header image
 
روز جهانی زن چاپ
نجمه موسوی   
رفتن به
روز جهانی زن
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27

دیگر اینکه می خواهم تأکید کنم باز این مرحله از نوآوریهای سیمین را هم من در نهایت مدیون دوران شعر نیمائی می دانم. در همان تجربیات پیشین سیمین در چهارپاره سرائی، ما گاه نمونه های نزدیک شدن به کلام عادی و مضامین عادی را که خیلیها به اصطلاح "غیرشاعرانه" می دانستند دیده ایم، حتا در لابلای نخستین تجربه هایش (مثلاً در شعر "جیب بُر" از مجموعه ی "جای پا": "هیچ دانی ز چه در زندانم؟ / دست در جیب جوانی بردم..." یا "نیک آموخته ام کز سر راه / تهِ سیگار چه سان بردارم..."). در واقع همین مضامین و نحوه ی بیان است که از چهارپاره ها به غزلهای سیمین راه پیدا می کند. در مورد اوزان هم که می دانیم نیما در یادداشتهایش چقدر روی لزوم جدا کردن شعر از موسیقی و نزدیک کردن آن به نثر و وزن طبیعی کلام تکیه کرده است؛ ولی قطعاً نیما این کار را در قالبهای سنتی و از جمله در قالب غزل ممکن نمی دانسته است، و این چیزی است که اکنون به همت سیمین ممکن شده است.
نوع تحولی که سیمین در غزل فارسی ایجاد می کند برای من یادآور کار مشابهی است که گروهی از شاعران معاصر انگلیسی زبان با قالب "سونت" کرده اند، که گونه ای از شعر فرنگی است که بیشترین شباهت را به غزل ما دارد، و از قضا یکی از چهره های برجسته ی این گروه از شاعران هم بانوئی است به نام "ادنا سنت میلِی" که در نیمه ی اول قرن بیستم می زیسته است. (مثلاً سنت میلی در یکی از سونت هایش وصف می کند که چگونه سیگار می کشد و خاکستر سیگارش کف اتاق می ریزد در حالیکه موسیقی جاز پخش می شود وغیره، و این فضا و لحن و زبان در آن زمان برای ژانر سونت تازه و غیرعادی بوده است.)(۲)
و اما در مورد وزن شعر، که از قدیم الایام یکی از مشغله های ذهنی من بوده و از نخستین چیزهائی است که در شعر نظرم را جلب می کند، باید بگویم که سیمین بهبهانی را از آگاهترین شاعران می دانم. آگاهی یک شاعر از چند و چون وزن شعر به معنای معلومات عروضی و حفظ کردن نام بحور و زحافات وغیره نیست؛ از چنین معلوماتی یک شاعر ممکن است هیچ بهره ای نداشته باشد. آگاهی شاعر از وزن به نحوه ی به کارگیری آن مربوط می شود و اینکه هر ترکیبی از اصوات یا کشش و امتداد ویژه ی هجاها چه تأثیر متفاوتی ایجاد می کند. این دانشی نیست که از راه مطالعه کسب شده باشد بلکه مهارتی است که در عمل به دست می آید، و گاه شاعران خود در توضیح و تبیین آن در می مانند. نیما یوشیج، که بسیار از زمان خودش جلوتر بود و برخی از سخنانش درباره ی شعر و از جمله وزن شعر از بینشی عمیق حکایت می کند، گویا در جائی گفته که من اول موضوعی را در ذهن می آورم و بعد به آن وزن می دهم. این حرف بی ربطی است که حتا با عملکرد خود نیما هم در کارهای خوبش جور در نمی آید. اگر شعر واقعاً شعر باشد، شکل و محتوای آن با هم خلق می شوند نه جداگانه، و وزن هم عنصری از شکل است. ولی بعد شاملو به همین گفته ی نیما پیله می کند و ضمن آنکه چنین شیوه ی سرایشی را بدرستی طرد و ریشخند می کند، نتیجه گیریهائی در مورد وزن می کند که باز هم بی ربط است ضمن آنکه باز با عملکرد خود شاملو هم جور در نمی آید. یعنی می بینیم که شاملو در برخورد با وزن، خواه در به کارگیری آن و خواه در حد و حدود و نوع اجتناب از آن، فوق العاده آگاه و هوشیار است، اما وقتی می خواهد تئوری پردازی کند، از توضیح هوشمندانه ی کار خود در می‌ماند.
این نکته ای است که من در یکی دو نوشته ی دیگر به آن پرداخته ام، و در اینجا هم ناچارم نمونه ای را ذکر کنم که تصور نشود دارم در حق بزرگی چون شاملو حرفی بناحق و بی اساس می زنم.
شاملو در مصاحبه ای (یا شاید بهتر باشد بگوئیم در نوشته ای، چون مصاحبه های شاملو هم بیشتر به شکل مکتوب است و رویشان کار می کند) ضمن آنکه می خواهد درباره ی محدودیتهای وزن و عدم لزوم آن صحبت کند (و در ردّ آن تلقی نیما که در بالا ذکر شد، که درواقع تنها بیان نادرستی دارد و گفتم که با عملکرد نیما نمی خواند)، برای مثال اشاره ای هم به شعر زیبای خودش "پُلِ اﷲ ورديخان" می کند که در قالبهای نیمائی است، و می گوید:
"...  "دانستن" و "ندانستن" اوزان عروضى براى يك شاعر بالفطره، بصورت مسئله‌اى مطرح نيست: اگر شاعر به وزن معتاد است، شعر و وزن را "با هم" و يكجا "مى‌گيرد". يعنى ناگهان مثل چراغى كه روشن بشود، توى ذهنش‏ مى‌آيد كه:
اژدهائى خفته را مانَد، به روى رودِ پيچان، پُل
و اين كلمات را، با اين شكل كه گوياى اين معنى باشد خيال مى‌كنم توى وزن ديگرى نشود ريخت:
پُل، به روى رودِ پيچان، اژدهائى خفته را مانَد
چرا، شايد بتوان گفت:
مانَد، به روى رودِ پيچان، اژدهائى خفته را پُل
كه وزن اول، تكرار "فاعلاتن" است و اين آخرى تكرار "مستفعلن". ولى، در وزن اول، جمله حالت طبيعى‌ترى دارد و در وزن دوم پيداست كه كلمات به زحمت در وزن جابجا شده است... و خود ناگفته پيداست كه شاعر، اگر ريگى به كفش‏ ندارد، وزن اول را انتخاب مى‌كند و به دنبال آن مى‌رود. پس‏ اين تدوين كلمات است كه وزن را به وجود مى‌آورد، نه شاعر..." (پايان نقل قول)

درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.