|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 27 از 27
با سلام و درود میلِنا
در سوگ فرانتس کافکا نوشته ی میلنا یِزِنسکا روز گذشته مصادف بود با مرگ دکتر فرانتس کافکا در آسایشگاهی در شهر وین. او نویسنده ای اهل پراگ بود که به آلمانی می نوشت. در این جا تعداد کمی از او شناخت داشتند، چرا که او موجودی تک رو، فرهیخته و هراسانِ این جهان بود. کافکا سال ها بود که از بیماری ریوی رنج می برد و در عین حال اگر هم درمان می شد، بیماری در ذهنیت اش پناهگاه امنی یافته بود که از آن جدایی نداشت. به این ترتیب هرگاه تن و جان اش توان حمل بارِ حیات را نداشت، ریه ها بخشی از سنگینیِ بار را بدوش می گرفتند. یک بار در نامه ای به من نوشت که «ریه ها جورم را می کشند بلکه تا حدی سنگینی کار تقسیم شود.» بیماری بخشی از زندگی نامه او شده بود و گویی به او غرور روشنفکرانه و انعطاف ناپذیری می داد. عملاً مسئولیت ترس ها و نگرانی های روشنفکرانه ی خود را هم به گردن بیماری می انداخت. کافکا موجودی خجول، بیمناک، ملایم و خوش طینت بود. امٌا آثار ادبی اش بی رحم و دردآور بود. او جهان را مملٌو از شیاطینِ نامرئی و خطراتی می دید که در کمین انسان های بی پناه و در جهت نابودی آنها هستند. او آینده نگرتر و داناتر از آن بود که تن به حیات دهد و هم زمان ناتوانتر از آن که به مبارزه تن دهد. ناتوانی او از نوعی بود که انسان های زیبا و زُلال بدان دچارند. آدم هایی که نه توان مبارزه علیه ترس و دلهره های دوران خود را دارند نه قدرت مبارزه علیه شرٌ این جهان و دروغ پردازی های روشنفکرانه را. آنان پیشاپیش به لحاظ ناتوانی شان به شکست خود واقف اند. درک کافکا از بشر، از تبار درکِ انسانی است با بافت عصبی بسیار حسٌاس، که با یک چشم به هم زدن، شناخت از انسان را درمی یابد. درک او از جهان درکی عمیق و غیر متعارف بود همان گونه که ویژگی شخصیتی اش. کافکا ارزنده ترین آثار ادبی معاصر را به زبان آلمانی پدید آورد. کتاب هایش انعکاس دهندهی همه گونه کشمکش نسل جوان در سراسر جهان بوده است، بی آن که در کاربردِ کلمات، جهت گیری خاصی گنجانده شده باشد. در کتاب هایش مسایل، حقیقی، عریان و دردآورند. آن گونه که حتا اگر به طور نمادین هم مطرح شوند، گویی ماهیت ملموس ناتورالیستی در خود نهفته دارند. نوشته هایش مملٌو از طنزی تلخ و نگاه موشکاف موجودی است که جهان را با شفافیت تمام می دیده، اما تحمٌل آن را نداشته، پس باید از میان می رفت. به عبارت دیگر اگر او نمی توانست به سازشکاری تن دهد و انواع اشتباهات اساسیِ عقل را نادیده بگیرد یا آن که در جهت نجات ناخودآگاه خود باشد، پس باید این جهان را ترک می کرد. کافکا انسان هنرمندی بود با وجدانی بیدار، که در پی ایجاد امنیت فردی، خود را کر و کور جلوه نمی داد. نوشته های او بازتاب دردها و سوء تفاهمات بشری است. او با طرح سرنوشت انسان های قربانی، که باید مسئولیت گناهان ناکرده را به گردن گیرند، عمق فاجعه را به ما می نمایاند.
|