|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 5 از 27 اخلاقيات به مفهومى كه ما با آن آشنا هستيم جايى در حركت «جهانى شدن» نداشته و تنها تسلط، وابستگى، تأمين حداكثر سود است كه نيروى محركه «جهانى شدن» مىباشد. درواقع «جهانى شدن» در بطن خود ضد خود را مىپروراند. «جهانى شدن» انسانها را به اين امر سوق مىدهد تا مبارزه و مقاومت را از سطح محلى و ملى به سطح جهانى كشانده تشكل و اعتراض جمعى را به فراسوى مرزها كشانده و اخلاقيات و موازين ارزشى نوينى را كه مىطلبد تا انسانها در ابعاد گسترده در Porto Alegra برزيل در كنفرانس World Social Summit گرد هم آيند و استراتژىهاى نوينى را براى مقابله با «جهانى شدن» فرموله كنند. منطق «جهانى شدن» منطق رشد سرمايه است نه در دسترس قرار دادن كامپيوتر به زنان جوان افغانى. تكنولوژى جديد تنها ابزارى براى تحقق اهداف «جهانى شدن» است. اين ابزار مىتواند به درستى در دسترس نيروهايى كه در صدد مقابله با پديده «جهانى شدن» نيز مىباشند قرار گيرد. امروزه تظاهرات چند صدهزار نفره در كشورهاى غربى از طريق پست الكترونيكى به سرعت متشكل مىگردد و همبستگى و تبادل افكار بين نيروها و جنبشهاى اجتماعى از طريق تكنولوژى مدرن تسهيل ميگردد. بنبستهايى كه «جهانى شدن» در ارتباط با اشتغال زنان بوجود آورده بسيار قابل مطالعه است. اگر كارگران زن در آمريكا مشاغل خود را از دست مىدهند و اتحاديههاى كارگرى با شعار «اگر مقاومت نكنيد سرنوشت شما همان بازگشت به آشپزخانه مىباشد» مىكوشند تا مقاومت زنان كارگر را در مقابل موج بردن كارخانهها به كشورهاى جهان سوم برانگيزند، آنسوى اين معادله چنين فرموله مىشود كه اگر زنان بنگلادش، سرىلانكا، فيليپين و مكزيك در برابر اين موج مقاومت بخرج داده و از فرصتهاى شغلى و امكاناتى كه براى كار در اختيار آنها گذاشته شده بهره نجويند سرنوشت آنها همان در آشپزخانه عمر خود را سپرى كردن و در مناسبات خانواده سنتى پوسيدن است. براى مقابله با فقر و بهبود شرايط زيستِ خود زنان روزهاى عمر خود را در مقابل دستمزدى ناچيز به صاحبان سرمايه ارائه مىدهند. زماني كه زنان با عدم بهداشت محيط كار، آلودگى محيط زيست، دستمزدهاى پائين مواجه مىشوند در صدد اعتراض برآمده و مىكوشند تا در مقابل كارفرما حقوق خود را بطلبند. اگر در گذشته اين معادله گاه به سود دادن فرجههايى به كارگردان حل مىگرديد، امروزه روند غالب آنست كه با كاربرد استراتژىهاى گوناگون خط توليد را پراكنده ساخته و با انزوا و منفرد ساختن توليدكنندگان امكان تشكل را از بين برده (انتقال واحد توليدى به منازل) و يا چنانچه اين امر امكانپذير نباشد در فاصلهاى بسيار كوتاه به ناگهان واحد توليدى از آن منطقه به منطقه و شهر ديگر كوچ مىكند. بعلت موبيل بودن، سيال بودن و تحرك سرمايههاى جهانى آنها خود را متعهد به هيچ قانون و قراردادى نميدانند. كارگران امروزه با صاحبان سرمايهاى مواجه هستند كه حضور مادى آنرا تنها از پس پستهاى الكترونيكى و كارفرمايان محلى احساس مىشود. به عبارتى، مناسبات كار به گونهاى بيسابقه «غير شخصى» گرديده است. تجربه سالهاى آخر قرن بيستم و بررسى هزاران هزار اعتراض و مقاومتهاى محلى در مقابل سرمايههاى كمپانىهاى چندمليتى به اثبات رسانده كه چنانچه تشكل و اعتراض محلى باقى ماند صداى اعتراض به جايى نخواهد رسيد. با پيوستن زنان به اتحاديههاى جهانى، تقويت جنبش جهانى زنان و قانونمند كردن مناسبات كار و سرمايه در سطح جهان شايد بتوان توجه محافظين «نظم نوين جهانى» را براى تحقق برخى از اين خواستهها جلب نمود. اما اين تشكلها و مقاومتهاى فرامرزى نياز به شكلگيرى استراتژىهاى نوينى دارد تا بتواند «جهانى شدن» را به چالش طلبيده و به عبارتى «ابرقدرت» نيروهاى مردمى را در مقابل ابرقدرت «جهانى شدن» قرار دهد. رشد سازمانهاى غيردولتى زنان (NGO) شايد بدون ترديد يكى از قابل بررسىترين پديدههاى جهان امروز باشد. اين كه نقش اين سازمانها چه مىباشد و اين نهضت در درازمدت مىتواند با تحكيم نهادهاى جامعه مدنى خواستههاى انسانى زنان را برآورد سازد يا نه، همه و همه در «استقلال» واقعى آنها از دولت نهفته است. اين سازمانها اين پتانسيل را دارند تا به مثابه الترناتيو سومى در مقابل دو گرايش عمده جهان امروز كه «جهانى شدن» و رشد بنيادگرايى مذهبى مىباشد مطرح گردند. اين گرايش و الترناتيو سوم كه تبلور آن بطور بارز در كنفرانس جهانى زنان در پكن بود، با «جهانى شدن» حول محور رفع نيازهاى انسانى، خواستههاى اقتصادى، حقوق بشر توافق داشته و در مقابل «جهانى شدن» حول نيازهاى بازار و سود سوداگران بينالمللى مىتواند قد علم كند. «جهانى شدن» براى جنبش زنان آمريكاى لاتين، مترادف نئوليبراليسم، براى سازمان Gabriela در فيليپين مترادف «امپرياليسم» و مرحله جديدى از كلنياليسم، براى فدراسيون زنان برزيلى معادل گرسنگى و فقر و براى زنان آفريقايى مفهومى جز «تعديلات ساختارى» كه سلامت اقتصادى آنها را به مخاطره افكنده نمىباشد. اگر بسيارى از زنان «جهانى شدن» را استثمار نيروى كار ارزان، رشد بىعدالتى اجتماعى و تبعيض مىدانند، برخى آنرا به مثابه فرصتى براى دموكراتيزه كردن و همبستگى زنان و تقويت نيروهاى جامعه مدنى توصيف مىكنند. تنها استقلال جنبش زنان و فرموله كردن استراتژىهايى مستقل از نيروى «جهانى شدن» و بنيادگرايان مذهبى كه هر يك مىكوشد تا به نحوى زنان را مورد استثمار قرار دهد. راهگشايى به سود آينده انسانىتر و برابر براى زنان مىباشد. بنيادگرايان مذهبى در كليه مذاهب در مقابل موج «جهانى شدن» از بحران هويت فرهنگى و باورهاى مذهبى زنان سوءاستفاده كرده و مىكوشند تا نقشهاى جنسيتى زنان را بازتعريف كرده و ارزشهاى سنتى را در مناسبات اجتماعى زنان، حضور زنان در بازار كار و حتا در خانواده غالب گردانند. «جهانى شدن» تنها به حوزه سرمايه و سود محدود نگرديده بلكه در حيطه انديشه و فلسفه نيز تأثيرات قابل ملاحظهاى را بر جاى گذاشته. يكى از آن تأثيرات بسط مفاهيمى چون دموكراسى، برابرى، و عدالت مىباشد. اگر در سابق دموكراسى تنها در سطح سياسى مطرح مىگرديد، امروزه مفهوم دموكراسى از حيطههاى ملى به حيطه جهانى و از سوى ديگر به مفاهيمى چون دموكراسى در خانواده بسط داده شده. همچنين دامنه تعريف واژه دموكراسى به حوزههاى اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى نيز كشانده شده است. اين لايههاى مختلف مفاهيم و حوزههاى متعدد عملكرد در حقيقت دموكراسى در خانواده و جامعه و جهان را در ارتباطى ديالكتيكى با يكديگر قرار داده. امروزه سخن از دموكراسى اقتصادى و فرهنگى در عرصه جهان است زيرا بدون آن دموكراسى سياسى نمىتواند برقرار گردد. دموكراسى سياسى، اقتصادى و فرهنگى در جهان يعنى احترام به حقوقِ تك تك كشورها براى تعيين سرنوشت جهان امروز. اين امريست كه امروزه حضور اقتصادى، نظامى و سياسى آمريكا آنرا به چالش طلبيده و پايههاى نظم دنيايى كه كوشيده شد تا در سالهاى متعاقب جنگ جهانى دوم و طرد فاشيسم در عرصه جهان شكل گيرد، از بيخ و بن مىلرزاند. اگر سازمان ملل ادعاى پاسدارى از «مدنيت جهانى» را دارد، امروزه اين پاسدارى كمرنگتر و ضعيفتر از هميشه در معرض حملات آمريكا قرار دارد. تحولات يكسال گذشته و تجاوز نظامى به عراق پروسه روشنى از اين تضاد مىباشد. اگر «آزاديهاى مدنى و حقوق سياسى» در مركز ثقل رابطه شهروندان «آزاد» با دولت در جوامع اروپائى و آمريكا تعريف شده است، نيروهاى اجتماعى از جمله زنان دركى «جمعى» و «عمومى» از «آزاديهاى مدنى و حقوق سياسى» داشته و آنرا نه در رابطه «شهروندان» بلكه «گروههاى اجتماعى» با دولت در مسائل مهمى چون بهداشت، اشتغال، توسعه و پيشرفت بيان مىكنند. هم چنين در عصر «جهانى شدن» جنبش زنان اين وظيفه سنگين را نيز بر عهده داشته تا جهتگيرى خود را در مقابل اين امر كه آيا اساساً حقوق بشر را مىتوان با ابزارهاى فرهنگى محك زده و در چهارچوب آنچه كه فرهنگ ناميده مىشود محدود ساخت يا اين كه ارزش و اعتبار آنچه كه «حقوق بشر» ناميده مىشود فرافرهنگى مىباشد. اگرچه جنبش مترقى زنان به جهانى بودن حقوق انسانى زنان باور عميق داشته اما اين توافق عمومى نيز وجود دارد كه تحقق حقوق انسانى زنان در جوامع مختلف مىتواند اشكال متنوعى را به خود بگيرد. مادام كه اين اشكال راهگشاى تحقق برابرى و عدالت جنسيتى زنان در كليه سطوح اجتماعى، سياسى و اقتصادى باشد.
|