header image
 
«طلای سرخ» و فستیوالِ ویناله چاپ
ح. ریاحی   
فستیوال بین المللی فیلم وییناله هر سال در ماه اکتبر در وین پایتخت اطریش برگزار می شود. در چهل و یکمین فستیوال امسال 302 فیلم نشان داده شد که 75200 بیننده داشت و این رکورد جدیدی برای ویناله بود.

آقای هانس هورخ(Hans Hurck) رئیس وییناله در باره ی فیلم های امسال چنین گفت: «هدف این بود که با انتخاب فیلم های مشخصی، تصویری از جهان فراروی آوریم و رابطه مستقیم با آن برقرار کنیم. از این جاست که قلمرو آزادی و ضرورت آغاز می شود. سینمای وین در این دو هفته فضایی را تجربه می کند بسا فراتر از روزمره گی، سیلی از تصویر و صدا فراهم می شود که از جا بر می کند و با خود می برد. قلمرو تجربی کهنه و نو، بیگانه و آشنا، پراکندگی و تمرکز در غلظت و فشردگی خود زمان را بی اثر می سازد، تاریکی و روشنایی را درهم می آمیزد و شکل دیگری از واقعیت پدید می آورد که متفاوت است و منحصر به فرد. و این آن لحظه آرمانی سینماست، لحظه ای دگرگونه و پر رمزو راز.»
آن چه مسلم است این که به موازات نمایش فیلم ها، برگزاری مصاحبه های متنوع چه در کانون های غیر دولتی هنری و فرهنگی و چه در رادیو و تلویزیون، به آشنایی و شناخت مسائل جوامع مختلف کمک می کند و اگر نه نزدیکی، دست کم، می تواند پرسش هایی را برای بیننده مطرح سازد. برای نمونه موضعگیری علیه سیاست جنگی بوش در عراق که مدت ها پیش مایکل مور و پس از او بخش وسیعی از هنرپیشگان هالیوود، منجمله «سوزان ساراندون»، «تیم روبنز» و «مارتین شین» به نقد کشیده بودند در این فستیوال از طرف «وارن بیتی» هنرپیشه، فیلم ساز و کارگردان معروف و «امیل دو آنتونیو» بار دیگر مطرح، و از آن شدیداً انتقاد و بر اهمیت طرح آن خارج از محدوده ی آمریکا مهر تأکید گذاشته شد. انتخاب سه فیلم ایرانی «طلای سرخ» کار جعفر پناهی و «سکوت بین دو فکر» اثر بابک پیامی و «محاکمه» کار مسلم منصوری با هدف رئیس وییناله خوانایی داشت، چرا که یکی واقعیات تهران و دیگری وضعیت ده دور افتاده ای در شرق ایران را نشان می داد، یعنی دو نِماد جامعه ای پر تناقض و در عین حال متلاطم، و فیلم سوم مربوط به فعالیت یک گروه کارگری است که سال هاست کتاب می نویسند و فیلم می سازند و حاضر نیستند شرایط تحمیلی رژیم را بپذیرند. و این همه برای بیننده خارجی تأمل برانگیز است و تماشایی.
در فیلم «طلای سرخ» محور نقد اجتماعی، شکاف طبقاتی و جوانانند. بخشی از جوانان، همان کوخ نشینانی هستند که به نظام دل بسته بودند و از جان و زندگی خود در راه حفظ آن مایه گذاشته بودند تا به تصوٌر خود دنیای کاخ نشینان را از بنیان برافکنند، اما اکنون پس از گذشت حدود ربع قرن، خود را در کوخ هایی به مراتب فقیرانه تر و غیر قابل تحمل تر می یابند. آن ها دریافته اند که نظامی که در ایجادش نقش داشتند دیگر حتا جایی برای یک زندگی بخور و نمیر و شرافت مندانه برایشان باقی نگذاشته و در برهوت بی آیندگی و بیکاری رهایشان کرده است. حسین آقا و برادارانش دو نمونه برجسته این بخش از جوانانند که در عین حفظ بسیاری از خصوصیات طبقاتی خود برای گذران زندگی ناچار دست به دزدی و کیف زنی می زنند.
به همت همین لایه های ستم دیده جامعه بود که دارو دسته ی حاکم با هزاران وعده و وعید و تبلیغ سیاست بنیادگرایانه ی خود را پیش بردند، دره های مخوف هشت سال جنگ توسعه طلبانه را با اجساد تکه تکه یا سوخته ی آن ها انباشتند و با سازماندهی سیاست و اقتصاد به نفع بازار و روحانیت چنان فضایی برایشان فراهم آوردند که نه تنها از آرمان های نخستین خود فرسنگها دورمانده اند بلکه تحقیرها و زورگویی های بسیجیان و گماشتگان رژیم به جسم و روحشان چنان آسیب رسانده است که جز با مصرف داروهای مسکنِ زیانبار نمی توانند سرپا بمانند .
حسین آقا که شخصیتی نزدیک به «ترویس» در فیلم راننده تاکسیTaxi Drivere کارِ کارگردانِ برجسته «مارتین اسکور سیزی» دارد، در رویارویی با چنین واقعیات تلخی با دوگانگی خردکننده ای رو در روست. از سویی تحقیرهای همخ همسنگران گذشته و از دیگر سو بی حاصلی همه آن از خودگذشتگی ها، واقعیات چنان تلخ و تکان دهنده ایست که او را به عصیان وامیدارد به طوریکه ابتدا جواهر فروش ئو سرانجام خود را نابود می کند.
بخش دیگر جوانانی هستند که در چاکری و سرسپردگی به دستگاه حاکمه چنان چشم و گوش بسته عمل می کنند که حتا نمی خواهند سیر عادی ترین امور اجتماعی را درک کنند؛ مثلاٌ از خود نمی پرسند که چرا باید جلوی کار یک پیتزا فروش را گرفت؟ چرا باید مزاحم افرادی شد که در خانه ای دور هم جمع و مشغول رقص و پایکوبی اند؟
جعفر پناهی این بخش از فیلم را آهسته و طولانی نشان می دهد تا هم بخشی از زمینه های عصیان جوانان را بنمایاند و هم به این که سیاست تمامیت خواهی رژیم هیچ تغییری نکرده است سندیت بخشد. بی دلیل نبوده است که پناهی به خاطر این فیلم دو بار دستگیر و بازجویی می شود، و از او می خواهند که این صحنه را حذف و صحنه هایی را هم کوتاه کند و چون تن به سانسور نمی دهد جلوی نمایش فیلمش را در ایران می گیرند. در این بخش از فیلم ابتذال و بیهودگی چنین سیاستی در خصوص جوانانی که می خواهند زندگی طبیعی داشته باشند به خوبی بازتاب یافته است.
پناهی در تصویر شرایط زندگی اسف بار لایه های مختلف جامعه به خصوص بخش متوهٌمی که برای رهایی از مصائب زندگی خود از حاکمیت پشتیبانی کرد، موفق است. واقعیت زندگی حسین آقا، پیتزا فروشی که از ابتدایی ترین وسائل زندگی محروم است و حتا آن قدر پول ندارد که تختی به طول قامت خود خریداری کند، ثروت موجود در مغازه ی جواهر فروشی و عظمت خانه پدر جوانی که از خارج به کشور بازگشته که الگوی کاملی است از خانه های سرمایه دارانِ بِوِرلی هیلز لوس آنجلس کالیفرنیا همگی نمایشگر شکاف طبقاتی شمال و جنوب تهران و نمونه بارزی است از ثمره ی مبارزه ی «ضد امپریالیستی!» جمهوری اسلامی!! نمای شمال تهران از پنجره ی این ساختمان- که یکی از بُرش های بسیار موفق فیلم است- عظمت دنیای سرمایه داری بازاری- روحانی حاکم بر جامعه را پیش رو می گذارد.
در توقف کوتاه حسین آقا در خانه ی جوانی که از خارج به ایران بقازگشته باز هم بر شکاف بسیار عمیق بین دو دنیای فقر و غنا و تفاوت بین فرهنگ جوانی که در خارج رشد کرده و جوانان هم طراز او در داخل تأکید شده است. پناهی در مصاحبه با «جواناتان رومی»* ضمن اشاره به 4 تا پنج میلیون ایرانی مهاجر مسأله ی این جوان و بیگانگی او با فرهنگ جاری جامعه و ناتوتنیش در انطباق با آن را این گونه توضیح می دهد:
«... پاره ای از مهاجرینی که به ایران باز می گردند، به دلیل آن که شیوه زندگی غربی عادت کرده اند، برایشان انطباق با محیط ایران مشگل است، به همین دلیل است که غریبه به نظر می رسند و از بیگانه بیگانه تر. این غریبه بودن و بیگانگی حاصل دو فرهنگ کاملاً متفاوت است. آیا جوانی که در محیطی آزاد رشد و تحصیل کرده است را می توان با جوانانی که حتا به خاطر رقصیدن در خانه خود باید حساب پس بدهند و شلاق بخورند اساساً مقایسه کرد؟ نکته جالب اینست که جوانان چه آن ها که از خارج برمی گردند و چه آن ها که در داخل اند وقتی سایه شوم پلیس و مأمور دولتی بالای سرشان نباشد رفتاری طبیعی دارند و مسائلشان را به راحتی با یک دیگر در میان می گذارند. این قوانیثن بَدوی حاکم بر جامعه است که آن ها را بیگانه کرده است و هم چنان در بیگانه سازی و فرار آن ها از کشور با ایجاد محیطی غیر قابل تحمل نقش اساسی دارد.
لازم است به دو نقطه قوت دیگر این فیلم اشاره شود: یکی این که پناهی بهجای این که به دهکده یا محلی رمانتیک پناه برد و از تمرکز دوربین بر مسایل اساسی جامعه دوری جوید، از قلب جامعه فیلم تهیه کرده است؛ دوم این که از هنرپیشه های غیر حرفه ای استفاده کرده. او در این فیلم، در یافتن بازیگران مناسب کاملاً موفق بوده است. حسین آقا در زندگی واقعی هم پیتزا فروش است، اما بازی او در این فیلم عالی اسصت. انتخاب بازیگران غیر حرفه ای کاری است که در سینمای امروز ایران به خوبی و با ابتکار پیش برده شده است.
انتخاب شیوه حماسی به سبک بٍرشت نیز با صحنه های این فیلم که هر یک برای خود کامل است و وصل کننده ی آن ها به یک دیگر تا آخر فیلم، خود حسین آقاست، شیوه ی بسیار مناسبی است و به ساختن دراماتیک داستان فیلم کمک کرده است.
آیا جواهر فروش را باید نماد سرمایه داری بازار فرض کرد، در آن صورت چرا در این فیلم از آقاها و آقازاده های میلیاردر که در تشدید فاصله ی طبقاتی همان اندازه، اگر نه بیشتر، نقش داشته اند خبری نیسصت؟
سکوت بین دو فکر
صحنه ی فیلم برداری «سکوت بین دو فکر» دهکده ای است در شرق ایثران و در پنجاه کیلومتری شهر. داستان بر سوء استفاده از مذهب و تحمیل قوانین من درآوردی اسلامی بر جامعه متمرکز است. نماینده مذهبی رژیم حاجی است که احکام را صادر می کند و چند مُرید تفنگ به دست آن ها را پیاده می کنند. آن چه در ذهن فیلم ساز شک ایجاد کرده است این حکم است که: دختر باکره را نباید اعدام کرد چون در آن صورت به بهشت خواهد رفت، از این رو باید قبل از اعدام با کسی ازدواج کند. بابک پیامی در تحقیقات خود از پاره ای روحانیون، به این نتیجه می رسد که چنین حکمی در هیچ کجا ثبت نشده است. فیلم بر محور این شک و قربانیان آن بنا شده است.
حاجی به مرید و مجری اعدام می گوید که قبل از اعدام دختر زندانی در ده، باید با او عروسی کند و تا آن زمان باید از اعدام او دست نگهدارد. مرید که تا کنون بر این باور بوده است که حاجی همه چیز را از کتاب مذهبی می خواند و حکم می دهد از او علت این کار را می پرسد و حاجی با تکرار حکم خود به او می فهماند که نباید سؤال کند. با این برخورد حاجی در او شک ایجاد می شود و از آن پس از حاجی دور و بر دختر و وضعیت او بیشتر تأمل می کند و سرانجام تفنگ خود را خاک و دختر را آزاد می کند.
این ایده را می توان نمادی از آغاز بیداری بخشی از نیروهای درون چنین نظام هایی فرض کرد که فیلم ساز با آگاهی درخشانی آن را پیش بینی می کند. مردم که سال هاست با خشگ سالی و تهی دستی دست به گریبانند و مؤذنشان را هم حاجی کشته است، به این نتیجه می رسند که مسبب همه ی بدبختی شان حاجی است. شورش می کنند، حاجی فرار می کند و مأمور اعدام که دختر به او گفته بود: «تو خود همان اندازه زندانی حاجی هستی که من» به خاطر خطاهای خود و علی رغم فاصله گیری با حرفه آدم کشی کشته می شود.
بابک پیامی، در مصاحبه ای با «دیوید والش» در مورد این فیلم می گوید: «اگر دقیق تر به فیلم نگاه کنید و این حقیقت را فراموش کنید که این ها غریبه هایی هستند که به زبان دیگری تکلم می کنند، می بیند که در حیاط خلوت خانه شما هم یک حاجی ست. تراژدی بشر به افغانستان و ایران محدود نمی شود..... اگر در مورد این فیلم فکر کنید همین مسأله و ذهنیت در کشورتان وجود دارد، در امریکا هم اکنون هست. از این نمی توان غیر دموکراتیک تر بود : «شما یا با مائید یا بر ما» و بعد پرچم «دموکراسی» و «آزادی» را برافراشت..... می خواهم پایه فیلم ام جهانی باشد.... نمی خواهم در رابطه با تاریخ یا فرهنگ ایران خودنمایی کنم.»
با وجودی که «بابک پیامی» در این فیلم از گویش های چندی استفاده کرده و حتا در نوع لباس و هنرپیشه از افغانستان هم تأثیراتی را در فیلم دخالت داده است، این فیلم در چند مورد ناموفق است: نخست این که شکل داستان فیلم تعمقی است و نمی تواند هیجان ایجاد کند، چون آهسته است و بسیار کم دیالوگ نمی تواند انگیزه ی شخصیت ها را به بیننده منتقل کند.
دوم این که بازی ها خام و در مواردی نابجا و ساختگی است. مثلاً دختری که زندانی است شخصیتی است که به محل تعلق ندارد و سکوت و کم حرفی او یعنی شیوه ای که پیامی انتخاب کرده تا مقاومت او را نشان دهد، گنگ و سرد و غیر طبیعی اسن. اساساً معلوم نیست این دختر به چه جرمی زندانی است. ایجاد شک در مریدانِ چشم و گوش بسته ی چنین امامانی در هر کجا باشند تلاش درستی است، اما مسأله اساسی جامعه ما نیست کهاساساً چرا باید یک فرد بدون پاسخگویی و مورد سؤال یا شک قرار گرفتن بر جان و ناموس مردم مسلط باشد. با وجود بیش از یک میلیون حدیث و ده ها تفسیر رنگارنگ، استفاده ابزاری از مذهب در هر زمان و به دست هر فرد و نیرویی ممکن است و تنها راه جلوگیری از این سوء استفاده ها جدایی مذهب از شیوه حکومتی و تبدیل آن به مسأله ای شخصی است. قضیه اصلی مکتوب بودن یا نبودن آن نیست بلکه ناهمخوانی آن با ضروریات و نیازهای جامعه مدرن است.
اگر جریان رفتن زنان به زیارت و نمایش نوعی مقاومت و مبارزه آن ها علیه حاجی را استثناء کنیم که البته از صحنه های طبیعی و موفق فیلم است، باید گفت که «بابک پیامی» در فضا سازی موفق نبوده است. این همه به معنی آن نیست که تلاش بابک پیامی را در تحقق ایده های بدیع و جسورانه ای که دارد دست کم گرفت. پیامی، برای تهیه همین فیلم با مشکلات زیادی روبرو شده است و علی رغم آن که اجازه تهیه ی آن را از وزارت فرهنگ گرفته بوده، مأموران کشور او را در فرودگاه دستگیر و به بازجویی می برند. پیامی، حتا در محل فیلم برداری بدون دغدغه خاطر نبوده و ضمن تهدیداتی که از سوی امامِ محل شده و از او خواسته اند که «اعضای زن گروه شما نباید به سک های نر غذا بدهند.!!!» قلمرویی که بابک پیامی به آن وارد شده قدم گذاشتن به داخل خطوط قرمز و ممنوعه است. تمرکز عدسی دوربین بر این مناطق سیاه تاریک اندیشی نشانه جسارت هنرمندان متعهدی چون پناهی و پیامی است و فریاد تظلم خواهی ملتی که تشنه آزادی و برابری است. این بخش از هنرمندان ما امسال با گذراندن ساخته های خود از هفت خوان تمامیت خواهی و رساندن آن به فستیوال های خارج به تعهد خود به نحو مطلوب عمل کردند. کوشش آنان را باید ادج نهاد.

*جوناتان رومنی روزنامه نگار و متخصص فیلم در روزنامه های گاردین، سایدوسوند و ایندیپندنت است.

 

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.