header image
 
آمریکایِ امپراطور و جنگ چاپ
جان به له می فاستر John Bellamy Foster / ترجمه ی: او بهرنگ   
رفتن به
آمریکایِ امپراطور و جنگ
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4

در اين نگرش ، امپرياليسم از همان ابتدا ، ذاتي سرمايه داری تلقي مي شد.  بسياری از خصوصيات امپرياليسم معاصر ، نظير تکامل و توسعه بازار جهاني ، تقسيم و انشقاق ميان مرکز و پيرامون ، شکار رقابت جويانه برای دستيابي مستعمرات و نيمه مستعمرات ، تصاحب و مکيدن مازاد ثروت ، حفظ و حراست از منابع مواد خام جهت غارت و انتقال به کشورهای مادر و غيره ، همگي از همان پايان قرن پانزده به اين طرف ، جزئي از نظام سرمايه داری به عنوان نظامي جهاني ، بودند.  به عبارت ديگر ، ريشه های وجودی امپرياليسم ، به مفهوم عام آن ، در ديناميزم انباشت خود اين نظام نهفته بود (عينا به همان سادگي که خود تلاش برای کسب سود) که کشورهای مختلف در مرکز اقتصاد جهاني سرمايه داری  و به ويژه صاحبان ثروت در درون اين کشورها را ترغيب مي ساخت تا بساط سودجويي خود را از طريق تصاحب منابع حياتي و مازاد کشورهای پيراموني ، گسترش دهند – يعني همان چه که Pierre Jallee آن را غارت و يغمای جهان سوم مي خواند.  در واقع ، اقتصاد ماهواره وار و وابسته به مرکز کشورهای فقير – از دوران اشغال ممالک در قرن پانزده و شانزده به بعد – طوری پايه ريزی شده بود که نظام های توليدی و توزيعي اين کشورها آن قدر که به ممالک غالب متروپل خدمت مي کردند ، سودی به حال خود اين کشورها و نيازهای آنان ، نداشتند.  با همه اوصاف ، مشاهده و تشخيص چنين وجوه مشترکي در سياست های امپرياليستي برخاسته از مراحل مختلف تکامل نظام سرمايه داری ، نافي اين ارزيابي نبود که معتقد بود تغييری کيفي در ماهيت و اهميت امپرياليسم روی داده ؛ تغييری کيفي که با ربع آخر قرن نوزده آغاز گرديده بود ، تغييری تا آن اندازه با اهميت ، که لنين را بر آن داشت تا امپرياليسم را ، به مرحله جديدی از سرمايه داری ، مربوط بداند.
بنابر همين مطلب ، مارکسيست ها اغلب بين امپرياليسم کهن(1) و آن چه که در دهه های پاياني قرن نوزده آغاز گرديده و "امپرياليسم نو"(2) خوانده مي شد ، تفاوت قائل شده اند.  آن چه که اين امپرياليسم نو را از ديگری متمايز مي ساخت عمدتا دو مطلب بود : 1- ازهم پاشيده شدن هژموني انگلستان و رقابت هرچه بيشتر ميان دولت های پيشرفته سرمايه داری مختلف در راستای تسلط بر اراضي جهان. 2- ظهور کمپاني های انحصاری – موسسات عظيم و درهم ادغام شده صنعتي و مالي – به عنوان بازيگران اقتصادی غالب بر صحنه در تمامي دولت های پيشرفته سرمايه داری.  اين موسسات عظيم الجثه نوظهور ، بنا به خصلت و ماهيت شان ، بدنبال بسط و توسعه خود در ماوراء مرزهای ملي و در صدد استيلا بر توليد و مصرف جهاني ، بودند. به قول Harry Magdoff ، "گرايش و تمايل به سلطه ، ذاتي نظام است."  موسسات انحصاری ای که در اين نوع از جنگ و جدال های فرمانروايانه درگير بودند ، همواره از سوی دولت های ملي متبوع خود مورد حمايت قرار گرفته اند.  در اين ميان ، تئوری مارکسيستي امپرياليسم نو ، با تمرکز بر مساله پيدايش و ظهور اين موسسات غول پيکر اقتصادی ، به شرايط دگرگون شده اقتصاد جهانی اشاره کرد که مي رفت تا همراه با موسسات چندمليتي و جهاني سربرآورد.  کل اين مطلب ، به زمينه ای مبدل گرديد که بر بستر آن ، پديده های قديمي و ديرپايي نظير تصاحب مازاد ثروت ، رقابت بر سر کنترل منابع و مواد خام ، ايجاد وابستگي اقتصادی در ممالک پيراموني جهان و مسابقه بي پايان ميان قدرت های سرمايه داری رقيب ، همگي خود را به اشکال و طرقي دگرگونه و نو ، آشکار و پديدار مي نمودند.
درست همين درک از امپرياليسم ؛ يعني درکي که امپرياليسم را همچون واقعيتي تاريخي از روند تکامل نظام سرمايه داری مي داند ، بود که به موازات و پا به پای تحولات خود نظام ، ويژگي های تازه ای به خود مي گرفت و نگرش مارکسيستي پيرامون مقوله امپرياليسم را از تعابير عام و رايج در جامعه نسبت به آن ، متمايز مي ساخت.  چرا که درک رايج و غالب در جامعه ، امپرياليسم را همواره همچون موضوعي صرفا سياسي در نظر مي گرفت و آن را بيش از هر چيز با عملکردهای سياسي و نطامي دول مرتبط مي ديد.  از دريچه پهن و گسترده ديدگاه رايج و حاکم در جامعه (که تاريخ دانان واقع بيني نظير Gallagher   و Robinson  از آن فاصله گرفته بودند) امپرياليسم به عنوان يک واقعيت اجتماعي ، تنها در قالب و اشکال آشکار سلطه ارضي و سياسي از طريق فتح و غلبه عملا نظامي مناطق ، وجود خارجي و عيني پيدا مي کرد. حال آن که از ديدگاه مقابل ؛ يعني از ديدگاه مارکسيستي ، امپرياليسم نه فقط به واسطه و در نتيجه سياست های اعمال شده از سوی دولت ها ، بلکه همچنين از طريق عملکردهای موسسات عظيم اقتصادی و مکانيزم های تجاری ، مالي و سرمايه گذاری ، عينيت مي يافت و برپايي ی مجموعه ای از مناسبات طبقاتي و منجمله پروراندن و تغذيه عوامل و همپالگي های محلي و عناصر کمپرادور در جوامع وابسته را دربر مي گرفت.  بنابر اين ، هرگونه توضيحي پيرامون چگونگي عملکرد امپرياليسم عصر جديد ، تشريح و توصيف موئلفه های کل سيستم سرمايه داری انحصاری را ضروری مي ساخت.  از نقطه نظر مارکسيستي ، کنترل و سلطه غيرعلني ممالک مرکزی بر کشورهای پيراموني سيستم جهاني سرمايه داری ، درست به همان اندازه دارای اهميت بود که سلطه علني بر اين ممالک.  مجموعا آن که ، منازعات و جدال های موجود در ارتباط با کسب رهبری جهان سرمايه داری ، و به طور عام تر ، رقابت های موجود ميان دولت های سرمايه داری قدرتمند و غالب بر جهان ، همواره به طور مستمر جريان داشته ، حال آن که ، سير اين کشمکش ها ، بسته به منابع و امکانات اقتصادی ، سياسي و نظامي موجود در دست هر يک از اين قدرت ها ، اشکال گوناگون و متغيری به خود گرفته است.
آمريکای امپراطور  در دنيای پس از جنگ سرد
از ديدگاه مارکسيستي ، هر چند امپرياليسم عصر جديد با رويش و صعود موسسات غول پيکر اقتصادی به موقعيت برتر و مسلط جهاني ربط پيدا کرده و مترادف بود ، اما ، ترتيب و سلسله مراتب قدرت در درون نظام سرمايه داری ، به صورتي که در موقعيت و جايگاه دول ملي مختلف در سطح جهان نمودار مي باشد ، به مرور و در بستر ايام به طور قابل ملاحظه ای دستخوش تغيير گرديد.  به طوری که در اواخر قرن نوزده و اوايل قرن بيستم ، واقعيت عام و جاری در عرصه جهاني ، همانا افول و اضمحلال رهبری انگلستان در سطح بين المللي و رقابت های گسترده ميان دول سرمايه داری پيشرفته بود که در ادامه نيز ، منجر به جنگ های جهاني اول و دوم ، شد.  ظهور اتحاد شوروی بر زمينه و در متن جنگ جهاني اول ، نظام سرمايه داری را با چالشي خارجي مواجه ساخت که نهايتاً به کشمکش های دوران جنگ سرد ميان ايالات متحده ؛ يعني نيروی رهبری کننده جديد اقتصاد جهاني سرمايه داری پس از جنگ جهاني دوم ، و اتحاد شوروی ، منتهي گرديد.  سقوط اتحاد شوروی در سال 1991 ، ايالات متحده را به عنوان تک ابرقدرت جهان ، باقي گذارد.  با پايان دهه 1990 ، ايالات متحده ، علاوه بر آن ، بر رقبای اصلي خود نيز برتری پيدا کرده و تفوق يافت.  ماحصل همه اين ها در آغاز قرن جديد - همان طور که "هنری کيسينجر" در سال 2001 در کتاب خود تحت عنوان آيا آمريکا نيازمند سياست خارجي است؟ اعلام کرد - آن بود که ، ايالات متحده اکنون به "چنان موقعيت بلامنازعي" دست يافته است ، "که حتي قويترين و قدرتمندترين امپراطوری های پيشين نيز هرگز از آن برخوردار نبوده اند."

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.