header image
 
روز جهانی زن چاپ
نجمه موسوی   
رفتن به
روز جهانی زن
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27
   

روايتي  از جهاني شدن و يك مشكل ملي 
مرور در تئوري‌هاي جهاني‌شدن به من آموخت كه ديدگاه‌هاي مربوطه، بر تجارب اجتماعي و تاريخي متفاوتي مبتني هستند. ما جهاني شدن را تئوريزه نكرديم ولي آن‌قدر تجربه‌اش كرده‌ايم، كه بتوانيم تئوري‌ها را با آن محك بزنيم.
من چهار ساله بودم كه نظم ساده جهان پيرامونم به هم ريخت. هنوز خودم مركز جهان بودم. هنوز نمي‌توانستم باور كنم  كه اسم ميدان نزديك خانه‌مان، ژاله، همان اسم من نبود، كه بي نظمي شهر از ميدان بهارستان به خانه ما كشيد . پدرم خوشحال بود و من براي اولين بار كلمات نفت، ملي، جنوب، شمال، انگليس، شوروي و استالين را مي‌شنيدم كه بين بزرگترها رد و بد ل مي‌شد.  ما بچه‌ها در بازي هايمان فقط شاهي داشتيم و مصدقي كه توده‌اي هم جزوش بود، چون ما چهار نفر بيشتر نبوديم. وقتي كه شعار مي‌دادم: با خون خود نوشتم يا مرگ يا مصدق، هنوز هق هق مي‌كردم. برادر‌ها و خواهرم مي‌گفتند توي بازي بايد شاهي هم باشد و من جيغ مي‌زدم من شاهي نيستم،  خواهرم هردفعه به تنهايي جبهه مخالف مي‌شد.
با كودتاي بيست و هشت مرداد در سال 1332 بازي تمام شد. فضاي ترس خانه را فراگرفت. مادرم و مستخدم خانه چندين و چند روز توي اجاق روزنامه و اعلاميه مي‌سوزاندند. پدرم مي‌گفت كار آمريكا است و از آن موقع همواره منتظر يك انقلاب بود كه هم سوسياليستي باشد و هم ملي. بيست و هشت مرداد اما ماندگار شد و خواهرم پنهان از پدر و مادرم شماره‌هاي ممنوع خواندني‌ها را براي من و برادرانم مي‌خواند و بدون آنكه مادرم بويي ببرد توي صندوق خانه سر جايش مي‌گذاشت. چند سال بعد از اين وقايع  پپسي‌كولا به بازار آمد. من رفتم يك شيشه براي امتحان خريدم آوردم خانه، هر كدام يك قلپ ازش خورديم، معجوني بود غريب. بزودي جاي ليموناد را گرفت. اما هيچ‌كس فكرش را هم نمي‌كرد كه روزي پپسي‌كولا به عنوان بديل شربت سينه درمانگاه‌هاي بهداري، قاتق نان بعضي خانواده‌هاي فقير شهري بشود كه در حواشي شهر تهران آواره بودند. ايراني با پپسي‌كولا مشكل نداشت. مشكل ايراني مشكل جغرافياي سياسي بود و يك غرور ملي كه با هم تناسب نداشتند. مشكل مدرسه بود و درس تاريخ و از آن هم بدتر درس جغرافي. در مدرسه به ما اين احساس را مي‌دادند كه همه جا قبلا مال ما بوده. نياكان دلير و جهانگير ما آن‌ها را فتح كرده بودند به قصد نجات رعايا در بابل، در يونان و .... به آتش كشيدن آتن مثل به شلاق بستن دريا و كارهايي از اين قبيل بدست پادشاهان ايراني دلايل خوبي داشت كه الان بيادم نمي‌آيد. از آن طرف يك مشت جهانخوار وحشي و جنگ افروز استعمارگر هم بودند كه همواره به ما حمله مي‌كردند و ممالك ما را از چنگمان در مي‌آوردند. از اسكندر مقدوني، اعراب بدوي و چنگيز مغول گرفته تا روس و انگليس نمونه‌هايش بودند. تا اينجا منطق روشن و قابل فهم بود. اما وقتي كه حمله اعراب به فتوحات اسلامي مي‌انجاميدند و اسم جنگ جهاد مي‌شد پاي منطق نه فقط مي‌لنگيد كه سر به دوار مي‌افتاد. من بالاخره نفهميدم كه اسارت شهربانو دختر يزدگرد سوم بدست اعراب، جريحه‌دار شدن ناموس ملي است يا يك افتخار ملي. وضعيت دو پهلوي شهربانو به عنوان غنيمت جنگي از يك سو و مادر اولاد امام حسين، پسر اميرالمومنين علي‌ابن ابي‌طالب، حقيقي باشد يا نه بر سرنوشت زن ايراني تاثيري دير پا داشت. و زن ايراني هنوز در قرن بيستم وجه‌المصالحه در مناسبات قدرت بين ملا و شاه بود. مبارزات زنان ايراني براي عدالت و برابري تنها به يمن دست‌آوردهاي زنان در غرب و شوروي و دريك روند جهاني شدن و با بهم خوردن تعادل قوا بين شاه و ملا مجالي براي تحقق داشت، هرچند در چارچوب رفورم‌هاي دولتي سروته زده و به تعاقب برقراري تبعيد و زندان به اجرا در مي‌آمد. با پذيرفته شدن زنان در جمع ملت در سال 1342  كار به يك جهاد به رهبري خميني كشيد كه مغلوب شد. نقش مستقيم آمريكاي كندي در اين ماجرا، دخالت  مرد اجنبي قدرتمند‌تر از شاه و ملا بود كه باعث پايان آشتي دروني مرد  مسلمان ايراني در قصه شهربانو بود كه ‏در آن فاتح و مفتوح سرانجامي خوش يافته بودند. با دخالت اجنبي سر شيعه باطل و مرد مسلمان ايراني شقه شده بود. شكست خميني همزمان شكست يك جنبش وسيع‌تر بود كه حدودش با جنبش خميني و در بيرون از جنبش دريك  نگاتيو‌، ناروشن ماند. در تيرگي‌هاي تاريخ اين واقعه آمريكا در ناخودآگاه مرد سياسي ايراني يك خاطره بد عمومي شد كه همراه آزادي، زن و نفت يك هتك ناموس مبهم را تداعي مي‌كرد. كلمه آمريكا براي سياسي كار ايراني از زن و مرد‌، فحش ناموسي شد. ازآن پس انگليس فقط يك پيشوند آمريكايي بود. با آلمان اما ماركس و انگلس و هوشنگ آلماني تداعي مي‌شدند و آلمان نازي آنقدر از ذهن دور شده بود كه صليب شكسته روي سقف سالن راه آهن تهران كه آلماني‌ها به نشان همبستگي نژادي برايمان گچ‌بري كرده بودند ديده هم نمي‌شد. ولي آمريكا ديگر هيچ چيز نبود غير از امپرياليسم و ارباب شاه ايران.  دختران ايراني به اين كارها كاري نداشتند، آن‌ها  برنده بودند. آنها اگر از دست خانواده جان سالم بدر مي‌بردند، مي توانستند وارد عرصه‌هاي مختلف اجتماعي شوند، به شرط آنكه فضولي عليه حكومت قدرقدرت نكنند.  دوران تحصيل من در دانشگاه تهران دوران شيرين فراغت بود، دوران شورش و شكستن قالب‌هاي كهنه بود، دوران مبارزه و شكل گيري تفكر نقاد سياسي بود، و در عين حال دوران بازجويي در خانه‌هاي ساواك بود و مجازات محروميت از تحصيل و تهديدها، و پي آمد آن تعليق، توبيخ و تهديد در دوران سپاهي و سرانجام زندان. شكنجه‌گاه كميته مشترك ساواك و شهرباني يادگار آلمان نازي بود، دستبندها ساخت اسپانيا و تخت شكنجه ساخت سوييس، اتهام من كمونيسم، شكنجه گرانم تربيت شده در آمريكا و اسرائيل كه بعضي‌هاشان هم مؤمن و وطن پرست بودند مثل رسولي و براي همين در سال 1356، سال اولين بازرسي از زندان‌هاي ايران هنوز هيات صليب سرخ پايش را از در بند بيرون نگذاشته بود كه رسولي يك رديف از زندانيان را خواست فحش و تهديد نثارشان كرد كه  خجالت نمي‌كشيد شكايت خودي را پيش اين غربي‌هاي مو بور و چشم آبي مي‌كنيد! در كتاب آقاي آبراهاميان TORTURED CONFESSIONS به نقل از زندانيان مرد آمده است كه  ساواك به زندانيان گفته بود يك وطن پرست واقعي هرگز شكايت هموطنش را پيش امپرياليست‌ها نمي‌برد. آنها خبر نداشتند كه نزديك بود بعضي از زنداني‌ها از دادن اطلاعات به اين سازمان خودداري كنند. آخر مگر مي‌شد يك سازمان بين‌المللي باشد و ارگان جاسوسي امپرياليسم جهاني به سركردگي امريكا نباشد؟ به نقل از منبع ذكر شده ساواك هم بر همين نظر بود.
 صليبي‌ها كه آمدند ما در پوست خود نمي‌گنجيديم، بدون استثناء. در جهان برويمان باز شده بود. آمريكاي جيمي كارتر روي شاه فشار گذاشته بود كه اصلاحات ليبرالي بكند. ديكتاتور تن نمي‌داد. بهانه‌اش خطر ارتجاع سرخ و سياه بود. شاه ايران ضمن هشدار در مقابل اين خطرات در يك نطق تلويزيوني، از خود رفع اتهام كرده اعلام داشت كه  ماركسيست نيست. ما به اين هرج و مرج در كاربرد مفاهيم خنديديم و هرگز كوشش نكرديم جيمي كراسي، اصطلاحي كه ما به اصلاحات داخل زندان داديم را معني كنيم. جيمي كراسي دو پهلو بود، همين درست بود، معنايي بهتر از خودش نداشت. اپوزيسيون شاه با خود جهاني شدن مشكلي نداشت. هركس هرچه مي‌خواست براي جهان مي‌خواست، مسئله فقط آن بود تحت كدام نظم.    
انقلاب ايران در سال 1357 هم به يك معني جهاني بود. انقلاب ايران بايد علاوه برتضاد‌ها و تخالفات طبقاتي و اجتماعي داخل جامعه ايران بر تخالفات بين المللي فايق مي‌آمد كه دهه هفتاد ميلادي را رقم مي‌زد.  شمال و جنوب، غرب و شرق، مدرنيته و سنت‌گرايي، و زن و مرد كه اين آخري در عين حال نقطه مشترك و محل تلاقي جبهه داخلي و بين‌المللي بود.  
براي غرب، كمونيسم خطر عاجل بود براي بلوك شرق، غرب. براي سنت‌گرايان و يك دسته از مدرنيست‌ها  بلوك شرق خطر عاجل بود براي آن دسته ديگر، غرب. در جبهه سكولارها بلبشوي بي سابقه‌اي بود بين ناسيوناليست‌ها، ليبرال‌ها و بين گروه‌هاي ماركسيستي، همين طور در جبهه‌هاي مذهبي و ملي . خميني براي هركس چيزي در توبره داشت. از غرب ضد كمونيست‌تر بود،  از شرق ضد غربي‌تر و از همه ضد زن‌تر.  خميني نگاتيو مطلق بود و مطلق نگاتيو. او با خلاصه كردن تعارضات به يك مخرج مشترك جنسي، كار اتحادهاي سياسي را با همه ممكن ساخته و جبهه‌ها را سروساماني داد. آشتي به قيمت شهر بانو هم استراتژي بود هم تاكتيك.  توده زنان وجه‌المصالحه شد در معاملات سياسي بين سياست بازان ايراني، سياهي لشگر شد در معاملات با دولت‌مردان جهان در سياست خارجي. انقلاب ايران نه تنها محل تسويه حسابي باز مانده از سال 42، بلكه محل همه تسويه حساب‌هاي تاريخ ايران اسلامي شد به رهبري خميني.  زنان چپ زندان قصر تنها جمع سياسي شركت كننده در اعتصاب سراسري مهر ماه 1357 عليه برقراري حكومت نظامي بود، كه با مرزبندي با خميني به انقلاب پيوست. و خميني تنها شخصيت سياسي بود كه همان اول كار رفت سراصل مطلب و زنان را مورد حمله قرار داد، بدون آنكه از متن بيانيه زنان زنداني چپ اطلاعي داشته باشد. چون كه اين بيانيه را روزنامه‌ها چاپ نكردند، شايد براي اين كه يك دستي به هم مي خورد. زنان مذهبي زندان قصر مثل بقيه خواستار بازگشت خميني شده بودند ولي آن‌ها هم به آتش زنهاي چپ سوختند و بيانيه‌شان منتشر نشد.  خميني با گشودن جبهه جنگ عليه زنان، مرزهاي مشترك جبهه داخلي را نشان داد. مي‌خواهي با كمونيسم مبارزه كني مرد باش! مي‌خواهي با آمريكا مبارزه كني مرد باش! به همين سادگي. اين ياوه، اين لاطائل بنياد يك ايدئولوزي توتاليترِ هردمبيل بود كه در يك سلسله مراتب بي مراتب همه را به هم مي‌پيوست و همه را عليه هم مي‌شوراند و بر همه مسلط بود. خميني نه سياستمدار بود، نه هوشمند. كاردانان،  ياران خميني بودند از هر قماش. منطق عوامانه خميني در زمان مناسب، در مكان مناسب، بنياد يك حكومت اسلامي شد كه طراحان و مهندسانش عمده سكولار بودند نه آخوند؛ همان‌طور كه مترجمين لاطائلات ايدئولوژيك خميني به زبان عقلايي، عمده دانشگاهيان غرب هستند. در واقع خميني با فتواي حجاب به خال زده بود.  به اين ترتيب مشتي كه براي كوفتن بر دهان شيطان بزرگ آمريكا گره شده بود بر سر زنان ايران فرود آمد. در سال 1357در تظاهرات عليه فتواي حجاب خميني، زنان ايراني آخرين لحظات جهان‌شموليت آزادي را در خيابان‌هاي تهران فرياد زدند. بعد از آن  ملت، كه در قانون اساسي مشروطه پايش لنگ و كمرش زير بار شاه و ملا خم بود به راحتي معزول شد.          
شكست انقلاب ايران نه تنها شكست تئوري‌هاي توسعه ، وابستگي، سرمايه داري ملي، راه رشد سرمايه‌داري بلكه شكست ايده‌هاي بشردوستانه سوسياليسم و ليبراليسم و شكست فمينيسم بود. ما بيهوده در انتظار بوديم كه نيروهايي از بيرون به حمايتمان بيايند. 
ايران بي خبر از ما باز هم عرصه بروز ناهمزماني‌هاي تاريخي شده بود. ناهمزماني استقلال طلبي و  جهاني شدن بلا منازع سرمايه، نا همزماني پست مدرن و مدرن.
در غرب، انسان جهانشمول در حال تجزيه بود به چندگونگي. تاريخ در حال احتضار بود و جايش را به اين  روايت و آن روايت مي‌داد و جهان كه در كليت‌اش همان بود كه قرن‌هاست، از هم گسيخته بنظر مي‌رسيد. زن‌هاي ايران در محل تلاقي جبهه‌هاي مختلف تنها ماندند، منفرد شدند، مغلوب شدند و در جبهه‌هاي متخاصم تقسيم، چنان كه در مخيله باتلر هم نمي‌گنجد. آنها چنان يك دست قرباني شدند كه ماريا ميس خوابش را هم نمي‌بيند . جمهوري اسلامي به انجام رسيدن ديالكتيك روشنگري بود در پريفري، تحقق و مرگ پست مدرن بود و پايان اين امكان كه ما هم در جهان پلورال سري در ميان سرها داشته باشيم، در پشت مقولات فرهنگ، طبيعت و جسم مكانيسم‌هاي قدرت را افشا كنيم و همراه باتلر قدم در گذرگاه رهايي فرد بگذاريم. عملكرد زندان جنسي حجاب را در حيطه باز توليد و  تاثير آن در روند‌هاي انباشت سرمايه را افشا كنيم و همراه مارياميس  بر عليه يك جهاني شدن مذكر نئوليبرالي و در صد جبهه ديگر عليه نظم نوين بوش مبارزه كنيم.   
  اين تاريك انديشي بود كه پلورال شد، در روندهاي همسان سازي با سيستم، كه سر انجام محتوم حركت‌هاي اعتراضي در چارچوب جمهوريت اسلامي است.
 شكست انقلاب ايران شكست همه ايده‌آل‌هاي بشري بود . مطلق بود. كابوس جمهوري اسلامي ختم رؤيا بود، خواب‌هاي آشفته قربانيان بيدارتر از آن بود كه رؤيا شود، خام‌تر از آن كه آرزو شوند.
در جريان محجب كردن زنان و كشتن زنان و مردان مجاهد وكمونيست و...    پپسي‌كولا تعطيل و زمزم به بازار آمد. با پايان جنگ اول خليج‌، زندانيان سياسي  قتل عام و كوكا كولا آزاد شد و از پول نفت كه قرار بود در خانه‌ها بيايد باز هم خبري نشد.
 قصه مرد شيعه اما در روايت مرد مسلمان جهان‌شمول شد و در  يك تجربه استثنايي، در يك ايدئولوژي آشفته توتاليتر چنان كارا  كه نه بنيادگرايان وهابي خوابش را ديده بودند و نه سيد قطب مصري. در بنيادگرايي خميني، ايراني بر عرب پيروز شد، شيعه بر اسلام فاتحين، اسلام بر كافر و مرد بر زن. راه بر رهايي بسته شد. بازتوليد نابرابري سِّر پوشيده در حجاب  شهربانو است كه در حرم جمهوري اسلامي خواب آن مرد بيگانه را مي‌بيند كه از همه قوي‌تر است. مباد كه باز هم وجه‌المصالحه شود.
و سئوال هميشه پاسخي قطعي ندارد. در جنگ جهاني دوم اين آمريكاي دموكرات بود كه به آلمان نازي حمله كرد يا آمريكاي امپرياليست؟  هدف آمريكا رهائي بخشي بود يا گرفتن جلوي شوروي؟ دغدغه آمريكا دموكراسي بود يا كسب هژموني؟ تا فراموش شدن خاطره اردوگاه‌هاي نازي اين سئوالات باز خواهند ماند.            
من نمي‌دانم آيا اسمش آشتي ملي است آن چيزي كه از تكه‌هاي ما يك ملت مي‌سازد؟ با كدام زن باكدام كمونيست با كدام بهائي اين ما، “ما “ مي‌شود؟ با كدام انسان، جهاني شدني ديگر ميسر مي شود؟ با كدام اپوزيسيون؟


درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.