header image
 
بن بست (نگاهي به مشكل يهوديان در مقابله با فلسطينيان) چاپ
بيژن نامور   

بین تمام بي‌عدالتي‌هاي موجود در جهان هيچ چيز بدتر و سهمگين‌تر از تنبيه دسته جمعي (Colectiv Punishment) نيست‌. تنبيه دسته جمعي يعنی آن كه دسته‌اي از مردم بي‌گناه صرفاً به خاطر وابسته‌گي به نژاد‌، مذهب‌، مليت‌، خانواده و يا گروه خاصي و يا به علت آن كه كساني از هم نژادان‌، هم مذهبان‌، هموطنان‌، هم قبيله‌اي‌ها و يا فردي از خانواده يا گروه آنان جرمي انجام داده است مورد تنبيه قرار گيرند‌. اين نوع تنبيه در قديم كه افراد، وابسته به خانواده يا قبيله بودند‌، و فرد حقوق مستقلي نداشت‌، بسيار رايج بوده است و بهتربن روشِ بازداري از جرم و يا عصيان شمرده مي‌شد‌. ولي در جهان امروز كه وابستگي به خانواده و قبيله از هم گسسته و فرديت و شخصيت اجتماعي به جاي آن نشسته و هر كس فقط مسئولِ كار خويش شناخته مي‌شود و كسي نمي‌تواند براي ديگري‌، هر چند نزديك‌ترين محارمش باشد‌، تعيين تكليف كند‌، تنبيه دسته جمعي ظالمانه‌ترين نوع جنايت شمرده مي‌شود‌؛ به طوري كه حتا در زمان جنگ نيز‌، كه تمام اصول بشري و اخلاقي زير پا گذاشته مي‌شود‌، انجام تنبيه دسته جمعي «‌جنايت در مورد بشريت‌» محسوب مي‌شود و كساني كه حتا در بحبوحه جنگ دست به تنبيه دسته جمعي بزنند‌، جنايت‌كار جنگي شناخته مي‌شوند‌. در جهان امروز كساني كه سياست تنبيه دسته جمعي را اعمال مي‌كنند‌، جنايتكاراني به حساب مي‌آيند كه دانسته و با نقشه در پي امحاء دسته جمعي گروه‌هايي از مردم هستند كه وجود آنان را سد جاه طلبي‌هاي خويش مي‌يابند‌.
بدين‌ترين نوع تنبيه دسته جمعي در مورد يهوديان اروپا اتفاق افتاده است كه شش ميليون يهودي به علت وابستگي به مذهب (يا به قول نازيان‌، نژاد‌) خاص‌، و به جرم گناه ناكرده بعضي از هم دينانشان بر عليه «‌نژاد برتر‌»، در آتش اردوگاه‌هاي امحاء دسته جمعي سوختند‌. البته بعيد نيست كه در بين چند ميليون يهودي آلماني كساني بوده باشند كه به واقع‌، از نظر هيتلر و هم‌دستانش‌، منافع «‌نژاد برتر‌» را به خطر انداخته باشند‌. شايد يك وكيل مبرّز دعاوي از سوي حزب نازي‌، در يك محاكمه عادلانه نيز مي‌توانست به اثبات برساند كه چند يهودي مطابق قوانين موجود آن زمان جرمي هم مرتكب شده باشند‌. تازه در آن صورت فقط آن چند يهودي متخلف مي‌بايستي متناسب با جرمشان مورد تنبيه قرار گيرند‌؛ نه اين كه كليه يهوديان جهان‌، به بهانه جرمي كه آن چند نفر انجام داده‌اند‌، سوزانده شوند‌. ولي وقت پاي تنبيه دسته جمعي به ميان مي‌آيد آن وقت مي‌توان به جرم كرده يا ناكرده‌يِ چند فرد‌، شش ميليون‌، حتا بچه‌هاي شيرخوار‌ را، روانه‌ي كوره‌هاي آدم‌سوزي كرد‌.
تنبيه دسته جمعي  نه فقط گروه‌هايي را كه هدف قرار گرفته‌اند نابود مي‌كند‌، بلكه عاملان آن را نيز به جانياني سخت مريض‌، نامتعادل و ناخشنود تبديل مي‌كند كه مانند ربات‌ها (Robats) عمل مي‌نمايند و حتا به نزديكان خويش هم رحم نمي‌كنند‌.
از بين ملت‌هاي جهان‌، اسرائيليان كه خود بازماندگان آن تنبيه دسته جمعي مهيب تاريخ هستند‌، مي بايستي بيش از همه در مورد تنبيه دسته جمعي حساسيت داشته باشند‌ و در هر نقطه‌ي دنيا‌، که مواردي از تنبيه دسته جمعي پيدا مي‌شود به مقابله جدي بپردازند‌. چقدر اسف‌انگيز است كه از بين تمام كشورهاي جهان تنها اسرائيل باشد كه به طور مستمر و همه جانبه تنبيه دسته جمعي را به عنوان عامل بازدارنده حملات تروريستي به كار مي‌گيرد‌.
امروز كه اين مطلب را مي‌نويسم‌، در لابلاي صفحات داخلي روزنامه واشگتن پست(پنج‌شنبه ششم فوريه 2003) مي‌خوانم‌: «‌شهر غزه- مطابق گزارش مقامات فلسطيني وقتي كه نيروهاي اسرائيلي خانه نامادري يك جنگ‌جوي فلسطيني را در نواره غزه خراب مي‌كردند وي به علت نشنيدن اعلام خطر براي ترك خانه در اثر له شدن مرده است‌.
در اردوگاه پناهندگان مغازي واقع در نوار غزه‌، ارتش اسرائيل خانه خانواده «‌باها سعيد‌» يكي از جنگ‌جويان فلسطيني وابسته به سازمان الفتحِ ياسر عرفات‌، رهبر فلسطينيان را- كه در آغاز شورش فلسطينيان در سپتامبر 2000 در حمله به شهرك يهودي نشين «‌كفر داروم‌» دواسرائيلي را كسته بود‌- منفجر كرد‌. خودِ سعيد در درگيري كشته شده بود‌...»
اين نمونه‌اي از عمليات هر روزه در فلسطين است و اتفاقي منفرد به شمار نمي‌آيد‌. ارتش اسرائيل به طور سيستماتيك خانهِ خانواده كساني را كه مشكوك‌، و حتا نه متهم‌، به همكاري با گروه‌هاي مسلح فلسطيني هستند خراب مي‌كند‌. اگر خانه يك فلسطينيِ مسلح‌، مرده يا زنده‌، در ناحيه‌اي باشد كه ارتش اسرائيل فعلاً به آن دسترسي ندارد چه باك‌؛ مي‌شود دو سال صبر كرد تا موقعيتي پيش آيد و ارتش اسرائيل در محل حضور يابد تا خانه آن شخص را بر سر خانواده‌اش خراب كند‌. راستي با چه معياري مي‌شود خراب كردن خانه زني كه ناپسري‌اش دو سال قبل طي اجراي عمليات تروريستي كشته شده است را توجيه كرد‌؟ حتا اگر آن فلسطینيان مسلح‌، همه‌شان تروريست‌هاي خشن و بي رحمي هم باشند‌، اين چه ربطي به اولياء يا كودكان و يا همسران آن‌ها دارد كه بايد خانه‌شان بر روي سرشان خراب شود‌؟
بسياري از يهوديان‌ و يهوديان ايراني نيز‌، سعي دارند اين سياست دولت اسرائيل را تلفات جنبي جنگ (Collatoral Damages) بنامند و وجدان خود را از عدم اعتراض به اين روش برهانند‌؛ در حالي كه خراب كردن سيستماتيك خانهِ افرادي كه مشكوك به همكاري با گروه‌هاي مسلح‌، و يا به قول حكومت‌هاي اسرائيل «‌تروريستي‌» هستند‌، ربطي به تلفات جنبي جنگ ندارد‌. همان‌طور كه مصادره و تخريب خانه‌ها براي استقرار شهرك‌هاي يهودي نشين‌، تحديد منابع آب‌، محاصره اردوگاه‌هاي پناهندگان و جلوگيري از عبور و مرور افراد و اجناس مصرفي‌، تحديد مسافرت مردم در نوار غزه و ساحل غربي اردون‌، جلوگيري از كار فلسطينيان‌. جلوگيري از تجارت آنان و‌... چهره‌هاي ديگري از تنبيه دسته جمعي است و ربطي به تلفات جنبي جنگ ندارد‌.
نكته مهم‌تر آن است كه تمايل به تنبيه دست‌ جمعي گروه‌هاي غير خودي در گروه‌ها و جوامعي رشد مي‌كند كه اعضاي آن جوامع و گروه‌ها خود را از سايرين متمايز‌، والبته برتر‌، مي‌شناسند‌. انجام تنبيه دسته جمعي يهوديان بين نازيان و سپس مردم آلمان از آن جهت به سادگي جا افتاد و مورد عمل قرار گرفت كه نازي ها و آلماني‌ها حقيقتاً خود را نژاد برتر مي‌پنداشتند‌. آنان بدون اعتقاد به آن كه از نژاد برتر هستند نمي‌توانستند چنان نفرتي از نژادي كه فروتر مي‌پنداشتند در خود انبار كنند كه دست به تبيه دسته جمعي آنان بزنند و همه آنان را به كوره‌هاي آدم‌سوزي بفرستند‌. هميشه رابطه‌اي مستقيم بين «‌برتر ديدنِ‌» خود و «‌تمايل به تنبيه دسته جمعي گروه فروتر‌» به خاطر جرمي‌، واقعي يا واهي‌ كه بعضي از افراد گروه فرودست انجام داده است وجود دارد‌. آدم‌هايي كه خود را جزء گروه‌هاي برتر نمي‌بينند به هيچ وجه نمي‌توانند تن به تنبيه دسته جمعي گروه‌ي‌، فرودست يا فرا دست‌، بدهند‌.
باز از ميان همه ملت‌هاي جهان‌، اسرائيليان مي‌بايستي بيش از هر ملتي نسبت به نظريه‌هاي برتريِ نژادي‌، قومي‌، مذهبي‌ و‌... حساسيت داشته باشند و در هر گوشه‌ي جهان كه نمونه‌اي از اشاعه اين گونه نظرات مشاهده كردند به طور جدي به مخالفت و مقاومت بپردازند‌؛ و باز چقدر غم‌انگيز است كه بين ملت‌هاي جهان بيش از همه در اسرائيل فرضيه برتري قومي و مذهبي زير لواي «‌قوم برگزيده خدا‌» و «‌اولين قوم موحد‌» رواج داشته باشد‌.
يهوديان از قديم خود را قوم برگزيده خدا خوانده‌اند و اين امر جديد يا پنهاني نيست‌. آنان كم و بيش معتقدند كه خدا با حضرت ابراهيم عهدي بسته تا در ازاي پيروي ذريت وي از دستورات او‌، او نيز ذريت ابراهيم را قوم برگزيده خويش گرداند و سرزمين كنعان را به آنان به بخشد‌. «...و عهد خويش را در ميان خود و تو و ذريت بعد از تو استوار گردانم كه نسلاً بعد نسل عهد جاوداني باشد تا تو را و بعد از تو ذريت تو را خدا باشم‌* و زمين غربت تو يعني تمام زمین كنعان را به تو و بعد از تو به ذريت تو به ملكيت ابدي دهم و خداي ايشان خواهم بود‌.» (‌سفر پيدايش باب هفدهم آيه‌هاي 7 و 8)
من وارد اين كه آيا اين اعتقادات درست است يا نه‌، نمي‌شوم‌. كساني كه به آن باور دارند، با هيچ استدلالي نمي‌شود آنان را منصرف كرد‌. آناني هم كه به آن باور ندارند‌، با هيچ استدلالي نمي‌شود آنان را به باور كردن آن واداشت‌. ولي لازم است اين مطلب را عنوان كنم كه اين نوع باور‌، به خصوص در جهان امروز‌، به سهولت مي‌تواند مسخ شود و به بدترين نوع «‌خود بزرگ بيني‌» و «‌ميل به سلطه طلبي‌» بدل گردد‌. يك يهودي تا وقتي كه مي‌انديشد چون جزو قوم برگزيده خدا است پس ملتزم است تا جهد كند تا با به دست آوردن «‌كمال‌» و پيشه كردن عدالت و گذشت‌، و ايثار خود را از ديگران ممتاز كند و از نظر سجاياي اخلاقي بر آنان برتري بيابد‌، واقعاً جزو قوم برگزيده خدا است‌. ولي وقتي مي‌انديشد چون جزو قوم برگزيده خدا است پس امتياز خاصي بر ديگران دارد و خدا سلطه وي را بر ديگران تعهد كرده است آن گاه به قوم لعنت شده خدا تبديل مي‌شود‌. برگزيدگي به معناي آن نيست كه كسي به صورت موروثي و بدون سعي و عمل‌، ‌داري گواهي نامه‌ايست كه به موجب آن مي‌تواند از مزاياي قانونيِ «‌برتري‌» برخوردار شود و صاحب حق و حقوق خاصي گردد‌. بلكه برگزيدگي به معناي آن است كه مسئوليت و وظيفه پر خطر خطيري را به دوش دارد كه با سعي و عمل احتمالاً مي‌تواند در كنار مرارت‌ها و خطرها‌، امتيازات خاص و محدودي را- آن هم در زمينه‌ معنويات نه زور بازو و دولت- داشته باشد‌. مشاهده مي‌كنيد كه مرز باريكي بين برگزيدگي با لعنت و بين جهنم با بهشت وجود دارد‌؛ و واقعاً سخت است از اين پل باريك‌تر از مو و برنده‌تر از شمشير‌، گذر كرد و سالم از مهلكه جست‌.
وقتي كه قومي خود را برگزيده خدا مي‌داند و تنبيه دسته جمعي دشمنان خود را به عنوان يك تاكتيك مي‌پذيرد‌، و سپس با پيروزي سهل و سريع در چند جنگ نيز حقانيت خود را مي‌آزمايد‌، نسخه اكسير خلسه‌آوري را مي‌پيچد كه به سهولت مي‌تواند يك ملت را بدون آن كه راه برون رفت داشته باشد تا مرز نابودي بكشاند‌. در روسيه و آلمان و ايتاليا اين نسخه پيچيده شد و نه تنها پيچندگان آن نسخه‌ها بلكه ميليون‌ها انسان بيگناه نيز قرباني شدند‌. در اسرائيل نيز تمام اجزاء (Ingredian) اين نسخه وحشت‌آور در جوار هم در حال غليان است و متأسفانه فشار تروريست‌هاي فلسطيني نيز به قوام آمدن اين نسخه كمك شايان مي‌كند‌. با اين همه يهوديان ترجيح مي‌دهند اين خطرات را- شايد به علت عظمت آن- نبينند و اگر ديدند راجع به آن صحبت نكنند‌.
ولي جدا از دو مشكل استفاده از تاكتيك تنبيه دسته جمعي و رواج تفكر برتريِ نژادي يا مذهبي‌، اسرائيل با يك مشكل عملي عمده نيز روبروست‌. هر كشور پيروزي كه قومي را مغلوب مي‌كند ولي امكان حذف فيزيكي آن قوم را ندارد به ناچار بايد براي فرداي آنان فكري بكند تا قوم مغلوب نتواند در اولين فرصت و با اولين ضعفي كه در قوم غالب ديد شورش كند و در صدد مغلوب كردن قوم غالب برآيد‌. آيا حكومت اسرائيل‌، كه از بدو تشكيل تا به حال تمامِ همِ خود را براي تسلط بر سرزمين فلسطين صرف كرده و هزاران كشته نيز در اين راه داده است‌، تا به حال حتا طرح كوچكي هم كه شده براي آينده مردم فلسطين داشته است‌؟ به راستي اسرائيل با چند ميليون فلسطيني مغلوب چه مي‌خواهد بكند‌؟
در مقابله با فلسطيني‌ها و تعيين تكليف آن‌چه سرزمين‌هاي اشغاليِ بعد از سال 1967 محسوب مي‌شود اسرائيل فقط پنج راه حل زير را دارد‌:
1 – تمام فلسطيني‌ها را بكُشد‌. به اين ترتيب مشكل فلسطين براي هميشه حل مي‌شود و هيچ «‌تالي فاسدي‌» هم باقي نمي‌ماند و اسرائيل مي‌تواند از اين پس تاريخ را به روايت خودش بنويسد‌. ولي اين راه حل در جهان امروز امكان اجرايي ندارد‌؛ اگر داشت افراطيون مذهبی يهودي با تكيه به حق مالكيت خداييِ خود بر سرزمين فلسطين‌، و بر طبق كلام خداوند كه توسط ساموئل نبي به شاؤل ابلاغ شده است كه‌: «‌پس الان برو و عماليق را شكست داده جميع مايملك ايشان را بالكل نابود ساز و بر ايشان شفقت مفرما بلكه مرد و زن و طفل شيرخوار و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكش‌» (‌كتاب اول سموئيل باب شانزدهم آيه 3) آن را تا به حال به مرحله اجرا در آورده بودند‌ و منتظر آن كه اين استخوان لاي زخم باقي بماند نمي‌شدند‌.
2 – تمام فلسطيني‌ها را از سرزمين‌هاي اشغالي به كشورهاي هم‌جوار عربي براند‌. بهانه هم اين خواهد بود كه عرب‌ها زمين زيادي (‌البته بدون آب‌) در اختيار دارند و مي‌توانند از برادران و خواهران فلسطيني خود مواظبت كنند‌. اين راه حل نيز‌، حتا اگر امكان عملي داشته باشد‌، به آن‌جا مي‌انجامد كه فلسطيني‌ها در اردوگاه‌هاي پناهندگان در مرزهاي اسرائيل متمركر شوند و به مبارزه خونين خود با اسرائيل با هر وسيله كه شده ادامه دهند‌ و آرامش و ثبات را از اسرائيل سلب كنند‌.
3 – اسرائيل تمام فلسطين را اشغال كند و به همه فلسطيني‌ها حق شهروندي درجه 2 بدهد‌؛ مشابه همان نوع شهروندي كه سياهان آمريكا قبل از سال 1965 داشتند و مورد تأئيد نژادپرستان جنوبي بود‌. شهرونداني با حقوق مساوي ولي جداگانه كه حق ورود به محوطه يهوديان را ندارند‌. اين چنين راه حلي كل دموكراسي اسرائيل را به خطر مي‌اندازد و آن را به كشوري آپارتايد و نژاد پرست‌، والبته ناآرام و خشن تبديل مي‌كند‌.
4 – اسرائيل به تمام فلسطيني‌ها شهروندي اسرائيل را بدهد‌. اين راه حل با وجودي كه شايد بهترين راه حل باشد ولي عملاً دعوي و اصل ايجاد يك كشور يهودي را‌، كه مستمسك تقسيم فلسطين به دو كشور مستقلِ عرب نشين و يهودي نشين و ايجاد كشور اسرائيل بوده است‌، متزلزل مي‌كند و بعد از شصت و اندي سال به همان جا ختم مي‌شود كه قبل از سال 1948 بود‌.
5 – اسرائيل با فلسطين به يك صلح برسد‌. براي اين صلح‌، لااقل بايد زمين فلسطيني‌ها را به آن‌ها پس داد‌. بدون پس دادن زمين، هيچ گونه صلحي نمي‌تواند به وجود بيايد‌. فلسطيني‌ها با مقاومت در مقابل ارتش اسرائيل در يورش جديد شارون‌، برخلاف انتظار شارون‌، نشان دادند كه از هرگونه مهاجرت جديد به اردوگاه‌هاي پناهندگان به هر قيمت كه شده پرهيز دارند و ديگر به آساني در مقابل ارتش اسرائيل جا خالي نمي‌كنند و مثل دهه‌هاي قبل به طرف اردوگاه‌هاي پناهندگان سرازير نمي‌شوند‌. در حقيقت وجود شهرك‌هاي يهودي نشين در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين- كه پايگاه اصلي يهوديان افراطي مذهبي است- بزرگترين مانع در راه صلح است و اگر اسرائيل مي‌خواهد به صلحي دست يابد بايستي دست به تخليه اين شهرك‌ها بزند‌.
از سوي ديگر بايد توجه داشت كه حفظ اسرائيل‌، به عنوان كشوري با اكثريت يهودي‌، هر چه كه وسعت سرزمين اسرائيل افزوده مي‌شود‌، واسرائيل زمين‌هاي بيشتري را اشغال مي‌كند‌، مشكل‌تر مي‌شود‌. البته اگر فلسطيني‌ها هم چنان مانند سال‌های 1948 و 1956 و 1967 زير فشار ارتش اسرائيل حاضر به مهاجرت مي‌شدند و نسبت جمعيت فلسطيني به اسرائيلي ثابت مي‌ماند شايد مسئله اين حدت و شدت را نداشت‌. ولي روز به روز راندن فلسطيني‌ها از زمین مشكل‌تر مي‌شود‌. در چند سال اخير با تمام فشارهاي وارده به فلسطيني‌ها و شرايط جهنمي زندگي در نوار غزه و ساحل غربي اردن‌، هيچ نشاني از مهاجرت جديد فلسطيني‌ها مشاهده نمي‌شود‌. حقيقت سرسخت آن است كه حفظ اسرائيل به عنوان كشوري كاملاً يهودي امري ناممكن و به عنوان كشوري با اكثريت يهودي روز به روز مشكل‌تر مي‌شود‌.
تشكيل يك كشور كاملاً يهودي مستلزم اجراي راه حل اول و دوم است كه در جهان امروز امكان اجرايي خود را از دست داده است‌. فكر ايجاد يك كشور يك پارچه يهودي از اول هم كه كشور اسرائيل تأسيس گرديد امري ناممكن مي‌نمود‌. حتا بن‌گوريون كه پیشرو اصلي تأسيس كشور اسرائيل بود فقط در پي آن بود كه كشوري ايجاد كند كه اكثريت آن يهودي باشد نه كشوري كه منحصراً از يهوديان درست شده باشد‌. به همين جهت هم اسرائيل از همان آغاز به فلسطيني‌هاي باقي مانده در مناطقي كه كشور جديد‌الاحداث را تشكيل مي‌داد شهرونديِ اسرائيل را داد‌؛ كه تا به امروز هم اين اعراب- علي‌رغم وضعيت دشوارشان- شهروندان نسبتاً وفادار اسرائيل باقي مانده‌اند‌. راه حل‌هاي ديگر هم هر چند در حال حاضر اكثريت يهودي اسرائيل را حفظ مي‌كند ولي نمي‌تواند براي هميشه اكثريت يهودي كشور اسرائيل را تضمين كند‌.
حقيقتي كه كسي به آن توجه ندارد آن است كه محل امن براي يهوديان- و همه اقليت‌هاي نژادي و مذهبي ديگر جهان‌- تنها با داشتن يك كشور كاملاً يهودي‌، يا با اكثريت يهودي‌، تأمين نمي‌شود‌؛ محل امن فقط با برپايي يك جامعه دموكراتيك‌، كه حقوق همه اقليت‌ها در آن تضمين شده باشد‌، امكان پذير است‌؛ و طُرفه آن كه لازمه يك جامعه دموكراتيك نيز وجود اقليت‌ها است‌. نمي‌توان

اقليت‌ها را در كشوري از بين برد و هم چنان ادعا كرد كه دموكراسي در جامعه جريان دارد‌. بهترين شرايط در يك كشور دموكراتيك آن است كه اكثريت افراد آن را اقليت‌ها تشكيل داده باشند‌. از اين نقطه نظر دولت های اسرائيل كاملاً برخلاف جريان تاريخ عمل مي‌كنند‌.
***
در حال حاضر برقراري صلح بيشتر وابسته به اراده يهوديان است تا فلسطيني‌ها‌. يهوديان به خاطر شرايط موجود‌، درس خوانده‌ترند، بنابراين به استدلال بيشتر راغبند تا شعار و غليان احساسات‌. ثروت‌مندترند بنابراين در جنگ‌، بيشتر مي‌بازند تا طرف فقيرتر‌. رشدِ جمعيت كمتري دارند‌، بنابراين در مقابل كُشت و كُشتار حساسيت بيشتري دارند‌. مانع يهوديان در راه صلح فقط سياست‌بازان اسرائيل و افراطيون مذهبيِ يهودي هستند‌؛ در حالي كه مانع فلسطينيان نه فقط افراطيون مذهبي و سياست بازانِ فاسد فلسطيني بلكه تسلط فرهنگ استبدادي و وجود مستبدان محلي و سياست‌بازان كشورهاي همسايه هم هستند‌، كه هر كدام منافع خاص خود را دارند و همه مي‌خواهند از آب گل‌آلود ماهي بگيرند‌. در نهايت اين يهوديان هستند كه مي‌توانند و بايد به نفرت غلبه كنند و اولين گام‌ها را جهت صلح بردارند‌. طرف مقابل مشكلات فراوان‌تري براي برداشتن گام‌هاي اول دارد و با تحريك‌هاي مداومي كه از سوي خودي و بيگانه مي‌شود نفرت از سوي آنان به اين آساني‌ها فروكش نمي‌كند‌؛ هر گونه اوج‌گيري نفرت از جانب يهوديان به ابعاد نفرت‌آنان مي‌افزايد‌. اين نفرت فقط با محبت و تعاونِ مداوم و طولاني مدت يهوديان قابل كاهش است‌؛ گذشت و بلند نظري‌اي كه‌ درِ كارخانه‌ها و دانشگاه‌ها و بيمارستان‌ها را به روي فلسطينيان بگشايد‌.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.