header image
 
دگردیسی مبانی سیاست و روشنفکران سیاسی در ایران چاپ
مهرداد مشایخی   
رفتن به
دگردیسی مبانی سیاست و روشنفکران سیاسی در ایران
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
  روشنفكري سياسي در ايران امروز به كدام سمت گرايش مي يابد؟ مؤلفه‌هاي اصلي آن كدامند؟ پيوندها و گسست‌هاي آن با گذشته را در چه ارزش‌ها، نظريه‌ها و باورهائي مي‌توان سراغ گرفت؟ و بالاخره، آيا مباني يك سياست (سياست پردازي) مدرن و دموكراتيك فراهم آمده است؟ به گمان من، اينها برخي از پرسش هائي هستند كه بدون پاسخ گوئي به آنها گام برداشتن در راستاي آينده‌اي روشن‌تر با اشكالاتي بنيادين مواجه خواهد شد. پرداخت به اين سؤال‌ها طبعاً مي‌تواند از زواياي گوناگون و سطوح تحليلي متفاوتي انجام گيرد.. در اين نوشتار از بُعدي تاريخي و كلان به مهم ترين شاخص هاي تحولات ارزشي سياسي ايران در چند دهه اخير نظر مي افكنيم. نقطه عزيمت ما فرآيند انقلاب اسلامي ۱۳۵۷ است.

  الگوي حاكم بر سياست در انقلاب
گرچه درجريان انقلاب الامي نيروها و تشكلات گوناگوني از طيف هاي اسلام گرا، سوسياليستي، و ملي‌گرا مشاركت داشتند كه از بسياري جهات متفاوت مي‌نمودند، با اين حال، وجوه مشترك قابل توجهي در ساختار فكري آنها وجود داشت كه در نهايت موجب نوعي همگرائي در مقطع انقلاب ميان همه آنها شد. خصوصيات اصلي اين الگوي سياست ورزي را، كه از اوائل دهه 1340 زمينه‌هاي شكل گيري آن آغاز گرديد و با انقلاب اسلامي به جاافتادگي رسيد، به اختصار در زير مي آوريم. وجوه اشتراك مورد بحث، در واقع، فرهنگ سياسي مسلط بر يك نسل روشنفكري سياسي ايران است كه در انقلاب 1357 خود را كاملاً بروز مي دهد. لازم به تاكيد است كه هيچ يك از ويژگي‌هاي زير از وزني يكسان و متساوي در ميان نيروهاي سياسي برخوردار نبوده و نمي‌توان تفاوت‌هاي گاه چشم‌گير را در ميان آنها ناديده گرفت. مهم ترين اين ويژگي ها بشرح زيرند:
1 ـ پروبلماتيك وابستگي: آنچه كه در نوشتاري ديگر از آن به عنوان «پروبلماتيك وابستگي» ياد كرده ام (نشريه گفتگو، شماره 31، تهران) معيار اساسي تمامي نيروهاي مخالف آن دوره را تشكيل مي داد. مطابق آن، مبارزه بر عليه امپرياليسم (بسركردگي ايالات متحده) و وابستگي اقتصادي ناشي از آن («سرمايه داري وابسته») و ديگر اشكال وابستگي، سياسي و فرهنگي، وظيفه عمده هر نيروي مبارز و مردمي تلقي مي‌شد. نتيجه آن كه، فدائيان خلق، مجاهدين خلق، جبهه ملي، نهضت آزادي و اسلام گرايان فقاهتي همه (به ميزان‌هاي متفاوت و با قرائت هاي گوناگون) هويت خود را در آمريكا ستيزي و ضديت با وابستگي  جستجو مي كردند.
2 ـ تجدد ستيزي: مباني روشنفكري سياسي و گفتمان غالب بر آن پس از كودتاي 28 مرداد 1332 به دلائل و زمينه هاي گوناگون، به ويژه خود كودتا و شكل حكومت برآمده از آن، ستيز با تجدد را نيز با خود به همراه داشت.
سياست هاي اجتماعي ـ اقتصادي رژيم شاه كه بر شالوده توسعه (نوگرائي) آمرانه استوار بود موجد واكنش هائي افراطي در ديدگاه روشنفكران اين سال‌ها به ويژه اسلام گرايان، شد. بازگشت به ارزش‌هاي بومي‌گرايانه و مكتب‌هاي فكري ضد غرب (بمثابه يك تمدن) بر گفتمان‌هاي دهه‌هاي چهل و پنجاه مسلط گرديدند‌ (1) حتي قرائت سوسياليستي در ميان چپ گرايان ايراني قبل از آن كه متوجه ماركس و انگلس و لوگزامبورگ و لوكاچ و نظائر آن گردد متأتر از «رفيق مائو» و «انقلاب فرهنگي» ضد مدرن و پوپوليستي او بود.(2)
3 ـ عوام گرائي (پوپوليسم): همان عدالت خواهي ساده انگارانه «خلقي» جريان‌هاي راديكال آن زمان بود. «خلق» گرائي مائوئيستي و «استضعاف»گرائي اسلام‌گرايان در يك نقطه با يكديگر تلاقي مي كردند: برجسته كردن فرهنگ فقر و توجه به محرومان. در چنين رويكردهائي تاريخي خود را به انجام رساندند. يك تبلور اين ارزش، اهميت يافتن قهوه خانه، روستا، و مكان هاي تجمعات ديني در ديدگاه هاي روشنفكري اين دوره بود. 
4 ـ جهان سوم گرائي: تبلوري ديگر از مبارزات ضد امپرياليستي (آمريكائي) و عوام گرائي ـ هر دو ـ در مقياس جهاني همبستگي با مبارزات رهائي‌بخش ملي در سه قاره (آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين) بود. برخي نيروها از منظر تضاد عليه آمريكا به جهان سوم مي نگريستند و برخي ديگر از منظر تضاد عليه هر دو ابرقدرت.
5 ـ خشونت انقلابي: كليد رستگاري و دستيابي به جامعه‌اي آباد و آزاد تلقي مي شد. اگر از جبهه ملي بگذريم، در ساير نيروهاي مخالف آن سال‌ها روش انقلابي تنها روش ممكن براي بهبود اوضاع تصور مي شد. استدلال غالب آن بود كه در كشورهائي با ساختار اقتصادي «سرمايه داري وابسته» ديكتاتوري سياسي جزئي لاينفك از نظام است كه لاجرم «اصلاح ناپذير است». كاربرد خشونت در برابر ماشين حكومتي تا حدود زيادي محصول تجارب مبارزان ويتنام، كوبا، الجزاير، آمريكاي لاتين و فلسطين بود و در وحله اول در سازمان هائي كه از مشي چريكي پيروي مي‌كردند به چشم مي خورد.  
6 ـ رويكردهاي راديكال: بيانگر شيوه نگرش و برخورد به پديده ها، وقايع و مخالفان سياسي بود. اين روش كه در مناسبات درون تشكيلات، در موضع‌ گيري‌هاي سياسي و در زبان سياسي آن دوره فرادستي داشت همواره جانبدار ابراز «قاطعيت» بود؛ و برعكس از روش‌هاي متكي بر اعتدال و ميانه‌روي سخت دوري مي جست. طبعاً پديده هاي جهان به خير و شر مطلق تقسيم مي شدند: انقلاب / اصلاح، ضد انقلاب / خلق، پرولتاريا / بورژوازي، در صف ملت / در خط آمريكا و نظائر آن. در چنين گفتمان هائي از برخوردهاي معتدل با مقولات سياسي به نادرست و به طعنه با واژه «ليبرالي» ياد مي شد. 
7 ـ برخي از ديگر خصوصيت‌هاي مشترك روشنفكري سياسي دوره انقلاب را ميتوان اينگونه آورد: فرقه گرائي، فرهنگ بدگماني و سوءظن، آرمان گرائي، تعارض با دموكراسي، فردگرائي و مباني تفكر ليبرال، حقانيت براساس معيار شهيد و شهادت، نگاه ايدئولوژيك به جهان، اعتقاد به كيش شخصيت و منجي، اراده گرائي، شجاعت و عمل گرائي، و بالاخره شيوه بسيج با اتكاء به تهييج عواطف.
بايد توجه داشت كه از ميانه دهه 1350 اجزائي از فرهنگ روحانيت شيعه بتدريج در فرهنگ سياسي بالا تأثير گذاشته و بر وزن ارزش‌ها و نمادهاي ديني در آن افزود. آنچه كه در بالا آمد چارچوب كلي فرهنگ سياسي مخالفان رژيم محمدرضا شاه را ترسيم مي كند. براي درك و توضيح همسويي هائي كه در فرآيند انقلاب ايران ميان جريان هاي انقلابي اسلام گرا، سوسياليستي و ملي گرا پديد آمد ضروري است كه بر اين زمينه هاي فكري نسبتا مشترك انگشت گذاشته شود؛ اگر چه اينها تنها بخشي از دلائل اين ائتلاف تاريخي (بلوك پوپوليستي) را تشكيل مي دهند.
نشانه هاي آغازين تجزيه در الگوي سياست راديكال سنتي با شكل‌گيري بلوك قدرت و فرادستي روحانيان در آن، فرآيند تجزيه و واگرائي در ائتلاف وسيع ميان نيروهاي طرفدار انقلاب آغاز گرديد. شكاف اصلي طبعاً ميان نيروهاي متشكله بلوك قدرت از يك سو و نيروهاي ماركسيستي، مجاهدن خلق، و سازمان هاي راديكال قومي از ديگر سو بود.
روحانيان و ديگر جريان هاي اسلام گراي در قدرت، طبعاً، محتاج گفتمان و فرهنگ سياسي جديدي بودند كه بر مبناي آن نظم دل‌خواهشان را هر چه سريعتر مستقر سازند.
فرهنگ سياسي اعتراضي پيشين به تدريج كارآئي خود را، اگر نه در كليت دست كم در اجزائي، از دست مي داد. به باور محمدجواد كاشي: «شروع جنگ، مبدأ يك تحول اساسي در گفتار سياسي ايران بود و از آنجا به بعد است كه نظام گفتاري كه مبناي نظام جمهوري اسلامي بود ساخته شد.» وي ويژگي هاي اين گفتار جديد را چنين بر مي شمارد:


مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.