header image
 
طرح يك «‌نقشه‌ي راه» فلسطيني:‬ چاپ
مصطفي برغوثي* / ترجمه ی : تراب حق شناس   
مبادا «دولت موقت» پايان دائمي قضيه‌ي فلسطين باشد!‬

يادداشت مترجم‌:‬
1- در كليه‌ي مقالاتي كه در باره‌ي قضيه‌ي (cause) فلسطين در آرش و جاهاي ديگر آورده‌ايم يك محور اساسي نصب العين ما‌ست و آن حمايت بي قيد و شرط از حق تعيين سرنوشت اين خلق و آزادي او از اشغال وطن گزينِ استعماري و امپرياليستي ست. اين كه آن‌ها پس از آزادي، چگونه مبارزه‌ي  طبقاتي و اجتماعي و ديگر مبارزات خود را به پيش خواهند برد به خودشان مربوط است و ما البته در آن حال، از پيشروترين و انقلابي‌ترين گرايش‌هاي آن‌ها جانبداري خواهيم كرد‮.‬
2- امروز به نظر ما مشكل مهم فلسطين اشغال و طمعِ سيري ناپذير صهيونيسم براي غصب اراضي،‮ ‬نقض حقوق ملي و تلاش مستمر آن براي نفي و انكار هويت ملي و انساني اين ملت است. مشكل در عدم توازن قوا از يك طرف بين اين ملت اسير و مبارز، و از طرف ديگر نظام جهاني‌اي ست كه به تعبير سعدي‮: «‌سنگ را بسته، سك رها كرده‌». اعمال سياست يك بام و دو هوا و خاصه خرجي و استثناي مطلق به سود صهيونيست‌ها نيازي به توضيح ندارد‌. به بيان ديگر، مشكل درجه‌ي اول فلسطين نه عرفات است (هر ايرادي كه به سياست او وارد باشد)، نه آن طور كه مدام مي‌گويند‮ «‌فساد تشكيلات خودمختار». بلكه اسرائيل و نظام جهاني پشتيبان آن است؛ و راه حل درجه‌ي اول و عاجل هم برقراري استقلال ملي ست كه بيش از 50 سال است فلسطيني‌ها بي وقفه در راه تحقق آن مبارزه مي كنند‌.‬
3- تمام تلاش هاي اسرائيل و آمريكا براي بي اعتبار كردن، تحقير و زنداني كردن و نفي بلد و حتا كشتن ياسر عرفات اين هدف را دنبال مي‌كند كه ملت فلسطين را از يكي از برجسته‌ترين دستاوردهايش يعني سازمان آزاديبخش فلسطين محروم سازد، يعني سازمان سياسي‌اي كه اين ملت را نمايندگي مي‌كند و طي ساليان توانسته است موجوديت خود را به «‌جامعه‌ي بين المللي» به قبولاند‌. مردم فلسطين بدون اين سازمان سياسي چيزي خواهند شد نظير سرخ پوستان قاره‌ي آمريكا، ارامنه و شايد ملت كرد‌.‬
4- ما توجه برخي دوستان را كه ذهن شان صرفاً متوجه «‌نقش بورژوازي فلسطين» و در جستجوي‮ «‌جنبش پرولتري» آن است به مطالعه‌ي شرايط عيني و جاري اين مردم كه همگي تحت اشغال و بمباران و قتل و زندان و محاصره بسر مي‌برند جلب مي كنيم و اين نظر انگلس را به ياد مي‌آوريم كه در نامه‌اي به كائوتسكي به تاريخ 7 فوريه‌ي 1882 مي نويسد‌:
«‌هر دهقان يا كارگر لهستاني كه از لَختي و بي حسي بيرون مي‌آيد تا در[مبارزه براي]  منافع مشترك شركت كند، نخست با واقعيت انقياد ملي روبرو مي شود، اين نخستين مانعي‌ست كه در برابر او سر بلند مي كند‌. حذف اين مانع، شرط بنيادي هرگونه تكامل آزاد و سالم است‌. آن سوسياليست‌هاي لهستاني كه آزادي كشور خود را در رأس برنامه‌ي خويش قرار نمي‌دهند مرا به ياد آن سوسياليست هاي آلماني مي‌اندازند كه نمي‌خواهند پيش از هرچيز خواستار از بين رفتن قانون فوق العاده‌ي ضد سوسياليستي، استقرار آزادي مطبوعات، تشكل و گردهمآيي باشن‌. براي مبارزه كردن،‮نخست بايد يك زمين، هوا، نور و ميدان مانور داشت وگرنه چيزي جز پرگويي نيست «(‌نك‌. به: ميكائل لووي و ديگران، ماركسيست‌ها و مسأله‌ي ملي، لارمتان،‮پاريس ص109- 110، ترجمه‌ي دستنويس شبآهنگ).‬
در زير يكي از نقطه نظرهايي را مي خوانيد كه يكي از فعالان جنبش اجتماعي و مدني فلسطين نوشته است‮.            

                                                                                                   اكتبر 2003

در بحبوحه‌ي كشمكش بي وقفه و عمليات تهاجمي متقابل براي اجرا يا ممانعت از اجراي به اصطلاح «نقشه‌ي راه «و پس از آن كه دامنه‌ي رنج خلق فلسطين به حدي بي سابقه رسيده است، شايد خالي از فايده نباشد كه به آن چه به طور كلي در فلسطين مي‌گذرد نگاهي عام بيندازي‌:‬
معاهده‌ي اسلو، آتش بسي كه عملاً هفت سال ادامه داشت آتش بس عجيبي بود، زيرا ترك مخاصمه و (و به تعبير نظاميان آتش بس) را به استثناي مواردي معدود، فلسطيني ها مراعات كردند‌. اما از طرف اسرائيل، حمله به منافع و اراضي فلسطيني و به امر صلح هم چنان ادامه يافت؛ حمله‌اي كه مي‌توان آن را در سه مورد زير به روشني ديد‌:‬
1- ترور اسحاق رابين و انتخاب حكومتي دست راستي به رهبري بنيامين نتنياهو و سپس آريل شارون با فاصله‌اي بين اين دو كه در آن ايهود باراك بر سرِ كار آمد و خود را به بهترين وجهي در خدمت دست راستي‌هاي اسرائيل قرار داد و طي آن كوشيد قانونيتِ تشكيلات خودمختار فلسطين را از بين ببرد و اين ادعا را در اذهان [اسرائيليان و غير آن ها] جا بيندازد كه تشكيلات فلسطيني پيشنهاد سخاوتمندانه‌اي را كه باراك [در اواخر دوره‌ي كلينتون در مذاكرات كمپ ديويد] مطرح كرده نپذيرفته است زيرا تشكيلات خودمختار فلسطيني خواستار نابودي اسرائيل است‌.‬
2- گسترش خانه سازي وطن گزينانه [براي مهاجران يهودي] از طريق تحميل سياستي مبني بر قراردادنِ فلسطيني ها در برابر عمل انجام شده‌. شمار اين مجتمع‌هاي مسكوني استعماري از زماني كه معاهده‌ي اسلو در سپتامبر1993 امضا شده به بيش از100 عدد رسيد و جمعيت مجتمع هايي كه برپا بود صد در صد افزايش يافت. اين گسترش را صرفاً نمي‌توان گسترش عادي اين مجتمع‌هاي استعماري ناميد، بلكه با چنان شتابي همراه بود كه نتيجه‌ي حاصل از آن از آنچه اسرائيل طي27 سال اشغال انجام داده بود فراتر رفت.‬
آنچه طي اين مدت جريان داشت نه تنها گسترش مجتمع ها و برپايي مجتمع‌هاي نوين‌، بلكه ايجاد شهرهاي نوين بود با شبكه‌اي از راه‌هايي استعماري كه مناطق فلسطيني را دور مي‌زد، بدين منظور كه چهره‌ي جغرافيايي و اقتصادي سرزمين‌هاي اشغالي را به كلي تغيير دهد و ساحل غربي رود اردن را از منطقه‌اي فلسطيني كه در آن ده‌ها مجتمع مهاجرنشين پراكنده‌اند به منطقه‌اي اسرائيلي تبديل كند كه در آن روستاها و شهرهاي فلسطيني پراكنده باشند‌.‬
در فاصله‌ي سال‌هاي 1967 و 1993 كشمكش بر سرِ تغيير در وضعيتِ عيني موجود، در بيت المقدس و نيز در سياست وطن گزينانه‌ي استعماري شدت يافت، اما در مرحله‌ي آتش بسِ اسلو، تلاش اسرائيل بر اين بود كه محيط جغرافيايي سرزمين هاي اشغالي را تغيير دهد. اين تلاش تكرار سياستي بود كه اسرائيل قبلاً در منطقه‌ي جليل [شمال فلسطين] و نقَب و مثلث و يافا پياده كرده بود. جالب توجه اين كه خواست‌هاي فلسطينيان از 1967 به بعد دائماً رو به كاهش داشت، حال آن كه خواست‌هاي اسرائيل رو به افزايش بود و مي بينيم كه پس از معاهده‌ي اسلو،‬اين توهم كه گويا با پذيرش برپايي دو دولت«در دو سوي مرزهاي 1967 كشمكش حل و فصل مي‌شود و صلح به بار مي آيد»‬نقش بر آب شد. پس از آن كه فلسطيني‌ها پذيرفتند كه به جاي 45 درصد از كل خاك فلسطين بر اساس طرح تقسيم 1947، به 22 درصد رضايت دهند، تازه ناگزير شدند كه براي تقسيم همين ساحل غربي بر سرِ ميز مذاكره بنشينند و اين بود مضمون اصلي طرح باراك و بعد از او طرح شارون‌..‬
3- تخريبِ روش مند (متديك) امكان تحول تشكيلات خودمختار فلسطيني به يك دولت مستقل و استفاده از وضعيت نابسامان كشورهاي عربي (كه مدام نابسامان‌تر مي‌شد) و پيچيدگي وضعيت بين‌المللي تا مرجع ها و تكيه گاه ها [تاريخي و حقوقي] اين كشمكش را به نحو ديگري شكل دهند و در اين راه، اسرائيل سه قاعده را نصب العين خويش قرار داد كه پژوهشگري به نام رجا شحاده، آن ها را چنين برشمرده است‮:‬
الف) هر موجوديت دولتي فلسطيني كه برپا شود نبايد اجازه داشته باشد كه بر مرزهاي خود با دولتي ديگر كنترل داشته باشد و هميشه بايد چه به شكل موقت و چه دائم در محاصره‌ي ارتش اسرائيل باقي بماند.‬
ب) هرگونه اختيارات چه به شكل دولت چه خودمختاري كه فلسطيني‌ها به دست آورند بايد صرفاً جنبه‌ي اداري و اجرائي داشته باشد و نبايد اجازه داد كه به اختياراتي از نوع حق حاكميت تحول يابد.‬
پ) هرگونه توافق يا معاهده‌اي كه با فلسطيني يا با اعراب بسته شود، نبايد قدرت اسرائيل را درتغيير وضع موجود و اعمال سياست مبني بر قرار دادن اعراب در برابر عمل انجام شده، با مانع روبرو سازد و آن را متوقف كند.‬
اسرائيل براي به كرسي نشاندنِ اين هدف ها، از وضعيت مذاكره كنندگان فلسطيني و عرب كه فاقد روشي جامع و استراتژيك بودند استفاده كرد، بر راه حل هاي جزئي و گذرا پاي فشرد و از ناشي‌گري‌هاي مذاكره كنندگان فلسطيني سود جست و قوانين و دستورات نظامي زورگويانه و كشيدن جاده و ايجاد مجتمع‌هاي استعماري و مجازات‌هاي دستجمعي را به كار گرفت.‬
پس از شعله ور شدنِ انتفاضه‌ي دوم (سپتامبر 2000) اسرائيل تكميل طرح خويش را از طريق شستشوي مغزي جهانيان با تبليغات آغاز كرد، به منظور آن كه تاريخ كشمكش فلسطينيان و حقايق و داده ها را به شكل ديگري درآورد. در اينجا تنها كوشش بر اين نيست كه حقوق آورگان را زير پا بگذارند، بلكه مي‌كوشند اين مسأله را چنان مسخ كنند كه اگر كسي خواستار اين حقوق شود او را متهم كنند كه خواستار نابودي اسرائيل است. ‬هم چنين منظور از اين شستشوي مغزي‮ ‬جهانيان اين است كه سرزمين‌هاي اشغالي را به عنوان سرزمين هايي معرفي كنند كه بر سرِآن اختلاف است و انتفاضه را هم چون كشمكشي نظامي بين دو ارتش با نيروي برابر جلوه‌گر سازند و بكوشند واژه‌ي اشغال را از قاموس سياسي حذف كنند و بدين ترتيب است كه شارون خود را تكميل كننده‌ راهي مي‌داند كه داويد بن‌گوريون در پيش گرفت و خود را كسي مي‌داند كه فرماندهي مرحله‌ي دوم از جنگ 1948 را بر عهده دارد.‬
اگر چنين است، پس چرا «نقشه‌ي راه» پيش كشيده شده است و چرا شارون فكر برپايي دولتي فلسطيني را پذيرفته است؟ و چرا اسرائيل كل سرزمين‌هاي اشغالي را به خود الحاق نمي‌كند همان طور كه بيت المقدس و ارتفاعات جولان سوريه را به خود الحاق كرده است؟
براي اين امر سه دليل موجود است‌:‬
اولاً معضل جمعيت (دموگرافي)، زيرا اسرائيل راه حلي براي اين معضل نيافته و همگان مي دانند كه موجوديت انساني فلسطيني يكي از مهمترين دستاوردهاي اين ملت است كه به دشوارترين شكلي از تجربهء سال 1948 خود درس آموخته است. اين موجوديت انساني ديگر صرفاً يك موجوديت كمّي نيست آن طور كه تا سال 1967 چنين بود، بلكه به موجوديتي زنده، مقاوم و پرهزينه [براي اشغالگر] ‬تبديل شده به نحوي كه اسرائيل نمي تواند بارِ آن را به دوش بكشد. نمود اين امر را در چهار پديده‌ زير مي توان مشاهده كرد:‬
الف)  حساسيت اسرائيل نسبت به تلفات انساني،
ب) ناتواني جامعهء اسرائيل براي تحمل رو در رويي آشكار،
پ) عقبگرد اقتصاد اسرائيل تحت فشار انتفاضه، كه نمونه هاي آن را مي توان در دچار شدنِ اسرائيل به بدترين حد از بيكاري و بدترين صرفه جويي اقتصادي و بدترين فرار سرمايه گذاري هاي اقتصادي در تاريخ آن مشاهده نمود،
ت) حساسيت اسرائيل به افكار عمومي جهاني و درك اين نكته كه به رغم اينكه آمريكا يعني تنها ابرقدرت جهان را در كنار خويش دارد، در انظار خلق هاي جهان با بي آبرويي هرچه بيشتري رو بروست. امروز ملاحظه مي‌كنيم كه اسرائيل صحنه را نزد ملت هاي اروپايي باخته و دروازه هاي عادي شدنِ روابط او با كشورهاي عربي بسته است، جنبش هاي همبستگي بين‌المللي با كيفيتي نوين به حمايت از خلق فلسطين برپا گرديده و جنبش همبستگي با فلسطين با جنبش ضد جهاني شدن [يا جنبش طرفداران دنيايي ديگر] درآميخته است و اسرائيل نه تنها پارلمان اروپا، بلكه پارلمان انگليس را نيز از دست داده و قضيه‌ي فلسطين به مثابه‌ي يك آرمان آزادي ملي درجه‌ي اول در سراسرِ جهان تبلور يافته است و به هيچ رو معلوم نيست كه وضع نابسامان فلسطيني‌ها در افكار عمومي ايالات متحده كه سلطه‌ي گروه فشار اسرائيلي بر آن سايه افكنده به همين نحو باقي بماند، البته اگر فلسطيني‌هاي آنجا بتوانند بر پراكندگي و خودخواهي و ترس و ترديدهاي خود فائق آيند.‬
توجه كنيم كه به رغم عدم توازن وحشتناك موجود، جرج بوش تا كنون نتوانسته است دو عنصر اساسي حل و فصل قضيه‌ي فلسطين را ناديده بگيرد يكي برپايي دولتي فلسطيني، دموكراتيك و مستقل، و ديگري پايان اشغالي كه از 1967 آغاز شده است و مسلماً او نخواهد توانست از روي اين دو عنصر بپرد مگر آنكه طرفي فلسطيني يا عربي سكوي پرش را براي او فراهم نمايد.‬
ثانياً امكان شكست نظامي انتفاضه بازهم مانند دفعات پيش فراهم نيست.‬
ثالثاً بيرون راندنِ اهالي سرزمين هاي اشغالي و اجراي عمليات «ترانسفر» (طرد و نفي بلد) كه مدت‌هاي مديد آرزوي شارون بوده غير ممكن است. براي اسرائيل، اگر مي‌توانست، هيچ فرصتي براي اين اقدام بهتر از روزهاي جنگ آمريكا با عراق وجود نداشت، ولي نتوانست چنين كند و اين نشان مي‌دهد كه يك نيروي سركش هرقدر هم قوي باشد داراي قدرتي نامحدود نيست.

پس، حكومت اسرائيل در جست و جوي چيست؟

خيلي ساده، يك آتش بس جديد و يك اسلو مسخ شدهء جديد و كسب وقت بيشتر، تا آنچه را كه از سرزمين هاي اشغالي باقي مانده هضم كند و آنچه را كه از جنبش ملي فلسطين بازمانده يا به اشكال ديگر سر برآورده درهم بشكند. آن ها خواستار مرحلهء ديگري از توقف مبارزه هستند، به شرطي كه فقط يك طرف آن را رعايت كند. آن ها خواهان ترتيبي هستند كه ظاهراً صلح باشد، ولي در واقع نه صلح بلكه تسليم فلسطيني ها در برابر عمل انجام شده باشد، تسليمي كه به بهانهء رنج و دشواري اقتصادي توجيه شود، ترتيبي كه همچنان باعث استمرار پراكندگي ها و كشمكش هاي داخلي فلسطيني باشد‮.‬
از اينجا بود كه فكر دولت موقت يا دولتي با مرزهاي موقت پيدا شد و باز به همين دليل است كه اسرائيل حتي در راه پياده شدنِ «نقشه‌ي راه» ممانعت ايجاد كرد، به رغم آنكه اين نقشه حاوي همان فكر دولت موقت بود. علت ممانعت اين بود كه «‌نقشه‌ي»‬مزبور خواستار آن است كه در نخستين گام، استقرار مهاجرين در سرزمين هاي اشغالي فلسطين به حالت تعليق درآيد.‬
براي آنكه از تجاربمان درس بگيريم بايد به ياد بياوريم كه معاهدهء اسلو صريحاً بر تغيير مواضع ارتش اسرائيل تأكيد داشت و اينكه با فرارسيدن سال 1999از كليه‌ي مناطق ساحل غربي و غزه، به استثناي مناطق مرزي و مهاجرنشين هاي يهودي و قدس، يعني از90 درصد مساحت ساحل غربي و غزه خارج شود و در مقابل، بحث درباره‌ي سرنوشت آوارگان و قدس و مرزها به بعد موكول گردد تا با آغاز سال 1999 طي مذاكراتي كه صورت خواهد گرفت سرنوشت اين مناطق به طور نهائي روشن شود. اما تا سپتامبر 2000، اسرائيل جز 18 درصد از مناطق را تخليه نكرد. لذا روشن است كه فكر برپايي دولتِ موقت هدف هاي زير را دنبال مي كند:‬
الف) قضاياي اصلي مانند مرزها و آوارگان و برپايي مستعمرات براي مهاجران يهودي و مسألهء بيت المقدس به عقب انداخته شود، بدين هدف كه اين قضايا را از بين برده، حل و فصل آن ها را هرچه پيچيده تر نمايند؛
ب) كشمكش و مبارزه بين دو طرف، چنان فرموله شود كه حقوق اساسي فلسطيني ملغي گردد و اسرائيل به راه حلي دست يابد كه از دشواري‌ها و بار جمعيت (بارِ دموگرافيك) كه در صورت الحاقِ اين مناطق بر دوشش مي‌افتد خلاص گردد. به اين دليل است كه اسرائيلي‌ها از دولتي سخن مي‌گويند كه بر حدود 42 درصد از اراضي فلسطين برپا شود. مضمون اين تزوير كه در مورد ايدهء دولت مستقل صورت مي گيرد چيزي نيست جز تبديل اين دولت به كانتون هايي كه از نظر جغرافيايي از يكديگر جدا هستند، بي هيچ حق حاكميتي. و از اين هم فراتر، به جاي دولت، «گتو»هايي برپا شود كه در آن‌ها برخي از اهالي بر برخي ديگر فرمان برانند و بهتر بگوييم ستم كنند و مسؤوليت خورد و خوراك و اقتصاد و بهداشت به عهدهء خودشان باشد، بي آنكه هيچ حق حاكميتي داشته باشند يا بتوانند «گتو»ها را به دولتي تبديل كنند كه قادر به ادامه‌ي حيات باشد.‬
پ) چنين راه حل ظالمانه اي را به عنوان اينكه موقت است به تدريج به خورد فلسطيني ها بدهند، سپس، همان طور كه در مورد معاهده‌ي اسلو رخ داد هرآنچه موقتي ست به صورتي دائم درآيد و بهانه هايي پيش كشيده شود كه مراحل بعدي را نمي توان به اجرا گذاشت، زيرا محال است راه حلي براي قضاياي قدس و آوارگان يافت. ‬شارون حتا خواستار آن است كه فلسطيني‌ها از حق بازگشت چشم بپوشند و در مقابلِ برپايي اين گتوهاي مسخ شده اعلام كنند كه مخاصمات به پايان رسيده است. او در واقع، خواستار آن است كه به عنوان يك راه حل، بخش اعظم ساحل غربي و غزه را [سرزمين] يهودي اعلام كند و به اسرائيل ملحق نمايد و از فلسطيني ها مي خواهد كه به تسليمي تاريخي تن دهند و از حقوق خود چشم بپوشند و بردگي دائمي را در چارچوب يك سيستم تبعيض نژادي كه از بدترين انواع خود در تاريخ است، بپذيرند. او همچنين مي خواهد از «نقشه‌ي راه»‬آنچه را كه خود مايل است برگزيند و موارد فراوان تعديل پيشنهادي‌اش كه طي 15 ماده ارائه شده ناشي از همين هدف است. خواست وي توقف مبارزه است و لغو حق بازگشت، چنان كه از معلق كردن اسكان مهاجران يهودي و از بحث دربارهء سرنوشت بيت المقدس سر باز مي زند.‬
نقشه‌هاي ضميمه نشان مي‌دهند كه چگونه شارون به مثابه‌ي حلقه‌اي‌ست تكميلي در زنجيره‌ي اجراي طرح صهيونيستي و اينكه تن ندادن به تعيينِ مرزهاي دولت، به ايجاد ديوارِ تبعيض نژادي انجاميده تا سرزمين هاي اشغالي را بند بند از يكديگر جدا كند. از طرح تقسيم سال 1947 (45 درصد) به راه حل هاي مبتني بر قبول دو دولت برپايهء مرزهاي سال 1967 (22 درصد) رسيديم و حالا به دولت پيشنهادي شارون (يعني 9 درصد از مساحت فلسطين).‬
اما فلسطيني‌ها، در حالي كه در هريك از درگيري هاي شان با اسرائيل، زمين هاشان را پيوسته از دست داده‌اند، خود نيز در سمتگيري متقابلشان تحول يافته اند. آن ها موجوديت انساني و جمعيت خود را تراكم بيشتري بخشيده اند و آن را به موجوديتي مقاوم و پايدار تبديل نموده‌اند، به ايجاد نهادهاي [اجتماعي و سياسي] خود ادامه داده‌اند، آگاهي ملي نسبت به قضيه‌ي خويش را گرامي‌تر داشته‌اند و افكارعمومي جهاني را به سوي خود جلب نموده‌اند. طبيعي‌ست كه درچنين وضعي، مهمترين مايملكِ فلسطيني‌ها در مبارزه، همانا عامل انساني ست و گستره‌ آن در سراسرِ كره‌ي خاك.‬
درست است كه فلسطيني ها بارها نيروي خود را در داخل به كار گرفته و حتا در مواردي از آن بيش از حد استفاده كرده‌اند، اما تا كنون، به خصوص پس از معاهده‌ي اسلو، توانسته‌اند نيروي فلسطيني‌هاي مقيم خارج را در خدمت مبارزه‌ داخل سازمان دهند. اين يكي از اهداف «ابتكار مبارزه‌ي ملي فلسطيني»ست كه از ژوئن 2002 مطرح شده و مي‌كوشد نيروهاي ملت فلسطين را درداخل و خارج به حركت درآورد.‬
«نقشه‌ي راه» به احتمال زياد با شكست رو به رو خواهد شد زيرا شارون خواستار شكست آن است و ايالات متحده نيز تا كنون هيچ آمادگي براي فشار بر او از خود نشان نداده تا وي را به اجراي آن مجبور سازد، بلكه ممكن است خود را با ملاحظاتي كه شارون نسبت به اين «نقشه‌ي راه» داشته تطبيق دهد. آنچه مردم فلسطين در اين مرحله‌ي دشوار با آن رو به رو هستند داراي ابعادي‌ست كه از هريك از ستيزهاي پيشين فراتر است. مبارزه‌ي امروز بر سرِ درصدِ زمين‌هايي كه به او مي رسد نيست، بلكه بر سرِ اين است كه به عنوان يك ملت، يك قضيه و آرمان و يك هويت وجود خواهد داشت يا نه.‬
لذا مهم‌ترين مسأله اين است كه نگذاريم ماهيت مبارزه خدشه دار و مسخ شود يا به حدي كه مورد نظر اسرائيل است تنزل يابد. زيرا مبارزهء فلسطيني ها با اشغال، كشمكش بين دو طرف نيست، چنان كه نمي‌توان آن را اختلافي دانست كه در مذاكرات بر سرِ درصدِ اراضي پيش آمده باشد تا بتوان آن را صرفاً با نشستن بر سرِ ميز مذاكره حل نمود.‬
مبارزه‌ي فلسطيني‌ها مبارزه‌ي ملتي‌ست كه طي 55 سال از آزادي و استقلال و ميهن خود محروم شده و از‮  36 سال پيش در زير يوغ اشغال بسر مي‌برد؛ مبارزه‌ي ملتي‌ست كه، مثل ديگر ملت هاي جهان، از جمله اسرائيلي‌ها، براي حق تعيين سرنوشت خويش تلاش مي كند. اين مبارزه‌ي ملتي‌ست كه حق دارد رؤياي دست يافتن به ميهني آزاد و مستقل با حق حاكميت كامل را در سر بپروراند كه انسان در آن با آزادي و شرافت زندگي كند، قانون در آن حكمفرما باشد و حقوق شهروندي در آن به اجرا در آيد. طرفي كه در اين كشمكش در معرض تهديد قرار دارد اسرائيل نيست كه چهارمين زرادخانه‌ي اتمي جهان و بيشترين حد از سلاح‌هاي كشتار جمعي در منطقه و يكي از بزرگ‌ترين ارتش‌هاي جهان را در اختيار دارد، بلكه خلق فلسطين است.‬
مشخص كردنِ چنين بينشي ازمبارزه‌ي جاري و گسترش آن و ملاك عمل قرار دادن و تكرار آن از سوي هر فرد فلسطيني امري‌ست حياتي، زيرا تكوين مجدد آگاهي ملي دستجمعي و احساس مشترك مشروط به چنين بينشي‌ست. هم چنين تقويت و تعميقِ باور به دموكراسي داخلي نيز شرطي حياتي براي تبديل اين بينش مشترك به عمل مشترك و مؤثر است به منظور آنكه فلسطيني‌ها از اينكه صرفاً كميتي از موجودات انساني باشند فراتر رفته به نيرويي مؤثر و تصميم گيرنده تبديل شوند.‬

راه آينده
دربرابرِ طرح شارون كه مي‌خواهد معضل دموگراتيك فلسطيني را از طريق برقراري رژيم مبتني بر«گتو» و آپارتايد حل كند بايد پنج وسيله‌ي اساسي را قاطعانه به كار گرفت:‬
يكم: تشكيل يك رهبري واحد ملي كه چارچوبي باشد براي سازماندهي مشاركت و تبلور بينش ملي و استراتژي مبارزاتي و سمت دهي عمل مبارزاتي و فعاليت سياسي از جمله مذاكرات. فاصله‌ي كنوني بين تشكيلات ملي خودمختار از يك طرف، و جنبش آزادي بخش ملي از طرف ديگر يا به تجزيه‌اي فاجعه آميز منتهي مي‌شود يا ادغام در يك رهبري واحد؛ يا اين كه وضع كنوني دائر بر نوسان بين اين دو حالت ادامه خواهد يافت، نوساني كه از تجزيه جلوگيري مي‌كند اما نمي‌تواند فداكاري ها و مقاومت و فعاليت و پيكار را در نتايجي ملموس متحقق سازد.‬
ملت فلسطين، تنها ملتي نيست كه در صفوف آن سمتگيري‌ها و نيروها و حتا بينش‌هاي متفاوت وجود دارد و هيچ راهي براي حل اين اختلاف جز انتخابات دمكراتيك و پذيرش رأي اكثريت نيست، بدون آن كه به حق اقليت در آزادي بيان و عمل‌اش اجحافي صورت گيرد. اما وضع كنوني نمي تواند منتظر آمادگي همه‌ي شرايط براي برپايي انتخابات باشد، چنانكه نمي‌تواند متكي بر توافق خود به خودي باقي بماند، بلكه لازم است سريعاً به تشكيل يك رهبري واحد اقدام نمود تا بتوان دست كم به حد اقلي از همآهنگي و توافق دست يافت و به مردم بينش و رهبري و برنامه‌ي عملي پيش‌نهاد كرد كه سال‌ها از آن محروم بوده‌اند. رهبري واحد به معني آن نيست كه صرفاً نمايندگان گروه‌هاي سياسي در يكجا گرد آيند، چرا كه آن‌ها خود در هبأت‌هاي متعددي از كميته‌ي اجرائي گرفته يا كميته‌ي همآهنگي بين نيروها و گروه‌ها تا هيأت‌هاي انتفاضه متشكل هستند، بلكه فراتر از اين‌ها، به معني تكوين هيأتي‌ست كه اتوريته و مرجعيت داشته و متشكل از نمايندگان نيروهاي سياسي و جامعه‌ي مدني و شخصيت‌هاي ملي و تشكيلات خودمختار و كميتهء اجرائي سازمان آزادي بخش فلسطين باشد، اتوريته و مرجعيتي حقيقي كه بتوان اعلام كرد هيأتي‌ست كه اتخاذ تصميم در رابطه با تحرك ها و موضع گيري‌هاي سياسي از جمله هر موضعي كه بايد بر سرِ ميز مذاكرات داشت به عهدهء اوست و نيز اتخاذ تصميم در رابطه با اشكالي كه شيوه‌هاي مبارزه در هر مرحله مي‌تواند به خود بگيرد.‬

شايد اين امر به نظرِ بعضي خيالي برسد و از خود بپرسند كه چگونه ممكن است نمايندگان جريان‌هاي اسلامي و تشكيلات خودمختار و جريان دمكراتيك سوم به موضعگيري‌هاي مشتركي در رابطه با مذاكرات دست يابند. پاسخ اين است كه اگر آن ها بيش از هرچيز به سرنوشت ملت خود و نه به منافع گروهي‌شان اخلاص مي‌ورزند چاره‌اي جز پذيرش اين راه حل ندارند. در هرحال، پيش‌نهاد كنوني، فرمولي موقتي‌ست كه هيچ كس را از طرح برنامه‌ي نهائي‌اش در انتخابات باز نمي‌دارد. در عين حال، نقطه قوت اين پيش‌نهاد در اين است كه همگان دو اصل را پذيرا شوند: اولاً اينكه انتخابات پاك و فارغ از تقلبي باشد كه در انتخابات پيشين رخ داد و ديگر اينكه جامعه قواعد زندگي دمكراتيك و احترام رأي اكثريت و حق تعدد و پلوراليسم سياسي و رقابت براي كسب قدرت صرفاً از طرق مسالمت آميز را بپذيرد.‬
در گذشته «‌حماس»‬و تشكيلات خودمختار فلسطيني بودند كه نسبت به قبول اين پيش‌نهاد ترديد از خود نشان دادند، اما امروز اين تشكيلات خودمختار يا بخشي از آن است كه ترديد بيشتري در اين باره از خود نشان مي‌دهد؛ چرا كه برخي از چهره‌هاي آن در عين اين كه خواهان وحدت هستند، آمادگي آن را ندارند كه ديگران را در تصميم‌گيري سياسي شريك سازند. آن‌ها خواستار حمايت ديگران‌اند ولي حاضر نيستند در مورد تصميماتشان پاسخگو باشند و حسابي پس بدهند. آن‌ها مي‌خواهند قدرتشان مشروعيت داشته باشد بدون آن كه آن را به محك انتخابات بگذارند و مي‌خواهند حق مذاكره درباره‌ي قضاياي سرنوشت ساز را دارا باشند، بي آن كه ملت چنين حقي را از طريق دمكراتيك به آنان واگذار كرده باشد. چاره‌اي نيست جز آن كه باپذيرش اصل مشاركت متقابل و همگاني از اين موانع گذشت. باري، اعطاي اختيارات دمكراتيك از طريق انتخابات نيرومندترين وسيله است براي تحكيم موقعيتِ هر مذاكره كننده‌ي فلسطيني و بازگرداندن توازن در كارِ مذاكرات كه دچار اختلال است زيرا شارون در حالي مذاكره مي‌كند كه دولت و احزاب مختلف آن پشت سرش هستند و اكثريت وسيعي از مجلسِ منتخب او را تأييد مي‌كند و مردم اسرائيل حق او رابراي مذاكره تا زماني كه منتخب آن‌ها‌ست به رسميت مي‌شناسند. ولي در مقابل او، پرزيدنت عرفات و در حال حاضر محمود عباس (ابو مازن) قرار دارد كه در رأس دولتي‌ست از اقليت، كه در بهترين حالت، نماينده‌ي يك پنجم از رأي مردم فلسطين است و از مجلسي رأي اعتماد گرفته كه حق قانوني و انتخاباتي‌اش را از سال 1999 به بعد از دست داده (يعني دوره‌اش به پايان رسيده بوده) و تازه خود منتخب بخشي از مردم فلسطين (فلسطيني‌هاي داخل و نه خارج) است.‬
اگر پرزيدنت عرفات با همه نقش نمادين و تاريخي‌اي كه دارد و به عنوان كسي كه مردم وي را به طريقي دموكراتيك انتخاب كرده‌اند به مجلس ملي‮(پارلمان) و شوراي مركزي [ساف] روي مي‌آورد تا چتري قانوني براي تصميمات سياسي‌اش فراهم آورد، اما ابومازن در وضعيت سخت‌تري است، زيرا براي منصبي كه در آن قرار گرفته انتخاب نشده است و از كليدهايي كه عرفات چه در الفتح و چه در ساف در اختيار دارد برخوردار نيست و لذا حكومت او در مقايسه با هر حكومت پيشين نياز بيشتري به رهبري واحد ملي و به انتخابات دمكراتيك دارد. انتخاباتي كه نبايد بيش از اين به تأخير افتد و در اجراي آن تعلل روا داشته شود و گرنه هر تصميمي كه حكومت كنوني بگيرد فاقد مشروعيت است، و لذا حكومت ناگزير خواهد شد روي آن تصميمات، هربار با نيروهاي مختلف و اقشار جامعه‌ي مدني و هيأت‌ها و نهادهاي ملي مذاكره كند و اين فرمولي‌ست كه نه فقط فاقد تأثير است بلكه، هرزمان كه مذاكرات با قضاياي سرنوشت ساز و حساس سروكار داشته باشد، با احتمالِ شكست قطعي همراه خواهد بود.‬
در حال حاضر ملت فلسطين با چهار چالش عمده روبرو ست: 1) چگونگي حفظ پروژه‌ي ميهني و جلوگيري از هرگونه خدشه به بينش ملي‌اش؛ 2) چگونگي حفظ وحدت ملي و به شكست كشاندن فشارهاي شديدي كه مي‌كوشند او را به سوي جنگ داخلي بكشانند؛ 3) اين كه چگونه از مشروعيت ملي و تصميم گيري ملي و مستقل خود حفاظت كند، آنهم در زمانه‌اي كه حتا دول بزرگ به نظر مي‌رسد از چنين كاري ناتوان‌اند؛ 4) ‬چگونه اصلاح و تغييري دروني و حقيقي را به پيش بريم كه از رهبري فلسطين صفت بي كفايتي يا پاسخ‌گو نبودن زايل شود و رژيم سياسي از قيودي كه متعلق به گذشته است رها گردد و راه را به ويژه براي مشاركت وسيع نسل جوان و زنان بگشايد و بالاخره اين كه چگونه اصلاحاتي را به پيش بريم كه منابع ثروت به نحو ديگري توزيع شود تا در خدمت مقاومت مردم به كار آيد و بر توان آن‌ها جهت باقي ماندن در ميهن‌شان بيفزايد و سرچشمه‌ي عمده‌ي نيرومندي آنان (كه همانا نيروي انساني فلسطيني ست) شكوفا شود.
رهبري واحد ملي، حتا اگر تا زمان انتخاباتِ آزاد به طور موقتي شكل گيرد امري‌ست ضروري، زيرا مبارزه‌ي جاري چه پيكار باشد چه رو در رويي ديپلوماتيك، نمي‌يتواند با صفوف پراكنده و برنامه‌يهاي متناقض يا مصالح مخالف با يكديگر و با تصميماتي كه اقليتي اتخاذ مي‌يكنند ولي مورد تأييد اكثريت نيست، يا بر اكثريت تحميل مي‌شود نمي‌تواند به پيش رود.‬
دوم: پافشاري بر حق فلسطيني‌ها در انجام انتخابات آزاد دمكراتيك از طريق وجود نيرويي بين‌المللي كه نيروهاي اسرائيلي را به خارج [از اراضي اشغالي] براند و به مردم فلسطين امكان دهد كه افراد مورد اعتماد خود را براي مذاكره درباره‌ي راه حل نهائي برگزينند. بدين وسيله است كه به حالت حاشيه‌اي و جانبي ملت فلسطين پايان داده خواهد شد و راه مشاركت در اتخاذ تصميم‌هايي كه به آينده‌ي او مربوط است بر وي گشوده خواهد گشت.‬
انتخابات شايستگي آن را دارد كه وسيله‌اي براي مقاومتِ مدني باشد و مكانيسمي براي بناي نهادهاي فعالِ دولت مستقل و اجراي آن هم امري ممكن و واقعي ست. زيرا «نقشه‌ي راه» صريحاً بدان اشاره كرده و براي اجراي آن كميته‌ي مستقلي تشكيل شده و تأمين مالي آن نيز توسط برنامه هايي اروپايي در نظر گرفته شده است. تنها انتخابات است كه مي‌تواند به برخورد نابرابرِ كنوني بين خواست‌هاي اسرائيلي و خواست‌هاي فلسطيني پايان دهد. بارها رخ داده است كه عقب نشيني‌هاي جهان در برابر اسرائيل را به اين بهانه توجيه كرده‌اند كه اسرائيل كشوري دمكراتيك است و نمي‌توان بر او راه حل‌هايي را تحميل كرد كه رأي دهنده‌ي اسرائيلي آن را نمي‌پذيرد، حال آن كه درمورد فلسطيني‌ها كافي‌ست عرفات يا ابومازن را قانع كنند يا براي قبولاندن تصميمي بر آن‌ها فشار وارد آورند.‬
لازم است كه خواست‌هاي فلسطيني با پشتوانه‌ي مشاركت مردمي و نيروي دمكراسي همراه باشد و اجراي انتخابات، خود اصل پاسخگويي و شفافيت در برابر مردم راتحكيم مي‌كند و وظيفه‌ي هر وزير و نماينده‌ي مجلس و هر مذاكره كننده اين است كه به ياد داشته باشد كه نماينده‌ي مردم است و هر موضعي كه اتخاذ مي‌كند بايد از آن در برابر انتخاب كنندگانش دفاع نمايد.‬
نمي توان تصور كرد كه بتوان بدون انتخاباتِ فوري و سريعِ شوراهاي شهر و روستا و مجلس قانونگذاري و رياست جمهوري، نهادهاي دولت فلسطيني را برپا كرد. شوراهاي شهري از سال 1976 ديگر انتخاباتي نداشته‌اند و مجلس قانونگذاري كه دوره‌اش در سال 1999 به پايان رسيده، هيچ گونه صلاحيت سياسي يا معنوي براي تأييد توافق‌هاي راه حل نهائي ندارد. اما شوراي ملي فلسطين كه قرار بود بالاترين مرجع در سازمان آزادي بخش فلسطين باشد، يك دهه از پايان آن مي‌گذرد و براي آن انتخاباتي صورت نگرفته و به نظر نمي‌رسد كه صورت گيرد و اختيارات آن مانند اختيارات ديگر نهادهاي ساف عملاً زير پا گذارده شده و همگي در درون نهادهاي تشكيلات خودمختار به اموري حاشيه‌اي بدل شده اند. علت اين‌ها همگي اين است كه حيات دمكراتيكِ‮ ‬دروني در كليه‌ي ارگان هاي ساف و نهادهاي آن به تعليق درآمده است.
اجراي دمكراسي فلسطيني خود سلاحي‌ست براي نقش برآب كردنِ اين ادعاي اسرائيل كه تنها كشور دمكراتيك در منطقه‌ي وحشي خاور ميانه است و لذا ناگزير است براي حمايت از دمكراسي خود انواع ابزارهاي اجبار و تحقير را به كار گيرد. اضافه كنيم كه اجراي دمكراسي باطل كننده‌ي روشي‌ست كه حكومت‌هاي اسرائيل همواره كوشيده‌اند آن را جا بيندازند و بگويند فلسطيني‌ها يا فرمانروايان ديكتاتور‌اند يا افراطيون بنيادگرا.‬
سوم: نپذيرفتن راه حل‌هاي جزئي و نقش بر آب كردنِ تلاش براي وارونه نمودن هدف استقلال، از اين طريق كه پافشاري كنيم بر اين كه نبايد بار ديگر در دالان تاريك راه حل‌هاي جزئي و انتقالي افتاد. اين امر به معني پافشاري بر تشكيل دولت مستقل با حق حاكميت كامل است، بدون گذر از مرحله‌ي دولت موقت يا دولتي با مرزهاي موقت و همراه با تأكيد بر طرح قضاياي حل نهائي و برخورد قاطعانه درباره‌ي آن‌ها. زيرا در منطق اسرائيل، موقت يعني دائم، يعني توقفگاهي جهت فرونشستنِ فشارها و بحران را دوباره به نقطه‌ي آغاز برگرداندن همان طور كه در اسلو اتفاق افتاد. در اينجا آنچه مورد نظر ما ست يك موضع گيري مشترك و جمعي‌ست مبني بر رد كليه‌ي راه حل‌هاي جزئي و انتقالي و پافشاري بر اين كه هر راه حلي بايد قضيه‌هاي آوارگان، مرزها و قدس و مجتمع‌هاي استعماري يهودي را در بر بگيرد و به برپايي دولتي مستقل و داراي حق حاكميتي حقيقي بينجامد.‬
اعتراض و مخالفت با فكر دولت موقت امكان پذير است و قابل اجرا. ما با هيچ يك از هيأت‌هاي ديپلوماتيك، چه اروپايي و چه آمريكايي برخورد نكرده‌ايم كه اندك علاقه يا دلبستگي با ايده‌ي دولت موقت داشته باشند، چرا كه اين ايده دربرابر كوچكترين نقد ياراي ايستادگي ندارد، بلكه روشن است كه در نتيجه‌ي فشارها و شانتاژهاي اسرائيل اين ايده را مطرح نموده‌اند و در مقابل، بايد بر ايجاد دولت فلسطيني داراي حق كامل حاكميت پاي فشرد.‬
چهارم: پشتيباني از مقاومت تهيدستان. «ابتكار ملي فلسطين» خواستار آن شده كه نيروهاي ملت فلسطين فعال و به كار گرفته شود و در راه آزادي و استقلال او وارد كارزار گردد. اين امر به معني آن است كه مقاومت اقشار توده‌اي و زحمتكش و كساني كه در سرزمين‌هاي اشغالي متضرر شده‌اند مورد پشتيباني قرار گيرد و ابزارهاي لازم براي آنكه مشاركت فلسطيني‌هاي خارج جان تازه‌اي بگيرد فراهم گردد و از طريق احيا‌ي پروژه‌ي ملي و برعهده گرفتن اشكال مختلف مبارزه‌ي توده‌اي و مدني عليه ادامه‌ي اشغال و در راه برچيدن آن و همبستگي بين آن‌ها و هموطنان‌شان از سر گرفته شود.‬
اگر آتش بس صورت گيرد به اين امر كمك خواهد داد كه انگ نظامي از انتفاضه‌ي توده‌اي برداشته شود و تفوق اخلاقي مبارزه‌ي ملي فلسطين بار ديگر تثبيت شود و راه براي وسيع‌ترين اشكال مبارزه‌ي توده‌اي باز گردد. آتش بس پايان مبارزه نيست. مذاكرات چيزي نيست جز آئينه‌اي كه اين كشمكش را با همه‌ي شدت و وخامت‌اش منعكس مي‌كند و ما نشانه‌هاي اين امر را از جانب اسرائيل مشاهده مي‌كنيم كه نقشه‌هاي گسترش استعماري جديدي مطرح مي‌كند و نيز پروژه‌ي «‌ابوديس‌» براي يهودي كردنِ قدس و سخنان شارون كه مي‌گويد اجازه نخواهد داد راجع به قدس يا آوارگان مذاكراتي صورت گيرد.‬
پنجم: ادامه‌ي فعاليت در دامن زدن به جنبش همبستگي بين‌المللي كه به وضوح گسترش يافته است و شايد اين نكته در تاريخ بماند كه مهم ترين دستاورد انتفاضه‌ي اقصي و استقلال، به حركت درآوردنِ مجددِ جنبش همبستگي بين‌المللي با خلق فلسطين بوده و به اوج رساندنِ آن، در حالي كه پيش از آن، رفتار نادرست فلسطيني ها و احساس كاذبي كه معاهدهء اسلو در بسياري ايجاد كرده بود و باعث اين توهم شده بود كه صلح برقرار شده است، درحالي كه دندان اشغال و استعمار وطن گزين اراضي فلسطين را قطعه قطعه مي‌كرد.‬
برپايي كارزار توده‌اي بين‌المللي اقدام مبتكرانه‌اي بود براي برپايي جنبش همبستگي بين‌المللي و مسلم است كه اين جنبش مي ‌تواند گسترش هرچه بيشتري يابد. اين جنبش ستون دومي ست كه مبارزه‌ي فلسطيني‌ها در كنار مبارزه‌ي داخل، بر آن استوار است. با همكاري دوش به دوش اين دو عرصه‌ي داخلي و خارجي، مبارزه‌ي فلسطيني ها به مبارزهء خلق جنوب آفريقا شباهت پيدا مي كند و فرصت هايي به دست مي آيد تا بتوان سياست اشغال و استعمار وطن گزين را منزوي كرد و حتا اشغال و ستم نژادپرستانه را پايان داد؛ ستمي كه مردم فلسطين يكبار و براي هميشه آن را زايل خواهند كرد و اين جبران بخشي از رنجي انساني‌ست كه فلسطيني‌ها قرن‌ها‌ست تحمل كرده‌اند. نياكان ما همواره تحت سلطه‌ي بيگانگان بسر بردند و بارها ناگزير شدند ستم و آزاري را كه بر آنان مي‌رفت تحمل كنند و طي صدها سال حتا يك بار به فلسطيني‌ها فرصت داده نشد كه حكومت را خودشان در دست داشته باشند، آينده‌شان را خودشان تعيين كنند، نقشه‌ي زندگي‌شان را خود بريزند و در ميهن خويش به آزادي زندگي كنند. آن‌ها بر رنج‌هاي خويش فائق آمدند، احساس قرباني بودن را پشت سر گذاردند، در آموزش و در بپا خاستن‌هاي پياپي دست به ابتكار زدند و كسب دستاوردهاي علمي و حرفه‌اي هدف هريك از آنان گشت. هر فرد احساس مي كرد كه از اين طريق نه تنها شخصيت خود را مي پرورد، بلكه هرآنچه را كه معناي واژه‌ي فلسطين است تحقق مي بخشد. فلسطيني ها در ساختن و به پا داشتنِ ده ها كشور سهيم شدند و به بسياري از جنبش‌هاي رهايي بخش ياري رساندند. هم اكنون وقت آن رسيده است كه كشور و دولت خود را بنا كنند و آزادي خويش را ماديت بخشند. اين دستاوردي نه تنها براي فلسطيني ها، بلكه براي بشريت و براي آرمان صلح عادلانه و حتا براي اسرائيلي‌ها خواهد بود تا بتوانند جهان را از دريچه‌ي ديگري غير از دهانه‌ي توپ و تفنگ و دوربين هواپيماهاي آپاچي بنگرند. اسرائيلي‌هايي كه مي توانند بفهمند ملتي كه بر ملتي ديگر ستم روا دارد، او را استعمار كند و سرزمين اش را اشغال نمايد ممكن نيست كه خود ملتي آزاد باشد.‬
در اين راه سه عامل وجود دارد كه فلسطيني ها در هرجا كه باشند بدان نيازمند‌اند:‬
اولاً اعتماد به نفس و اتكاء به قدرت خويش براي تحقق هدف‌هاشان در راه نيل به آزادي و استقلال. اين ايمان و اعتماد است كه بايد به آنان ياري دهد تا بر آنچه به پايداري اخلاقي مبارزهء فلسطيني زيان مي رساند و آن را ناتوان مي كند فائق آيند.‬
ثانياً: اعتماد به خود و سازماندهي خويش يعني سازماندهي نيروها و امكانات. اين درسي بود كه ملت فلسطين از تجربه‌ي دردناك خود با كمپ ديويد اول در سال 1977 آموخت. هرچه سازماندهي خلقي و مدني و نهادين بيشتر نيرو گرفت، قدرت انجام كار و وظايف بيش و بيشتر شد.‬
ثالثاً: چيرگي بر تفرقه و پراكندگي داخلي از طريق پذيرش دموكراسي و اجراي آن به مثابه‌ي داور نهائي كليه‌ي اختلافات و درگيري ها و بهتر بگوييم سازماندهي تنوع و تفاوت، تا خود به جاي آنكه باعث پراكندنِ نيروها شود، مايه‌ي نيرومندي گردد.‬
‮«ابتكار ملي فلسطين» اين توان را دارد كه هم چون افقي نوين و وسيع  1967  پيشاروي ملت فلسطين باشد و نيروهاي آن را برانگيزد، اراده‌ي او را مستحكم و سرشار سازد ومبارزه‌ي او را اثربخش گرداند و او را به هدفش براي برپايي دولتي و ميهني آزاد، مستقل و دموكراتيك برساند، زيرا «ابتكار ملي فلسطين» پروژه‌اي است براي به دست گرفتنِ ابتكار عمل و پيش بردنِ مبارزه‌ي فلسطين تا پايان، تا تحقق اهدافش.
*دكتر مصطفي برغوثي، روشنفكر و فعال اجتماعي و سياسي و پيشنهاد دهنده‌ي «‌ابتكارملي فلسطين»‬در سرزمين هاي اشغالي زندگي مي كند.‬
** مقاله از الحيات 9‮ژوئيه2003‮ برگرفته شده است.‬‬

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.