header image
 
آمریکایِ امپراطور و جنگ چاپ
جان به له می فاستر John Bellamy Foster / ترجمه ی: او بهرنگ   
رفتن به
آمریکایِ امپراطور و جنگ
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

اين مطلب ، طبيعتاً به اين سوال منتهي مي شد که : ايالات متحده با اين توانايي عظيم ؛ با اين "برتری قدرت" چه کار بايد مي کرد؟  پاسخ مقامات واشينگتن به اين سوال  ، به ويژه پس از 11 سپتامبر ، اين بوده است که با يک چنين نيروی عظيمي ، از طريق اعمال دور تازه ای از مداخلات در جهان پيراموني – آن هم مداخلات در ابعادی که از جنگ ويتنام به بعد مشاهده نشده است - در صدد مقاصد فرمانروايانه خود برآيد.  در واقع ، دولت ايالات متحده با براه انداختن جنگ امپراطورمابانه اش عليه تروريسم ، در همسويي کامل با اهداف توسعه طلبانه سرمايه ها و موسسات اقتصادی آمريکا مي باشد.  به طوری که نشريه Business Week Online در اواخر ماه ژانويه 2003 ، مزايای اقتصادی ای که قرار بود از قِبَل اشغال عراق توسط آمريکا حاصل شود را ، چنين بيان کرد : "از آنجا که ارتش آمريکا مخازن نفت و گاز عراق [يعني بزرگترين ذخاير شناخته شده نفت جهان پس از عربستان سعودی] را برای مدتي تحت کنترل خود خواهد داشت ، بنابر اين شرکت های آمريکايي مي توانند برای دريافت لقمه چرب و نرمي از آن ، صف بکشند.  و ای بسا بر سر حق و حقوق خود نيز چک و چانه هم بزنند."  اين نشريه ادامه مي دهد که ، شرکت های بخش صنايع نفت ، يعني صنعتي که در يد قدرت آمريکا قرار دارد ، "به همان اندازه نيروهای ويژه ارتش آمريکا ، احساس پيروزی مي کنند.  در واقيت امر نيز هدف اصلي يک چنين مداخله نظامي ای همان است که رژيم سياسي عراق را تغيير داده و بدنبال آن اقتصاد "دولت مکار و بي پرنسيب" آن – ظاهرا به اين خاطر که بي پرنسيبي بدور از اصل و شأن  نظم تعريف شده امپراطوری از سوی ايالات متحده است -  را بازسازی نمايد و از اين طريق اين کشور را به پذيرش و گردن نهادن به الزامات اقتصاد جهاني نظام سرمايه داری و منجمله گشودن منابع و ذخاير اين کشور به روی استثمار و غارت هرچه وسيع تر ، وادار نمايد.
ريچار هاس (يعني فردی که دامنه وظايف اش در دستگاه اداری دولت کنوني آمريکا چنان ارتقاء پيدا کرده که هم اکنون مسئول هماهنگ کننده طرح و برنامه آمريکا در آينده افغانستان مي باشد) در کتاب خود تحت عنوان مداخله ، به اين مطلب اين طور اشاره مي کند که ، تغيير رژيم سياسي در يک کشور بسياری مواقع مي تواند از طريق اشغال تمام عيار نظامي آن کشور صورت گيرد و ملت مغلوب را به ويراني کشانده ، و متعاقبا ضرورت و لزوم "مملکت سازی" را ايجاب نمايد :
مشکل بتوان با استفاده از نيروی نظامي ، اين يا آن فرد مشخص را هدف قرار داد ... تلاش های ايالات متحده در راستای اعمال فشار جهت تغيير رهبری سياسي ، در مواردی نظير قزافي در ليبي ، صدام در عراق و عيديد در سومالي ، همگي ناموفق ماند. اعمال فشار مي تواند زمينه ای را به وجود آورد که بر بستر آن احتمال تغييرات سياسي افزايش يابد. اما بدون منابع اطلاعاتي بسيار دقيق و فوق العاده و البته کلي خوش شانسي ، احتمال به وجود آوردن تغييرات سياسي مشخص با اعمال فشار صرف ، بعيد است. تنها راه برای بالا بردن احتمال ايجاد يک چنين تغييراتي ، بکارگيری شيوه های مداخله گرانه فوق العاده ناخوانده و غيرمنتظره ای نظير ممکلت سازی است ، که طي آن ، نخست هرگونه مقاومتي از سر راه برداشته شده و سپس مناطق و نواحي مختلف به اشغال درآمده ، و  نتيجتا امکان طراحي و ساخت ريشه ای يک جامعه تازه ، فراهم مي گردد.
هاس تأکيد مي کند که ، "يک چنين اشغالگری "مملکت ساز"ی ، توام است با "خلع سلاح و غلبه بر هرگونه مقاومت محلي ، و برقراری حاکميت سياسي ای که سلطه انحصاری يا تقريبا انحصاری قدرت و حق استفاده مشروع از آن را ، در درست مي گيرد". (اشارتا اين که ، اين همان تعريف معروف ماکس وبر از دولت است که البته در اينجا توسط يک نيروی اشغالگر تحميل مي شود.)   به اين ترتيب ، عملي ساختن ايده مزبور ، همان طور که هاس از قول يکي از تحليل گران سياست خارجي مطرح مي کند ، نيازمند نيروی اشغال گری با "تعيينات يک امپراطوری و امکان استمراری بي پايان" مي باشد.
دقيقا همين نوع از اشغال گری هم هست که ظاهرا امروزه در دستور کار جنگ مقامات واشينگتن با تروريسم قرار دارد ؛ يعني اشغال گری با "تعيينات يک امپراطوری" و برای مدت زماني نامعلوم.   البته بايد خاطر نشان ساخت که ، در روند اشغال و "مملکت سازی" بعد از آن ، (درست مثل سياستي که در افغانستان به اجرا درآمد) از بکارگيری روش های استعماری آشکار به مفهوم بيشرمانه و بي پرده قرن نوردهمي آن ، پرهيز خواهد شد.  به اين معني که ، هيچ يک از کشورهای مغلوب ، به طور رسمي و علني به امپراطوری غالب ضميمه نمي گردد ، بلکه از همان آغاز و حتي در جريان اشغال نظامي مستقيم ، دست کم نوعي حکومت محلي ظاهری و قلابي برپا خواهد شد.  با وصف اين ، مسلما يکي از هدف های اساسي نيروی اشغالگر آن خواهد بود که بخشي از امتيازات استعماری دوران استعمار کلاسيک را ، نصيب خود سازد.  به طوری که Harry Magdoff  اشاره مي کند :
استعمار و برقراری روابط استعماری به معنای استعمال مستقيم نيروی قهر سياسي و نظامي ، همواره برای تغيير شکل بخشيدن به نهادهای اقتصادی و اجتماعي بسياری از کشورهای وابسته در راستای نيازهای ممالک متروپل ، امری حياتي محسوب مي شد. به مجرد آن  که اين تغييرات حاصل مي گرديد ، عوامل و نيروهای اقتصادی – عواملي نظير نرخ بين المللي و نظام های مالي و بازاری – به خودی خود کفايت مي کرد تا روابط سلطه گرانه و استثماری ميان کشورهای مادر و مستعمرات را جاودانه ساخته و تشديد نمايند. در يک چنين شرايطي ، فلان کشور استعمارگر مي توانست به فلان مستعمره خود استقلال سياسي رسمي و ظاهری دهد ، بدون آن که آب از آب تکان بخورد ، و بدون آن که برای تأمين منافع اصلي و اوليه خود در آنجا ، به طور جدی وارد صحنه شود.
هم اکنون چيزی شبيه به همين در افغانستان دارد روی مي دهد و در مورد عراق هم در شرف انجام است. وقتي کشوری کاملا خلع سلاح شد و تغييرات لازم جهت انطباق آن کشور با نيازهای کشورهای مرکزی در جهان سرمايه داری ، در آن انجام گرفت ، پروسه "مملکت سازی" تکميل خواهد شد و اشغال آن کشور احتمالا پايان مي پذيرد.  اما در مناطقي که منابع حياتي ای نظير نفت در خود دارند (و يا از موقعيت استراتژيکي برخوردارند که دسترسي به چنين منابعي را ممکن مي سازند) تغيير مشي از شيوه علني به شيوه غيرعلني سلطه امپرياليستي پس از اشغال يک کشور ؛ ممکن است به آرامي صورت گرفته و يا تنها در زمينه های محدودی انجام گيرد.  به طور کلي ، "کنترل غيرعلني" ممالک پيراموني ، يا به عبارتي ، مکانيزم انباشت جهاني که به طور سيستماتيک به ملل مرکز بهره مي رساند ، ابزار عادی ای را تشکيل مي دهد که با آن ، استثمار امپرياليستي کشورهای پيراموني ، جريان پيدا کرده و انجام مي گردد.  اما برخي اوقات به ابزار و وسايل غيرعادی و ويژه ای نياز خواهد بود تا دول متمرد را به مسير اطاعت و پيروی از بازار و از هرم قدرت در عرصه بين المللي و در رأس آن آمريکا ، بازگرداند.

در حال حاضر ، به خاطر ارتباط مستقيم آمريکا با مسأله جنگ و اين که دولت اين کشور برای دستيابي به مقاصد اش از جنگ های متعدد و بي پايان آتي سخن به ميان مي آورد ، چهره امپرياليسم آمريکا مشخصا آشکار و عيان گرديده است.  با اين حال ، اگر مي خواهيم عوامل و نيروهای اصلي و تعيين کننده درون جامعه را بشناسيم ، نبايد بگذاريم ميليتاريسم و خشونت گسترده کنوني ، ما را از منطق دروني امپرياليسم غافل سازد ؛ منطقي که به روشني تمام در اختلاف عميق و در حال رشد درآمد و ثروت کشورهای غني و فقير ، و در انتقال ثروت اقتصادی خالص از ممالک پيراموني به کشورهای مرکز آشکار مي باشد.  قطبي شدن روزافزون فقر و ثروت ميان ملل (قطبي شدني که در درون خود ملت ها نيز وجود دارد) دستاورد طلايي نظام سرمايه داری است.  موضوع اصلي مبارزه برعليه امپرياليسم معاصر نيز درست حل همين مطلب مي باشد.  همان طور که Harry Magdoff  در کتاب امپرياليسم بدون مستعمرات استدلال مي کند ، بين سلطه اقتصادی ، سياسي و نظامي تحت نظام سرمايه داری ، پيوندی اساسي وجود دارد.  کساني که خواهان مبارزه با جلوه های امپرياليسم هستند بايد بپذيرند که ، چالش و مصاف جدی و موثر با هر يک از اين جلوه ها بدون برخورد و مقابله با تمامي آنها ، و لذا بدون مقابله با کل اين سيستم ، عملا غير ممکن است. 
زيرنويس:
1و2:  در اينجا از  کشور گشائی و تصرف سرزمين های ديگر به عنوان امپرياليسم کهن نام برده شده و منظور از امپرياليسم نو هم همان مرحله انحصاری سرمايه داری است که لنين در کتاب خود" امپرياليسم به مثابه بالا ترين مرحله سرمايه داری" آن را تشريح کرده است.(مترجم)



مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.