header image
 
بی افقی و بن بستِ سیاسی چاپ
ابراهیم علیزاده   

پاسخ به سؤال اول:
مصدق همانگونه که خود وی هم به روشنی گفته است کاری بیش از خارج ساختن تولید نفت ایران از کنترل دولت انگلیس انجام نداد. و این البته در آن دوره تاریخی معین رویداد سیاسی مهمی بود. مصدق  جمهوری خواه نبود و در برابر شاه در موضعی کاملا تدافعی قرار داشت.  در بهترین حالت از خنثی کردن طوطئه هایی که بر علیه او جریان داشت فراتر نمی رفت و البته میدانیم در این زمینه هم سرانجام توفیقی نیافت.
در زمینه دموکراسی خواهی و آرمانهای اجتماعی هم مصدق نه تنها فرزند زمانه خود در سطح جهانی نبود بلکه حتی از اهداف و آرمانهای جنبش مشروطیت ایران و حرکت سوسیال دموکراسی در دل آن، که 50 سال پیش از او جریان یافته بود، عقب تر بود. تاریخ رویدادها و تحولات جهان را در 50 سال اول قرن بیستم ورق بزنید تا ببینید در توضیح این واقعیت تا چه اندازاه گویا است.
ارزیابی از مصدق ونقاط قوت و ضعف حرکتی که او آنرا رهبری کرد بحثی مربوط به تاریخ نگاری است و در این زمینه تصور نمیکنم نکته چندان ناروشنی وجود داشته باشد. اما اینکه جمهوری خواهان و لیبرالهای امروز ما از الگو قرار دادن «استراتژی مصدق» سخن می گویند فقط میتواند نشانه بی افقی و بن بست سیاسی آنها باشد.
جامعه ایران امروز  در مقایسه با دوره مصدق تحولات اقتصادی و اجتماعی مهمی را از سر گذرانده است. نظام سرمایه داری در این جامعه  به فرجام نهایی خود رسیده است و تضاد های های طبقاتی جدیدی سر باز کرده اند. امروز شکاف بین فقر و ثروت روز بروز عمیق تر می شود. در حدود نیمی از مردم این کشور زیر خط فقر زندگی می کنند. دموکراسی خواهی بدون توجه به این واقعیت های سرسخت اجتماعی بی معنا است . مبارزه برای دموکراسی درایران اگر در همان حال مبارزه برای رفاه اقتصادی برای اکثریت محروم از مردم این جامعه  و برای پر کردن این شکاف ها نباشد، بی پایه و اگر احیاناً صادقانه هم باشد، محکوم به شکست است.
لیبرالهای اصیل در اروپای دو قرن پیش آرمانهای اجتماعی خود را به تحولات اقتصادی متکی کردند، نیروی کارگران و دهقانان فقیر را با خود همراه ساختند، مناسبات تولیدی را دگرگون کردند و فئودالها و اشراف را از صحنه سیاسی کنار زدند. اما لیبرالهای امروز ما راه دیگری جز واگذار کردن امر معاش و نان شب کارگران و مردم فقیر به "جنگل بازار" سراغ ندارند که این هم  البته در ایران تحت سلطه رژیم جمهوری اسلامی تحصیل حاصل است.
خلاصه بگویم اگر حساب دوره های بی ثبات سیاسی و زودگذر وتوازن قوای ناپایدار را  که ممکن است  در آن  فرصتهایی  هم  موقتا برای کسب پاره ای آزادیهای سیاسی در جامعه  پیدا شود را  جدا کنیم، امروز بیش از هر زمان دیگری مبارزه برای دموکراسی پایداردر جامعه ما  به مبارزه بر علیه نظام سرمایه داری و رژیم سیاسی نگهبان آن  گره خورده است.

پاسخ به سؤال دوم:
محتوی واقعی شعار جمهوری خواهی را بدون مراجعه به نیرویی که این شعار را بدست گرفته است و پلاتفرمی که برای تحقق آن مبارزه میکند، نمی توان ارزیابی کرد. تآکید بر جمهوری خواهی بخودی خود به هیچ وجه مهم نیست. امروز اکثریت قاطع  کشورهای جهان بصورت جمهوری اداره میشوند. همه نظام های دیکتاتوری سعی میکنند چهره خود را با ابزارهای دموکراسی پارلمانی بزک کنند.
 اگر قرار است که جمهوری مورد نظر به نیروی توده ها متحقق شود باید دید که پاسخ این جمهوری خواهان به  نابرابریهای اقتصادی و اجتماعی و به نیازهای کارگران و اقشار از لحاظ اقتصادی محروم این جامعه چیست؟
پاسخ کارگران آگاه به این سئوال سوسیالیسم است. امروز طبقه کارگر  بدلیل  توان بالقوه اجتماعی خود  و موقعیتش در عرصه های مختلف حیات اقتصادی ایران این توان را دارد که به نیروی تعیین کننده در تحول سیاسی، اقتصادی  و اجتماعی آتی تبدیل شود و همه دموکراسی خواهان و آزادیخواهان این جامعه را هم بدور خود گرد آورد. بنابراین سرراست ترین و واقعی ترین مسیر برای گذار به یک زندگی دموکراتیک در ایران متکی شدن و همراه شدن با این نیرو برای خلاصی از استثمار سرمایه داری است.

پاسخ به سؤال سوم:
دکتر مصدق و جبهه ملی ایران در این زمینه رسالتی برای خود قائل نبودند. آنها تصور میکردند که امر آنها از طریق انتخابات پارلمانی در چهارچوب سیستمی که در آن حتی زنان از حق رأی هم محروم بودند، قابل تحقق است. مانورهای دیپلماتیک میان منافع دولتهای آمریکا وانگلیس و اتحاد شوروی برای آنها با اهمیت تر از اتکاء به بسیج توده ای در داخل کشور بود. بیشتر میتینگ ها و تظاهرات خیابانی هم اساساً بوسیله حزب توده سازماندهی و هدایت میشدند نه بوسیله جبهه ملی. بعلاوه همراهی مصدق با آیت الله کاشانی و دیگر مراجع مرتجع شیعه راهی برای پرداختن به امر عادلانه برابری زن و مرد برای آنها باقی نمی گذاشت.
اگر سطح دست آوردهای زنان حدود چهل سال پیش از آن و جنبش های برابری طلبانه در اوایل قرن بیستم در اروپا را بیاد بیاوریم  آنگاه روشن می شود که مصدق از این لحاظ  تا چه اندازه از زمانه خود عقب بوده است. مصدق در این زمینه حتی باندازه رضاشاه یا آتاتورک هم پا پیش نگذاشت.

پاسخ به سؤال چهارم:
نه جبهه ملی در آن زمان و نه جمهوری خواهان هوادار او امروز خواهان هیچ گونه تحولی در مناسبات تولیدی دوره خود نبودند و نیستند. در آن سالها با استفاده از ضعف دولت مرکزی و فضای سیاسی موجود در جامعه  جنبش های خود جوش دهقانی متعددی براه افتادند که در پاره ای مناطق و از جمله در بخشهایی از کردستان از فئودالها خلع ید کرده و آنها را فراری داده بودند. اما سازماندهی و رهبری این جنبش ها جایی در استراتژی مصدق و جبهه ملی ایران نداشت. آنها در این مورد حتی به نیاز بورژوازی ایران به دگرگونی در مناسبات ارضی پاسخ ندادند. اگر برای لیبرالهای امروز "ادامه دهنده راه مصدق" هیچ فرجه اقتصادی متفاوتی جز آنچه که بوسیله جمهوری اسلامی هم عملی میشود، باقی نمانده است، برای مصدق در آن دوره هنوز فرصت آن وجود داشت که رهبری بورژوازی ایران را در مبارزه بر علیه بقایای نظام فئودالی از پائین بست بگیرد و پشتیبانی عظیم توده دهقانان را بدست بیاورد. در چنین صورتی چه بسا جامعه ایران در مسیر دیگری قرار می گرفت.

پاسخ به سؤال پنجم:
با پاسخی که در بطن سئوال شما هست موافق هستم. سئوال در واقع این است که آیا بدون به حرکت در آمدن نیروی توده کارگران برای کسب حقوق خود، دموکراسی قابل تحقق هست؟ تاریخ تحولات دو قرن اخیر را ورق بزنید می بینید که چگونه دموکراسی های سرمایه داری غربی بر دوش توده کارگران بنا شدند. اما این کارگران فریب خوردگانی در دام بورژواها نبودند، بلکه آنها در این کشمکش بدنبال تأمین حقوق انسانی خود بودند. تمام دست آوردهای سیاسی و اقتصادی طبقه کارگر در کشورهای پثشرفته سرمایه داری محصول مبارزه مستقیم طبقه کارگر بوده است و در مقابل سرمایه داری هم موانع موجود بر سر راه پیشروی و تثبیت خود را در جدال با اشرافیت فئودال و نظام کهن اساسا به نیروی کارگران از سر راه برداشته است. و البته در همان حال یک کشمکش دایمی طبقاتی برای محدود کردن و باز پس گیری این دست آوردها بین بورژوازی و طبقه کارگر در جریان بوده است و در این نبردها پایبندی بورژوازی به دموکراسی  بویژه آنجاهایی بدون هیچ مجامله و تعارفی به خشن ترین وجه محک خورد که طبقه کارگر نه فقط بخشی ازحقوق خود بلکه همه آنرا می خواست.
 اینکه جبهه ملی و دکتر مصدق چرا نخواستند و یا چرا نتوانستند طبقه کارگر نوپای ایران را در آن دوره با خود همراه کنند، بحث دیگری است و با پیشینه ای هم که از آن صحبت شد شاید چنین انتظاری هم از مصدق نمیرفت.
در این رابطه امروز مسئله واقعی تر این است که ادامه دهندگان "راه مصدق" با چه برنامه ای می خواهند طبقه کارگر را حول استراتژی خود برای کسب قدرت سیاسی در ایران بدنبال خودشان بکشند؟ مشخصات برنامه اقتصادی آنها که متضمن رفاه و رفرم های جدی در زندگی طبقه کارگر باشد چیست؟
چنین برنامه ای وجود خارجی ندارد و برای جمهوری خواهان لیبرال ایران دیگر فرصت تاریخی دوران مصدق هم از کف رفته است و تکرار نخواهد شد.

 پاسخ به سؤال ششم:
در آن دوره در زمینه مسئله ملی دو مورد مشخص آذربایجان و کردستان وجود داشت که بسیار حاد شده بود. جنبش ملی در هر دوی این مناطق مورد سرکوب ارتش شاه قرار گرفته بود. در آذربایجان هزاران نفر قتل عام شده بودند. رهبران جنبش ملی در کردستان، قاضی محمد و یارانش اعدام شده بودند. اداره همه این مناطق عملاً در دست نظامیان ارتش شاه بود که روزانه ابتدایی ترین حقوق مردم را پایمال میکردند. همانطوریکه شما هم گفتید حکومت مصدق توجهی به این مسائل نداشت. اینها دیگر فاکتهایی تاریخی هستند و از جمله محکی هم  هستند برای سنجش اینکه مصدق را تا چه اندازه میتوان مبارز راه تأسیس دموکراسی در ایران دانست.
اما لیبرالهای امروزی هوادار مصدق، در حد موضع سیاسی هم، در این زمینه کارنامه بهتری ازاو ندارند. وقتی پای حق دموکراتیک ملت ها در تعیین سرنوشت خویش که بمعنای حق جدایی است پیش می آید، مهمترین دغدغه آنها حفظ تمامیت ارضی ایران است. آنها شهامت اذعان به این حق اولیه را ندارند و در بهترین حالت در برابر آن سکوت می کنند . هم پیمان قابل اتکای آنها بعنوان مثال در کردستان کسی خواهد بود که هرگز از تکرار اینکه "ما از هر ایرانی ایرانی تر هستیم"، خسته نشود.
اما در مورد بخش دوم سئوال شما، بطور خیلی خلاصه میتوانم بگویم که ما معتقد هستیم اولا، حق ملت ها در تعیین سرنوشت خویش تا حد حق جدا شدن و تشکیل دولت مستقل بایستی بروشنی و بدون قید و شرط برسمیت شناخته شود. در همین حال ما معتقد هستیم که اتحاد داوطلبانه ملتهای ساکن ایران و مبارزه مشترکشان برای آزادی بسود توده های زحمتکش از هر ملیتی است. این اتحاد هم میتواند ستم ملی را از راههای کم دردتری ازمیان بردارد و هم راه طبقه کارگر ایران را بسوی سوسیالیسم هموار کند. اما چنین اتحادی ممکن نخواهد بود مگر آنکه قبلا حق جدا شدن بعنوان حقی طبیعی  هر ملتی برسمیت شناخته شود و شرایط دموکراتیک برای استفاده از این حق فراهم شود.
ثانیاً، ما نمی خواهیم که از پیش نسخه ای برای تعیین حدود و ثغور ملت ها در ایران و شکل استفاده از این حقشان را بپیچیم. این را جنبش های واقعی، ماهیت حکومت مرکزی و شرایط مشخص در هر مقطع تعیین خواهند کرد.  ثالثاً و بر همین اساس در مورد کردستان که فاکتورها تا حدودی معلوم هستند ما برنامه مشخصی داریم که برای جلوگیری از طولانی شدن بحث توصیه میکنم به قطعنام ه" کومله و مسئله ملی در کردستان مصوب کنگره دهم (مرداد1382-ژوئیه2002)" مراجعه کنید.

پاسخ به سؤال هفتم:
قبلا گفتم که بنظر من مبارزه مصدق با سلطه دولت انگلیس بر نفت ایران حرکت سیاسی با اهمیتی بود که در چهارچوب مبارزات ترقی خواهانه و ضد استعماری آن دوره قرار می گیرد.
 اما امروز شرایط عوض شده است. مبارزه با دخالت قدرتهای بزرگ در امور کشورهای ضعیف تر در این دوره همیشه و بخودی خود جنبه ترقی خواهانه و پیشرو و ضد امپریالیستی ندارد. سابقه بیست و هفت سال رویارویی جمهوری اسلامی با آمریکا که در خدمت تداوم سیاهترین دیکتاتوریها بر مردم ایران بوده است از این لحاظ گویا است. هم اکنون یک جنبش ارتجاعی اسلامی در برابر سلطه آمریکا در کشورهای مسلمان نشین مقاومت می کند که مورد تأیید و پشتیبانی ما نیست. امپریالیسم  نظام سرمایه داری عصر ما است. مبارزه با سلطه سرمایه داری از هر نوع آن، محلی یا امپریالیستی، نمی تواند در مقابل رشد آگاهی، تشکل و مبارزه کارگران باشد، بلکه لازمه و جزء جدایی ناپذیر آن است. نمیتوان ادعای مبارزه با امپریالیسم را داشت اما کمونیست ها، پیگیر ترین مبارزان مبارزان ضد سرمایه داری امپریالیستی را به سیاهچال انداخت ویا آزادیها و حقوق اولیه مردم را پایمال نمود و یا با رواج خرافات و وعده بهشت انسانها را از امکان تحقق دنیایی بهتر بر روی زمین ناامید ساخت.
با روشنگری با سارماندهی با مبارزه مستقیم توده های کارگر و زحمتکشی که در دنیای سرشار از نعمات زندگی نصیبی جز رنج و محنت و محرومیت ندارند  میتوان هم به سلطه طلبی امپریالیستی اعتراض کرد و هم مباررزه برای رهایی از دست رژیم اسلامی  و رهایی  نهایی از دست نظام سرمایه داری را به سرانجام رساند. اما شاید این طنز تاریخ است که امروز در میان ملیون ایران جریاناتی هم پیدا می شوند که بی میل نیستند روزی سوار بر تانک های آمریکایی و انگلیسی در تهران بر تخت قدرت نشانده شوند.
    
29 دسامبر 2005

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.