پاسخ سؤال اول : اوضاع و احوال کنونی ميهنمان با اوضاع و احوال دوران نهضت ملّی ايران (در سال های 1332ـ 1328) کاملاً فرق دارد. به همين دليل، "استراتژی" دولت دکتر مصّدق نمی تواند الگويی برای "جنبش دموکراسی خواهی امروز مردم ايران" باشد. بايد اين پيامِ تاريخی دکتر مصّدق را ـ که سمبُل و مظهر آزادی خواهی و دموکراسی در تاريخ سياسی معاصر ماست ـ همواره به ياد داشت: "هيچ ملّتی در سايهء استبداد به جايی نرسيد". برای سرنگون ساختن استبداد و ارتجاع دينی که در حال حاضر بر ايران حاکم است، بايد "طرحی نو در انداخت" و "استراتژی" مناسب با اوضاع و احوال کنونی ايران (وجهان) برگزيد و به کار بَست.
پاسخ سؤال دوّم : دکتر مصّدق يکی از بازماندگان و يادگارهای انقلاب مشروطه ايران بود. با رژيم سلطنت مشروطه (يعنی با نظامی که در آن، شاه سلطنت کند نه حکومت) موافق بود (و حّتی آن را برای حفظ وحدت و تماميّت ارضی ايران مفيد می دانست). امّا دکتر مصّدق با استبداد و ارتجاع و با اين که "يک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد، هم رئيس الوزراء باشد، هم حاکم"(1)، صد در صد، مخالف بود: در نهُم آبان ماه 1304، اين مطلب را رُکُ راست و صاف و پوست کنده، با صراحت و قاطعيّت، در نطقی که در مخالفت با "مادهء واحده" در مجلس شورای ملّی ايراد کرد، بيان نمود(با آن که می دانست با ايراد چنين نطقی، به احتمال قوی، جانش در خطرست). امّا امروز که وطن ما، "بعد از 2500 سال"، سلطنت ورشکستهء به تقصير شده و به تاريخ پيوسته، ترديدی ندارم که بهترين نظام برای ايران، نظام جمهوری ست، ولی جمهوری بدون پيشوند و پسوند: نه جمهوری اسلامی، نه جمهوری دموکراتيک اسلامی، نه جمهوری دموکراتيک توده ای، بلکه جمهوری ايران. ازين رو، تأکيد بر جمهوری ايران (که بايد بر اساسِ دموکراسی پارلمانی و اصل تفکيک قوا، اصل آزادی بيان و انديشه و تنوّع عقيده، مذهب و مسلک و با تأمين و تضمين حقوق و آزادی های فردی و اجتماعیِ مندرج در اعلاميّه جهانی حقوق بشر و ميثاق های ضميمهء آن استوار باشد) کاملاً ضروری و واجب است. از شما چه پنهان، من چند سال عضوِ فعّالِ سازمان جمهوری خواهان ملّی ايران بودم (که يکی دو سال پس از انقلاب اسلامی در اروپا تأسيس شد و من نيز يکی از بنيانگذاران آن بودم، و بعد ـ به عللی ـ از آن سازمان جدا شدم، بی آن که آراء و عقايد جمهوری خواهانه ام را ترک کنم).
پاسخ سؤال سوّم: دولت ملّی دکتر مصّدق دو مادّه در برنامهء دولت خود داشت: يکی ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور (طبق قانونی که به همّت او و يارانش در مجلس شانزدهم به تصويب رسيده بود). دو ديگر تدوين و تنظيم و تصويب قانون انتخابات (به اين اُميد که اين قانون، آزادیِ انتخابات را تأمين و تضمين کند). هدف مادّه اوّل اين برنامه (يعنی ملّی کردن صنعتِ نفت) فقط جنبهء مالی و اقتصادی نداشت، بلکه ـ و بويژه ـ هدفِ آن قطع نفوذ ريشه دار استعمار بريتانيا بود که ساليان درازی "دولتی در دولت ايران" تشکيل داده بود و حامیِ شاه و دربار (يعنی استبداد سلطنتی) بود، و در انتخابات مجلس شورای ملّی (به دست عوامل سرسپرده و حقوق بگير خود) دخالت می کرد و دست نشاندگان و فرمانبرداران خود را به مجلس می فرستاد. کار به جايی رسيده بود که نخست وزيران ايران بدون توافق انگليس تعيين نمی شدند و ... و ... و ... پس، هدف مادّهء دوّم (قانون جديد انتخابات) اين بود که مردم ميهن ما (ونه فقط در تهران، بلکه در سراسر ايران) بتوانند نمايندگان واقعی خود را برگزينند و به مجلس شورای ملّی بفرستند. همان طور که می دانيد، اکثريّت قريب به اتفّاق مردم ايران (دست کم مردم شهرنشين، چون ـ به عللی که برشمردن و تشريح آن درين پاسخ کوتاه و موجز نمی گنجد ـ دهقانان تقريباً شرکتی در نهضت ملّی نداشتند) از دولت ملّی دکتر مصّدق و برنامهء او حمايت و پشتيبانی می کردند (بهترين و گوياترين نمونهء آن: قيام سی اُم تيرماه 1331). وقتی دکتر مصّدق و همکاران و مشاورانش مشغول تدوين و تنظيم قانون جديد انتخابات بودند، با سران و نمايندگان احزابِ ملّیِ پشتيبانِ دولت(2)، اندکی مشورت کردند. تا آنجا که من اطلاع دارم، نمايندگان يکی از احزاب ملّی(3) اصرار ورزيدند که دولت ملّی، در قانون جديد انتخابات، حق رأی زنان را ملحوظ دارد و استدلالشان اين بود که: " نيمی از جامعه که نيمی ديگر را در دامن خود می پروراند، بايد حّق انتخاب کردن و انتخاب شدن، يعنی حّق رأی دادن، داشته باشد..." کميسيونی که طرح قانون جديد را بررسی و مطالعه می کرد، اين پيشنهاد را تحويل گرفت و قرار شد با دکتر مصدق دربارهء آن گفت و گو کنند. چهل و هشت ساعت بعد، دفتر نخست وزيری به رهبران حزب مزبور اطلاّع داد که "آيات عظام" از قُم تلفنی به نخست وزير پيام داده اند که اگر چنين کاری بکنيد، ما شرعاً مجبور خواهيم شد دولت شما را مُرتد و لامذهب بخوانيم و شما را تکفير کنيم ... دکتر مصّدق، با همهء شجاعت و شهامتی که داشت، به صلاح و مصلحت نهضت ملّی نديد که با "آيات عظام" در اُفتد و تشخيص داد که نبايد جبههء مخالف جديدی ايجاد کرد، چون موجب تضعيف نهضتِ ملّی خواهد شد. رهبران حزب مزبور نيز دندان روی جگر گذاشتند و ديگر اصرار نورزيدند و به پشتيبانی خود از نهضت ملّی و دولت دکتر مصّدق ادامه دادند (و چارهء ديگری نداشتند). نويسندهء اين سطور از موضع ساير احزاب ملّی (منجمله حزب ايران، حزب ملّت ايران) دربارهء اين موضوع خبری ندارد، چون اين احزاب (که مجموعاً به نام عمومیِ جبههء ملّی خوانده می شوند) جلسات مشترکی (مثلاً برای بررسی موضوعِ مورد اشاره درين پاراگراف) نداشتند. باری، من تصّور می کنم ـ بلکه يقين دارم ـ که دکتر مصّدق با گنجاندن حّق رأی زنان در متن قانو ن جديد انتخابات موافق بود، ولی وقتی با مخالفت جّدی و حتی تهديد "آيات عظام"، که در پی بهانه ای برای درافتادن با دولت ملّی بودند، روبروشد، ترجيح داد جبههء مخالف جديدی ـ که می توانست بسيار خطرناک باشد ـ نگشايد و هدف ها را علی قدر مراتب هم به پيش ببرد. در هر حال، امروز آزاديخوهانِ ايران بايد با قاطعّيت از برابری حقوق اجتماعی، سياسی، اقتصادی و فرهنگیِ زنان با مردان پشتيبانی کنند.
پاسخ سؤال چهارم: به همان دليل که دولت ملّی دکتر مصّدق نمی خواست و نمی توانست جبههء جديدی پديد آورد، برای پايان دادن به نظامِ ارباب و رعيتی نيز برنامه ای نداشت و گام بلند و موثری بر نداشت. تنها يک گام درين زمينه برداشت و آن افزايش سهم دهقانان در تقسيم محصول بود، که منجر به زدوخوردها و کشت و کشتارهايی شد که دولت را مدتی عاجز کرد. ازين گذشته (يعنی اين که پايان دادن به نظام ارباب و رعيّتی در برنامهء دولت دکتر مصّدق نبود)، چنين کاری نياز به سازمانِ سياسیِ نيرومند، منسجم و گسترده ای داشت، که نهضت ملّی فاقد آن بود: آنچه در دوران نهضت ملّی "جبههء ملّی" نام داشت، يک عنوان کلّی بود که احزاب و سازمان ها و گروه های مختلف سياسی و عّده زيادی افراد غير سازمانی (غير حزبی) را در برمی گرفت، بدون اين که اولاً خود اين گروه ها و احزاب (به استثنای حزب زحمتکشانِ ملّت ايران (نيروی سوّم) به رهبری زنده ياد خليل ملکی، که نسبت به ديگر سازمان های جبههء ملّی، در اين دوره، تنها سازمانی بود که تشکيلات منظم و برنامهء سياسی روشنی داشت و کادرها و فعّالان آن در زمينهء مسائل ملّی از ساير مبارزان آگاه تر بودند و نقش موثری در نهضت ملّی داشتند) پايه و اساس محکم و مشخّصی داشته باشند و ثانياً رابطهء مشخّص و دقيقی بين خود اين سازمان ها باهم و همين طور مجموعهء آنها با رهبری نهضت ملّی وجود نداشت. اگر شخصّيت دکتر مصّدق و نقش برجستهء او را کنار بگذاريم، جبههء ملّی دارای يک کادر رهبری کنندهء متشکّل، هم آهنگ، متجانس و آگاه نبود. آنچه درين دوره، رهبری جبههء ملّی ناميده می شد، در واقع عبارت از رهبری شخص دکتر مصّدق بود. و دکتر مصدق در چند جبهه می توانست در عين حال بجنگد؟ روزی نبود که حزب توده "حادثه آفرينی" نکند و ضربه نزند. روزی نبود که شاه و دربار و عوامل و عساکرشان توطئه ای نکنند و چوب تازه ای لایِ چرخ دولت ملّی نگذارند. گفتن ندارد که با نداشتن سازمان سياسی نيرومند و با داشتنِ دشمنان داخلی فراوان و رنگارنگ، اجرا و "پياده" کردنِ برنامهء اصلاحات ارضی عميق و بنيادی و گسترده امکان پذير نبود.
پاسخ سؤال پنجم: هدف اصلی نهضت ملّی از بين بردنِ نفوذ ريشه دار استعمار بريتانيا و از ميان برداشتنِ استبداد (نه نظام سلطنت مشروطه) به منظور مستقر ساختن حکومت ملّی، يعنی حکومتی آزاديخواه و دموکراتيک و مترّقی بود. به همين دليل، نهضت ملّی دارای يک ايدئولوژی خاص نبود، بلکه متشکّل از همهء نيروهای ملّی (اعم از چپ، راست يا ميانه رو) بود که با استعمار و استبداد مخالف بودند و آزادی و استقلال و پيشرفت اقتصادی را طلب می کردند. دکتر مصّدق برای افزايش حقوق يا درآمد اين يا آن طبقه، اين يا آن گروه اجتماعی، به ميدان نيامده بود: پيروزی نهضت ملّی به سود همهء طبقات و گروه های اجتماعی ايران بود. زمانی که صدور و فروش نفت، بر اثر دخالت های ناروا و دسيسه های رنگارنگ استعمار، غيرممکن شد و درآمد ايران از نفت به صفر رسيد، دولت ملّی با مشکلات مالی روزمرّه و فراوانی دست و پنجه نرم می کرد و با هزار زحمت می کوشيد تا حقوق ماهيانه کارمندان و کارگران را (چه در شرکت ملّی نفت، چه در ساير ادارات و موسسات دولتی) بپردازد. درچنين اوضاع و احوالی، از واقع بينی و از انصاف به دور بود که از دولت دکتر مصّدق توقع و انتظار داشت که بر حقوق کارگران بيفزايد. ازين گذشته، کارگران و کارمندان عملاً نشان دادند که حاضرند کمربند را سفت ببندند تا نهضت ملّی پيروز شود. با آنکه سنديکاها و فعاليت های سنديکايی آزاد بود، هيچ اعتصاب بزرگ وکمرشکنی در دروان نهضت ملّی صورت نگرفت (به استثنای يکی دو اعتصاب ـ مثلاً در کوره پزخانه تهران ـ که به دست حزب توده و برای ضربه زدن و بی اعتبار ساختن دولت رُخ داد). علاوه براين، دولت مجبور شد به قرضهء ملّی متوسل شود. من به چشم خويشتن (و در دور و بَرِ خودم) ديدم که کارگران و زحمتکشانی که امکانات مالی بسيار ضعيفی داشتند، فرش زيرپایِ خود را فروختند و قرضهء ملّی خريدند (همان قرضهء ملّی که مالکان بزرگ و سرمايه داران کلان و شاه و دربار و حزب توده آن را تحريم کردند). در اوضاع و احوال کنونی، نگفته پيداست که جنبشِ آزاديخواهان ايران بايد دفاع از حقوق اجتماعی، سياسی، اقتصادی و فرهنگی همهء مردم ايران و بويژه زحمتکشان و کارمندان و تهيدستان شهری و قشرهای کم درآمد (يا بی درآمد) را در صدر برنامهء خود بگنجاند.
پاسخ سؤال ششم: دولت دکتر مصّدق به حقوق اقوام ايرانی ( نه ملّيت های ايرانی) بی اعتنا نبود. امّا همان طور که در پاسخ به پرسش های پيشين گفتم، امکان نداشت که در آن ايام آشفته که برای پيروزی نهضتِ ملّی در چند جبهه می جنگيد، به همهء مسايل و گرفتاری ها و دردهای جامعهء استعمارزده و عقب افتادهء ايران بپردازد و همه را به نحو احسن حل و درمان کند. اگر ما اين همّت و اين جُربزه را داشته باشيم که با تلاش و کوششِ پيگير و جدّی، نظام استبداد و ارتجاع دينی را سرنگون سازيم و حکومتی ملّی در ايران تشکيل دهيم، با قانون اساسی جديد، بر اساس جدايی دين از حکومت و حق شرکت و نظارت مردم در تأسيس و عملکرد نهادهای سياسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی، بی ترديد يکی از سياست هايی که حکومت ملّی پيش خواهد گرفت (يا گروه ها و سازمان های آزاديخواه از او خواهد خواست تا پيش گيرد) سياست عدم تمرکز قدرت (دسانتراليزاسيون) در چهارچوب تماميت ارضی ايران خواهد بود. اقوام ايرانی اگر هوشيار، واقع بين و دورانديش باشند، بايد تمام تلاش و کوشش خود را به استقرار حکومت ملّی اختصاص دهند، چون فقط در چنين حکومتی است که تقاضاها و مطالبات و خواست های آنان مورد بررسی و مطالعه و ارضاء قرار خواهد گرفت. نمايندگان واقعیِ آنان ـ که با رأی آزاد انتخاب شده اند ـ در عملکرد حکومت ملّی، به منظور توجه و ارضاء خواست ها و مطالبات آنان، شرکت و نظارت خواهند داشت.
پاسخ سؤال هفتم: حکومت ملّی، بنابر تعريف، برای دفاع از حقوق منافع ايران (در آحاد و جماعات آن) سياست عدم تعهد را در پيش خواهد گرفت و با ساير ملل، روابط عادی بر اساس حقوق مساوی و متقابل، و جلوگيری از هرگونه نفوذ و مداخله قدرت های بيگانه برقرار خواهد کرد. اگر قدرتی خارجی، چه استعمار چه "امپرياليسم"، چه آسيايی، اروپايی يا آمريکايی، بخواهد به حقوق و منافع ملت ايران تجاوز کند، گفتن ندارد که در حکومت ملّی با آن قدرت بيگانه (با هر اسم و رسمی که داشته باشد) قاطعانه مبارزه خواهد کرد. درين جا، در پايان پاسخ به پرسش ها، يک توضيح و دو نکته به نظرم لازم و مفيد می آيد: توضيح : در پاسخ به برخی از سئوالات، از بيانيهء جمهوری خواهان ملّی ايران که خود در تدوين و تنظيم و نشر آن (در نشريهء نامهء آزاديخواهان) شريک و سهيم بوده ام و نمايندهء آراء و عقايد و نظرياتم بوده و هست، کمک گرفته ام. تذکر : نبايد فراموش کنيم که گود اصلی مبارزه، ايران است. آزاديخواهان و مبارزان ايرانی خارج از کشور، نيروی کمکی جنبش ملّی و مترّقی و ضّد استبدادی در ايران هستند.
يادداشت ها :
1ـ "بنده اگر سرم را ببُرند و تکّه تکّه ام بکنند و آقا سيد يعقوب هزار فحش به من بدهد، زير بار اين حرف ها نمی روم. بعد از بيست سال خونريزی ـ آقای سيد يعقوب! شما مشروطه طلب بوديد، آزاديخواه بوديد. بنده خودم شما را دراين مملکت ديدم که بالای منبر می رفتيد و مردم را دعوت به آزادی می کرديد. حالا عقيدهء شما اين است که يک کسی در مملکت باشد که هم شاه باشد، هم رئيس الوزراء باشد، هم حاکم! اگر اينطور باشد که ارتجاعِ صِرف است. پس چرا خون شهداء راهِ آزادی را بيخود ريختيد؟چرا مردم را به کُشتن داديد؟ .... از نطق دکتر مصّدق بر ضّد ماده واحدهء سلطنت رضا خان پهلوی، نهم آبان 1304 2 ـ حزب زحمتکشان ملت ايران (نيروی سوم)، حزب ايران، حزب ملت ايران ... 3 ـ حزب زحمتکشان ملت ايران (نيروی سوم). در کنار اين حزب، هم وابسته و هم مستقل از آن، جمعيتی به رهبریِ صبيحه ملکی (همسر خليل ملکی) فعاليت می کرد به نام نهضت زنان پيشرو، که برای خود نشريه و حوزه فعاليت های سياسی و سازمانی داشت. طبيعی است که اعضایِ اين سازمان اصرار داشتند که به زنان ايران حق رأی داده شود. علت اين که نهضت زنان پيشرو مستقل و جُدا از حزب نيروی سوم بود، همان تهديد آيات عظام قُم به تکفير بود! برای اين که بهانه ای به دست آنان برای دَر افتادن با نهضت ملّی و دولت دکتر مصّدق ندهيم، مجبور شديم اين "جُدايی" را تحمل کنيم، حال آن که همه با سازمان سياسی مختلط موافق بودند. * در زیر شعر فریدون توللی را که همکار عزیز مان امیر پیشداد فرستاده اند می خوانید
مُصّدق تا به تاريخ بشر، دست امان خواهد بود نام والای مصـدق به جهان خواهد بود جان فدای سخنش باد که تا دامن حشر درس بيداری ابناء زمان خواهـــد بود مشت کوبنده، نشان داد به کوبندهء خلق که به فرجام سخن، مشت گران خواهد بود بانگ ناقوس وی از وحشت ايرانِ خموش نهضتی ساخت که جوشان و دمان خواهد بود آفرين بر تو و بر عزم تو ای پير مراد که چراغ ره هر پير و جوان خواهد بود دام ها بود به هر گام تو، از سُرخ و سياه خوش سپردی رَه و اين رفته روان خواهد بود دين فروشان و حسودان اگرت طعنه زدند تا ابد لعنتشان وِرد زبان خواهد بود حامی پَستِ قوام، از تو و نيروی عوام ضربتی خورد که در گوش بدان خواهد بود نام ايرانِ کهن زنده شد از همّتِ خلق خُنک آن قوم کزو نام ونشان خواهد بود.
فريدون تَوللّی (تهران، 1331)
|