|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 6 از 27
حقوق شهروندی زنان در جوامع غربی
اشرف نورالله خانی
از تاريخ نوشتن اين مقاله اگرچه فقط حدود سه ماه مىگذرد، به نظر مىآيد كه اكنون با شروع حملهى نظامى آمريكا به عراق، به دورانى ديگر تعلق دارد. دورانى كه به قول راويان پست مدرنيسم در آن، زمان ”روايات بزرگ“ به سر آمده و تنها از ”روايات كوچك“ مىشود سخن گفت. حقوق شهروندى نيز از ”رواياتى كوچك“ است كه از دههى هفتاد با شكست جنبشهاى چپ راديكال طرح شده و با هدايت نظامهاى سرمايهدارى، مبارزه براى كسب اين حقوق بايستى جاى مبارزهى طبقاتى را مىگرفته است. علت نوشتن اين مقاله مبارزه با اين باور غلط بود كه حقوق شهروندى طبق مدل كشورهاى سرمايهدارى، مىتواند به برقرارى عدالت اجتماعى و رفع تبعيضهاى جنسى بيانجامد. امروز كه سيستم سرمايهدارى با جنگ عراق چهرهى خود را بار ديگر آشكار ساخته، همزمان دروغ بودن روايات كوچك خود را نيز ثابت كرده است. اين جنگ كه تنها براى حفظ منافع اقتصادى سرمايهدارى به راه انداخته شده، شاهد تاريخى اين واقعيت است كه از نظر جوامع غربى و آمريكا تنها يك روايت وجود دارد: روايت بزرگ ”كاپيتاليسم“. ضرورت طرح موضوع اين مقاله، وجود اين واقعيت است كه امروزه در ايران كلمات و عباراتى به كار برده مىشود، كه مفهوم دقيق آن براى بسيارى روشن نيست. از جمله اين كلمات و عبارات كه در حقيقت شكل شعار به خود گرفته و بيانگر خواستهاى مردم مىباشند، مفاهيمى مانند دموكراسى و حقوق شهروندى مىباشند. اين شعارها كه نه تنها از سوى مردم ايران، بلكه از سوى بخشى از كارگزاران رژيم جمهورى اسلامى نيز مطرح مىشوند، مصداق ”هركسى از ظن خود شد يار من“ را يافته است. به ويژه زنان ايرانى كه از بسيارى حقوق ابتدايى خود محروم هستند، خواستار احقاق حقوق خود در چارچوب حقوق شهروندى مىباشند. در پاسخ به اين سئوال كه حقوق شهروندى چه هستند، ”موازين بين المللى“ مطرح مىشود كه خود سخنى كلى است و اشاره به واقعيتى پيچيده و متفاوت در كشورهاى مختلف غربى دارد. هدف از نوشتن اين مقاله از سويى نشان دادن علل طرح اين مباحث در جوامع غربى و از سويى ديگر نشان دادن واقعيت آنها در اين جوامع است.
مختصرى در رابطه با زمينه هاى تاريخى حقوق شهروندى استفاده از واژهى حقوق شهروندى (١) به زمان آنتيك باز مىگردد. حقوق شهروندى در روم باستان موقعيتى بوده كه طبق قانون اساسى امپراطورى روم به شهرنشينان آزاد و اشراف به عنوان شهروند (٢) تعلق مىگرفته است. اين حقوق در عين حال حاوى تعهدى دو جانبه بين شهروندان و دولت مىبوده است؛ بدين معنا كه شهروندان به عنوان اعضاى جامعه در مقابل كل جامعه وظايفى بعهده داشته و بر اين مبنا داراى حقوق سياسى، اجتماعى و مدنى بودهاند. اين تعريف از حقوق شهروندى در عين اين كه هنوز اعتبار دارد، حامل تضادى است كه در طول تاريخ به همراه داشته و در جوامع سرمايهدارى به تشديد تضادهاى اجتماعى منجر شده است. چرا كه حقوق شهروندى هميشه تنها به بخشى از اعضاى جامعه متعلق بوده است (٣)؛ به طور مثال در دوران آنتيك بردگان، عليرغم نقش مهمى كه در برقرارى نظام اقتصادى داشتند، از اين حقوق محروم بودند. در حقيقت بردگان حتا به عنوان انسان نيز به حساب نمىآمدند. همين موقعيت را يهوديان كه از قرنها پيش در تجارت و معاملات پولى دست داشتند، تا سال ١٧٩١ در فرانسه دارا بودند. تضادى كه در اينجا مطرح بوده و تا زمان انقلابات بورژوازى و حتا پس از آن در بخشهايى شكل خود را حفظ كرده است، تضاد ميان موقعيت اجتماعى افراد و موقعيت اقتصادى آنان بود. در حقيقت موقعيت اجتماعى افراد، يعنى تعلق به طبقه ى اجتماعى يا نژاد خاصى حقوق شهروندى افراد را در جامعه تعيين مىكرده است. ماهيت دوگانه ى حقوق شهروندى را مىتوان به طور مشخص در تاريخ ايالات متحده ى آمريكا يافت. به طور مثال حقوق شهروندى كه در قانون اساسى آمريكا مصوب ١٧٨٧ درج شده بود، عملاً تا حدود دويست سال بعد، براى سياهپوستان، وجود نداشت. اين موضوع هدف اصلى مبارزات رهبران كليساى پروتستان مانند مارتين لوتركينگ (١٩٦٨ـ ١٩٢٩) بود. همين موقعيت را به طور مثال كارگران خارجى هنوز در كشورهاى غربى دارا هستند، بدين ترتيب كه اگرچه آنان شهروند اقتصادى بوده و تابع قوانين جارى كشور و به طور مثال موظف به پرداخت ماليات مىباشند، اما از حقوق شهروندى، مانند داشتن حق رأى محروم هستند. در كنار اين تضادها، تضاد اجتماعى ديگرى وجود دارد كه نابرابرى جنسى در جوامع سرمايهدارى مىباشد. بدين معنا كه زنان صرفنظر از موقعيت اجتماعى و اقتصادى خود در مقايسه با مردان از حقوق شهروندى مساوى برخوردار نمىباشند. وجود اين نابرابرى بر خلاف تصور رايج نه به دليل جنسيت زنان، بلكه به علت سودمندى وجود اين تضاد براى جوامع سرمايهدارى، مىباشد. در بخشهاى بعدى ارتباط بين حقوق شهروندى و زمينههاى اقتصادى، و نيز تبعيضات موجود در رابطه با زنان بررسى خواهد شد.
علل طرح حقوق شهروندى يكى از كسانى كه در بحث هاى آكادميكى پيرامون حقوق شهروندى، بسيار به او استناد ميشود، آلفرد مارشال(٤) است. مارشال جامعه شناس قرن نوزدهم است كه از ديدگاه حفظ نظام سرمايه دارى، تضمين حقوق شهروندى را ضرورى مىداند. اين حقوق، اما، نه براى تمامى شهروندان بلكه تنها براى كسانى كه قادر هستند، نيروى كار خود را در بازار بفروشند، مورد بحث قرار مىگيرد. پرداختن به نظرات او از سويى براى وارد شدن در مباحث تئوريك حقوق شهروندى، و از سويى ديگر نشان دادن تضادهاى جوامع سرمايه دارى، كه تضاد جنسى نيز بخشى از آن را تشكيل مىدهد، ضرورى مىباشد. در سخنرانى اى كه مارشال در سال ١٨٧٣ تحت عنوان The Future of the Working Classes در دانشگاه كمبريج ايراد مىكند، مشكل وجود عدم تساوى اجتماعى را از ديدگاه اقتصادى مورد بررسى قرار مىدهد. از نظر او پيشرفت هاى تكنيكى به شرايطى منجر مىشود كه از سنگينى حجم كار كارگر و سختى كار او مىكاهد. در اين شرايط كارگر امكان تحصيل و داشتن اوقات فراغت و تبديل شدن به يك ”جنتلمن“ را مىيابد. مارشال مشكل بروز شورش ها و شكل گيرى مبارزات طبقاتى را بيسوادى و بى فرهنگى كارگران ميداند. به همين دليل او وجود دولتى را ضرورى مىبيند كه به طور مثال مدرسه را براى همه اجبارى كند، چرا كه از نظر او بيسوادى به معنى كمبود قدرت تفكر و تشخيص مصلحت خود ميباشد. طبق نظر او، وظيفه ى دولت به تحقق درآوردن عناصر مدنيت و فرهنگ در جامعه است. به عبارتى ديگر بايستى كارگر به شهروند تبديل شود تا دست از مبارزه ى طبقاتى برداشته و به جاى انقلاب، در چارچوب حقوق شهروندى به رفرم و اصلاحاتى روى آورد تا خطرى جدى براى نظام سرمايه دارى بوجود نيايد. در حقيقت كلمه ى شهروند بايستى جاى كلمه ى پرولتاريا را بگيرد. مارشال از ديدگاه جامعه شناسى حقوق شهروندى را به سه دسته تقسيم مىكند: 1) حقوق مدني [Buergerliche Rechte] يا [Zivilrechte] كه براى تأمين آزادى هاى فردى ضرورى هستند. ٢) حقوق سياسى [Politische Rechte] جهت تضمين شركت فعال شهروندان در امور سياسى ٣) حقوق اجتماعى [Soziale Rechte] براى كسب حداقل رفاه و امنيت اقتصادى. حقوق اجتماعى، حقوقى هستند كه زندگى را براى انسان متمدن مطابق با استانداردهاى جامعه مهيا مىكنند (٥). نكته ى ديگرى كه در بحث هاى مارشال قابل توجه است، برداشت او از كارگر و شهروند است كه فقط شامل مردان مىشود، چرا كه از ديد او حقوق شهروندى تنها به كسانى تعلق ميگيرد كه عضو كامل يا فعال جامعه هستند، به بيانى ديگر كسانى كه نيروى كار خود را در بازار آزاد مىفروشند. در اين رابطه حقوق شهروندى به ميزان بسيار كمترى از مردان، به زنان تعلق ميگيرد. ايده آل او از شهروند، يعنى ”جنتلمن“، مشخصا كاراكترى مردانه دارد. همانطور كه قبلا اشاره شد، نظريات مارشال به قرن نوزدهم، يعنى به دورانى از سرمايه دارى تعلق داشت كه ضرورت شركت فعال و مستقيم زنان در بازار كار مطرح نبود. اين موقعيت در قرن بيستم با پيشرفت هاى صنعتى تغيير يافت. به ويژه هنگام جنگ جهانى اول و دوم، با نياز روز افزون به نيروى كار و نيز تشكيل بلوك شرق پس از جنگ جهانى دوم و مطرح شدن جدى خطر كمونيسم در همسايگى كشورهاى غربى، تضمين حقوق شهروندى در چارچوب دموكراسى را به عنوان آلترناتيوى در برابر كمونيسم، ضرورى ساخت. در كنار اين ضرورت ها، نقش مبارزات زنان نيز در كسب اين حقوق داراى اهميت بسيارى است. از اين رو در اينجا اشاره به اين مبارزات هرچند به طور كلى و مختصر، ضرورى مىباشد.
|