header image
 
گزارشي از اوين در سال پنجاه چاپ
محمدتقی سيد احمدي   
درمجله‌ی آرش شماره ۸۴ صفحه ۸۲ مطلبی با عنوان «دوملاحظه درباره فدائیان شهید فلکی‌و نابدل» نوشته خانم پوران بازرگان به چاپ رسیده است‌.
آن طورکه خانم پوران بازرگان بدرستی نوشته‌اند آقای بهزاد کریمی درمصاحبه با آرش شماره ۷۹ صفحه ۴۰ بجای نام حمید توکلی به اشتباه نام نابدل را ذکر نموده است. آقای بهزاد کریمیدر رد ادعای مازیار بهروز (نویسنده‌ی کتاب شورشیان آرمانخواه) که گویا در سازمان بین حمید اشرف و مسعود احمدزاده بحث بر سر برخورد به خائنین بوده تاکید می‌کند که : «‌من با تجربه‌ای که خودم دارم باید بگویم برخوردی که رفیقمان احمدزاده درسال ۵۰ با دو رفیق دیگرمان علیرضا نابدل و مناف‌فلكي‌کردبرخوردی واقعا تأسف بار ‌و‌ تأثر آور بود».
 ازآنجا که با حمیدتوکلی و مناف فلکی درسلول‌های اوین درحبس بسر می‌بردم و با این دو در باره‌ی نحوه‌ي ضربات وارده به سازمان مزاکراتی در پاییز و زمستان سال 1350 داشته‌ام می‌کوشم دراین فرصت نکاتی را بازگونمایم .
من و حمید توکلی با هم درتشکیلات مشهد فعالیت می‌کردیم‌. قبل ازسیاهکل از تابستان و پاییز سال 1349 کلیه رفقای مشهد به تهران منتقل شدند و در تیم های مختلف سازماندهی شدند.
من و حمید توکلیدرتیم‌های جداگانه سازماندهی شدیم و تماس ما قطع شد. تا این که پاییز1350درسلول‌های اوین از دستگیری و بازداشت یک دیگرخبردار شدیم.
در اوین وقتی درب سلول‌ها برای دستشویی و یا حمام باز می‌شد و حمید توکلی ازجلوی سلول من می‌گذشت می توانست در غیاب نگهبانان پشت سلول من بایستد،  و ما از این فرصت‌ها استفاده می‌کردیم و با هم حرف می‌زدیم. حمید توکلی درمورد خانه‌ی تیمی‌شان می‌گفت‌: «‌طبق قراری که درخانه تیمی گذاشته بوديم، چنانچه هر رفیقی دستگیر مي‌شد باید 24 ساعت مقاومت کرده آدرس خانه تیمی را به پلیس ندهد». این 24 ساعت برای تغییر مکان و از بین بردن اطلاعاتی که هر رفیقی در این مکان زندگی داشته است کافی به نظر می‌رسیده است. حمید توکلی می گفت: «‌من توانستم 36 ساعت زیر شکنجه مقاومت کنم و بعد با این اطمینان که دیگرخانه خالی شده است آدرس خانه را گفتم؛ اینک می‌شنوم که رفقا امیرپرویز پویان و رحمت پیرونظیری درآن خانه ضربه خورده‌اند و نمی‌دانم رفقا به چه علت خانه را تخلیه نکرده‌اند؟»
حمید توکلی با چنین سؤالی درزندان روبرو بود. من با توجه به اطلاعاتی که درزندان گردآوری شد نکاتی را در اینجا بازگو می کنم‌:
رفقا به محض این که متوجه می‌شوند حمید توکلی دستگیر شده است با مسأله تخلیه خانه‌ی تیمی مواجه می‌شوند. اسکندرصادقی نژاد با قاطعیت می‌گوید باید خانه را تخلیه کنیم. امیرپرویز پویان ابتدا مخالف تعویض خانه است . نظر پویان بر سه دلیل استوار بوده است .1- حمیدمقاومت می‌کند وخانه را لو نخواهد داد. 2- درخانه‌ی تیمی امکاناتی هست که با تعویض خانه امکانات می‌سوزد و دیگر قابل استفاده نخواهندبود.3- خانه ی حاضرآماده‌ای برای نقل مکان وجود ندارد.
درآن روزها البته رفقا قرارداد خانه‌ای را با بنگاه بسته بودند. این خانه را اما چندروز دیگر قرار بود تحویل بگیرند. بنگاه معاملاتی هم متعلق به یک افسر باز نشسته بود.
بالاخره پس ازبحث و گفتگو، نظر اسکندر صادقی‌نژاد مبنی برتخلیه‌ی فوری خانه‌ی تیمی پذیرفته می‌شود. قرار می‌شود اسکندر به بنگاهی مراجعه کند و در صورتی که خانه‌ی جدید آماده باشد چند روز زودتر خانه را تحویل بگیرد. در غیر این صورت رفقا بایستی به خانه‌های امن شخصی بروند تا خانه‌ی جدید آماده شود یا فکر دیگری باید بکنند. درهرصورت تا زمانی که خانه‌ی جمعی جدید آماده نشده تماس‌های اعضای تیم به قرارهای خیابانی محدود خواهد شد که ضربه پذیری پایین رود.
اسکندر صادقی‌نژاد بالاخره به بنگاهی مراجعه می‌کند و موفق می‌شود موافقت بنگاهی را جلب نماید که زودتر از موقع مقرر خانه را تحویل دهد که بالاخره خانه جدید تحویل گرفته می‌شود. رفقا مشغول اسباب کشی می‌شوند. مقداری اثاثیه را رفقا اسکندر صادقی‌نژاد و احمد زیبرم و سعید آریان و شهین توکلی (شهین توکلی خواهر حمید توکلی و همسر سعید آریان بود ) برداشته به خانه‌ی جدید می‌روند‌. رفقا مشغول انتقال اثاثیه از پیاده رو به داخل خانه هستند. سعید آریان و شهین توکلی در داخل خانه هستند و اسکندر و زیبرم در پیاده‌رو جلوی درب ورودی خانه.
بنگاهی وقتی خانه را تحویل رفقا می‌دهد معلوم نیست به چه دلیل مسأله تحویل زودتر خانه به رفقا را‌، به پلیس گزارش می‌دهد. بنابراین درحین اسباب کشی پلیس شهربانی به محل خانه‌ی جدید می‌رسد و رفقا مجبور به درگیری می‌شوند. اسکندر موضع‌گیری و بطرف پلیس شروع به تیراندازی می‌کند و زیبرم موفق به فرار می‌شود. براساس روایتی اسکندر پشت درب ورودی ساختمان موضع گرفته و با تیراندازی به طرف پلیس فرصتی ایجاد می‌کندکه زیبرم فرارنماید. در این درگیری اسکندرصادقی نژاد کشته می‌شود وشهین توکلی و سعید آریان در اثر اصابت گلوله زخمی و دستگیر می‌شوند. سعید آریان دربیدادگاه شاهنشاهی محکوم به اعدام شد. شهین توکلی محکوم به زندان گردید که درسال57 با قیام مردم‌، از زندان آزادگردید.
تقریباً همزمان با این درگیری پلیس با نظارت ساواک و با تجهیزات کامل‌، به خانه تیمی قبلی که هنوز رفقا پویان و رحمت پیرو نظیری درآنجا بودند هجوم می‌برد. خانه را محاصره می‌کنند و رفقا وقتی متوجه می‌شوند در محاصره قرارگرفته‌اند خود را آماده دفاع می‌کنند. درگیری مسلحانه شروع می‌شود. رفقا تا آخرین لحظه مقاومت می‌کنند و با آخرین گلوله شجاعانه به زندگی‌شان پایان می‌دهند.
وحال
 توضیحاتی درباره ی مسئله مناف فلکی:
اولین آشنایی من با مناف فلکی  هم در همان سلول‌های اوین بود. من و نورالدین ریاحی دریکی ازسلول‌های زندان اوین بودیم‌. سلول ما نزدیک دستشویی بود. درست طرف مقابل ما سلول مناف فلکی باتفاق سیروس نهاوندی و هم تشکیلاتی وی قرار داشت. سیروس نهاوندی همان فردی است که رهبر سازمان انقلابی زحمتکشان ایران شده بود و با ساواک همکاری کرد و با سازماندهی ساواک هم از زندان فراری شد.
وقتی در سلول‌ها برای دستشویی باز می‌شدند همه ازجلوی درب سلول ما خواه ناخواه عبور می‌کردند. بعضی از زندانیان وقتی به تقاطع سلول‌های ما می‌رسیدند با صدای بلند شعار می‌دادند: «مناف خائن است» .
مدتی بعد سیروس نهاوندی و هم تشکیلاتی‌اش را منتقل کردند و اینبار فردی از مجاهدین خلق که با بمب‌گذاری دکل برق رسانی را منفجر کرده بود هم‌سلولی مناف شد. ساواک روی هر دوی اینها کارمی‌کرد تا آنها را آماده‌ی مصاحبه‌ی تلویزیونی کند. ساواک به همراه گفتگویی که با آنها پیش می‌برد امکانات خوبی هم دراختیارشان قرار می‌داد. مثلا هر زندانی 3 نخ سیکارجیره‌ی روزانه داشت. ولی ساواک به مناف و هم سلولی‌اش یک بسته یعنی هر نفر10 نخ سیکار می‌داد. ازنظر غذا و پوشاک و کتاب و روزنامه هم به آن‌ها رسیده‌گی می‌شد. بالاخره زندانی مجاهد مصاحبه را پذیرفت و رفت مصاحبه را انجام داد. چند روز پس از مصاحبه پشیمان شد و با خوردن مقدار زیادی توتون سیگار دست به خودکشی زد. نمرُد. عاقبت به 3 سال زندان محکومش کردند.
دو باره درجا به جایی زندانیان ازسلولی به سلولی دیگر ،مناف را به سلول ما آوردند من و نورالدین ریاحی و مناف هم سلول شدیم‌. پس از انتقال مناف به سلول ما، یکی ازبازجوها جلوی سلول ما آمد و راجع به امکاناتی که مناف درسلول قبلی داشت صحبت‌هایی کرد و ما متوجه شدیم که هنوز ساواک دست از سر مناف بر نداشته و کماکان بدنبال راضی کردن مناف برای مصاحبه است‌.
من و نورالدین ریاحی با وجودی که هیچ‌کدام شعاری برعلیه مناف سرنداده بودیم ولی با ورود مناف به سلول‌مان نمی‌دانستیم و مانده بودیم با وی چگونه برخورد کنیم‌. با توجه به این که مناف ونورالدین هر دو اهل تبریز بودند و نسبت به هم می‌توانستند احساس نزدیکی داشته باشند باز هم برخوردهاشان صمیمانه نبود. فضای سلول ما خشک و خالی از رابطه رفیقانه شده بود. بالاخره بعد ازمدتی که کمتر از24 ساعت بود من و نورالدین با یک‌دیگرصحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم بهتر است مسأله اتهام خیانت که برخی رفقای دیگر شعارش را می‌دهند را با مناف درمیان بگذاریم ببینیم خود مناف چه می‌گوید. این را با مناف درمیان گذاشتیم و مناف پذیرفت جلسه‌ای سه نفره داشته باشیم .
 مناف توضیحاتی درجلسه بشرح زیرداد: «من پس ازدستگیری اصلاً نتوانستم شکنجه را طاقت آورده و مقاومت کنم و متأسفانه قرار رفیق مسعوداحمدزاده را گفتم‌. کاری که من کردم یعنی لودادن رفیق مسعود در حد خیانت است ولی من خودم را خائن نمی‌دانم‌. من آدمی هستم که نتوانستم در زیر شکنجه مقاومت کنم و ضعف نشان داده‌ام و با وجودی که دوران شکنجه تمام شده است باز از شکنجه وحشت دارم‌. اینک من ازخودم انتقاد کرده وخواهم کرد. امیدوارم ملت ایران و رفیق مسعوداحمدزاده ورفقای دیگر و سایر مبارزین این انتقاد مرا بپذیرند.»
    سؤالی که ازطرف ما مطرح شد وآن این که چگونه ازخودت انتقادخواهی کرد؟
 مناف پاسخ داد: «‌من در بیدادگاه‌های رژیم دفاع ایدیولوژیک خواهم کرد. درنتیجه من را اعدام خواهند کرد. اگر از شگنجه هراسناک بودم و نتوانستم ازخودم مقاومت نشان بدهم ولی ازمرگ هراسی ندارم و با افتخار شهادت را خواهم پذیرفت امیدوارم بعد از مرگ قضاوت درستی درمورد من انجام پذیرد.»
بعد از این جلسه من و ریاحی به وسیله مورس و مزاکرات کوتاه پشت درب سلول به اطلاع رفقای موجود درآن بند رساندیم وگفتیم که مناف تصمیم گرفته از خودش انتقاد کند و گزارشی از این جلسه 3 نفره خودمان را به اطلاع سایر سلول‌های دیگر رساندیم . رفقا مجموعاً آرام گرفتند و دیگر شعار«مناف خائن است» را بر زبان نیاوردند.
در این زمان رفیق مسعوداحمدزاده با 22 نفردیگر از رفقای سازمان دراتاق عمومی زندان اوین خودشان را آماده می‌کردند که به دادگاه بروند به احتمال خیلی زیاد، مسعوداحمدزاده انتقاد ازخود مناف را شنیده است‌. چرا که در فاصله‌ی آن چند ماه همیشه افرادی ازسلول‌های ما به اتاق عمومی می‌بردند و نیز از اتاق عمومی هم افرادی را به سلول‌های ما منتقل می‌کردند و تا حدودی اخبار اتاق عمومی به گوش ما می‌رسید. جدا از این رفت و آمدها در موقع بردن زندانیان به دفتر زندان گاهی پیش می‌آمد که دو رفیق یکی ازسلول‌ها با یکی ازرفقایی که در اتاق عمومی بود برخورد کوتاهی داشته باشد. بعد از پایان محاکمه گروه اول سازمان که 23 نفر بودند نوبت به گروه ما رسید که 24 نفر بودیم . البته همه‌ی ما را در گروه‌های 3_6 نفره به دادگاه بردند و در این رابطه یکی ازهواداران سازمان به نام غلامحسین فرنود را که اهل تبریز بود به سلول ما آوردند وبه ما اطلاع دادند که موقع دادگاه شما رسیده است وگفتندکه شما چهار نفر با هم به عنوان هم پرونده به دادگاه رفته و محاکمه خواهید شد. قلم و کاغذ هم دراختیار ما گذاشتند.
یکی ازعملیات نظامی که به فرماندهی مناف و به اتفاق بهروز دهقانی و اصغرعرب هریسی و جعفر اردبیل‌چی و محمد تقی‌زاده انجام گرفته بود. حمله به کلانتری تبریز به خاطر مصادره اسلحه بود. در این واقعه یک پاسبان که مقاومت کرده بود توسط مناف از پای در می‌آید و کشته می‌شود. اینک ما سه نفر هم سلولی مناف را که اصلاً درآن واقعه نبودیم درکنار مناف به محاکمه کشانده بودند. مضاف بر این‌، من تا آن زمان درطول عمرم اصلاً به تبریز نرفته بودم. این مسئله مورد اعتراض ما قرارگرفت و مناف برمبنای اعتراض ما وسایر ظلم‌ها بی عدالتی‌ها که در دادگاه‌ها می‌شد توضیحات مبسوطی به بازجوها می‌داد ولی هیچ توجهی به اعتراض ما و سایر توضیحات مناف نشد.
من نورالدین و فرنود با مشورت مناف و برخی رفقا دفاع حقوقی نوشتیم. چرا که ما سه نفر هیچ‌ کدام در هیچ خانه‌ی تیمی و در هیچ عملیاتی شرکت نداشتیم. من در بخش تدارکات تشکیلات بودم. نه مسلح بودم و نه سیانور داشتم‌. لذا بر این مبنا دفاعیه را تنظیم کردیم. دفاعیه من از یک ورق تجاوز نکرد. مناف دفاعیه‌اش را در12صفحه نوشت و به روشنی از مواضع و خط و مشی سازمان دفاع کرد.
دفاعیه مناف را در جاسازی دستشویی قراردادیم تا رفقای سلول‌های دیگر بردارند و مطالعه کنند تا اگر اصلاحاتی به نظرشان می‌رسد برای مناف بنویسند تا دفاعیه بهتر و تکمیل شود.
از جمله رفقایی که دفاعیه مناف را مطالعه کرد دکتر احمداحمدی بود. دفاعیه مناف به هرحال مثبت ارزیابی شد. از این مقطع به بعد رفتار و گفتار رفقای بند با مناف عادی و رفیقانه شد.
اولین روزی که ما را پیش وکلای تسخیری‌مان بردند مشاجره لفظی بین مناف و وکیلش بوجود آمد.
مناف به وکیلش می‌گفت: «شما نمی‌توانید از من دفاع کنید. من خودم ازخودم دفاع خواهم کرد و اگر شما می‌خواهید با من به دادگاه بیایید بهتر است در آنجا سکوت کنید!».
درمقابل وکیلش می‌گفت:«‌شما دفاعیه را طوری بنویس که من بتوانم از تو دفاع کنم‌. این دفاعیه که نوشته‌ای جای هیچ دفاعی برای من باقی نگذاشته است! ».
مناف یکی از اعضای تیمی بود که به  فرماندهی مسعود احمدزاده برای مصادره اسلحه به کلانتری قلهک تهران حمله کرده بود. در این حمله یک پاسبان کشته شده بود و معلوم نبود گلوله کدام یک از رفقا به او اثابت کرده بود.
 وکیل مناف می‌گفت: «مثلا دراین مورد تو می‌توانی بگویی که من تیراندازی نکردم. یا تیری که من شلیک کردم به پاسبان نخورده است!«.
 درمقابل مناف می‌گفت: «‌من درحمله به کلانتری تیراندازی کردم و شاید تیر من به پاسبان خورده است. شما به عنوان وکیل اگر می‌خواهی از من دفاع کنی باید از حمله‌ی من به کلانتری دفاع کنید! چرا که کلانتری یکی از ابزار سرکوب مردم ما در دست رژیم دیکتاتوری پهلوی است‌». وکیل مناف درجواب‌اش می‌گفت : «یعنی بفرمائید منهم با شما و هم جرم شما به سلول‌های اوین بیایم !».
 بدین ترتیب بود که وکیل مناف در دادگاه هم نتوانست نقش موثری داشته باشد.
در دادگاه مناف دفاعیه‌اش را خودش خواند. حین خواندن رئیس دادگاه با تذکراتی چندین بار صدای مناف را بوسیله صدای زنگ قطع کرد وگفت :«‌آقای فلکی ازخودتان دفاع کنید!«.
مناف پاسخ می داد:«‌من ازخودم دفاعی ندارم من بخاطرنجات مردم ایران وبه خاطرکارگران وزحمت‌کشان از زیر ستم نظام شاهنشاهی به مبارزه برخاسته‌ام و وظیفه خود می‌دانم که در این دادگاه هم از مردم و خلق‌های تحت ستم ایران دفاع کنم ».
درحاشیه دادگاه هم درصحبت‌های مختلف چه با بازجوها و چه قضات مناف هم چنان ازخط و مشی مسلحانه و مواضع طبقاتی سازمان دفاع می‌کرد.
مناف تا آن مقطع طبق اسناد موجود درپرونده‌های ساواک پُرکارترین فردی بود که درعملیات‌های سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران شرکت داشته بود. مناف دردادگاه اول بیشتر از16 اتهام داشت که به خاطر6 اتهام 6 بارمحکوم به اعدام شد و به خاطر بقیه اتهامات چند بار به ابد و چند بار به زندان‌های چند ساله و یکی هم حتا به جریمه نقدی محکوم شد.
من به اعدام محکوم شدم‌. نورالدین به ابد و فرنود را یادم رفته است‌.
وقتی از دادگاه برگشتیم و در سلول بودیم دو باره سروکله بازجوها پیداشد و با مناف وارد صحبت شدند. مناف هم مانند همیشه نه تنها از مبارزه با رژیم دفاع می‌کرد، بلکه به آنها توضیح می‌داد که شما بدانید برای چه نظام ظالمانه داریدکار و خدمت می‌کنید‌.
مناف می گفت :«‌اگرمن کاری کرده‌ام که حکم اعدام به من دادند این سه نفر که با من محاکمه می‌شوند آیا حکم‌شان با به اصطلاح جرمشان خوانایی دارد؟ به هیج وجه ! بالاخره روزی پاسخ این ظلمها ازطرف مردم داده خواهد شد. مردم هوشیارخواهند شد و متوجه این همه بی‌عدالتی‌ها شده وراه مبارزه را پیدا خواهند کرد و به مبارزه با رژیم برخواهندخاست». یکی از بازجوها در مورد محکومیت ما سه نفربه مناف گفت که حتماً در مورد این‌ها اشتباهی رخ داده است و حتماً دادگاه دوم اصلاح خواهد شد. در فاصله بین دادگاه اول تا دوم چند بار از این نوع مزاکرات بین مناف و بازجوها انجام گرفت .
در دادگاه دوم هم بروال دادگاه اول مناف ازجنبش دفاع کرد و ما سه نفر هم دفاع حقوقی کردیم‌. محکومیت‌های مناف تغییرنکرد. اما ما سه نفر بترتیب من به ابد نورلدین به 10 سال وفرنود به 3 سال محکوم شدیم .
زمانی که از دادگاه دوم برگشتیم درجلو دفتر بند زندان گفتند که مناف به سلول دیگری که در راهروی دیگری وجود داشت منتقل می شود. در نتیجه لحظه جدا شدن ما 3 نفر از مناف رسیده بود. لحظه‌ای که قلم از تصویرش ناتوان است‌. بجای ادای کلاماتی مثل خداحافظ یا خدا نگهدار که برای جدایی از مناف جایز نبود کلمات دیگری نمی‌یافتیم‌. تنها یک دیگر را بغل کرده و با تمام وجود می‌فشردیم‌. مناف لبخندی بر لب داشت و ما هم برای تقویت روحیه شعارهایی را زمزمه می‌کردیم اما من درعمق وجودم متأثر و اندوهگین بودم‌. چگونه آدم می‌تواند باور کند و قبول کند انسانی که امروز بدورد می‌گوید فردا دیگر در میان زنده‌گان نیست‌. مناف را تا دم درب راه‌رو همراهی کردیم و ما را به سلول‌مان برگرداندند.
حمید توکلی و مناف فلکی به عنوان اعضای نخستین سازمان چریک‌های فدائی خلق ایران درسال 50 زندگی و مبارزه‌شان از تاریخچه‌ی این سازمان تفکیک ناپذیراست‌. امید است که همه‌ی مبارزان جنبش فدائی و پژوهش‌گران تاریخ سیاسی معاصر ایران با احساس مسئولیت و دقت بیشتر به مرور تجربه‌ی مبارزان کشور ما بپردازند.
مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.