header image
 
پایانِ عمرِ گفت و گوی تمدن ها چاپ
اشتفان وایدنر S.Weidner / ترچمه ی محمد ربوبی   

رژیم جمهوری اسلامی ایران مدتی است که در مخیله ی ایرانی ها فروپاشیده فقط اروپا متوجه ی آن نشده است

کسی که شهرهای بزرگ کشورهای اسلامی را می شناسد اگر به تهران سفر کند آن چه را در آن جا می بیند باورش نمی شود. در جمهوری اسلامی ایران، ندای مؤذن ها به گوش نمی رسد. در حالی که در قاهره و دمشق و حتا در بیروت و مراکش، سحرگاهان و شامگهان از شنیدن آوای اذانِ بلندگوها گریزی نیست، در تهران فقط روزهای جمعه ندای اذان شنیده می شود.
در کشوری که می خواست اسلام را ایدئولوژی دولت و ملت کند و آن را در تمام عرصه های زندگی جامعه جاری و ساری سازد، در کوچه و بازارش از دین و مذهب خبری نیست. شاید تصور شود این امر از مذهب شیعه ناشی می شود که در مقایسه با مذاهب اهل تسنٌن چندان متعصب نیست؛ اما این امر بی تردید عکس العمل مردم در مقابله با دولتی کردن اسلام است. در کشوری که مذهب و اصول بر حق از سوی مقامات دولتی دیکته می شود دیگر نیاز نیست که اتباع بدان تظاهر کنند و انحطاط مذهب و شریعت پیامد ناگزیر آن است.
بین حکومت و اهالی کشور، بین حاکمین و محکومین در ایران نیز مانند سایر کشورهای اسلامی شکاف عمیقی ایجاد شده است. اما در حالی که اعراب، مذهب را به عنوان کاتالیزاتور مقاومت علیه رژیم های الیگارشی به کار می گیرند، ایرانی ها، در بیست و پنجمین سالگرد انقلاب اسلامی، مذهب را با حاکمیت مطلقه و تمامیت خواه مترادف می دانند و با سرپیچی از امر و نهی های مذهبی مخالفت خود را ابراز می کنند.
حکومت آمریکا، پس از واقعه عربستان سعودی، وضع را مناسب دید و مذاکراتِ «ناخوش بینانه» را با مقامات ایرانی قطع کرد. شاید حکومت آمریکا در مقایسه با اروپا قاطعیت سیاسی بیشتری نسبت به ایران از خود نشان داده است. در هر حال، ما در اروپا چه بخواهیم و چه نخواهیم، یک چیز را باید بگوییم: اکثریت قاطع ایرانی هایی که با خارجی ها گفت و گو می کنند خواستار سرنگونی رژیم هستند و بدین منظور حتا عده ای تاب تحمل حمله ی آمریکا به ایران را دارند.
افکار عمومی مردم در ایران مخالف با رژیم است و ترفندهای سازمان های امنیتی رژیم برای جلب افکار عمومی با شکست روبرو شده است (در کوچه ها و خیابان ها، در ضمن گفت و گو با دانشجویان، با رانندگان تاکسی و در رستوران ها و گفت و گو با دوستان و دوستانِ دوستان مخالف با رژیم، ناسزاگویی به نظام کنونی به طور علنی ابراز می شود). مشاهده ی پسران و دخترانی که دست در دست در خیابان ها و پارک ها گردش می کنند، مشاهده ی دختران و زنانی که پیوسته حجاب اسلامی را به هیچ می گیرند، رواج موسیقی غربی، نوشابه های الکلی و انواع مواد مخدر نشان می دهد که ایدئولوژی اسلامی با واقعیت موجود در ایران بیگانه و فقط وسیله ای شده است برای حفظ قدرت حاکمین. بیگانگی رژیم کنونی ایران با اسلام انقلابی سال 1979، شبیه بیگانگی رژیم های کشورهای سوسیالیسم واقعاً موجود سابق با نگرش های مارکس و انگلس است. با این وجود، اکثرِ کشورهای اروپایی هنوز هم گفت و گوی به اصطلاح «انتقادی» با مقامات رسمی رژیم را پی گرفته اند. این کشورها با این کارشان گوشت دم توپِ زبان بازی های رژیم مستبد و تمامیت خواهی شده اند که علیرغم امیدها و آرزوهای چند سال گذشته، نشان داده است اصلاح ناپذیر است. خاتمی در سال 1991، در برابر رسانه های عمومی جهان، ایران را به عنوان نماینده ی اسلام راستین و پیشگام گفت و گوی تمدن ها معرفی کرد، ولی اگر نیک بنگریم مسخره است که از سیستم تمامیت خواه و تنگ نظری مثل سیستم حاکم بر ایران انتظار داشت با طرف متساوی الحقوقی گفت و گو کند. ما هر چقدر هم امید و انتظار زیادی داشته باشیم که در جهان اسلام طرف شایسته و مناسبی برای گفت و گو بیابیم، بی تردید طرف گفت و گو ایران کنونی نیست.
اشتاین باخ، مدیر انستیتوی گوته در هامبورگ، شخصی که در این جور مباحثات همیشه و در همه جا حضور دارد، در سمینار «مرکز بین المللی گفت وگوی تمدن ها» که در تهران برگذار شد سرانجام اذعان کرد که «گفت گوی تمدن ها مرده است». او در این مورد سه دلیل را ذکر کرد: سیاست یک جانبه ی حکومت آمریکا، ناتوانی کشورهای اروپایی در اتخاذ سیاست خارجی واحد و متوقف شدن روند اصلاحات در جهان اسلام. اما اشتاین باخ در مورد انگیزه و چگونگی آغازِ «گفت گوی تمدن ها» در گذشته که ناشی از پنداشت و پیش فرضِ موهومی بوده است محترمانه سکوت اختیار می کند. فقط موقعی از یک نظامِ اسلامی که ظرفیت و توان اصلاح پذیری را دارد می توان توقع و انتظار داشت که طرف گفت و گوی تمدن ها باشد و در بازی رژیم حاکم بر ایران که مدعی دو تمدن متساوالحقوق است شرکت کرد. حال که همان نخستین گام های مردد اصلاحات سال های گذشته متوقف شده و پیامدهایش به حال تعلیق در آمده اند، اگر کسی به خواهد دوباره در همان بازی شرکت کند وضعیت خطیر کنونی را درک نکرده است.
اگر چه اکنون در کشورهای متعددِ جهان اسلامی آزادی مطبوعات و رسانه های گروهی تا حدودی برقرار است، اما گفتمان روشنفکرانه در لجن زار الیگارشی ها فرو رفته است. در ایران هر نوع فعالیت فکری خطرناک است، زیرا چنین فعالیتی از همان ابتدا نظام ایدئولوژی حاکم بر کشور را- مانند کشورهای بلوک شرق سابق- مورد سئوال قرار می دهد. فعالیت فکری کفر و توهین به مقدسات دینی است و به شدت تحت پیگرد قرار می گیرد. گهگاه این فعالیت ها آگاهانه و یا در اثر اهمالگری تحمل می شوند. اما یکی از متدهای مزورانه ی نظام این است که حد و حدود تحمل دگراندیشان به وضوح مشخص نمی شود این عدم ثبات امنیت حقوقی سبب می شود حاکمین، در پشت پرده، جامعه را به طور کامل کنترل کنند و در عین حال با هوچیگری وانمود کنند فضا برای اصلاحات گشوده است. در سال های امیدواری به اصلاحات، برخی از روشنفکران مانند سروش و شبستری خواستند در درون نظام موجود تفکٌرشان را به کار اندازند، تا بشود فعالیت فکری کرد، اما واقعیت به آنان آموخت که اوضاع از چه قرار است- برخلاف روشنفکران اروپایی که به «سفرهای گفت و گوی تمدن ها» به ایران دعوت می شوند و هنوز هم غافل و از اوضاع بی خبرند.
گفت و گو در زیر شمشیر دموکلس رژیم بیشتر به معنای سازش با آن است تا سکوت در برابر آن. رژیم با این ترفند افکار عمومی را به سود خودش مشوش می کند و از این روست که این گفت و گوها را تشویق و تبلیغ می کند. گرچه «مرکز بین المللی گفت و گوی تمدن ها» مسافرت هامبرماس به ایران را به طور مفصل تبلیغ کرد ولی این امر دالِ بر جامعه ی باز در جمهوری اسلامی نیست بلکه نشانِ بی ثمر بودن این جور مسافرت ها به کشور دیکتاتوریِ از خود بیگانه شده و در خود فرو رفته است. در این کشور، مردم پیوسته با سرکوب واقعی که فراسوی محافلِ گفت و شنودهای آکادمیک جریان دارد سروکار دارند. سفرِ هامبرماس به ایران در سال گذشته نه تنها خطر جدی برای رژیم محسوب نمی شود بلکه وسیله ای است برای تبلیغات رژیم: ایران هامبرماس را که یک متفکر مخالف سرسخت تمامیت خواهی است دعوت کرده و تمام سخنرانی هایش را منتشر کرده است. آیا چنین کشوری دیکتاتوری و تمامیت خواه تواند بود؟ آیا می توان چنین کشوری را یکی از کشورهای «محور شرارت» نامید؟ روزنامه هایی که در این اواخر دهه ی نود مطالبی در نقد سیستم می نوشتند توقیف و تعطیل شده اند و سردبیران و نویسندگان این روزنامه ها یا زندان به سر می برند و یا اجازه ی اشتغال به کار را ندارند.
با وجود این، ایرانی ها تلاش می کنند مرزهایی را که سیستم با خط سرخ تعیین کرده است گسترش دهند. در ایران تا موقعی که به این خط سرخ ها برخورد نشود آزادی وجود دارد. روسری را می شود پس و پیش کرد و به بهانه ای گهگاهی برداشت و باز بر سر نهاد، اما روسری در انظار عمومی سمبٌل نظام و شریعت اسلامی و از واجبات است. می شود مشروبات الکلی نوشید، موسیقی شنید و رقصید و در محافل خصوصی اغلب کسی هم مزاهم نمی شود. اما این کارها در انظار عمومی گناهی است نابخشودنی که جنایت و خیانت محسوب می شوند.
پلیس ایران اخیراً به آخرین مدل اتومبیل های مرسدس بنز مجهز شده است و نمی شود به آن ایرادی گرفت، اما این امر به «گفت و گوی تمدن ها» نیازی ندارد. از ژاپنی ها باید آموخت که به جای فرستادن روشنفکرانشان به ایران، به منظور گفت و گوی تمدن ها، خیلِ تجارتشان را به این کشور سرازیر کرده اند. این تجار پس از انعقاد قراردادهای تجاری، شامگهان به هتل های مجللِ شمال تهران باز می گردند و در میدان های گلف این هتل ها از فراز شمال به تهران بزرگ نگریسته و از منظره ی فرو رفتن خورشید در پس دماوند لذت می برند. ایران کشوری است زیبا به شرطی که به توان رژیم و قربانیان این رژیم را از یاد بُرد.
* برگرفته از بخش ادبی FAZ (آلمان) پنجم ژوئن 2003

 

 

« مطلب قبلی
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.