|
یادمانده های شخصيتها و چهره هایی که در عرصه سیاست، فرهنگ، هنر و ادب جامعهشان فعال بوده و یا نقشی داشتهاند، بخش مهمی از حافظه ملی یک ملت است. این میراث بیش از آنکه متعلق به آنان باشد، متعلق به حافظه جمعی تاریخی ملتهاست. حافظه جمعی موضوع بررسی در انسان شناسی و تاریخ است، پدیدهای که ما ایرانیان در دوران انقلاب بهمن 1357 از این حیث با فقر چشمگیری مواجه بودیم. در این نوشتار، ابعاد آن را با اتکاء به دادههای موجود نشان میدهم. پیش از ورود به این عرصه، ضرور میبینم تا نیم نگاهی به پیشینه تاریخی این مقوله داشته باشیم. مقولهای به نام خاطره نگاری به معنای امروزی آن یعنی "اتوبیوگرافی" در دو قرن پیش از اروپا بالیده و شکوفا شده است. در نخستین سالهای پس از انقلاب کبیر فرانسه و در فاصله سالهای 1797 تا 1809 میلادی در محافل ادبی - روشنفکری فرانسه واژه ای تحت عنوان "اتوبیوگرافی" رایج شد و در سالهای بعد در محافل روشنفکری انگلستان و آلمان و برخی کشورهای دیگر اروپایی ظهور پیدا کرد. در آن دوره از تحول فکری در مغرب زمین، مقوله خاطره نگاری به معنای امروزی حاصل آگاهی تازه ای بود و متأثر از تجارب نوینی بود و نشان از اهمیت یافتن آزادی فردی و نمادی از قیام فردیت یعنی اندیویدوآلیسم (Individualism) به معنای منش فردی داشت. در واقع، اندیویدوآلیسم اعتقاد به خودآفرینی انسان که ُبن مایه فرهنگ نوين محسوب می شد و انسان متجدد را از انسان متقدم یا سنت گرا متمایز میکرد. این فرهنگ نوین در پروسه سکولاریزاسیون جامعه اروپایی تبلور پیدا کرد. بنابراین، واژه "اتوبیوگرافی" صرفاً ابداع یک واژه جدید ادبی نبود بلکه بار فکری و فرهنگی نوین را بازتاب می داده است. پیش از ظهور مقولهای به نام "اتوبیوگرافی"، خاطره نگاری تحت عناوین "اعترافات"، "پوزشنامه" و یا "توجیه نامه" که آن را معادل apology هم معنا کردهاند، می آمد. این نوع حديث نفس - پوزشنامه - که در قرن 18 در اروپا رواج داشت، بیشتر برای توجیه و دفاع از اعمال و رفتاری نگاشته میشد که راوی در زندگی مرتکب شده بود یعنی به معنای اعتراف به گناهان و ضعفهای بشری. این گونه اعترافات مانند کتاب مشهور "اعترافات سن اگوستن" بیشتر جنبه روحانی و معنوی داشت و نوعی وظیفه دینی محسوب می شد. اما، خود زیست نگاری به معنا و مفهوم نوین- "اتوبیوگرافی" - به مثابه بینش تازه سبب اهمیت یافتن تجربه شخصی و درونی افراد از یکسو و نگرش تاریخی به زندگی انسان از سوی دیگر شد. نضج تاریخنگاری علمی و همزمانی شکوفایی "اتوبیوگرافی" امری تصادفی نبوده است، زیرا تاریخنگاری جدید و هم "اتوبیوگرافی" مبتنی بر آگاهی تاریخی تازه ای بودند که رویدادهای تاریخی را با آگاهی از مسیر حوادث و مشی وقایع تاریخی تبیین می کند. در این دوران که در جامعه فرانسه، انگلیس و آلمان در حال تحول به "اتوبیوگرافی" شخصیت های نام آور تعلق خاطر پیدا شد و شاهد تدوین اتوبیوگرافی هایی هستیم که از سوی مورخین، فلاسفه و شاعران بزرگ در این دوران نشر پیدا کرده است. تاریخ "اتوبیوگرافی"، تاریخ خودآگاهی انسان و در واقع نشان از قیام در ادبیات قرن نوزدهم بود. "اتوبیوگرافی" نیز به عنوان یکی از انواع پراهمیت ادبیات ملل شناخته شد، همچون Vita Nuava اثر دانته و Vita اثر چلینی در ادبیات ایتالیا و History of Rebellion اثر لرد کلرندن در ادب انگلستان و کتاب "اعترافات" ژان ژاک روسو در ادب فرانسه و Dichtung und Wahrheit اثر گوته در ادب آلمان. (1) با رشد علوم انسانی در قرن نوزدهم، "اتوبیوگرافی" موضوع بررسی های علمی در روانشناسی و تاریخ قرار گرفت. از دیدگاه تاریخنگاری تجربی، "اتوبیوگرافی" به عنوان فشرده حالات و خصوصیات و طبایع افراد و اجتماعات و اعصار و اقوام مقامی بالاتر از اسناد و مدارک رسمی یافت. گردآوری خاطرات و بهره مندی از آنها در مطالعه و بررسی مسایلی در حوزه های یاد شده در قرن نوزدهم نقش مهمی در عالم اندیشه و تاریخنگاری جدید در اروپا ایفاء کرده است. در ایام ظهور مقوله "اتوبیوگرافی"، هردر (Herder) متفکر و انديشمند آلمانی درباره اهميت گردآوری اين پدیده می گوید: « گردآوری خاطرات در دوره های گوناگون و در جوامع مختلف خدمت بزرگی به تدوین تاریخ تحول جوامع است». از اواسط قرن بیستم با اختراع ضبط صوت و سپس پیدایش مقوله ای به نام "تاریخ شفاهی" یعنی ضبط خاطرات با روش مصاحبه OralHistoryو خلق مدل های تئوریک (TheoreticalModels)، روش های مصاحبه (InterviewMethods)، مدل های سئوالات (Models Questions) و همچنین روش شناسی های تحقیقی، خاطره گوی و گردآوری خاطره ها در قالب "تاریخ شفاهی" به عنوان يکی از منابع مهم تاریخنگاری و نیز یکی از انواع ارزشمند تاریخنگاری از نيمه دوم قرن بیستم به حساب می آید. پیشینه خاطره نگاری در ایران وقتی دغدغه و دلمشغولی روشنفکران اروپایی سالهای قرن 19 مقولاتی چون فردیت، گردآوری خاطرات و تاریخنگاری جدید بود، حال ببنیم، ما ایرانیان در اوائل قرن 19 در کجای تاریخ تحول اندیشگی قرار داشتیم؟ شکست ایران در جنگ اول ایران روس، در فاصله سالهای 1815-1803 ، چرایی هایی را برای یافتن علل شکست در ذهن نخبگان روشن اندیش زمان پیش آورد. در آن زمان، برای عباس میرزا ولیعهد، این پرسش پیش آمده بود که چرا ایران در جنگ با روسها شکست خورده؟ علل آن چه بوده است و از چه راهی می توان این شکست نظامی را جبران کرد. دغدغه اش را از پرسشی که او در صحبت با خود و با " پیر آمده ژوبر" (مأمور ناپلئون، شوالیه لژیون دونور و شرق شناس برجسته در دربارش در تبریز) به رایزنی می پرداخت، می پرسد: « اين چه قدرتی است که به اروپا چنین برتری چشم گیری بخشیده است؟ سبب پیشرفت شما و ضعف دائمی ما چیست؟ شما هنر فرمانروایی، هنر کشورگشایی، هنر فعلیت بخشی به تمام توانایی های انسان را می دانید، در حالیکه به نظر می رسد که ما محکوم به زندگی در جهل و بی خبری شرم آوری هستیم». (2) اعزام نخستین گروه محصلین به انگلستان در آستانه عهدنامه گلستان (گروه اول دو نفر در سال 1811 میلادی و گروه دوم پنج نفر در سال 1815) يکی از گام هايی بود برای اشنایی اولیه با ترقی و قدرت نظامی در اروپا. اعزام محصل به اروپا و بعدها تأسیس دارالفنون در اواسط قرن 19، در حقیقت آغاز پیدایش دوره اول روشنفکری ایران معاصر و به عبارتی این مقطع را می توان شروع تاریخ معاصر ایران دانست.....
در دو دهه آخر قرن نوزدهم، انگشت شمار روشنفکران ایرانی بیرون از حکومت مانند میرزا آقاخان کرمانی، میرزا عبدالرحیم طالبوف و میرزا فتحعلی آخوندزاده که در خارج کشور بودند به اندیشه و دانش اجتماعی و سیاسی برخی اندیشمندان عصر روشنگری سده هیجده و نوزده اروپا اشتیاق نشان دادند و در حد آگاهی خود، تلاش درخوری هم در زمان و مکان خود برای بازتاب آن به درون جامعه انجام دادند. برخی کسان معتقدند، اندیشه آنان در جنبش مشروطه به سهم خود نقش مؤثری ایفا کرد.....
خاطره نگاری در ایران به معنای امروزی در دو دهه آخر قرن 19 شروع می شود. محمد حسن خان اعتمادالسلطنه وزیر انطباعات ناصرالدین شاه نخستین کسی است که روزنامه خاطرات (Diar) می نویسد. او به مدت 21 سال از سال 1875 تا 1896 میلادی (تا 13 فروردین 1274 که فوت می کند) به طور مخفیانه چنین شیوه ای از خاطره نگاری (روزنامه خاطرات) را شروع می کند. مشابه دیگر از این شیوه مخفی نگاری روزنامه خاطرات از درباریان را حدود 100 سال بعد در یادداشت های روزانه اسدالله علم وزیر دربار محمدرضا شاه سراغ داریم که اخیراً جلد پنجم آن که مربوط به یادداشتهای سال 1354 است، چاپ شده. خاطره نگاری نسل اول روشنفکران ایرانی عمدتاً توسط دولتمردان و یا افراد منسوب به خانواده سلطنتی و نیز چند تن از شخصیت ها و چهره های درون و بیرون از حکومت در دوره نهضت مشروطیت بوده است. از نسل اول روشنفکران ایرانی بالغ بر 30 کتاب خاطرات می شناسم و بجز 3-2 مورد، هیچیک از آن خاطره های نوشته شده در زمان حیات خاطره نویس منتشر نشده است. این خاطره ها عمدتاً بین یک تا سه نسل بعد از حیات خاطره نویس چاپ شده است..... از اين تعداد، تنها 14 کتاب از مجموعه خاطره ها در سالهای قبل از انقلاب بهمن 1357 چاپ شده و مابقی آنها در سالهای پس از آن......
من خاطره نگاری روشنفکران ایرانی بعد از انقلاب مشروطه را به دوره دوم و سوم - در داخل و بیرون از حکومت - نامگذاری کردم. خاطره نگاری آنان را در چهار طیف فکری و سیاسی درون و برون از حکومت به شرح زیر توضیح می دهم: دولتمداران دوره پهلوی ها: سه گروه از مقامات شامل نخست وزیران، وزراء و سفرا در نظر گرفتم که می توانستند خاطرات سیاسی داشته باشند. در دوره پهلوی ها، 28 نخست وزیر، 365 وزیر و 492 سفیر در مقاطع زمانی مختلف در این مشاغل بودند. این ترکیب، جمعاً شامل 885 نفر است. البته اندک شماری از این تعداد نفرات جزو نسل اول هم محسوب می شدند مانند مخبرالسلطنه هدایت، دکتر محمد مصدق و چند نفری دیگر. از این مجموعه 885 نفر تا انقلاب بهمن 1357 تنها دو کتاب خاطرات از سفرا یعنی خاطرات عبدالحسین مسعود انصاری که در سال 1350 و دیگری خاطرات مشفق کاظمی در سال 1352 منتشر شد.....
طیف دوم: درون و بیرون از حاکمیت مربوط به جریانهای موسوم به ملیون و شاخص آن، جبهه ملی. از رهبران و کادرهای بالای این جریان که رقمی بیش از صدها نفر می شود تا انقلاب بهمن 1357 هیچ کتاب خاطراتی از آنان نمی شناسم که منتشر شده باشد. طیف سوم: مربوط به جریان روحانیون و نیروهای سیاسی - مذهبی چه در درون تشکیلات سیاسی - مذهبی و چه منفرد، چه معمم و چه مکلا از تأسیس حوزه علمیه قم در سال 1300 خورشیدی تا انقلاب 1357 تنها یک کتاب خاطرات تحت عنوان "زندگینامه آقا نجفی قوچانی" می شناسم که در سال 1351 چاپ شده است. البته این کتاب، آگاهی درخوری از مسایل درون حوزه های مذهبی و درون روحانیت به دست نمی دهد. طیف چهارم: شامل روشنفکران چپ ایران در طول زمان نزدیک به 60 سال تا انقلاب بهمن 1357 در درون دهها حزب و سازمان های کمونیستی، سوسیالیستی و جنبش های چریکی - فدایی و منفردين (و تا حدودی جريان کنفدراسيون دانشجویان ایران را هم می توان در این طیف قرار داد) فعالیت سیاسی علنی، نیمه علنی و غیرعلنی داشتند. به طور مشخص آماری نمی توان داد که تعداد اعضای رهبری و کادرهایی که در این طیف سیاسی تا انقلاب بهمن 1357 می توانستند خاطرات خود را بنویسند، چه رقمی می توانست باشد. اما، با تکیه به مطالعه و تحقیقاتم در حوزه تاریخ جنبش چپ ایران، بر این نظر هستم که احتمالاً می توان رقم حداقل هزار و پانصد نفر را تخمین زد که در رده اعضای رهبری و کادرهای سیاسی در درون این سازمانها، خاطرات سیاسی شان برای مطالعه تاریخ معاصر ایران سودمند می افتاد. اما، از این طیف گسترده تا انقلاب بهمن 1357 فقط یک کتاب خاطرات سیاسی می شناسم که منتشر شده است یعنی خاطرات نصرت الله فتحی کادر رده سوم حزب کمونیست ایران که در سال 1333 تحت نام "آزاده گمنام" چاپ شد..... .... در این نوشتار صرفاً به مسئله خاطره نگاری تا مقطع انقلاب بهمن 1357 اشاره شده است. آنچه مربوط به ربع قرن اخیر و پیامدهای آن در جامعه ایرانیان می شود و با چرایی هایی که به دنبال انقلاب بهمن 1357 در لایه هایی از جامعه روشنفکری ایرانیان مطرح شده، لذا مقوله خاطره نگاری و گردآوری خاطرات را هم وارد عرصه نوینی کرده است. تعدادی ایرانیان در طول 18-15 سال گذشته و برای نخستین بار وارد حوزه گردآوری سیستماتیک خاطره ها عمدتاً در عرصه فعالیت تاریخ شفاهی شده اند. خوشبختانه در سالهای اخیر و عمدتاً در خارج کشور، نسبتاً یک وضعیت فعال در این زمینه داشته ایم. با آماری وضعیت کنونی را در مقایسه با آنچه را که طی صد سال وجود داشته است، نشان می دهم. از سال 1254 تا 1357 خورشیدی یعنی در طول زمان قدری بیش از صد سال (از آغاز خاطرات نویسی ایرانیانی به معنای امروزی) مجموعاً 34 کتاب خاطرات از چهار نسل از سه دوره روشنفکران ایرانی در حاکمیت و بیرون از حاکمیت در دست داریم. من شخصاً به عنوان کسی که در طول این سالهای تبعید و مهاجرت اجباری با تاریخ سیاسی معاصر ایران و نیز با مقوله گردآوری خاطرات درگیر است، موفق شده است خاطرات 50 شخصیت سیاسی، فرهنگی و ادبی مربوط به سه نسل از ایرانیان را (در گفتگو با آنان و ضبط ویدیویی خاطرنشان و هر خاطرات به طور متوسط حدود 250 صفحه) گردآوری کند یعنی بیش از آنچه که در طول صد سال تا انقلاب بهمن 1357 به جای مانده است. قصدم از این مثال و ارائه این آمار، درحقیقت بنحوی می خواهم، از یکسو ابعاد فقر حافظه جمعی تاریخی مردم ایران را در آستانه انقلاب بهمن 1357 نشان بدهم و از سوی دیگر، گوشه ای از دستمایه و دگرگونی دوره جدید فرهنگی- تاریخی روشنفکران ایرانی را از جمله در این حوزه (چه خاطره گویان و چه پژوهشگران در این عرصه) را در معرض دید و مقایسه قرار دهم. البته اینگونه تلاشهای فکری و خاصه نگاه به درون خویش در دیگر حوزه های اندیشگی بنحو چشمگیر و بی سابقه در تاریخ ایران از سوی روشنفکران ایرانی دیده می شود و موضوع قابل تأملی است...... دردهای تاریخی و فرهنگی در یک نگاه، این پرسش می تواند مطرح شود که علل فقدان فرهنگ خاطره نگاری سه نسل روشنفکران ایرانی تا انقلاب بهمن 1357 - که درحقیقت نسل دوران انقلاب بهمن را با فقر حافظه جمعی تاریخی مواجه کرده است - در کجا بوده است؟ در نظر اول، این موضوع می تواند در ذهن برجسته شود که به خاطر شرایط استبدادی دولت های حاکم و مخاطراتی که بخاطر نشر خاطرات می توانست برای خاطره نگار پیش آيد، علت اساسی پیدایش امر بوده است. بی گمان، از نظر نشر خاطرات نمی توان روی آن به عنوان یکی از علل اساسی تکیه نکرد ولی به باور من، ریشه اساسی ضعف خاطره نگاری از جانب آنان، ُبعد فرهنگی - تاریخی دارد و چنین ضعفی را باید در تربیت سنتی ایرانی جستجو کرد تا خودسنجی عادلانه ای به دست داد..... موارد استثناء بجای خود، ولی در کلیت، علت اساسی را می باید در عدم شکل گیری مقوله فردیت (اندیویدوآلیسم) و ابراز وجود فردی جستجو کرد که در جامعه روشنفکری ایرانی و طبعاً در کل جامعه ایران شکل نگرفته بود. در حالیکه درعصر روشنگری اروپا، اندیویدوآلیسم آن هستی یگانه ای که در دوران جدید به سبب آگاهی به تمامیت وجودی و حقوقیش، خود را در برابر نهادهای اجتماعی می بیند و خود را به مثابه عقل سنجشگر ارزیابی می کند. چون در اینجا روی مقوله فردیت (اندیویدوآلیسم) و رابطه آن با خاطره نگاری تکیه کرده ام، این موضوع را در رابطه با برداشت چهار جریان فکری - سیاسی ایرانیان در درون و بیرون از حکومت در دوران انقلاب بهمن 1357 و پس از آن که از این مقوله داشته اند، توضیح می دهم. قدیمی ترین حزب چپ ایران پس از انقلاب 1357 در کتاب واژه نامه سیاسی خود، اندیویدوآلیسم را چنین تعریف می کند: « اندیویدوآلیسم از مختصات ایدئولوژی و و روحیه خرده بورژوازی است و در نتیجه کلیه انواع روحیاتی که در جامعه مبتنی بر مالکیت خصوصی پرورش می یابد، ظاهر می گردد و معنای آن به طور خلاصه یعنی برتر نهادن فرد بر جامعه ... اندیویدوآلیسم پایه فلسفی سرمایه داری است و بر این پایه، سودجویی و خودپسندی توجیه می گردد. رخنه روحیه و طرز تفکر و شیوه عمل اندیویدوآلیسم در حزب طبقه کارگر، به مبارزات خلاق اصولی زیان جدی وارد می آورد. باید با این شیوه فکر و طرز عمل پیوسته و به موقع مبارزه شود». (3) مدتی کنکاش کردم تا ببینم، این تعریف از اندیویدوآلیسم که در واقع بنحوی معنای اگوئیسم را در ذهن تداعی کرده و بر تمامی اندیشه 23 حزب، سازمان و گروههای چپ ایران مسلط بوده (سازمانهای چپ ایران که با تفسیرهای گوناگون لنینیستی، مائوئیستی و مشی چریکی که از نظریات مارکس داشتند و در درون انقلاب بهمن 1357 به نام خط یک، خط دو و خط سه معروف بودند. البته دیدگاه نظری - سیاسی هیچ یک از این جریانهای چپ ایران ربطی به دیدگاه مارکس نداشته است. همه آنها جریانهای ایدئولوژیک بودند، در حالیکه از نظر مارکس "ایدئولوژی چیزی جز آگاهی کاذب نیست") از کجا گرفته شده. برایم معلوم شد که این تعریف مبتنی بر نظریه کلکتیویسم "اصالت جمع" در برابر اندیويدوآلیسم در سال 1926 در دوران استالین فرمولبندی شد و وارد ادبیات سیاسی حزب کمونیست شوروی سابق و دیگر احزاب و سازمانهای کمونیستی گردید......
در اینجا باید تاکید کنم، متأسفانه نظام تک حزبی و یا آن شیوه نگرش به مقوله فردیت تنها خاص اندیشه غالب در جریانهای چپ ایران که برگرفته از اندیشه چپ اردوگاهی بود، نبوده است. نظام سابق ایران هم در چهار سال قبل از انقلاب به دنبال ایجاد نظام تک حزبی به نام حزب رستاخیز رفت. وقتی اساسنامه این حزب را با اساسنامه احزاب کمونیست سابق تطبیق و مطالعه کنیم، می بینیم که به نحوی الگوبرداری آنان از آن سند بوده، منتها متناسب باوضعیت نظام شاهنشاهی عباراتی را حذف و یا نکاتی را با واژه سازیهای من در آوردی و گاه مترادف با آنها کم و زیاد کردند. و حتی تا آنجا پیش رفتند که مقوله فلسفی دیالکتیک را هم جزو زیور انقلاب سفید سازند: « در اتاق دولت در کاخ نخست وزیری جلسه ای تشکیل می شد که در آن جمشید آموزگار، هوشنگ نهاوندی، محمد باهری، احسان نراقی، منوچهر آزمون، دکتر عاملی و امیر طاهری شرکت داشتند. قرار بر این بود تا اصول انقلاب [سفید] بر اساس روش دیالکتیک تنظیم کنند. و شاه اصرار داشت که این فلسفه بر اساس اصول دیالکتیک تنظیم شود. برای همین منطور چند نفر مثل لاشایی، شاپور زندنیا، دکتر محمدی نژاد که دیالکتیک بلد بودند، آمدیم و نشستیم و شروع کردیم به تدوین اصول انقلاب. شاید یک هزار ساعت شبانه روز کار کردند و متنی تدوین شد و در آنجا دیالکتیک به عنوان سنت الهی تدوین شد». (4) ..... تجارب دوران انقلاب بهمن 1357 و پس از آن نشان داد، مردمی که پیشینه تمرین روزانه دمکراسی نداشتند و جامعه فاقد احزاب و سازمانهای سیاسی بود، چه اندازه خامی و نپختگی در بحث های سیاسی - اجتماعی شان وجود داشت...... .... تجربه بعد از انقلاب در رابطه با مشارکت مردم در رأی دادن به قانون اساسی ولایی جمهوری اسلامی نیز نشان داده است که اکثریت بزرگ مردم ایران به مرحله آگاهی از حقوق فردی و اجتماعی خود نرسیده بودند. واقعیت چنین بوده که در پاییز سال 1358 از بیست میلیون نفر دارنده حق رأی، 15 میلیون و هفتصد هزار نفر، یعنی 78 درصد آنان به قانون اساسی ولایی جمهوری اسلامی که در کلیت خود و در رابطه با حکومت مردم بر مردم نقض آشکار حقوق مدنی و شهروندی یک انسان بوده است، رأی دادند.....
.... متن اولیه پیش نویس قانون اساسی که یک قانون اساسی عرفی بود و به مجلس خبرگان ارائه شد، مقوله ای بنام ولایت فقیه در آن جای نداشت و این متن در 26 خرداد 1358 در دو روزنامه اطلاعات و کیهان چاپ شده بود. در آن زمان از مردم دعوت شد، پس از مطالعه این متن، نمایندگان خود را انتخاب تا آنان این پیش نویس قانون اساسی عرفی را به تصویب برسانند. در جریان انتخابات نمایندگان، 10 میلیون نفر از 20 میلیون دارنده حق رأی یعنی 50 درصد در آن انتخابات شرکت کردند. حدود چهار ماه بعد نمایندگان منتخب آنان در مجلس خبرگان، متن پیش نویس قانون اساسی عرفی را در آن مجلس تغییر داده و آن را به قانون اساسی ولایی تبدیل نمودند. این بار هم این متن به چاپ رسید و از مردم دعوت شد تا در انتخابات تصویب این قانون اساسی شرکت نمایند یعنی عملاً قانونی که در وجه غالب خود، حقوق فردی و اجتماعی شان در آن زیر پا گذاشته می شد. این بار به جای 50 درصد، 78 درصد دارندگان حق رأی شرکت نمودند و به سندی که نقض کننده حقوقشان بود رأی دادند؟! واقعیت این است، روشنفکران نسل پیش در وجه غالب خود از نقد مردم همواره وحشت داشتند که مبادا تخطئه شوند و یا خود را در رابطه با قدرت در حال تسلط تنظیم و تعریف می کردند. لذا، در عرصه هایی به دنبال روی از توده ها و جماعت عوام کشیده می شدند...
....روی نظریات دکتر علی شریعتی نظریه پرداز بلند آوازه اسلام سیاسی - انقلابی مکث می کنم که او چگونه مقوله فردیت را در رابطه با انسان "اسلامی" برجسته می بیند. از نظر او گویا در چنین رابطه ای است که انسان می تواند احساس شخصیت (فردیت) پیدا بکند. به عنوان مثال، می گوید: « تجدد عبارت است از تفسیر سنت ها، تغییر مصرف های گوناگون زندگی مادی از کهنه به جدید، چرا که کهنه را خودشان می ساختند و جدید را آن ماشین قرن 18 و 19 و 20 می سازد. بدین ترتیب می بایست همه مردم غیراروپایی متجدد شوند. برای اینکه آنان را متجدد کنند، اول باید با مذهبشان بجنگند، زیرا که مذهب موجب می شود که هر جامعه ای با داشتن مذهبش در خودش احساس شخصیت (فردیت) کند. مذهب یعنی معنویتی که هر کس خودش را وابسته به آن معنویت اعلاء می داند. اگر این معنویت کوبیده شود، ُخرد شود، تحقیر شود، در حقیقت انسان وابسته به معنویت تحقیر و ُخرد شده است. این است که ناگهان در شرق، در آسیا و آفریقا به وسیله روشنفکران محلی نهضت مبارزه با تعصب بوجود آمد». (5)
..... اساس محور فکری دکتر شریعتی و کلیه طرفداران اسلام سیاسی (اسلام گرایان) در این است که آنان باور مذهبی مردم را به مثابه یک امر شخصی و خصوصی نمی دانند، بلکه آن را یک امر سیاسی – اجتماعی و در این پوشش آن را در راستای قدرت سیاسی و مستقر کردن حاکمیت نظام اسلامی تلقی می کنند. در رابطه با نیل به قدرت سیاسی، اسلام به مثابه ایدئولوژی قدرت، تئوريزه می شود. از نظر آنها، فردیت (اندیویدوآلیسم) در رابطه با "من" اسلامی برجسته می شود. این واقعیتی است که در طول 25 سال حکومت اسلامی عملاً با پدیدة تبعیض از جمله تفکیک انسان "اسلامی" و "غیر اسلامی" مواجه هستیم. در حقیقت، این خط اسلام گرایان است که در پی اندیشه " امت جهانی اسلام" است. چنین بینشی، در عمل سد کننده مسیر تلاش ایجاد رابطه شهروند و دولت و نیز کثرت گرایی شهروندی است. بعد از چهل سال، « هنوز شبح اندیشه کسانی مانند شریعتی و آل احمد بر روی لایه هایی از جامعه روشنفکری ایران سنگینی می کند و محیط روشنفکری ایران از دست این آدمها خلاص نشده است». (6) ....کوتاه سخن باید گفت، تا زمانی که جریانها و چهر های اسلام سیاسی (طیف های مختلف طرفداران اسلام فقاهتی، جریان های موسوم به ملی - مذهبی و روشنفکران دینی، اصلاح طلبان دینی و یا طرفداران شعار مردم سالاری دینی) به مرحله فکری جدایی دین از دولت نرسیده باشند و همچنین تا زمانی نپذیرند که مذهب به مثابه امری شخصی و خصوصی است، کماکان اینان جزو جریان ها و افراد ایدئولوژیک دینی محسوب می شوند که در تحلیل نهایی به دنبال نظام سیاسی دینی هستند.
"مدینه فاضله" واحدِ اسلام گرایان در این تردید نیست، همواره تفاوت هایی بین دیدگاههای افراد و جریانهای اسلام سیاسی - ایدئولوژيک (اسلام گرایان) دیده می شود و در برخی موارد حتی ژرف. این تمایز ناشی از خصوصیات اخلاقی، تربیتی، آموزشی، شخصی و یا نحوه برداشت آنان در رسیدن یا حفظ حکومت اسلامی است. بیولوژی و روانشناسی فردی در رابطه با قدرت طلبی و در مواردی افسار گسیخته در بین برخی ها جزو خصوصیات اخلاقی است که به اشکال مختلف تبارز پیدا می کند. به همین علل، در حوزة مسائل سیاسی - اجتماعی و یا موضع گیری ها در عرصه های مختلف و یا در ارائه روش ها و راه کارها، اختلافات بین آنان به نام اسلام حتی تا مرز حذف و سرکوب ضدانسانی رخ می نماید. در طول 25 سال اخیر، حکومت اسلامی در ایران نمونه های پرشماری از این واقعیت را به نمایش گذاشته است. به رغم همه اختلا فات بین اسلام گرایان، اما از نظر ایدئولوژی اسلامی، همه آنها "مدینه فاضله" واحدی دارند و آن دخالت دین درامر نظام حکومت و استقرار دولت اسلامی یا حفظ نظام اسلامی کنونی و یا "نجات" آن نظام است. آنانی که امروز در ایران موسوم به اصلاح طلبان دینی هستند، نگرانی شان از جمله این است که مبادا به خاطر خشونت و قشری گری جریان غالب، این امر منجر به پروسه سکولاریزاسیون در جامعه ایران شود. به عنوان مثال، این فکر در آخرین کنگره حزب مشارکت از دبیر کل آن حزب و معاون رئیس مجلس شورای اسلامی چنین می خوانیم: « مسئولیت اصلی قوه قضاییه این است که حریم مطمئنی برای نهادهای انتصابی و بی خاصیت کردن نهادهای انتخابی ایجاد کند و نهادهای مالی و تبلیغاتی نیز وظيفه تأمین مالی برای مقابله با مردم سالاری [منظور "مردم سالاری دینی"] و توجیه حرکت ضد مردمی را به عهده بگیرند و آنچه در این میان مغفول می ماند، این است که چون این امور همه به نام دین و انقلاب و ارزشها صورت می گیرد، روند سکولاریزه شدن جامعه سرعت می یابد و بخش عظیمی از جوانان را از دین بخصوص نقش اجتماعی آن [یعنی دین به عنوان ایدئولوژی] گریزان می کند و شرایط را برای شکل گیری اضمحلال از درون و تسلیم در برابر بیرون [طرفداران نظام سکولار] آماده می کنند». فکر می کنم، همین اظهارات صریح و روشن به تنهایی کافی است که به ُکنه این جریان ها موسوم به اصلاح طلبان دینی پی برد. در حالی که سکولاریسم یکی از مبانی سیاست جنبش اصلاح طلبی نیروهای آزادیخواه و دمکرات ایران است و لااقل تجربه ایران نشان داده، سکولاریسم یکی از پایه های اساسی حرکت به سوی دمکراسی در ایران است. در رابطه با تجربه تاریخی اصلاح طلبی در درون نظامهای ایدئولوژیک، نمونه آن را در دوران "سوسیالیسم واقعاً موجود" هم به عنوان یک پدیده سراغ داریم. به عنوان مثال، جریان "دوبچک" در بهار 1968 در چکسلواکی که کوشش داشتند برای نجات "سوسیالیسم واقعاً موجود"، آن را در مسیر یک جریان "سوسیالیسم دمکراتیک" به اصلاح بکشاند که عملاً با شکست مواجه شدند. البته آن شکست همراه با مداخله خارجی یعنی وارد شدن ارتش شوروی به چکسلواکی و سرکوب آن جنبش را نباید از نظر دور داشت. با اینهمه، تجربه دو دهه بعد در شوروی سابق و در دوران گورباچف هم نشان داد که اگر اصلاحات بخواهد در چارچوب حفظ ساختار نظام ایدئولوژیک باشد، سرنوشتی غیر از آن منتظر آن نبود.....
وقتی دیدگاهی اصول اجتماعی و سیاسی را بر اساس مبانی دین مبین اسلام می داند یعنی ایدئولوژی کردن اسلام و نیل به قدرت سیاسی و برقراری حکومت اسلامی برای پیاده کردن این مبانی. این جریان های ملی - مذهبی که طیف های با نامهای گوناگون را در بر می گیرد، قصد واقعی خود را که همانا ایجاد حکومت اسلامی بوده و هست، همواره "سیاست بازانه" و یا مصلحت گرايی سیاسی که مبتنی بر نیل به قدرت سیاسی به هر وسیله ای بود، پنهان کرده و آن را به طور صریح و شفاف بیان نمی کردند و نمی کنند. .....
.... در میان اسلام گرایان از جمله جریان موسوم به ملی- مذهبی ها بر اثر تجربه 25 سال حکومت اسلامی به نظر می رسد، طیف کوچکی از آنان به اشتباه معرفتی خود در گذشته پی برده اند و به عنوان مثال از مهندس عزت الله سحابی چنین تجدید نظر طلبی را می بینیم که می گوید: « فکر می کردم مردم سالاری دینی ممکن است و در حال حاضر به این نتیجه رسیده ام که چنین چیزی ممکن نیست زیرا مردم سالاری دینی به معنای حاکمیت نخبگان دینی است ... باید یک جنبش جدید با عنوان جبهه آزادی، استقلال، ترقی در جهت ملی - ایرانی و حل مسائل فرد و جامعه حرکت کنیم. (7) البته این تحول فکری برجسته ایست که در میان اسلام گرایان و بی گمان در بین آنان، آن دسته که از جسارت اخلاقی و جسارت عقلانی در خور برخوردارند، چشم انداز امیدوار کننده ای را نوید می دهد که احتمالاً گستره بیشتری به همراه داشته باشد که در مسیر جدید فکری، دیگر خود را با مشخصات مسلکی اسلامی تعریف نکنند. به هر حال، هنوز در این طیف کوچک تجدید نظرطلبان، روحیه نوستالژی زدوده نشده. علیرغم بیان مواضع جدید تجدید نظرطلبانه خود، برخی ها کماکان به نحوی به دفاع از اسطوره های شکست خورده گذشته خود می پردازند و از این زاویه که مبادا به باورهای دینی طرفدارانشان لطمه ای وارد آید. به عنوان مثال، عزت الله سحابی می گوید: « به نظر می رسد مردم سالاری دینی در عمل موفق نشود، با این وجود در همه جا از آن حمایت می کنیم زیرا امروزه دین گریزی در بین جوانان زیاد شده و این یک خطر است و حتی برخی با اینکه طرفدار نیروهای ملی - مذهبی هستند از ما می خواهند مذهبی را از کنار ملی برداریم». (8) خصوصیت شجاعانه و خردگرایانه ایجاب می کند که چیز غلطی را با علم به غلط بودنش نباید تبلیغ و تجویز کرد و اگر کسی به این باور و نتیجه رسیده است که مردم سالاری دینی ممکن نیست، با این وجود چرا باید "در همه جا از آن حمایت" کرد؟! البته طیف کوچکی از رهبران و نیروهای موسوم به ملی - مذهبی به این باور رسیده اند که "مردم سالاری دینی" چیزی بجز بازی با دین و مردم نیست. به عنوان مثال از وزیر نفت دولت موقت مهندس بازرگان و از رهبران نهضت آزادی سابق، چنین می خوانیم: « امر حکومت باید ناشی از اراده ملت باشد ... نام مردم سالاری دینی جعل شده است و عملاً در آن مردم و دین هر دو به بازی گرفته شده است ... امروز ایران ما سخت نیاز به یک جبهه متحد ملی برای دفاع از آزادی و استقلال و حفظ تمامیت ارضی کشور دارد و راه مقابله با خطرات موجود، استقرار حکومت متکی به مردم و در یک کلمه، مردم سالاری است». (9) ..... به هر حال، تفاوت دیدگاه های اسلام گرایان که به آن اشاره شد، اختلافشان در نحوه رسیدنشان به این "مدینه فاضله" یعنی "بازگشت به خویشتن اسلامی" است که همانا در قالب حکومت اسلامی تبلور می یابد. یکی با تکیه به اسلام فقاهتی و تاکید به هژمونی روحانیت و ولایت فقیه می خواهد به ایدئولوژی آرمانی اش جامه عمل بپوشاند و دیگری با توجه به شرایط زمان و مکان با تکیه به هژمونی مکلاهای اسلامی و مرزبندی با ولایت فقیه و نشان دادن انعطاف نسبی نسبت به نیروهای لائیک و دگراندیش، می خواهد راه رسیدن به این "مدینه فاضله" را با تکیه به برداشت خود از اسلام، و "بازگشت به خویشتن اسلامی" هموار سازد.....
65 سال پس از آن تاریخ محاکمات مسکو، این پدیده قرون وسطایی را در حکومت اسلامی در ایران آنهم پس از گذشت ربع قرن از انقلاب بهمن 1357 در نامه سرگشاده 15 شخصیت موسوم به ملی – مذهبی به تاریخ آبان 1381 درباره سیستم اعتراف گیری از آنان چنین می خوانیم: « نگهداری طولانی مدت از 81 تا 441 روز در سلول انفرادی و تهدید همزمان به استمرار بازداشت در سلول انفرادی بدون بازجویی و به منظور وادار کردن افراد به اظهار ندامت و توبه و اخذ اعترافات دروغین. انجام بازجویی با چشم بند رو به دیوار نشاندن متهم و عدم اطلاع از هویت بازجو. ضرب شتم عده ای از بازداشت شدگان که در مورد افراد مسن منجر به ماهها درد ناشی از عوارض آن شده و هنوز هم ادامه دارد. انجام بازجویی در ساعات غیر متعارف و خصوصاً شب و نیمه شب در روزهای تعطیل و از جمله تعطیلات نوروز و همچنین تعدد جلسات بازجویی در شبانه روز و نیز بازجویی های طولانی تا 14 ساعت در یک شبانه روز. تهدید بعضاً از بازداشت شدگان به اعدام و صدور حکم سنگین، تشکیل دادگاه صحرایی و انتقال به بندهای خاصی از زندان اوین به منظور تهدید به تجاوز جنسی و هتک حیثیت افراد بخاطر گرفتن اعترافات غیرواقعی ... طرح اتهامات واهی مانند ارتباط با بیگانگان، ساواکی بودن، دریافت پول و قیام مسلحانه و تحقیر و توهین بازداشت شدگان به ويژه افراد با سابقه مسن به منظور فروپاشی شخصیت آنها ... ما در این گزارش تنها گوشه هایی از رفتارهای غیر انسانی، غیر اخلاقی و مغایر قانون را که طی دو سال گذشته با ما صورت گرفته است، یادآور شدیم ...» (10)
نسل چهارم و جامعه نوین روشنفکری ایران: بی گمان، این پرسش مطرح است که نسل و جامعه روشنفکری نوین ایران که می توان آن را جامعه و نسل چهارم روشنفکری ایران نامید، امروز در کجای تاریخ اندیشگی جامعه ایران ایستاده است؟ آیا نسل چهارم توانست خودپروری کند؟ و آیا جامعه روشنفکری نوین توانست با بازپژوهشی، خود را بازپروری کند؟ امروز این جریان روشنفکری چه می گوید، چه می خواهد و چه می کند؟ برداشت من نسبت به این نسل و جامعه جدید روشنفکری که من نیز خود را متعلق به این جامعه می دانم، این است که این جریان می خواهد اسلوب فکری نسل سوم روشنفکری ایران که وجه غالب آن روشنفکری ایدئولوژیک (سکولار و دینی) و یا روشنفکری و تحصیلکردگان بورورکراتیک در حکومت که اعتقادی به توسعه سیاسی دمکراتیک نداشت، با ژرفا بکاود. در یکی از این حوزه ها، لااقل در خطوط اساسی که البته زمان و اشخاص و سنن و مشخصات محلی در شکل گیری آن تاثیر می کرده است و خصلت کهن بودگی (آرکائیزم) آن را در بطن جامعه اربابت رعیتی و اندیشه قبیله ای که عادت کرده بود، همه چیز را به مثابه قسمت، مشیت، قضا، سرنوشت، امر محتوم، اسرار الهی که حتی اندیشه گماشتن بدان گناه محسوب می شد، از منزلگاه عقل به نقد این میراث فکری بپردازد. البته، این اندیشه و باور تا وقتی در آدمیان صرفاً جنبه شخصی و خصوصی دارد، اعتقادیست فردی به " گردش اقدار" مبتنی بر "مشیت الهی" و این در خور نگاه جداگانه ایست. اما، وقتی از این اعتقادات آدمیان در رابطه با قدرت سیاسی سوء استفاده می شود و به نام " قضاء آسمانی" مردی پیدا می شود که خود را "سایه خدا در زمین" (ظل اله فی الارض) و سپس شعار "چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه" سر می دهد و یا مردی پیدا می شود به نام "قضاء الهی" خود را نایب امام زمان و حکومتش را "حکومت الهی" می نامد و نیز طلب می کند که باید به آن گردن نهاد، در اینجاست که می بایست از منزلگاه عقل به نقد و انتقاد و مبارزه با این اندیشه ها برخاست و روشنگری نمود. واقعیت این است، نسل و جامعه جدید روشنفکران ایرانی که با پدیده خمینیسم و از ضربه آن به شدت زخمی شده، می خواهد نتایج حافظه تاریخی خود را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد. اینان به تأمل و تفکر واداشته شده اند. نگاه انتقادی آنان به نسل های پیشین روشنفکری ایران و تاریخ آن، نگاهی روشنفکرانه است. نگاه انتقادی به میراث فکری خود در حقیقت به معنای استقلال و خوداندیشی ست نه تخطئه روشنفکران نسل پیش در ایران معاصر. و البته میزان مسئولیت های هر یک از جریانهای فکری و سیاسی در حکومت و برون حکومت و نقد و انتقاد به آنها بجای خود لازم و محفوظ است. در چنین وضعیتی، بیشترین وزنه سنگین بر دوش پیکارگران فرهنگی باقی می ماند تا با نقد و انتقاد دائمی و از جمله در چالش با آنان زمینه بیشتری را برای فرهنگ گفتگو و نه " با هم بودن" مصنوعی بلکه فضایی که در آن هستی شناختی گفتگو صورت گیرد، فراهم آید. نگاه نسل و جامعه روشنفکری نوین ایران، نسبت به نسل پیشین روشنفکری ایران نگاهی روشنفکرانه به دور از خشونت و انتقام بلکه بخشیدن و نه فراموش کردن است. این یکی از راههایی است که می تواند به دور باطل خشونتی که روشنفکری ایران گرفتار آن بوده است پایان دهد. نسل جدید روشنفکری خود را حامل حقیقت و مطلق های تاریخی نمی داند، آنگونه که نسل روشنفکری - ایدئولوژیک پیشین در وجه غالب خود تصور داشت و یا هنوز برخی دارند که گویا حامل حقیقت و هنجارهای مطلق اند و می خواهند چشمان شهروندان سرزمین خود را به حقیقت تاریخی باز کنند و به روند تاریخ تحول جامعه یاری برسانند، در حالی که در واقعیت به تاریخ پشت کرده و چشمان شهروندان را کور. جامعه و نسل چهارم روشنفکری پاسخ های از پیش تعیین شده ندارد بلکه در جستجوی حقیقت است. در این سمت، با تخریب شکل های افکار کلیشه قالبی شده، عمده مبارزه اش در راستای روشنایی و روشنگری است. نسل چهارم و جامعه جدید روشنفکری ایران در زمینه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در تلاش و جستجوی روزنی ست. اینان با توجه به همه دشورایهای مخاطره آمیز نبرد و مبارزه در زندگی به مردم ایران وعده می دهند که تمام زندگی خویش را وقف این باور کرده است که انسان ایرانی می تواند نه بر پایه زور و دروغ بلکه بر پایه علم، دمکراسی و حقوق بشر بزید. وقتی صحبت بر سر جدایی و رهایی از ایدئولوژی می شود، نباید جدایی از آرمان تلقی کرد. آرمان امثال من، مبارزه در راه آزادی و دموکراسی در ایران و حقوق بشر پایه و اساس دمکراسی مدرن و با نگاهی جهانی و مقاومت و مبارزه علیه هر آن چیزی که در جهان آزادیِ انسان و آنچه که شکوه زندگی را تهدید می کند. 30 نوامبر 2003، برلین
یادداشت ها: 1- نقل از: « تاریخ، خاطره، افسانه» نوشته احمد اشرف، ایران نامه، سال چهاردهم، پاییز 1375 2- سفر به ارمنستان و ایران در فاصله سالهای 1805 و 1806. نوشته پیر آمده ژوبر، (Pierre Amedee Jaubert) چاپ پاریس، 1821، به زبان فرانسه، صفحات 175 تا 177. نقل از کتاب: مونیکا ام. رینگر، به انگلیسی تحت عنوان “ Educations, Religion and the Discourse of Cultural Reform in Iran” ، چاپ 2001. (ترجمه فارسی مهدی حقیقت خواه)، صفحه 13. 3- واژه نامه سیاسی و اجتماعی، انتشارات حزب توده ایران به مناسبت چهل و پنج سالگی حزب توده ایران، ص 30 4- خاطرات کورش لاشایی در گفتگو با حمید شوکت، نشر اختران، 1381، تهران، ص 273 5- علی شریعتی، "تمدن و تجدد"، تکثیر از اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان در اروپا و آمریکا، چاپ اول، دیماه 1352 و چاپ دوم 1354، ص ص 23-22 6- نقل از: رامین جهانبگلو، "موج چهارم"، نشر نی، 1381، تهران 7- عزت الله سحابی، " تاریخ 24 ساله انقلاب از زبان عزت الله سحابی"، سایت اینترنت pyk net ، مورخه 3 مارس 2003 8- مهندس سحابی، همانجا 9- سخنرانی معین فر در مراسم بزرگداشت فروهرها به مناسبت پنجمین سال قتلهای زنجیره ای در 2 آذر 1382 10- نقل از سایت اینترنتی ایران امروز (بولتن سیاسی ایرانیان) www. Iran-Emrooz.de/ khabar/mellim 810902.html ( گزارش 15 فعال ملی- مذهبی به مردم ایران بررسی دو سال پرونده سازی علیه نیروهای ملی - مذهبی)
|