header image
 
روز جهانی زن چاپ
نجمه موسوی   
رفتن به
روز جهانی زن
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11
صفحه 12
صفحه 13
صفحه 14
صفحه 15
صفحه 16
صفحه 17
صفحه 18
صفحه 19
صفحه 20
صفحه 21
صفحه 22
صفحه 23
صفحه 24
صفحه 25
صفحه 26
صفحه 27


گامی دشوار به سوی سادگی در غزل

در باره ی سیمسن بهبهانی

سعید یوسف

 

بانوی غزل، بزرگْ بانوی غزل
افزوده شد از سِحر تو جادوی غزل
خونی تازه دواندی اندر رگ شعر
بگشودی راه نو فراروی غزل

سیمین غزل توئی، که زر یارد بود؟
خوبیّ و که از تو خوبتر یارد بود؟
این‌گونه که آب می‌چکد از شعرت
شعر که به جز تو شعر تر یارد بود؟

نز قاعده‌ی شعر عدولی کردی
نه ترکِ دوایر شمولی کردی
توفان به بحور شعر افکندی، لیک:
اعمالِ محیرّالعقولی کردی

قانع نه به یک حدّ اقلّی در شعر
زین سان که جلیلی و اجلّی در شعر
با رودکی و حافظ و نیما و فروغ
هم مدرسه و بچّه محلّی در شعر

روز جهانی زن است و اجازه بدهید آغازگر سخنم تبریکی باشد به این مناسبت به همه‌ی خانم‌های حاضر در این برنامه (در آتلانتا)، و به همه‌ی خانم‌های غائب، از جمله همسر و دو دختر بسیار عزیز خودم، و حتا به همه‌ی مردان عالم هم، به شکرانه‌ی این نعمت که جهان خالی از زن نیست، ولی به طور ویژه به مهمان عزیز این برنامه، خانم سیمین بهبهانی، بانوی بزرگ شعر فارسی و غزل فارسی.

و اما، این که دلیل حضور من در این برنامه چیست، شاید بتوانم انواع دلائل را ذکر کنم و همه‌اش هم درست باشد. مثلاً کافی بود من بدانم دو شاعر برجسته‌ی زبان فارسی، سیمین بهبهانی و اسماعیل خوئی، در یک جا جمع‌اند، تا با شوق تمام برای دیدارشان بشتابم. ولی اجازه بدهید بگویم که حضورم در این‌جا یک دلیل خیلی خاص هم دارد، و آن اینکه می خواستم یک قدردانی و سپاسگزاری ویژه از خانم بهبهانی کرده باشم بعنوان نخستین فرد (و چه بسا هنوز هم تنها فرد؟) از اهل قلم در ایران که به خود جرأت داد که پس از سالها سکوتِ همگان، صراحتا و علناًً در برنامه ها از اعدام سعید سلطانپور یاد کند و به سهم خود نشان دهد که ما قرار نیست این جنایت را به همین سادگی از یاد ببریم. درود بر شما خانم بهبهانی!
امیدوارم از این مقدمه برخی این تعبیر نادرست را نکرده باشند که من جرأتهای خانم بهبهانی را بیش از شعر ایشان درخور ستایش می دانم؛ ولی در همین جا می توانم بگویم که به اعتقاد من، حتا در شعر هم، توفیق ایشان مدیون جرأتها و دلیریهایشان است، البته، این بار، نه به معنای سیاسی آن، بلکه در معنائی هنری و در عرصه ی نوآوریها. و صحبت من هم در این برنامه تنها از زاویه ی هنری خواهد بود.
زنده یاد اخوان در برخورد با بعضیها که می خواستند غوره نشده مویز بشوند یا جلو او حرفهای گنده تر از دهانشان می زدند، می گفت: "پیش لوطی و معلّق زدن؟!" حالا قضیه این است که ما در شعر خودمان، در همه ی انواعش، از قرنها قبل لوطیهائی داشته ایم که معلّق زدن در برابر آنها کار آسانی نبوده است و نیست. بسیاری از کوشندگان شاعری تنها به تقلید از آنها اکتفا می کنند و برای دلخوشی خود، کارکهائی می کنند که زیاد جدّی نیست، خودشان هم می دانند. اما برخی به خود جرئت می دهند که به رقابت با لوطی بپردازند و به اصطلاح در پیش او معلّق بزنند. از این گروه، بیشترشان، البته، تنها عِرض خود می برند و زحمتِ خوانندگان می دارند. نمونه های بسیار نادری تنها پیدا می شوند، شاید چندتائی در هر قرن، که آنچنان معلّقی می زنند که چه بسا خود لوطی هم انگشت به دهان می ماند و لنگ می اندازد.
امیدوارم خانم بهبهانی انکار نکنند که معلّقهائی در شعر زده اند، آن هم در کمال مهارت، و آن هم در عرصه ی غزل که رایج ترین گونه ی شعری ماست و غولهای گردن کلفتی چون حافظ و سعدی میداندار آن اند که فقط تماشای یال و کوپالشان هوش از سر آدم می برد. و حالا من می خواهم کمی درباره ی کمّ و کیف این معلّقها صحبت کنم و درباره ی دستاوردهائی که حضور خجسته ی سیمین بهبهانی برای شعر ما داشته است.
بسیاری از شاعران، دستاوردی که برای مردم و زبان و فرهنگ خود دارند، شعرهای خوبشان است، و سیمین بهبهانی البته که از این شعرها کم ندارد. ولی شاعرانی هم هستند که جایشان فقط در جُنگهای شعر و تذکره ها نیست، بلکه در بحثهای مربوط به تاریخ تحول انواع ادبی و گونه های شعری هم هست، به خاطر نقشی که در ایجاد یا تحول گونه ای از شعر داشته اند، و سیمین بهبهانی به این گروه تعلق دارد. صحبت مختصر من هم درباره ی همین وجه از کار خلاقه ی اوست.
غزل فارسی تاریخ خیلی روشنی دارد، و از آغازه هایش تا کنون در همه ی دوره ها و در همه ی سبکها، حضوری قاطع داشته است.
غزل سبک خراسانی را داریم، با آن ترکیب شگفت آور صلابت زبان و طراوت مضمون عاشقانه، مثلاً در خاقانی:
کاشکی جز تو کسی داشتمی
یا به تو دسترسی داشتمی
یا در این غم، که مرا هردم هست،
همدم خویش کسی داشتمی
کی غمم بودی، گر در غم تو
نفسی، همنفسی داشتمی...
غزل سبک عراقی را داریم، با جلوه های گوناگون عشق از زبانهای گونه گون امثال رومی شوریده:
مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
سعدی، رند نظرباز:
من ندانستم از اوّل که تو بی مهر و وفائی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپائی
و سرانجام، در اوج آن، حافظ:
من و انکار شراب؟ این چه حکایت باشد؟
غالبا اینقدرم عقل و کفایت باشد
بعد هم از حوالی دوران صفوی به بعد غزل سبک هندی یا اصفهانی را داریم با نازکخیالیها و تصویرپردازیهای امثال صائب و کلیم و بیدل و دیگران، با اینگونه مینیاتورهای کلامی:
می کند به چندین رنگ   آرزو ز دل پرواز
آشیان طاووس است   این دلی که من دارم (۱)
ولی بعد، از زمان پیدایش سبک هندی، دیگر سبک جدید یا تحول چندان مهمی در غزل نداریم تا به انقلاب مشروطه می رسیم. دوران مشروطه و سالهای پس از آن، "غزل سیاسی" را به انواع غزل ما می افزاید و تحولی در زبان و مضمون غزل ایجاد می کند که در آثار امثال لاهوتی، عشقی و فرخی دیده می شود:
رسم و ره آزادی   یا پیشه نباید کرد
یا آنکه ز جانبازی   اندیشه نباید کرد  (فرخی)


درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.