|
نجمه موسوی
|
|
صفحه 2 از 27
نئولیبرآلیسم اقتصادی و بنیادگرایی مذهبی
چالش زنان در قرن بیست و یکم
الهه امانی
توماس فريدمن Thomas Friedman در مقالهاى تحت عنوان چرا تروريستها از آمريكا متنفر هستند، مىنويسد: «جهانى شدن از بسيارى جهات همان «آمريكايى شدن» مىباشد. اگر «جهانى شدن» را موجودى تصور كنيم، او گوشهائى شبيه گوشهاى «ميكى ماؤسMicke Mouse» دارد، پپسى و كوكاكولا مىنوشد، همبرگرMcDonalds را مىخورد، كارهاى خود را با كامپيوتر Laptop)موبيل ( ساخت كمپانى IBM با نرمافزار Window 98 انجام مىدهد. بسيارى از جوامع در گوشه و كنار جهان امروز اشتياق و علاقه زيادى به اين موجود داشته درحالي كه برخى ديگر آنرا به مثابه خطرى جدى تلقى مىكنند.» توماس فريدمن به خوبى مىداند كه پديده «جهانى شدن» بسيار قدرتمندتر از آنست كه تنها تأثيرات آن را به جنبههاى فرهنگى محدود كنيم. وى حتا مىداند كه «جهانى شدن» مترادف «آمريكايى شدن» و يا «بينالمللى شدن» الزاماً نمىباشد. نقل قول فوق تنها بيان تجسم هژمونى فرهنگى و اقتصادى آمريكاست. «جهانى شدن» يكى از خصائل جامعه جهانى قرن 21 مىباشد كه تأثيرات عميقى بر مناسبات طبقاتى، مناسبات نژادى و جنسيتى گذاشته است و انسجام و توان اقتصادى آن دولتها را به چالش مىطلبد. نيروى محركه «جهانى شدن»، سرمايهدارى، بازار آزاد، رقابت، به بخش خصوصى واگذار كردن آنچه كه به دولت تعلق داشته و از بين بردن قوانين و مقررات با نيت راهگشائى براى كسب حداكثر سود مىباشد. در خلال 25 سال آخر قرن بيستم تحولات عظيمى در جهان صورت گرفته و الگوهاى نوينى را در اين برهه از تاريخ جامعه بشرى بوجود آورده است. از جمله عمدهترين گرايشات اين دوره: 1- فروپاشى نظام اقتصادى و سياسى حاكم بر كشورهاى بلوك شرق و اتحاد جماهير شوروى سابق. 2- رشد بنيادگرائى در زمينه هويت، مذهب و سياست. 3 - «جهانى شدن» پرشتاب و تهاجمگونه سرمايه و برآمد آمريكا به مثابه تك قدرت بىرقيب سياسى، اقتصادى و نظامى. 4- رشد بىسابقه تكنولوژى مدرن از جمله شبكه اينترنت، پست اللكترونيكى و آنچه كه به «عصر اطلاعات» شهرت يافته است. نوآورىهاى تكنولوژى و رشد و گسترش آن امرى كليدى در زمينه «جهانى شدن» محسوب مىگردد كه به خودى خود ارزش مثبت يا منفى نداشته. تكنولوژى مدرن، حركت سرمايه را از مختصات زمان و مكان خارج نموده، به آن تحرك و شتاب بيسابقهاى مىبخشد. امروزه كمپانىهاى چندمليتى، بازار جهانى را به صحنه فعاليتهاى اقتصادى خود بدل كرده و با بهرهجوئى از نيروى كار ارزان، مواد خام و منابع زيرزمينى، اقصى نقاط گيتى را به خط توليد خود بدل كردهاند. خط توليدى كه مرزى نمىشناسد و فراسوى قدرت دولتها و قوانين ملى عمل مىكند. اين «نظم نوين جهانى» حقوق و آزاديهاى ملتها را به مخاطره انداخته، فقر و ثروت را در هر يك از كشورهاى جهان و هم چنين در سطح جهانى قطبى كرده، حاكميت ملى، استقلال و حق تعيين سرنوشت ملتها را به رسميت نشناخته و خشنتر از هر نيروى متهاجمى عمل مىكند.
|