بخشی از تأملاات یوری آونری روزنامه نگار، مبارزِ صلح دوست و نمایندهی سابق پاربمان اسرائیل
برنج تلخ خون بخاطرنفت جورج بوش مرد سادهایست ولی اطرافیانش با حماقت فاصلهي زیادی دارند. آنان سلاطین نفت و غولهای صنایع تسلیحاتی هستند. آنها میخواهند آنچه را که قدرتهای بزرگ همیشه انجام دادهاند, پیاده کنند. یعنی استفاده از امکانات نظامی برای کسب سلطهي اقتصادی. بزبان ساده غارت مستمندان برای ثروتمند ساختن خویش و حتا بیشتر. اشغال نظامی عراق سالهای زیادی به طول خواهد انجامید و کنترل ذخیره های وسیع نفتی عراق و نیز ذخایر دریای خزر و تمام نفت اعراب را برای آمریکا تضمین خواهد کرد. این امر به آمریکا امکان میدهد که اقتصاد جهانی را کنترل و از ظهور یک رقیب یعنی اتحادیه اقتصادی اروپای مستقل جلوگیری نماید. آمریکا به همان شکلی که با عراق میجنگد, علیه اروپا نیز در جنگ است. دلیل پاسخ خشم آلود اروپا را باید تا حدی در این چهارچوب دید. آلمان آلمان علیه جنگ است, علیه هر جنگی. درکمتر کشوری خروش ضد جنگ تا این حد اصیل بود و از احساسات درونی تودهها بر می خاست. و میدانید چه کسی از این موضوع عصبانی است؟ اسرائیل کشور بازماندگان نسل کشی یهودیان. چگونه این آلمانیهای لعنتی جرأت کردهاند تا جنگ را رد بکنند ؟ نیشخند تلخ تاریخ : همهي تلویزیونهای آلمانی شهروندان , روشنفکران و مردم عادی را که برای صلح دعا میکنند نشان میدهد, و همهي صحنههای تلویزیونهای اسرائیلی، ژنرال های باز نشسته را نشان میدهد که آشکارا و با طیب خاطر چگونگی استفاده از بمبهای غول پیکر و مسائل مرگ بار دیگر را با لذتی فراوان به بحث میگذارند. مستی قدرت این اولین جنگ قرن بیست و یکم است و این علامت بدی است. قرن حاضر دنیای تک ابر قدرتی را از قرن گذشته به ارث برده است. آمریکا رقیبی ندارد. هیچ قدرتی یارای زورآزمائی با اورا ندارد. او میتواند هر آنچه میخواهد مو به مو انجام دهد. و اکنون دقیقا مشغول چنین کاری است. هنگامی که آمریکا با استفاده از بمب های «باهوش» و چمدانهای پر از دلار, پیروزی آسان و ارزانی در افغانستان بدست آورد, کاملا روشن بود که دیگر نمیتوان آنرا متوقف کرد.. چنین ماشین عظیمی, جنگ طلب بوده و به دنبال دشمن میگردد. و حالا نوبت عراق است. بعد نوبت کی است ؟ ایران ؟ کرهی شمالی؟ چنین ماجرائی بر سر امپراطوری روم نیز آمد. داستان مشابهی برای ناپلئون و هیتلر نیز رخ داد. مستی قدرت حدی نمیشناسد وتازه هیچکدام از آن ها شرائط و امکانات امروز آمریکا را نداشتند: تنها در جهان, بدون دشمنی که توان رقابت با اورا داشته باشد. مزدوران دراین جنگ مزدوران میجنگند. جنگجویان, سربازان حرفهای و فرزندان فقرا بوده و بسیاری از آنان سیاه پوستاند .لذا شهروندان طبقه متوسط و به ویژه رأی دهندگان جمهوریخواه به آسانی آن را تأیید میکنند. آنهائی که در جنگ کشته میشوند , بچه های آنان نیستند. در گذشته , چپ اروپا خواهان لغو ارتش حرفهای و بکاربست نظام وظیفه عمومی بود. در آن زمان این یک ایدهی « مترقی » به حساب می آمد زمانی که چپ به قدرت رسید, همهی آن را به فراموشی سپرد. در جنگ ویتنام سربازان وظیفه شرکت داشتند. مقاومت در برابر جنگ زمانی افزایش یافت که جنازه ها به آمریکا رسید. جورج بوش که از صمیم قلب از جنگ پشتیبانی میکرد, شرکتی در نبرد نداشت. پدرش برای او مقامی دست وپا کرد و او به وطن بازگشت. او دقیقا یک طفره زن مثل بقیه بود. اشتباه آنان در کجا بود ؟ «سندروم اسرائیلی» شاید بتوان این موارد را سندروم(نشانگان بیماری) اسرائیلی نامید: تحقیر ژرف اعراب ,اعتقاد به این که آنان قادر به جنگ نیستند. این امر سبب شکست ارتش اسرائیل در یوم کیپور [ جنگ رمضان 1973] , جنگ لبنان و دو انتفاضه گردید. هر بار که اعراب دلیرانه جنگیده و از جان خود گذشتند, شگفتی دردناکی آفریدند. آن ها می ترسند واکنش مردم عراق هم چون هر خلق دیگری طبیعی است. در مقابل هجوم بیگانه متحد میشوند.حتا مخالفین رژیم به هنگام نبرد از رهبر حمایت میکنند. هنگامی که نازیها به اتحاد شوروی هجوم بردند, حتا زندانیان گولاک نیز استالین را تشویق کردند. بیشتر عراقیها دوست دارند که از شر صدام حسین راحت شوند ولی مایل نیستند این کار را مهاجمین بیگانه انجام دهند. بویژه آمریکائیها که به نفت چشم دوخته اند.( همکاری بریتانیا اربابان استعمارگر سابق که مورد نفرت عراقیها هستند, کار را بد تر هم میکند). و این که مردم برای خوش آمد گوئی به ارتش رهائی بخش به بیرون نریختند و ارتش عادی به صورت دسته جمعی تسلیم نشدند, چگونه قابل توضیح است؟ سیاست پیشهگان و ژنرالها استدلال ساختگی مضحکی جور کردند. گویا میلیونها نفر مردم بصره و جنوب عراق از مأمورین صدام که هنوز در منطقه هستند, می ترسند. مردم بیچاره صف میکشند تا به آمریکائیها سلام بدهند ولی جرأت نمیکنند! حتا سخنگوی ارتش اسرائیل هم نمیتوانست پاسخ رقت انگیزتری بدهد. نمونهي فلسطینی ها هیچ عربی – چه شیعه و چه سنی – نمیتواند به آمریکائیها به عنوان رهائی بخش بنگرد. زیرا مدت دوسال است که آنها هرروز درتلویزیون های خود می بینند که ارتش اسرائیل با پشتیبانی صمیمانهی بوش با خلق عرب فلسطین چه میکند. آمریکائیهای نیکوکار که عادت دارند نسبت به احساسات خلقهای دیگر بی تفاوت باشند, حتی قادر به تصور میزان روحیه انتقام و کینهي تودههای عرب نیستند. لذا آنها نمیتوانند از فجایع 11 سپتامبر درس بگیرند. یکی از این عبرتها اینست که سیاستشان را در کشور ما تغییر دهند. حتا اکنون که جنگ جریان دارد, تلویزیون صدام تصاویر مظالم اسرائیلی در سرزمینهای فلسطینی را نشان میدهد تا به مردم عراق نشان دهد که فلسطینیهای قهرمان از جمله کودکان در مقابل امکانات عظیم ارتش اسرائیل از جان خود نیز میگذرند. لحظهء تکان دهنده در تاریخ اسرائیل و در سطح ملی مقاطع تکان دهنده متعددی میتوان یافت. یک مورد آن به هنگام جنگ یوم کیپور[رمضان _ اکتبر 1973] بر میگردد. من هنوز آن را به خاطر دارم. ما در منزل دوستی در برابر تلویزیون نشسته بودیم, یک گروه سرباز اسرائیلی زندانی بر صفحه تلویزیون ظاهر شدند. آنها در حالیکه سرشان را به پائین انداخته بودند برروی زمین نشسته بودند. دستانشان از پشت بسته شده بود. سوریها با شادی این سربازان لرزان و ترسان را در محاصره داشتند. تا آن لحظه , برای اسرائیلیها اعتقاد مطلق به برتری جنگجویان اسرائیلی اساس عقیدتیشان بود که از طریق داستانها و اسطوره ها قوت میگرفت . درآن لحظه آن اعتقاد در هم شکست. ما ناگهان سربازان خود را بسان انسانهای عادی دیدیم که در شرایط ترسناک وحشت زده شده بودند. حالا این امر برای آمریکائیها اتفاق میافتد. آنان فرزندان خود را در شرایط مشابهی می بینند . جای تعجب نیست که کاخ سفید با اشاره به کنوانسیون ژنو, تلاش در پنهان ساختن تصاویر مینماید. باید پرسید , آنزمان که هزاران اسیر, سربازان ارتش طالبان از افغانستان به گوانتانامو منتقل شده و مانند حیوانات نمایش داده میشدند, کنوانسیون ژنو کجا بود؟ دائره المعارف شیطان ائتلاف این مناسبترین اسم برای همکاری بین ایالات متحده و بریتانیا علیه عراق است. « دائره المعارف شیطان » نوشتهي طنز پرداز آمریکائی آمبروز بییرس حدود صد سال پیش انتشار یافت. « ائتلاف» در آن بعنوان ( نقل به معنی) همکاری بین دو دزد است که دستهایشان را تا ته در جیب همدیگر کرده اند به طوری که به تنهائی نمیتوانند شخص ثالثی را تاراج کنند. نو سازان مشکل آمریکائیها و انگلیسی ها در اینجاست که تشنگی پایان ناپذیری برای نوسازی دارند. آنها شب و روز خواب نوسازی میبینند. آنان نمیتوانند حتا در مورد چیز دیگری فکرکنند. اما گرفتاری در اینجاست که برای از نو ساختن چیزی ابتدا باید آن را ویران کرد. بدون نابودی , نوسازی نیز میسر نیست. لذا بریتانیائیها به همراهی آمریکائیها سرگرم نابودی با رویهي عراق هستند. موشک, بمب , توپ وتانک, ناو و توپخانه, خلاصه همه چیز بکار رفته تا نوسازی کشور را تسهیل کند. هدف اصلی اصرار در نوسازی , البته شهر بغداد است. پس از نابودی یک شهر 5 میلیونی, میتوان آنرا کیلومتر به کیلومتر, خیابان به خیابان از نوساخت. اگر بغداد به میدان نبرد خیابانی، خانه به خانه و کوچه به کوچه به سبک استالینگراد تبدیل شود, واقعاً چیزهای فراوانی را باید از نو ساخت. مغول های جدید تنها چیزی که فاتحین جدید را از نیاکانشان جدا میکند , اشتهای آنان به نوسازی است. مغولها در سال 1258 بغداد را فتح کردند. آنان شهر را محاصره کرده، خلیفه را به قتل رسانده و پس از قصابی اهالی از زن و مرد , شهر را به طور کامل نابود ساختند. ولی مغولها با خود گروه های سازنده نیاورده بودند و عراق ویران شده را همان طور رها کردند. آنان کانال های آبیاری را که در طول تمدن هزار ساله ساخته شده بود ویران ساختند. تاریخ آن واقعه را به مثابه بزرگترین فاجعهی دنیای عرب ثبت کرده است. بهر حال دوسال بعد, مسلمانان لشگر مغول را در نبرد عینجالود (که امروز محل کیبوتص عین-جالود در اسرائیل است) نیست و نابود کردند. که خود فصل مهمی از تاریخ فلسطین است .آن جنگ به سلطه مغول در خاورمیانه پایان داد ولی هرگز آثار فجایع مغولها ترمیم نشد. ویرانی و سود جوئی گذشته از هدف تخیلی کمک به مردم عراق, نوسازی دلیل مادیتری دارد. تجارت عظیمی خواهد بود. کمپانیهای بزرگ آمریکائی – که برخی با دم و دستگاه اداری بوش ارتباط دارند – از همین حالا سر غنائم جنگی جدال میکنند. طبیعی است که آنها به بیگانگان اجازهي دخالت در این امر را نخواهند داد. به قول آمریکائیها « غنیمت از آن پيروزمندان است.» جنبه نفرت انگیز قضیه در اینجاست که حتا قبل از این که شهرهای عراق ویران شود, مؤسسات غول پیکر به تقسیم سود حاصل از نوسازی آن شهر ها میان خود مشغول بودند. کمک های بشر دوستانه ایدهآلیسم خاموش نشدنی انگلیسی – آمریکائی در زمینهی کمکهای بشر دوستانه نیز خودنمائی میکند.و آنرا کاملا به یک اشتغال فکری و وسوسه تبدیل کرده اند. ضرورت دارد که کمکهای بشر دوستانه به مردم عراق برسد, چه آنها بخواهند و چه نخواهند. اهالی بصره وعدهي کمک نمیخواهند. آهان , به آن ها خواهیم رسید. ما باید بمب بر سر آنها بریزیم. آنها را از گرسنگی بکشیم و آن هم قبل از این که دروازه ها باز شود و به کمک های بشر دوستانه اجازهي کمک داده شود. گذشته از آن تا موقعی که شهر در کنترل صدام بد ذات است نمیتوان به مردم کمک کرد. تنها هدف او این است که کمکهای بشر دوستانه به مردمش نرسد. البته ائتلاف میتوانست به جای بمب از هوا آب و غذا بریزد. میتوان با اعلام آتش بس , امکان رسیدن کمکهای بشر دوستانه را به درون شهرهای در حال محاصره فراهم ساخت. ولی بشر دوست بزرگ, دونالد رامزفلد آن را ممنوع ساخت. لذا چارهي دیگری غیر از ادامهي بمباران تا زمانیکه آنها مستعد یاری رسانی باشند نیست. اربابان و بومیان برای عرضهي نمونهای از پخش کمکهای بشر دوستانه پس از اشغال بصره, انگلیسیها فیلمی در بارهي کمک رسانی به یک دهکدهي سر راه پخش کردند. آنها آن چنان از این گزارش راضی بودند که آنرا دهها بار از تلویزیون پخش کردند. صحنه را تعریف میکنم. یک کامیون انگلیسی آب و غذا می آورد . دهاتیها, عمدتا زن و کودک نومیدانه کامیون را محاصره میکنند. بخاطر آب التماس میکنند. سربازان میان جمعیت برآشفته آب معدنی تقسیم میکنند. یک بطری آب به هر کودک و زن و آنهم پس از روزها تشنگی. یک (یک!) لیتر آب برای هر خانواده. صحنه تهوع آور است. از گرسنگی و تشنگی اهالی در زمان جنگ و به منظور تبلیغات فیلمبرداری شده است. نگاه بریتانیائیها در عراق , فرقی نکرده است. همان نگاه اربابان متکبر استعماری که شفقتشان را شامل حال بومیان میسازند. این آخرین تحقیر برای هر بینندهي عرب است. راهزنی برای چپاول برای تأمین هزینهي همه چیز – ویران کردن, نوسازی, کمکهاي بشر دوستانه و غیره پول لازم است. و این پول البته از نفت عراق تأمین خواهد شد. و به همین دلیل است که آمریکائیها بنا بر وظائف بشر دوستانه قصد تصاحب هر چه سریعتر حوزههای نفتی رادارند! نه برای رضای خود , فکر بد نکنید, برای عراقیها. برای مصلحت آنها و کمک به آنها! اکنون هر کودکی میداند که این جنگ بخاطرنفت است. آمریکائیها قصد دارند ذخایر عراق ( دومین ذخائر دنیا پس از عربستان ) را تصاحب و ذخائر منطقهی همجوار آن در دریای خزر و ایران و خلیج[فارس ] را کنترل کند. الان ادعا میشود که همهي این تلاشها بخاطر منافع خود مردم عراق است . لذا باید آنها غذا برای خوردن و دارو برای کودکانشان داشته باشند. همهي اینها پس از مجازاتهای سازمان ملل که با تحمیل آمریکا برقرار شده بود. تحریمهائی که به مدت سالهای طولانی بی غذائی, مرگ هزاران کودک از گرسنگی و بیماری و نیز نابودی همهی نهادهای زیربنایی عراق را بدنبال داشت . و همهي این ها در پوشش « نفت برای غذا » اوه, اورول, اورول اگر او زنده بود , دربارهي این جنگ چه ها میتوانست بگوید ؟ جورج اورول در کتاب« 1984 » خود جملاتی ابداعی از وزارت حقیقت خیالیاش می آورد : « جنگ صلح است», « آزادی بردگی است.». و « نادانی قدرت است». جای او در این جنگ خالی است. اشغال , آزادی است جنگ یک وظیفهی انسانی است, واژگون کردن حکومت یک کشور خارجی به معنی تغییر رژیم است, رنج و محنت یعنی کمکهای بشر دوستانه, مبارزه با متجاوز خارجی خدمت به مستبد است, بمباران یک شهر خدمت به مردم است. حقیقت نخستین قربانی هر جنگی است. ولی چنین بنظر میآید که در این جنگ مشخص, حقیقت بیش ازحد معمول لگدمال میشود. دروغ پردازی، دوروئی، پراکندن خبرهای نادرست و شستشوی مغزی بمعنی داشتن ایام خوش است. ژنرالهای چهار ستاره طوطی وار شعارهای دروغ میپراکنند, روزنامه نگاران مشهور از چهار گوشهي جهان , مشتاقانه آنها را میپذیرند. فرستنده های تلویزیون جهان با پشت کار آنها را تکرار میکنند و رسانههای اسرائیلی همهي آنها را حریصانه می بلعند. آئینهي خمیده کتاب مقدس را بخوانید میگویند که جورج بوش عمیقا مذهبی است. و همینطور مباشرش تونی بلر. حیف که آنها کتاب مقدس را یک بار دیگر نمیخوانند. یکی از زیباترین جملات عبری را میتوان در سفر اول پادشاهان – فصل 20- یافت. وقتی که پادشاه سوریه اسرائیل را تهدید به نابودی کرد. او با تکیه به قدرت ارتشاش از او خواست تسلیم شود. شاه اخاب پاسخ اورا با چهار کلمه جاودانی عبری داد که من به انگلیسی چنین ترجمه میکنم « خواهیم دید در جنگ چه کسی پیروز میشود » تروریست های عطف بما سبق اکنون تأليف دوبارهي كتابهاي درسي به دهها زبان ضروری است. کتابهای قدیمی نقل مبکنند که مردان و زنان مقاومت فرانسه در جنگ جهانی دوم قهرمان بودند. آنان شبها بیرون میآمدند و قطارهای آلمانی را منفجر کرده, سربازان آلمانی را کشته و خائنین همکار آنها را اعدام میکردند. دستورات از لندن میآمد. آنان میدانستند که اگر دستگیر شوند, شکنجههای وحشتناک تحمل کرده و با مرگ روبرو خواهند شد. سینمای آمریکا و انگلیس از آنها ستایش کرده است. پارتیزانهای روسی با شعار « مرگ بر متجاوز» برای سربازان آلمانی جهنمی ساخته بودند. آنان نیز دسته جمعی بدار آویخته می شدند. چریکهای اصلی ( گریلاس ) که این کلمه اسپانیائی بمعنی « جنگ کوچکـ» به آنها اطلاق میشد , به سربازان ناپلئون حمله میکردند. معروف است که گویا (نقاش بزرگ اسپانیایی) در تابلوی « باشکوه» خود آنان را جاودانه کرده است.....حالا معلوم میشود که همهي آنان تروریستهای پستی بودند ! روسپیان خبری presstitution در قرون وسطی لشگریان با شمار زیادی روسپی همراهی میشدند. در جنگ عراق , ارتشهای آمریکا و بریتانیا با تعداد زیادی خبرنگار همراهی میشوند.من هنگامی که سردبیر یک مجلهي خبری اسرائیلی بودم با استفاده از کلمه عبری آن معادل پرس تیتوشن (روسپیان خبری یا رسانه ای ) را درست کرده بودم. به خبرنگارانی که رسانه را به روسپی تبدیل میکردند, می گفتم. پزشكان با سوگندنامهي بقراط موظف شدهاند که جان مردم را تا آنجا که بتوانند نجات دهند. روزنامه نگاران باتکای شرف حرفهای مقید به گفتن حقیقت همانطوری که میبینند هستند. پیش از این، هرگز و به اندازهي این جنگ به این تعداد خبرنگار وظیفهي خود را فراموش نکرده بودند.گناه اصلی آنها پذیرفتن پیوستن به واحد های نظامی است.واژهي آمریکائی این پیوستن, هم بستری معنی میدهد و این چیزی است که در عمل تحقق یافته است. خبرنگاری که در بستر یک واحد نظامی دراز میکشد , به یک بردهي داوطلب تبدیل میشود. او به نفرات فرماندهی ملحق شده و به اماکنی هدایت میشود که فرمانده میخواهد. آنچه را که فرمانده می خواهد می بیند و از جاهائی که فرمانده مایل نیست ببیند دور نگهداشته می شود. آن چه را که ارتش میخواهد میشنود و هرآنچه را که ارتش نخواهد, نمی شنود. او از یک سخنگوی رسمی ارتش بدتراست چرا که مدعی است که گزارشگر مستقلی است. مسئله این نیست که او فقط قسمت کوچکی از موزائیک بزرگ جنگ را می بیند, بلکه او گزارش دروغین آن قسمت را می فرستد. در فالکلند و جنگ اول خلیج , از همان آغاز مانع رسیدن خبرنگاران به مناطق نبرد شدند. از قرار معلوم این بار یک آدم باهوشي در پنتاگون , فکر تازه ای به کله اش زده : « چرا آنها را بیرون نگهداریم ؟ بگذاریم که داخل بیایند. به آنها گفته خواهد شد که چه بنویسند و چه مخابره کنند و از دستان ما مثل توله سگ ها بخورند». شرم من از 19 سالگی روزنامه نگار هستم. من همیشه به آن بالیده ام. در ورقه های بی شمار در مقابل « حرفه » نوشته ام « روزنامه نگار». وقتی دیدم گروه بزرگی از خبرنگاران از چهار گوشه جهان در برابر ژنرال چند ستاره ای نشسته و با اشتیاق به گفته های او گوش میدهند و کوچکترین سؤال مناسبی طرح نمی کنند، من شرم زده شدم؛ و موقعی که یک گزارشگر شجاع بلند شده و یک سؤال حسابی می کند و ژنرال با شعارهای پیش پاافتادهی تبلیغاتی به جای پاسخ واقعی به او جواب میدهد, کسی اعتراض نمیکند. به خاطر بیاورید تسلیم غیر واقعی لشگر 51 عراق را؟ « قیام» مردم بصره را که هرگز اتفاق نیافتاده بود. و هزار و یک دروغ دیگر که باد با خود می برد؟ کجا بودند خبرنگاران هنگامی که این وقایع اتفاق افتادند؟ تقریبا همهي گزارشهای خبری این جنگ شبیه آینهی خمیده ای هستند که تصاویر را دست کاری شده, دروغین و تحریف شده نشان می دهد. لذا باید از چند خبرنگار که چون پیتر آرنت که موقعیت شان را فدای حقیقت کرده اند تقدیر کرد. ته بشکه من از این که یک روزنامه نگارم شرم دارم و دو برابر شرمنده ام از این که روزنامه نگار اسرائیلی هستم. در این جنگ, کلیهي اجزاء رسانههای اسرائیل به طرز بي سابقهاي به سطح نازل سقوط کرده اند. هیچ انتقادی اصلا منتشر نمیشود. مخالفین جنگ به طور مؤثری خاموش هستند . حتا در رسانه های آمریکائی چند صدای مخالف شنیده میشود. این کار در اسرائیل ممکن نبوده و خیانت تلقی خواهد شد. تا آنجا که من میدانم تنها مورد استثنا, گزارشگر تلویزیون سان سماما است که مخفیانه وارد عراق شده بود. وی توسط آمریکائیها دستگیر در یک جیپ زندانی شد و 48 ساعت تا سر حد مرگ گرسنگی کشید. او آنچه را که واقعا اتفاق افتاده بود, دید. قسمتی از گزارش های او در اینجا و آنجا منتشر شد. سپس پردهي سکوت به پائین کشیده شد. مجموعهي مابقی روزنامه نگاران, نابغه ها و افسران سابق و نظایر آن ساعت به ساعت بر صحنه های تلویزیونی ما ظاهر می شوند و مثل طوطی , خط تبلیغاتی آمریکا را تکرار می کنند، حتا زمانی که آشکارا مضحک است.. سربازان عروسکی من خصوصا نسبت به « خبرنگاران جنگی» حساسیت دارم. هنگامی که ما در میان گل و لای دراز کشیده بودیم و از میان خار ها سینه خیز می رفتیم, گاه به گاه فردی شبیه به یک«سرباز» می دیدیم, که تمیز و اصلاح کرده , با یک اونيفورم تازه و کلاه خود به سر تمام زیبائی های مادی را آشکار میکرد! آنها «خبرنگاران جنگی» بودند که به فرماندهی جوخه وابسته بوده و با افسران حشر و نشر میکردند, والبته دور از خط اول جبهه ( من واقعا شاکی نبودم چراکه پس از جنگ , هنگامی که یادداشت های نبرد را منتشر کردم, یکشبه پر فروش ترین کتاب شد. به این دلیل ساده که حتا یكي از این سربازان عروسکی قادر نبودند یک کتاب واقعی در بارهي جنگ بنویسند.) صحنهي عملیات در جائی خواندم که سالن گزارش ژنرال تومی فرانکس توسط یک طراح حرفهای و به مبلغ یک چهارم میلیون دلار ساخته شده است. ارتش آمریکا برای طراحی صحنه (تئاتر) مبالغ هنگفتی پول سرمایه گزاری می کند. میدانم که مبلغ هنگفت تری به طراحان حرفهای پرداخت شده تا ظاهر شدن پرزیدنت بوش در میان مردم را کارگردانی کنند. باید به صحنه سازی توجه خاص معطوف کرد كه از حرف های جورج دبلیو خیلی جالب تراست! از چند ماه پیش تا کنون , بوش در پیشاپیش سربازان ظاهر می شود. صحنه پرداز ها , سربازان را پیرامون رئیس جمهور میبینند. لذا از هر زاویه ای که عکاسی شود , پشت سر وی وجههي تحسین آمیزی پیدا می کند. چند روز پیش طراحان کادر ویژه ای را در نظر گرفتند. پشت سر رئیس جمهور یک کشتی سفید گارد ساحلی قرار دارد که ملوانان سرخ پوش در آن صف کشیده اند. اینطوری فتوژنیک تر است ( عکسش خوب می افتد!) ملوانان دیگری کنار و مقابل رئیس جمهور ایستاده اند.هیچ صحنهي اپرائی بهتر از این طراحی و تنظیم نمیشود. اگر رئیس جمهور آریا ( آواز تک نفره ) سر می داد, من یکی متحیر نمیشدم. اما او به نمایش بی مغزی همیشگی اش قناعت کرد. عملیات «آزادی سوریه » اندیشه هائی درباره جنگ پیروزی چیزی را توجیه نمی کند پیروزی در یک جنگ زیان بار توجیه کنندهي آن نیست.پیروزی با ساکت کردن مخالف به زیان باری آن می افزاید. همرا ه با ورود نیروهای آمریکائی به بغداد مخالفت با جنگ در آمریکا و بریتانیا در حال فروکش است. درکشورهای دیگر نیزتردیدهائی در اردوگاه ضد جنگ پدیدار گشته است. درک این مسئله برای من مشکل است. بگذارید سؤال را به تحریک آمیزترین شکل آن طرح کنم. اگر آدولف هیتلر در جنگ جهانی دوم به پیروزی می رسید, چه اتفاقی می افتاد؟ آیا در آن صورت جنگ او به یک جنگ عادلانه تبدیل می شد؟ فرض کنیم که هیتلر دشمنانش را در دادگاه جنایات جنگی نورمبرگ به محاکمه میکشید : چرچیل به اتهام حملات هوائی وحشتناک به درسدن , ترومن به خاطرانداختن بمب بر روی هیروشیما و ناکازاکی , و استالین به خاطر قتل میلیون ها نفر در اردوگاه های گولاک. آیا تاریخ نویسان آن جنگ را به مثابه یک جنگ عادلانه ثبت میکردند؟ جنگی که به پیروزی متجاوز منتهی شود بد تر از جنگی است که با شکست وی پایان می یابد چنین جنگی هم از نظر انسانی و هم از نظر اخلاقی ویران کننده تر است. در آستانهي جنگ عراق , افکار عمومی جهان فریاد خود را بطرز بی سابقه ای بلند کرد. این واکنش جهانی به معنی پیروزی عظیم اخلاقی بود. باید آینده را روی این پیروزی بنا نهاد. نباید اجازه داد که شعله خاموش شود. این جنب و جوش ها باید بار دیگر به شعله تبدیل گردند . غیر قابل توقف بد نیست یک لطیفهي اسرائیلی تعریف کنم: « غیب گوئی کار سختی است, بویژه در مورد آینده» اما این بار پیشگوئی چنان زود به واقعیت پیوسته که حتا خود«پیامبران» نیز گیج شده اند. پس از یورش آمریکا به افغانستان, در همین اوراق گفتیم که یک ماشین نظامی را که با ضایعات کم به چنین پیروزی کامل و سریعی رسیده , نمیتوان متوقف کرد. چنین ماشینی دوباره و دوباره به کارش ادامه خواهد داد. گفتیم که دستهي متعصبی که واشنگتن را در کنترل خود دارد, نمیتواند اکنون متوقف شود. درست مثل ناپلئون و هیتلر که متوقف نشدند. منطق باطنی آنان , آنها را به حملات دوباره و دوباره سوق خواهد داد. در آستانهي حمله به عراق نوشتیم که پس از این, هدف بعدی سوریه و ایران خواهد بود. و این امر در حال بوقوع پیوستن است. تیراندازی ها در بغداد هنوزخاتمه نیافته که اولین قدم ها جهت حمله به سوریه برداشته شد. باز هم همان بهانه: « آن ها سلاح شیمیائی دارند!» ( که البته ایالات متحده, روسیه, مصر، اسرائیل، بریتانیا، فرانسه و بسیاری از کشورهای دیگر دارند.), « حکمران این کشور یک دیکتاتور خشن است» , « آن کشور از تروریسم پشتیبانی میکند!» در روزهای آینده، خواهیم شنید که: « او خلق خود را قصابی کرده است، همان طوری که صدام با کردهای خویش کرد!» (پدر وی به یقین چنین کاری کرده است. اسد پدر به هنگام سرکوب خونین یک شورش اسلامی , شهر حما را بمباران کرد)، « ما باید مردم بیچارهي سوریه را از دست استبداد برهانیم» و از این طریق «رژیم تغییر یابد» این کار با شعار ها، «هشدارها», نطق در سازمان ملل و مجازات ها خواهد شد. کارشناسان بسیار حرفه ای افکار عمومی را آماده خواهند ساخت. رسانه های جهان و از جمله آمریکائی ( و درپیشاپیش آن اسرائیل) مشتاقانه با هم همکاری خواهند کرد. و آنگاه جنگ «اجتناب ناپذیر» خواهد شد. این عملیات از هم اکنون اسمی هم دارد : «عملیات آزادی سوریه » آمریکائی ها طرفدار الحاق جولان به اسرائیل میان « آزادی عراق» و « آزادی سوریه » تفاوت مهمی وجود دارد. حمله آمریکا به عراق هدف های فراوانی داشت: کنترل نفت , ایجاد یک پایگاه دائمی براي آمریکا در قلب جهان عرب، انتقام شکست ( بوش ) پدر. پیشبرد منافع شارون تنها یکی از هدف ها بود, بشرطی که شارون آرامش خود را حفظ میکرد. این امر خیلی هم بدیهی بود. حمله آیندهي آمریکا به سوریه کاملا متفاوتاست. این حمله به هیچ کدام از منافع عمدهی آمریکا پاسخ نداده ولی به منافع شارون خدمت می کند ( آن هم چطور ! ) برای کسانی که جزئیات را فراموش کرده اند, یاد آوری مختصری میکنیم. در 1967 ,پس از پیمان مصر- سوریه, ارتش اسرائیل به سوریه ( پس از مصر و اردن )حمله کرد و بلندی های جولان را که تا آن زمان در اسرائیل بنام « بلندی های سوریه » می نامیدند, فتح کرد. 16 هزار اهالی جولان مجبور به ترک آن جا شدند (اینان تا به امروز در سوریه به صورت پناهنده زندگی بخور و نمیری دارند.) زمین های آنان توسط کولونهای اسرائیلی غصب گردید. دولت لیکود رسما بلندی های جولان را به خاک اسرائیل ضمیمه کرد. ( این کار در مورد ساحل غربی رود اردن و غزه انجام نشده است ) از همان زمان، آزادی جولان هدف مرکزی سوریه میباشد. طبق قوانین بین المللی این ناحیه سرزمین اشغال شدهی سوریه میباشد. دو نفر از نخست وزیران اسرائیل، اسحاق رابین و ایهود باراک با پذیرش استرداد جولان به سوریه، عملا اشغال جولان را پذیرفتند. ولی هر بار مذاکرات به خاطر چند صد متر با شکست روبرو شد. نه رابین و نه باراک حاضر نبودند بپذیرند که « پای[ اسدها] به دریاچه طبریه برسد.» دو شیر ( اسد به عربی یعنی شیر ) رؤیايی محتاطانهای در پیش گرفتند. پس از شکست پدر (حافظ اسد) در اخراج دولت اسرائیل در جنگ اکتبر 1973، آنها دیگر از نیروی نظامی خود استفاده نکردند. آنها روش جنگ از طریق وکالت به غیر را بر گزیدند : میلیشیای حزب الله لبنان مصممانه به ذله کردن ارتش اسرائیل پرداخت. هر دو اسد امیدوار بودند که سر انجام از این طریق به بازگشت جولان موفق خواهند شد. هم چنین برخی از سازمان های فلسطینی طرفدار سوریه (بخوانید ضد عرفات ) در دمشق مستقر هستند تا زمانی که تشکیلات دولتی بوش تحت نفوذ ولف ویتز, پرل و شرکا قرار داشته باشد, آمریکا به سوریه اخطار خواهد داد که : سلاح های شیمیائی خود را تسلیم کنید, حزب الله را از بین ببرید و علیه « تروریست ها » مبارزه کنید. برای سوری ها, این امر در حقیقت به معنی پایان هر امیدی به باز پس گرفتن بلندی های جولان می باشد. این امر هم چنین به این معنی نیز است که آمریکا برخلاف تمام قطع نامه های سازمان ملل متحد و موضع تمام رؤسای جمهوری آمریکا تا به حال، الحاق جولان توسط اسرائیل را به رسمیت می شناسد. بدون عراق , سوریه و لبنان , تهدید « جبهه شرقی »که بمدت چند ده سال ارتش اسرائیل را در آن ناحیه ماندگار کرده است, از بین خواهد رفت. و چون مصر و اردن قبلا قراردادهای صلح امضاء کرده اند, شارون قادر خواهد شد که تمام امکانات خود را در مقابل فلسطینی ها که تنها خواهند ماند، متمرکز بسازد. نادانی اخلاقی گاهی شخصیت واقعی افراد با یک کلمهای که ادا میکنند, برملا میگردد. در هفته گذشته، این ماجرا برای دونالد رامسفلد پیش آمد. دنیا تصاویر وحشتناک آن چه را که در بغداد و در برابر دیدگان نیروهای اشغالگر رخ میداد, دید. بغداد بمانند روزگار مغولها غارت شد. نه تنها ساختمان های دولتی که برای پیشبرد امور در هر جامعهی نوینی ضروری است، مورد تاراج قرارگرفت, بلکه بیمارستانها و موزه ها نیز غارت شد. زخمیها و بیماران بدون دستگاه های بهداشتی و درمانی و دارو های ضروری برای ادامه حیات به حال خود رها شدند. گنجینه های فرهنگی گرا نقیمت از گهوارهی تمدن بشری نابود یا به تاراج رفت . و این یکی از بدترین فجایع فرهنگی انسانیت است . مسئولیت کامل این تخطیها که بیش از یک هفته بطور روزمره جریان داشت به عهده اشغالگر است. قانون بین الملل نیز همین را میگوید که با عقل سلیم هم توافق دارد. این امر نشان دهندهی میزان بی تفاوتی کامل طراحان جنگ نسبت به مردمی است که ادعای «آزاد» ساختناش را داشتند. هیچگونه پیش بینی برای حفظ آنها در برابر هرج و مرج که به دنبال سقوط هر رژیمی میشد انتظار داشت , بعمل نیامده بود. هیچ تدارکی برای حفظ ساختمان های عمومی حیاتی و گنجینه های فرهنگی وجود نداشت. بلوا یک شهر چند میلیونی را فرا گرفته بود. هنگامی که از رامسفلد در این مورد سؤال شد، آقائی که مسئول بروز چنین فاجعه ای است، این چنین طفره میرود : « زمانی که رژیمی سقوط می کند , همواره بی نظمی هایی پیش می آید.» بی نظمی! این کلمه معنای زیادی در خود دارد . در مورد خود این آقا بیچاره کولون ها سالها پیش , من و همسرم در غرب چک اسلاواکی مسافرت می کردیم. در یک شب تاریک و بسیار سرد زمستانی، ناگهان چشمان راشل به خانهي کوچکی کمی دور تر از جاده معطوف شد. از میان برف ها, نور سرخ فامی جلب نظر میکرد. پیرامون آن تاریکی بود. او از من خواست اتومبیل را متوقف کنم. او به میان برف ها پرید تا چند عکس بگیرد. هنگامی که او سرگرم عکاسی بود , ناگهان در خانه باز شد و زن پریشانی با لباس شب و دم پائی بیرون پرید..... «چه میخواهید؟ در اینجا چه میکنید ؟» راشل توضیح داد که توریست هستیم و منظرهي زیبا قدرت تخیل مان را به ذوق آورد. زن کم کم آرام گرفت. او با عذر خواهی گفت «من ترسیدم که شما آلمانی باشید و برای مطالبه خانه آمده باشيد.» او اهل چک و متعلق به ناحیهي دیگری از کشور بوده كه به هنگام کودکی همراه خانواده و در پایان جنگ جهانی دوم بدنبال ترک اهالی آلمانی به آن خانه نقل مکان کرده بودند. با گذشت پنجاه سال، او هنوز در وحشت دائمی بسر می برد. هنگامی که داستان عراقی های عرب مستقر در کرکوک را خواندم یاد آن داستان افتادم. این عرب ها را صدام برای عربی کردن شهرهای کردنشین به آنجا فرستاده بود. بسیاری از اهالی کرد از شهر اخراج شده بودند. یک خبرنگار خارجی با گروهی از این اعراب در نقطهای دور دست برخورد کرده بود. آنان از خبرنگار خارجی می خواستند از سربازان آمریکایی بخواهد که برای حفاظت آنها بیایند. این غذای فکری خوبی برای کولون ها (مهاجر نشین های یهودی) ماست. 23 مارس ، 2آوريل، 16 آوریل 2003
اسرائيل و فلسطين، حقايقي پيرامون يك کشمكش
نوشتهي: آلن گرش / ترجمهي: بهروز عارفي ناشر: انتشارات خاوران- پاريس انگيزهي نگارش اين كتاب خشم است و نيز خواستِ فهميدن و فهماندن. همهي اميدهاي صلح در خاورميانه كه با واقعي تاريخيِ فسردنِ دستها بين ياسر عرفات و اسحاق رابين به وجود آمده بود به فاصلهاي كوتاه بر باد رفت. انتفاضهي دوم محدوديت پيمانهاي امضا شده را نمايان ساخت و هم چنين همبستگيهاي متعدد و اغلب «قومي» را در ميان يهوديان و اعراب برانگيخت. ايا بايد تسليم اين انحرافات شد؟ ايا گفتمان لائيكي وراي اين تقسيمبنديها وجود ندارد؟ روياروييِ اسرائيل- فلسطين تاريخ درازي دارد: از پيدايش صهيونيسم تا جنگ 1948 و ايجاد دولت اسرائيل، از مقاومت فلسطينيها ال تبديل آنان به آواره و بعد ايجاد سازمان آزادي بخش فلسطين، از جنگ 1967 تا قرارداد اسلو، هزاران رويداد رخ داده است كه ضروريست پيوستگيشان را مد نظر داشته باشيم. اما اين يادآوريهاي ضروري كافي نيست. شايسته است آنها را در يك چارچوب تحليلي جاي دهيم تا مفهومي جهانشمول از آن داشته باشيم. چرا آنچه در مورد يوگسلاوي سابق و افريقاي جنوبي صدق ميكند در بارهي فلسطين صادق نباشد؟ ايا پاي سرزمين مقدس كه به ميان ميآيد بايد عقل خود را ببازيم؟ براي اين كه اين «شرق بغرنج» را خوب بفهميم بهتر است از قطبنماي خرد انساني بهره جوييم. آلن گرش (Alain Gresh) سردبير ماهنامهي لوموند ديپلماتيك است
|