header image
 
دگردیسی مبانی سیاست و روشنفکران سیاسی در ایران چاپ
مهرداد مشایخی   
رفتن به
دگردیسی مبانی سیاست و روشنفکران سیاسی در ایران
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6

زمينه‌هاي پيدائي گفتمان هاي تازه در ايران
از سال 1368 به اين سو است كه نشانه هاي شك گيري ارزش ها و گفتارهاي تازه اي آشكار مي شود. (3) مطالبات انباشت شده دوران جنگ، چه در حوزه هاي رفاهي و اقتصادي و چه در حيطه فرهنگ و سياست، سرانجام مجالي براي ارائه ولو محدود خود مي يابند. بر چنين پس زمينه اي است كه گفتار «توسعه و اعتدال» آقاي رفسنجاني در بخش هائي از طبقات متوسط (فن سالاران) و توليد كنندگان صنعتي براي مدت كوتاهي در طول دوره اول رياست جمهوري اش، علاقه منداني را به خود جلب كرد. ناپيگيري او در برنامه هايش، بويژه بي اعتنايي به توسعه سياسي و تسليم طلبي در برابر فشار محافظه كاران، اين گفتار را سرانجام به حاشيه سياست ايران راند. 
در همان حال دو گفتمان ديگر، هر دو انتقادي، از اواسط دهه 1360 به بعد در عرصه روشنفكري كشور حاضر بودند. اولي با ويژگي هاي سكولار و دموكراتيك و ديگري بيان جريان «نو انديشي ديني».
در اين سالها بخشي از روشنفكران وابسته به طيف هاي چپ سوسياليستي و ليبرال فعاليت در عرصه مطبوعات را وجهه همت خود قرار دادند. تلاش فرهنگي در دوره جنگ و سخت گيري هاي ايدئولوژيك آن دوره زمينه ساز زبان تازه اي در اين نشريات، كه اغلب محتواي عرفي داشتند، گرديد. مهمترين آنها عبارت بودند از:«آدينه»،‌«دنياي سخن»،‌«فرهنگ توسعه»،‌«نگاه نو»،‌«جامعه سالم»‌و بعدها «گفتگو». زبان جديد، برخلاف زبان رايج در دوره انقلابي، جهاني‌تر، علمي‌تر، و ساده تر مي نمود و به يك معني يكي از شالوده هاي گفتمان اصلاح طلبانه سال هاي بعد شد. اين روند اما با تحول زبان روشنفكري خارج از كشور متفاوت بود. اين زبان، بجز استثنائاتي، به مغلق نويسي، استعاره‌هاي فلسفي و گفتار دانشگاهي روي آورده بود و از رواني ادبيات درون كشور بي بهره بود. مضاف بر آن كه هنوز راديكاليسم آن با فضاي اصلاح طلبانه بيگانه بود؛ در عين حال از ادبيات يكسره انقلابي و شعارگونه نيز فاصله گرفته بود.
دوم، از اواخر دهه 1360 جمعي از انديشمندان اسلام گرا بر اساس تجاربي كه از فعاليت درون نظام كسب كرده بودند به نقد مباني ديني، سياسي و فرهنگي گفتار مسلط و رسمي دست زدند. (4) از سال 1369، نشريه «كيان» به مهمترين پايگاه فكري اين طيف از روشنفكران نو انديش، كه از آنها بعنوان «روشنفكران تلفيقي» نيز ياد شده است، بدل گرديد. «طيف مذكور، نوانديشي، بازانديشي، نوگرائي و غرب پژوهي را استراتژي خود قرار داده است… از ديد آنها تلفيقي از تجربيات مثبت تمدن غالب بشري (غرب) و دروني كردن آنها با ارزش هاي بومي و محلي بهترين راهكار است. و در همين راستاست كه به تلفيق سه شكاف ملي، اسلامي و غربي تاكيد مي ورزند». (حميدرضا ظريفي نيا، كالبدشكافي جناح هاي سياسي ايران، ص ص 161 – 158. 

برپائي گفتمان اصلاح طلبي
آنچه كه از اواسط دهه 1370، به ويژه پس از خرداد 1376، به جنبش اصلاح طلبي موسوم گرديد بر شالوده مجموعه‌اي از شرايط متحول اجتماعي، سياسي، روشنفكري، و جهاني ايجاد گرديد كه در نوشته هاي ديگر به تفصيل به آنها پرداخته ام. (5)
به اختصار، بايد متذكر شد كه اين تحولات فرهنگي ـ سياسي بر زمينه‌اي از تغييرات گسترده در ايران پس از انقلاب صورت گرفت: گسترش مدارس و دانشگاه ها در سراسر كشور، جوان شدن جمعيت، افزايش ميزان شهرنشيني و سوادآموزي، پيوند وسيع‌تر ميان شهرها و روستاها، اشاعه وسايل جديد ارتباطي مانند تلويزيون، راديو، ويدئو و اينترنت، وسعت گيري اقشار مياني و ولع ارتقاء اجتماعي در ميان آنها، و بالاخره تأثيرات متعدد و ضمني جنگ با عراق. مشكلات روزافزوني كه در جريان حكومت كردن بر جامعه ايران پس از انقلاب ظهور مي كرد نياز به بازبيني و تجديد نظر در مفاهيم و سياست هاي گذشته را براي گروهي از اسلام گرايان آشكار ساخت.
نسل تازه اي از كوشندگان و انديشمندان، كه عمدتاً از پيشينه چپ اسلام گرا برخوردار بودند با پرچم «روشنفكري ديني» و اصلاح طلبي پا به عرصه مطبوعات جديد كشور (سلام، جامعه، خرداد، صبح امروز، زنان، زن، راه نو، ايران فردا و نظائر آن) گذاشت. (6)
گفتمان حاكم بر اين نشريات، كم و بيش ادامه ديدگاه انتقادي «كيان» همراه با تقويت مفاهيم سياسي و ساده تر كردن زبان آن بود. اين گفتار به مدد تيراژ وسيع مطبوعات و كتب جاي خود را در ميان اقشار وسيع دانش آموز، دانشجو، روشنفكر و طبقه متوسط شهري باز كرد و در جهت دادن به فرهنگ سياسي اصلاح طلبي در جامعه نقش بسزائي ايفا كرد. (7)
جنبش اصلاح طلبي كه به علت جايگاه اكثريت فعالان آن درون ساختار حكومتي و وفاداري شان به مبناي نظام جمهوري اسلامي از آن غالباً بعنوان «اصلاح طلبي حكومتي» ياد مي شود پس از چندين دهه وقفه پايه‌گذار روش تازه اي از فعاليت سياسي در شرايط حاكميت اقتدارگرايان گرديد. گرچه اين روش در دهه 1320 و ابتداي دهه 1340 نيز توسط گروهي همچون نهضت آزادي و جبهه ملي بكار گرفته شده بود اما پس از چند دهه غلبه گفتار شعارگونه انقلابي و راديكال، تجربه طرح خواست هاي مشخص و مرحله اي در برابر حكومت و استفاده از ابزار انتخاباتي و حتي نهادهاي حكومتي رونقي مجدد يافت. از ويژگي هاي جالب توجه اين جنبش برخورداري اكثريت متفكران و چهره هاي سرشناس آن از تحصيلات دانشگاهي، بويژه در رشته هاي علوم اجتماعي و علوم انساني است. برخلاف غلبه هنجار «عمل» در دوره هاي پيشين، اين بار «پراتيك نظري» جايگاه والائي يافت؛ اگر چه محتواي اين پراتيك نتوانست همواره از بدآموزي، التقاط گري و ايجاد توهم در مردم دور بماند.
در زمينه اي ديگر، شماري از اصلاح طلبان حكومتي با افشاگري بي وقفه از شيوه‌‌هاي خشونت بار در جامعه اداي سهم مهمي در راستاي خشونت زدائي و شكل گيري فرهنگ مدني انجام دادند. امروز شاهديم كه اين تلاش‌ها مي رود تا ثمر دهد؛ چنان كه در ايران و تا حدودي در خارج از كشور نگاه مسالمت آميز به تغييرات سياسي و اجتماعي از جايگاه هژمونيك برخوردار شده است. بجز عامل ياد شده عامل روانشناختي مهم ديگري نيز در اين تحول نگرشي دخيل بوده است: مردم ايران در ربع قرن اخير شاهد حوادث خشونت بار بسياري بوده اند. از مبارزات چريكي ابتداي انقلاب گرفته تا 8 سال جنگ با عراق و خونريزي هائي كه در كردستان و تركمن صحرا بوقوع پيوست، اعدام و شكنجه مخالفان، قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367، قتل هاي زنجيره اي، اعمال خشونت در وقايع دانشگاه ها تنها نمونه هائي از اين پديده منفي فرهنگي ـ سياسي بوده اند. اگر خشونت كلامي حكومت گران را نيز به رفتارهاي بالا بيفزائيم ابعاد فاجعه به مراتب گسترده تر مي شوند.
واكنش جامعه ايراني در قبال اين فرآيند شكل گيري يك روانشناسي جمعي صلح‌جويانه و ضد خشونت بوده است و تلاش براي وارونه ساختن الگوي تاريخي و كهن خشونت طلبي. در اين ضد حمله فرهنگي عليه خشونت گرائي منابع گوناگوني مفيد واقع شده اند. از عرفان ايراني و صوفي گرائي گرفته تا گفتمان حقوق بشر و تجارب تحولات آرام سياسي در جهان، از جمله در شيلي، نيكاراگوئه، آفريقاي جنوبي، كره جنوبي و اروپاي شرقي. در نسل جوان جديد ايران شكل گيري يك فرهنگ نو و رويكرد به شادي و تفريح در مقابله با «شادماني براي مرگ» جمهوري اسلامي در اين رابطه قابل درك است. (8)
امكان گذار مسالمت آميز در فرآيند دموكراتيك سازي (9) به ميانجي تركيبي از اعمال فشار از پائين و مذاكره نيز در مباني گفتمان سياسي جديد ايران نيز راه خود را باز كرده است. «انقلاب هاي مخملي» (رفولوشن) هاي اروپاي شرقي (10) كه امتزاجي از اصلاحات (در روش) و تغييرات بنيادين و ساختاري (در اهداف و نتايج) بودند بجز آن كه امكان تغييرات آرام سياسي در شرايط حاكميت اقتدارگرا را طرح نمودند، هم چنين نشان دادند كه حفظ ثنويت سترون اصلاح / انقلاب ديگر كارآئي خود را از دست داده است.
بدين خاطر است كه در حال حاضر، برخلاف سال‌هاي پيش از انقلاب، كه انقلاب، با تعريف كلاسيك آن، كليد رستگاي شناخته مي شد، مباحث حول و حوش مقولاتي چون بازنويسي قانون اساسي، همه پرسي، مقاومت مدني، نافرماني مدني و جنبش هاي اجتماعي دموكراتيك با هدف تغييرات ساختاري دور مي زند.


مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.