|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 9 از 27
نگاتيو
ژاله احمدي
اولين بار كه يك فيلم ظاهر نشده را نشان آدم ميدهند، آدم خيال ميكند دستش انداختهاند. چشم كه رفتهرفته به اين پديده عادت كرد ياد ميگيرد حدودي را تشخيص بدهد، دست كم سفيد را از سياه.
انتر ناسيونال ۲۰۰۳ وقتي كه صدها جبهه در جهان يك شبه در يك جبهه خلاصه شد فقط ميتوانست يك نگاتيو باشد؛ ضد جنگ، ضد جهاني شدن، ضد امپرياليسم، ضد سرمايه جهاني، ضد جرج بوش و ضد آمريكا و در واقع هيچ يك از اينها نباشد. شيطان بزرگ را يك لحظه از سرمان بيرون كنيم، عكس را ظاهر كنيم و ببينيم در اين جبهه چه خبر است. بي ترديد دول آلمان و فرانسه در يك جبهه ضد امپرياليستي و ضد سرمايه جهاني قرار ندارند و حتا در كنار روسيه و چين هم ضد آمريكايي نميشوند و ضد جنگ بودن را حتا توي دهنشان هم نميتوان گذاشت. از صدام حسين ميگذريم چون از همان اول قرار است نقش سمبليك داشته باشد، همينطور از بنلادن، چون بهانه دولت بوش است براي يك جنگ امپرياليستي. حضور بقيه اسلاميستهاي جهان در اين صحنه قطعاً به اعتراض به اين نيست كه چرا آمريكا بجاي اسلاميستها يقه صدام حسين را گرفته است و بايستي مستقيماً با خودشان طرف ميشد. حضور اينها به تنهايي كافي است نشان دهد بسياري از عناوين اطلاق شده به اين جبهه چه معنايي دارند. براي ما تازگي ندارد كه امپرياليستها، ديكتاتورها، جنگافروزان و تروريستهاي اسلامي در يك جبهه قرار بگيرند. آدم فقط از خودش ميپرسد گروههاي اپوزيسيون ايراني اينجا چه ميكنند؟ زنان آزاديخواه ايراني اينجا چكار دارند؟ اگرعرب و عجم توي هم نميلوليدند خيال ميكردي صحنه مال دوران انقلاب است. يك جبهه ضد شاه به سياق معمول خودمان. آمريكا و انگليس كه راه ميافتند تمام تاريخ سلطنت پهلوي را بياد ميآوردند و چشم ترسيده ديگر جبهه بينالمللي حزب الله و جمهوري اسلامي را در دو قدمي هم نميبيند. فراموش ميشود بيست و اندي از انقلاب گذاشته است و قربانيان جمهوري اسلامي حتا خواب يك جبهه مقاومت عليه جمهوري اسلامي را هم از ياد بردهاند. يك جبهه عليه سياست گفتگو با جمهوري اسلامي را حتا در خواب هم نديدند. وديگر، از وعده به محال سياستهاي قدم به قدم آزاد كردن جمهوري اسلامي از بند ولايت فقيه و آزاد كردن جمهوريت از بدنه اسلامي حكومت خسته، و از فرط استيصال خواب جنگ ميبيند، به اميد فرجي. اينها مردم ايرانند، اينها قبل از همه زنان و دختران ايراني هستند كه نه پشت سر سلطنت طلبان بلكه كنار اپوزيسيون عراق، كردها و عراقيهاي در تبعيد ايستادهاند، كنار زنان كشميري كه بهاي مقاومت در مقابل تروريستهاي اسلامي را با جان خود ميپردازند. آنها سر جاي خودشان ايستادهاند، مقابل جمهوري اسلامي . عكس را ظاهر بكنيم ديگر نميشود در ابهامِ نگاتيو دل خوش كرد و گفت، تو نميبيني من كنار چمسكي راه ميروم، من وسط ماريا ميس و جوديت باتلر ايستادهام. نميشود دل خوش داشت كه همه كنار ما قرار گرفتهاند، از اروپا گرفته تا چين و روسيه، از جهان سوم تا جهان اول از پريفري تا مركز. چيزي كه شايد براي صلحطلبان جهان كه سرجاي خودشان ايستادهاند يك لحظه استثنائي تصور اثبات بر حق بودگي است. اپوزيسيون ايراني هيچ وقت فرصت نكرد به صف صلحطلبان جهان به پيوندد، چون كه همواره محكوم به يك وضعيت جنگي بوده و صادقانه، هرگز كوشش هم نكرد جنگ مغلوبه را در بازار جهاني سياست بجاي صلح بفروشد، نمونههاي منطقهايِ آن جنگ دوم خليج و حمله به افغانستان. نه، ايرانيِ اپوزيسيون، ضد جنگ نيست بي خود هم نيست كه پشت اين جبهه همبستگي خوابش آشفته ودلش ناآرام است و در خلوت خود ميداند كه تكليف روشن نيست. عكس را ظاهر كنيم نوام چومسكي ومايكل مورِ آمريكايي كنار ما نيستند. آنها منتقدان آمريكايي جامعه آمريكا هستند و حكومت خودشان را افشاء ميكنند. ولي چون كشورشان سرِ جهان است آن ها هم خواهي نخواهي سرور و جهان سومي برايشان كوچكتر از آن است كه بتواند مسؤليتي در امور خوب يا بد خودش هم داشته باشد. آنها طوري حرف ميزنند كه خيال كني استبداد، ترجمه ديكتاتوري است و جنايت، آدمكشي و ارعاب را وقتي كه به ترور ترجمهاش كني به حساب ميآيد و صدام حسينها و بنلادنها همه محصولاتي آمريكايي هستند و اگر قرار به ترس است همه بايد قبل از هركس و هرچيز از آمريكا بترسند. اگر فيلم ضد امريكايي مايكل مور در آمريكا در همين روزها جايزه اسكار نگرفته بود با توصيفات چومسكي از جامعه زير “پولي آرشي” آمريكا، خيال مي كردي آمريكا همان ايران زير جمهوري اسلامي خودمان است و تازه جايي براي غرور ايراني هم باقي است، چون ما مثل آمريكاييها احمق و ترسو كه نيستيم، براي همين جمهوري اسلامي ما، براي به كار بردن همان مكانيسمهاي ترس و كنترل، مجبور است از شيوههاي ترور چوب و چماق يا گلوله و دار، استفاده كند. سوء تفاهم تا آنجا پيش رفت كه حتا داشت باور ميشد كه هوشي مين و ويتكنگ هم محصول سياست غلط آمريكا در ويتنام بوده و عدهاي حتا در انتظار تحول صدام به هوشي مين، خود را درتله يك شرط بندي ميان دو حريف گرفتار كرده و در صفهاي ضد جنگ، طولاني شدن جنگ را آرزو كردند. در مثال چومسكي در اين رابطه البته صحبت از يهودي بودن به عنوان بهانه نازي و نه عرب فلسطيني، با اين وجود بنظر چومسكيها تروريسم اسلامي بهانه جنگ است بخاطر نفت. اينها يادشان ميرود كه نفت نه فقط موضوع جنگ بلكه همواره موضوع آشتيها و اتحادها بوده. اگر آمريكا در سالهاي 60 خميني را و تروريسم اسلامي را كه بيشماران قرباني طلبيد بهانه دخالت نظامي در ايران ميكرد باز هم ما با چومسكي و مور در يك جبهه بوديم؟ ما نه در كنار چومسكي و مور آمريكايي، ما پشت سرآنها قرار داريم. كنار فوندامنتاليستها در صف جهان سوميها، در صف آخر. ما كنار جوديت باتلر متفكر پست فمينيست آمريكايي و ماريا ميس فمينيست ضد امپرياليست نايستادهايم. باتلر نه تنها مثل همه فمينيستهاي غربي، روند رشد فرديت را در وراي مقوله محدود جنسيت تجربه ميكند، او آنرا تئوريزه هم ميكند. براي او دوران مقوله جنسيت فراگير كه بر مباحث فمينيستي مسلط بود تاريخاً بسر رسيده است و زن بودن ديگر مبناي مشتركي براي فمينيسم نيست. براي او نه تنها جنسيت اجتماعي بلكه خود مقوله كلي فرهنگ و از آن هم فراتر خود مقولات بنيادين طبيعت و جسم چنان سيالاند كه نميتوانند بنياد هويتهاي ثابت باشند. باتلر همراه با جهاني شدن پا در آينده گذاشته است و زن ايراني پوشيده در حجاب را حتا در روز 8 مارس در پارك لاله نمي بيند، او را نميشنود وقتي كه او در اونيفورم اجباري دولت اسلامي شعار صلح ميدهد. گمان ميكنيد كه او كنار ماريا ميس قرار دارد كه با پافشاري بر جهانشمولي هويت زنانه، تئوري فمينيستي ضد امپرياليستي را پي ريخته و از فعالين جنبش anti globalisation است؟ من شك دارم كه او اعتراضات به جنگ زنان در ايران را كه در نماز جمعه تهران يا در تظاهرات خياباني حزب الله يا در تجمع هاي روز 8 مارس در تهران ابراز شد را از هم تفكيك كند. او طوري حرف ميزند انگار پدرسالاري باPatriarchat در غرب شروع شده و هم چون يك بيماري مسري توسط كلنياليسم و امپرياليسم در جهان سوم شيوع پيدا كرده و برايش من و شما و امثال ما در ايران، وقتي كه حجاب بردارند، خود نمونههايي از اين آفت زدگان مرد سفيد، امپرياليسم غرب، هستيم از زن و مردمان. نه ما كنار ميس و باتلر نايستادهايم. ما پشت سر آنها در صف جهان سوميها، كنار زنان و مردان بنيادگرا، در حاشيه صف آخر ايستادهايم. خوب نگاه كنيم اين تصوير پستمدرن همان چيزي نيست كه ما از آن ميترسيم، از جهاني شدن؟!
|