|
نامه سرگشاده به خانم شیرین عبادى
|
|
|
شهاب برهان
|
خانم شیرین عبادى، با سلام ! مردم آگاه و تشنه آزادىى ایران، شما را بسیار پیشتر از آن كه جایزة صلح نوبل نصیب تان شود مى شناختند و به مبارزات جسورانه و پر مخاطره تان در دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان و كودكان، و نیز در رابطه با پروندة خوابگاه دانشجو یان، با تحسین و قدرشناسى مى نگریستند. ارج شما در نزد مردم ایران نه از اعتبار این جایزه است (كه بارها نصیب آدمهاى مرتجع و بى اعتبار هم شده است)، بلكه این بار، خودِ این جایزه اعتباراش را از مبارزه شما براى حقوق بشر و دموكراسى گرفته است؛ و این، جاى خوشوقتى و تبریك دارد.
دو جریان سیاسى وجود دارند كه تلاش مىكنند این پیروزى را از مضمون اصلى خود تهى، و كاركرد آتى آن را مسخ كنند. یكى جریان ناسیونالیستى است كه این پیروزى را مایه افتخار بىمعناى ملى و مباهات بىجا به ایرانى بودن قلمداد مىكند؛ دیگرى، مىكوشد از آن، سرمایهاى براى « دوپینگ» جناح محتضرِ اصلاح طلب حكومت، و ترویج افسانه « مردم سالارى دینى» بسازد. نقش شما و موضعگیرىهایتان در این میان، در این كه معنا و حاصل این پیروزى چه از آب در آید، بسیار حساس و کلیدی است . شما در آنچه با جایزه نقدى نوبل خواهید كرد، البته آزادید؛ اما آزاد نیستید با سرمایه سیاسى، اجتماعى و بین المللى این پیروزى هر چه خواستید بكنید و آن را به حساب هر جریان فكرى و سیاسى كه شخصاً با آن نزدیكى دارید بریزید. كمیته نوبل هر معیار و چشمداشتى در انتخاب شما داشته باشد، از دید مردم ایران كه از این انتخاب شادماناند، این جایزه اعتباراش را از پیكار براى آزادى، دموكراسى و برابرى، و مبارزة جانانه زنان ایران در این راه گرفته است، كه شما بعنوان نماد و مظهرى از آن انتخاب شدهاید. به همین خاطر هم هست كه این پیروزی، پیروزی شخصى شما نىست و همانطور كه خودتان هم بارها گفتهاید، به مردم ایران كه براى آزادى و حقوق بشر دموكراسى و برابرى مبارزه مىكنند تعلق دارد. و به همین دلیل هم هست كه این پیروزى را باید وسیلهاى كرد براى هرچه آگاه تر كردن اذهان و استوارتر كردن گامهاى مردم، و كوتاهتر كردن راه شان درا ین مبارزه؛ و هرچه رساتر كردن صداى آزادى خواهى و برابرى طلبى شان در جهان. این را هم شما بارها به شكلى بیان كردهاید؛ اما متأسفانه برخى موضعگیرىهاى سیاسى و گفتههایتان نه تنها به چنین هدفى كمك نمىكنند، بلكه برخلاف آن عمل و تبلیغ مىكنند. شما می گوئید كه سیاست مدار نیستید، و فقط مدافع حقوق بشراید. عجیب است كه در كشورى كه نمایاندن چند تار زلف، و كف زدن بجاى صلوات فرستادن هم شكلى از مقاومت ومبارزة سیاسى است، گلاویز شدن با حكومتى كه حقوق بشر را زیر پا مىگذارد، كارى سیاسى نباشد! هر اندازه هم كه موقعیت تازة ملى و بین المللى شما حفاظى امنیتى براى تداوم فعالیتهایتان فراهم كرده باشد، باز هم خطرات موجود و ملاحظات شما در شیوة ادامه كارتان، قابل فهم است و هیچ آدم آگاهى از شما توقع ندارد كه چون جایزه صلح نوبل را بردهاید، بر سر چهار راه بالاى چهارپایه بروید و شعار ضد حكومتى بدهید. اما این كه از پاسخ به سئوالات مربوط به وضعیت حقوق بشر در ایران و موانع آن به بهانه « سیاستمدار» نبودن طفره بروید، براى کسى قابل قبول نیست. اگر كار شما فقط دفاع از حقوق بشر است و كارى به سیاست ندارید، چرا مى گوئید كه اگر در كمیته نوبل بودید، آقاى خاتمى را انتخاب مىكردید؟! وقتى مردم ایران از زبان شما مىشنوند كه خاتمىى مخالف حقوق بشر را شایستهترین مبارز راه حقوق بشر مى شناسید، در بارة دید شما از حقوق بشر و عزم شما در مبارزه براى آن، چگونه باید داورى كنند؟! اگر شما كارى به سیاست ندارید، چرا بعنوان برندة جایزة نوبل مردم را به شركت در انتخابات آیندة مجلس اسلامى كه با همه موازین حقوق بشر و دموكراسى در تضاد است دعوت مىكنید؟! چرا ایدة امكان اصلاح نظام سیاسى كشور را تبلیغ مىكنید؟ اینها مداخله در سیاست نیستند ولى سخن گفتن از وضعیت حقوق بشر در ایران در مراسم اسلو یا در مصاحبه با تلویزیون « سى ان ان» توسط شما كه میگوئید كارتان دفاع از حقوق بشر است ، مداخله در سیاست است؟! اى كاش شما واقعاً وارد این بازى سیاسى نمى شدید كه ناقض مبارزه براى حقوق بشر است؛ و فقط از حقوق بشر دفاع مىكردید كه در شرائط امروز ایران، از هر كار دیگرى، سیاسىتر است! این اظهارات شما ضربهاى به اعتبارتان نزد مردم زده است كه جناح مسلط رژیم با سالها تلاش نمىتوانست در آن موفق شود. افسوس! خانم عبادى! شماكه مى گوئید فقط مدافع حقوق بشراید، از وقتى كه جایزه نوبل را بردهاید، بیش از مدافع حقوق بشر، به عنوان مدافع اسلام وارد صحنه شدهاید. گوئى رسالتى كه جایزه نوبل به شما داده است، تبلیغ براى «سازگارى اسلام با حقوق بشر» است و نه دفاع از حقوق بشر. و این چهرهاى بود كه شما متأسفانه از خودتان در فرصت بى مانند و تاریخىى دریافت جایزة نوبل در برابر صدها میلیون شنونده و بینندة سیارة خاكى، در ایران و در جهان ارائه دادید. شما گفتید كه اسلام با حقوق بشر ناسازگار نیست، و گویا فقط « قرائت» خاصى از اسلام است كه با آن ناسازگار است. شما گفتید كه گناه نقض حقوق بشر در ایران نه بر گردن اسلام، بلكه بر گردن پدر سالارى است. آیا به معناى این سخنان فكر كرده بودید؟ بگذارید اول از اسلام و نه از « جمهورى اسلامى» حرف بزنیم. شما كه تحصیلات حقوق كردهاید و حقوق اسلامى را هم بالاجبار در دانشگاه خواندهاید؛ شما كه در فعالیتهاى شغلى تان در جمهورى اسلامى، به طور روزمره و رسمى با حقوق اسلامى سرو كار داشتهاید، عجیب است كه ندانید حقوق اسلامى، « قرائت» خاصى از اسلام نیست، بلكه خودِ اسلام است. حقوق اسلامى، بر پایه بى حقى مطلق انسان در برابر خدا؛ بیعت امّت با امام و نمایندة خدا بر روى زمین؛ وابستگى برده به ارباب و كارگر به كارفرما؛ و تبعیت زن از مرد؛ و به طور خلاصه، نه بر پایه حقوق انسانها، بلكه برپایه تلكیف آنها در برابر خدا؛ تكلیف امت در برابر امام و حاكم اسلامى؛ تكلیف غیر مسلمانان در برابر مسلمانان، بردگان در برابر مالكان، زنان در برابر مردان و غیره بنا شده است. محال است شما اینها را ندانید. محال است ندانید كه براى تخطى از این تكالیف، عقوبتهاى بس خشن و بربرمنشانهاى از قبیل قصاص، قطع عضو، سنگسار، اعدام، قتل عام و غیره در قانون جزاى اسلامى پیش بینى شده است. شما كه در سخنرانى خود در مراسم دریافت جایزه صلح نوبل در اسلو، بیش از مدافع حقوق بشر بعنوان مدافع اسلام ظاهر شدید، گفتید كه اسلام دین صلح و عدالت است. این حرف شما كاملاً درست است؛ اما شنوندگان غیر مسلمان شما در جهان نمىدانند كه اسلام، با تسلیم شدگان و بیعت كردگان صلح مىكند، وگرنه، خون شان را حلال مى داند. این غیر مسلمانان جهان، هم چنین نمىدانند كه عدالت دوستىى اسلام، از ضدیت با برابرى است. ولى شما كه دائم مىگوئید مسلماناید، قطعاً باید بدانید كه در اسلام - و نه در « قرائت» خاصى از آن - برابرى، عین بى عدالتى است و متفكرین، فیلسوفان و رهبران اسلامى، همواره از نابرابرى، به این دلیل كه خدا همه انسانها را مساوى نیافریده و استعدادها و ارزشهاى فطرى و دینى آدمها یكسان نیست، دفاع مىكنند و برابرى را بدترین بىعدالتى قلمداد مىكنند. اینها را شما به عنوان مسلمان، باید بدانید؛ و به عنوان مدافع حقوق بشر نیز باید بدانید كه همه اینها با حقوق بشر، ناسازگار است. خانم عبادى! شما اینها را می دانید؛ اما اگر منظورتان از این كه اسلام با حقوق بشر ناسازگار نیست، این است كه به مقتضاى زمان باید این قوانین را كنار گذاشت و حقوق بشر را جاىگزین آنها كرد، معناى این كنار گذاشتن، سازگارىى اسلام با حقوق بشر نیست، بلكه اثبات ناسازگارىى آن است! اگر « قرائت» شما از اسلام این است كه مى توان احكام قرآنى، و شرع مبتنى بر اخبار و احادیث را با منشور جهانى حقوق بشر جایگزین كرد، این دیگر قرائتى از اسلام نیست؛ قرائت نكردن اسلام است! كنار گذاشتن قوانین اسلامى است و این، چیزى جز ناسازگارى اسلام با حقوق بشر را اثبات نمىكند. اما به اصل مسأله بپردازیم! در ناسازگارى اسلام با حقوق بشر، شكى نیست؛ اما آنچه امروز در ایران مطرح است، نه ناسازگارى اسلام ، بلكه نا سازگارى حكومت اسلامى با حقوق بشر است. بسیار روشن است كه حقوق بشر اساساً از طرف حكومت و دولت است كه زیر پا نهاده مىشود وچالش كنونى بر سر حقوق بشر، چالشى است در وهله اول با دولت اسلامى. به همین دلیل، وقتى كه امروز شما سازگارى اسلام با حقوق بشر را تبلیغ مىكنید، هیچ چیز جز ایدة سازگارى حكومت اسلامى با حقوق بشر را القاء نمىكنید؛ و این، هم خلاف تجربه بیست و پنج ساله جمهورى اسلامى است؛ هم خلاف تجربه شكست خوردة اصلاح طلبىى دوم خرداد؛ هم خلاف درسى كه مردم ایران از اصلاح ناپذیرىى این رژیم گرفتهاند؛ و هم خلاف این اصل عام و جهان شمول كه هر حكومت دینى بنا بر تعریف و بنا بر ذات غیر دنیوى و منشاء « آسمانى» احكام خود، در تضاد با حقوق بشر؛ برابرى حقوقى شهروندان؛ آزادىهاى فردى و دموكراسى است؛ و درست به همین خاطر هم هست كه حقوق بشر و دموكراسى در تاریخ بشر، بدون دولت لائیك، غیر قابل تصور و غیرقابل حصول بوده است. از اینرو، مبارزه براى حقوق بشر، خواه ناخواه به مبارزه براى دولت لائیك؛ براى جدائى دین از دولت و از آموزش عمومى، و به مبارزه براى لغو همه قوانین و سنن مذهبى و غیرمذهبىى تبعیض آمیز وابسته است. از شما، نه بعنوان مدافع اسلام بلكه بعنوان مدافع حقوق بشر، انتظار این است كه بجاى تبلیغ براى سازگارى اسلام و حكومت اسلامى با حقوق بشر، موضوع را به این صورت مطرح كنید كه: مردم مسلمان، مى توانند و باید از حقوق بشر برخوردار باشند؛ و در كشورهائى هم كه اكثریت جمعیت آنان مسلماناند، رعایت حقوق بشر و استقرار دموكراسى ممكن است. این گونه طرح موضوع، زمین تا آسمان با تبلیغ سازگارى(حكومت) اسلام با حقوق بشر و دموكراسى، فرق دارد و حتى عكس آن است؛ چرا كه نخستین شرط آن كه مردم مسلمان ایران از حقوق بشر و دموكراسى برخوردار باشند این است كه حكومت اسلامى نداشته باشند! مسلمان بودن اكثریت مردم ایران و ناسازگارى اسلام با حقوق بشر، هر دو حقایقى مسلماند؛ اما این هم حقیقتى مسلم است كه همین مردم مسلمان، باید از حقوق بشر برخوردار باشند. راهش این نیست كه منتظر باشیم مردم ابتدا از اسلام دست بكشند تا صلاحیت برخوردارى از حقوق بشر را پیداكنند؛ بلكه راهش پایان دادن به حكومت اسلامى است كه مجرى احكام و قوانین اسلامى و مانع حقوق بشر است. خانم عبادى! كسى از شما توقع ندارد كه علیه اسلام تبلیغ كنید، یا علیه سران جمهورى اسلامى شعار بدهید؛ توقع از شما بعنوان مبارز راه حقوق بشر ابن است كه بجاى تبلبغ براى سازگارى حكومت اسلامى با حقوق بشر و دموكراسى ( كه كاملاً خلاف حقیقت است) این حقیقت را تبلیغ كنید كه كشورهاى با اكثریت جمعیت مسلمان نیز مى توانند و باید از حقوق بشر برخوردار باشند و به دموكراسى دست یابند. همین و بس. آنوقت، همین مردم مسلمان كه تشنه آزادى و برابرى و دموكراسىاند، خودشان براى برخوردارى از حقوق بشر و دست یابى به آزادى و برابرى، به از میان برداشتن مانع اصلى اقدام خواهند كرد. حد اقل توقعى كه از شما هست این است كه اگر از موقعیت ملى و بین المللى استثنایی که جایزة نوبل براى شما فراهم كرده است براى تهییج و تشویق مردم براى از سر راه برداشتن این مانع اصلى در برابر حقوق بشر استفاده نمى كنید، لااقل آن را در خدمت ایجاد توهم در مردم نسبت به اصلاح پذیرى این رژیم و سازگارى آن با حقوق بشر قرار ندهید. سخنان و موضعگیرىهاى شما پس از بردن جایزه نوبل متأسفانه برآورندة چنین توقع حداقلى نبوده است و بخصوص موضع شما در مراسم دریافت این جایزه در اسلو، براى آنانى كه آرزو داشتند این پیروزى به مبارزه براى حقوق بشر در ایران نیرو برساند، مأیوس كننده بود. در سخنرانى اسلو، اشارة شما به اسراى گوانتانامو و اسرائیل، بسیار بجابود؛ اما آیا اشارهاى به وضعیت حقوق بشر در خود ایران در چنین مراسمى بقدر دو مورد اخیر ارزشو وضوعیت نداشت؟! اما دریغ از یك كلمه از زبان مدافع حقوق بشر، در باره وضعیت حقوق بشر در ایران! در فرصتى بى مانند و تكرار ناشدنى كه چشم و گوش صدها میلیون مردم جهان بر شمابود، سخنرانی ی كردید كه به نظر مىرسید هدف از تنظیم حساب شده و دقیق آن، نه آگاه كردن جهانیان بر آنچه كه در جمهورى اسلامى ایران بر حقوق بشر مىرود، بلكه نرنجاندن حاكمان ایران، و حتا تأمین رضایت آنان بوده است: انتقاد از آمریكا و اسرائیل؛ سكوت در بارة وضعیت حقوق بشر در ایران؛ و حتا تبرئه حكومت اسلامى با گفتن این كه نقض حقوق بشر، نه گناه اسلام، بلكه گناه پدر سالارى است. خانم عبادى! مردم ایران در پیكار دشوار خود براى آزادى و دموكراسى و برابرى، در این ربع قرن و بخصوص از جنبش براى اصلاح رژیم اسلامى، درسهاى بزرگ و گرانبهائى گرفتهاند و بنا بر تجربه مستقیم و پر هزینه خود آموختهاند كه دیگر به تبلیغات در بارة امكان اصلاح رژیم اسلامى و سازگارى آن با حقوق بشر و مردم سالارى، باور نكنند. ارزش و اعتبار جایزهاى كه نصیب شما شده است در نظر مردم ایران هیچ ربطى به نیت و انتظارات كمیته داوران نوبل نداشته و فقط بستگى به آن دارد كه شما تا چه اندازه این پیروزى را در خدمت پىكار آنان براى حقوق بشر، آزادى، دموكراسى، و برابرى قرار دهید. داورى در بارة شما با رأى كمیته داوران نوبل به پایان نرسیدهاست؛ داور نهائى در مورد انتخاب كمیته داوران نوبل، مردم ایراناند كه همه گفتهها و موضع گیرىهاى شما را با وسواس و هشیارى زیر نظر دارند. با احترام و آرزوى آن كه همیشه خدمتگزار و محبوب مردم باقى بمانید! 21 آذر 1382
|