برنامههاي اين كانال فيلمهاي علمي و فرهنگي است كه از كانالهاي بينالمللي همچون Discovery Channal ضبط و دوبله ميشود. از ديگر برنامههاي مورد توجه تلويزيون آموزشي كوبا، كلاس روزمرة آموزش زبان انگليسي است كه شايد پربينندهترين برنامه تلويزيوني در ميان جوانان باشد. تلويزيون كوبا تلويزيوني فقير است. در هيچ كشوري حتي در كشورهاي منطقه خبرنگار يا دفتر و دستك خبري ندارد. تصاوير مربوط به اخبار جهاني را از ضبط اخبار از دو كانال بزرگ اسپانيائي زبان تاًمين ميكند: CNN (كانال مخصوص كشورهاي آمريكاي لاتين) و TVE (كانال بينالمللي اسپانيا). البته فقط تصوير را از اين دو كانال ميگيرد و هر طور كه ميخواهد آنرا تفسير ميكند! همينجا يادآوري كنم كه مردم عادي به اين دو كانال بزرگ جهاني دسترسي ندارند چرا كه استفاده از ديش براي دريافت آنها ممنوع است. همانگونه كه دسترسي به اينترنت ممنوع است. اخيراً چيزي به نام “اينترا نت” (به تفاوت جزئي اين دو لغت توجه كنيد!) در پستخانههاي كوبا گشايش يافته است كه دسترسي به سايتهاي كوبائي را براي علاقمندان ممكن ميكند. اين البته چيزي نيست كه هيچ كوبائي حاضر باشد برايش وقت و پول صرف كند. آنچه طبقه متوسط را به اين پديده راغب كرده اين است كه داشتن پست الكترونيكي (اي-ميل) از طريق “اينترانت” مثل اينترنت عملي است و اين پنجرهاي است گشوده براي تماس نوشتاري با دنياي گسترده و دور از دسترس آنسوي جزيرة كوبا.
|