|
مروری کوتاه بر حکومت جهل (به بهانه ۲۵ سالگی انقلاب ایران)
|
|
|
بهروز خوشدل
|
|
صفحه 1 از 4 از بهمن ۱۳۵۷ بيست و پنج سال گذشت. بسیاری از ما ایرانیان، چه در ایران و چه در بیرون از ایران، بسی بیشتر از ۲۵ سال پیرشدهایم وعذاب کشیدهایم. يك ربع قرن پيش در چنين روزهائي، اقشار مختلف مردم ايران مغرور از پيروزي تاريخي خویش بر استبداد سخت جان سلطنت مطلقه كه هم چون بنائي بناشده بر خاشاك در هم فروريخته بود، با اميد و آرزوهاي بيشمار به استقبال آينده رفتند. آيندهاي كه دردمندانه، اكثريت همين مردم در باره آن تصور روشني نداشتند. به نظر میرسد که ما بیشتر با گذشته خود درگیر بودهایم تا این که برای آیندهمان، برنامهای داشته باشیم. جانها به لب رسيده بود و با خبط و خطائي مهلك در ارزیابی آینده، اكثريت همين مردم پذيرفته بودند كه «هرچه بشود از اين بدتر نميشود».
گريه آور اين كه، يك ربع قرن بعد، كم نيستند كساني كه باز همان گونه ميانديشند و به همان شیوه سخن ميگويند و حتا مجیزگوی آقای بوش شدهاند تا همان گونه که «بهار» را برای عراقیها به ارمغان آورده بود، به ایرانیها نیز گوشه چشمی نشان بدهد! اين بازگشت به يك ربع قرن پيش و اين خيره سري در عرصه انديشه و نياموختن از آزمودههاي خودمان - چون اگر تجربهای هم لازم بود همان یک بار کافی بود- به گمان من، عمدهترين راز مصيبتهاي تاريخي ما و غم انگیزترین تجربه ما از این 25 سال است. ما به دشواری چیزهای تازه یاد میگیریم و از آن دشوارتر، عادتهای ناپسند قدیمیمان را فراموش میکنیم. بیائیم و با یک دیگر عهد کنیم که منبعد جز این باشیم. قرار بود كه با سقوط سلطنت مطلقه به آزادي، استقلال و جمهوري اسلامي رسيده باشيم. آزادي و استقلال كه خواستة طبيعي هر ملتي است و جمهوري اسلامي نيز، قرار بود با نيازهاي جامعة عمدتاً اسلامي ما جور در بيايد و بخواند. يك ربع قرن گذشت و ما دردمندانه بايد بگوييم نه آزادي داريم و نه استقلال و نه حتا «جمهوري» اسلامي و اين، البته كه دست آورد كمي نيست حتا اگر به مقدار زیادی دردآور باشد که هست! فعلاً به اين كار ندارم كه جمهوري اسلامي- به خصوص با ماموتهاي شوراي نگهبان و قدرت مطلقه ولايت فقيه- اگر چه ممكن بود اسلامي بوده باشد ولي به يقين هيچگاه جمهوري- به مفهومي كه از آن ميدانيم و میشناسیم- نبوده است. آن چه اين روزها رخ داده اين كه ماسكها- اگر ماسكي بود- اندكي كنار رفته است و استبداد فقاهتي- با شليك تيرخلاص به بخشي از چماقداران دهة 60 كه در سالهاي اخير- دراغلب موارد بدون انتقاد از خویش و گذشته خویش- « اصلاح طلب» شده بودند، در وهله اول به مردم ايران – و در قدم های بعدی به دیگران و از جمله اصلاح طلبان- اعلام كرد كه راه مسالمت بسته است. برويد به خانههايتان و بيهوده بر اين دربسته نكوبید كه « خان» خوابيده است و خوابش آشفته خواهد شد! یعنی، یک بار دیگر ما در یک بزنگاه تاریخی قرار گرفتهایم. این که در این بزنگاه تاریخی چه خواهیم کرد با گذشت زمان روشن خواهد شد. خدا کند که خبطهای تاریخیمان را تکرار نکنیم. براي رسيدن به درك معقولانهتري از دست آوردهاي اين 25 سال بايد اندكي به گذشته بازگشت و اگرچه فهرست وار، ولي عمده ترين رويدادها را مرور كرد. شايد صرفاً يك تصادف تاريخي بود كه هم زمان با به قدرت رسيدن راست جديد در دنياي سرمايه داري، استبداد سلطنتي نيز درايران سرنگون شد و به جايش استبداد فقاهتي نشست. امروزه البته ميدانيم كه در چند دهه قبل از سقوط اقتصاد دستوري در شوروي سابق، سياست پردازان امپرياليسم امريكا، به جد مشوق بنیادگرائی اسلامي در منطقه بودند تا به عنوان سدي در برابر پيشروي كمونيسم مددكارشان باشد. همانند راست جديد، به قدرت رسيدگان فقاهتي نيز درايران از « دوراني تازه» سخن گفتند. در مقطعي حتا آقاي خميني كه علاوه بر « امامت»، « اميد مستضعفين» نيز شده بود وعده داد كه آب و برق وگاز بايد در جامعهي اسلامي ايران مجاني باشد. «نخست وزيرمنصوب امام» قبل از آن كه مغضوب امام شود با ترس و لرز يادآوري كرد كه خلاف به عرض ايشان رسانيدهاند. در سرمايهداري پيشرفته يا عقب مانده، حلواي مجاني به كسي نمي دهند.
|