|
سؤالات به زبان «چپ وابسته» طرح شده
|
|
|
محسن قائم مقام
|
|
پاسخ اول: فکر میکنم لازم باشد در مقدمه بنویسم که در جمع این پرسش ها دو موضوع مطرح است، یکی نظر پرسش کننده پیرامون بخشهائی از عملکرد حکومت ملی دکتر مصدق و دیگری نظر خواهی او از پاسخگو پیرامون نظرات و راه حلهای جوابگو نسبت بمسائل سیاسی اجتماعی ایران با توجه به همان موضوعات بیان شده در دوران حکومت ملی است . این پرسش ها همواره معطوف بر بی توجه بودن حکومت ملی به موضوع آزادی ها و دمکراسی در میان طبقات مختلف شهروندان و اقوام ایرانی، بزعم پرسش کننده است واینکه آیا شما هم آن روش های غیردمکراتیک را تأئید می کنید؟ و یا با این وصف چگونه شما خود را وفادار به راه مصدق می دانید در آن مستتر است؟ و بالاخره پرسش ها تمامآ به نوعی معترض و شکایت آمیز نسبت به عملکرد دکتر مصدق و حکومت ملی می باشد. و با توجه بیشتر بخوبی بیان موضع گیری "چپ" دوران دکتر مصدق را بیاد میآورد. طرح چنین پرسشهائی، ما را الزامآ به دفاع ازحکومت ملی دکتر مصدق موظف می سازد . بعد از این مقدمه در پاسخ به سؤال اول باید گفت که استراتژی حکومت ملی دکتر مصدق و نهصت ملی ایران در استفاده از نیروی ملی برای حل مسائل ملی بود. این اولین بار بود که دولتی در ایران در سطح وسیع ملی صمیمانه، خالصانه و بدون ریا مسائل ملی را با مردم در میان گذارده بود و آنها را بکمک می طلبید و در این کار مورد پشتیبانی وسیع مردم قرار میگرفت و نهضتی بزرگ و ملی بوجود می آمد. لذا با توجه به اصل تکیه بر مردم نمودن و از آن استراتژی مبارزه ساختن، تجربه دوران مصدق و اوج گیری نهضت ملی ایران بروشنی و بخوبی میتواند الهام بخش مناسبی برای حرکتهای امروزی مبارزات ملی و مردمسالاری و دمکراسی خواهی در ایران بشمار آید. و اگر سیاست عدم دنباله روی کورکورانه از سیاست های جهانی و الگو سازی های تعصب آمیز و مذهبی وار از کتب و داستانها را از پایه های اساسی سیاست رهبری نهضت ملی در آنزمان بدانیم ، این راه و روش "غیر مذهبی، غیر قالبی و ابژکتیو" سرمشق خوبی برای مبارزه امروز ما خواهد بود .
پاسخ دوم: در ابتدا من میل دارم که یکی دوکلام کلیدی، که میتواند پاسخ مشترکی در زمینه هائی از چند سؤال بعدی هم باشد، را در اینجا بنویسم : دکتر مصدق در هیچ زمانی مأموریت و برنامه خود را "حل تمام مشکلات ملت و مملکت ایران" ندانست و معیین نکرد. این واقعیت را خود و یارانش بارها بیان داشته اند. مصدق همانطور که مکرّر اعلام داشت تنها بدنبال "اصلاح قانون انتخابات " و " انجام انتخابات آزاد در مملکت " و نیز ملی کردن صنایع نفت در سراسر کشور بود، همین و بس. این "ارتجاع " و حزب توده بود که می خواستند تا وظیفه انجام "همه گرفتاری های قرون در ایران " را بعهده مصدق واگذارند و بعد که انجام نشد بر او بتازند. اولی بدلیل آنکه آزادی انتخابات جلوی ادامه حکومت ارتجاع در ایران را می گرفت و دومی، یعنی حزب توده، بدلیل آنکه مصدق نفت را ملی می کرد و برادر بزرگ یعنی روسیه ( منظور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالستی ) از تصاحب و بلعیدن نفت شمال محروم میماند. لدپذا برنامه تقسیم اراضی و بهم ریختن سیستم ارباب و رعیتی در ایران، حل مسآله ریشه دار زنان در ایران، حل مسأله کارگری در ایران و بالاخره حل مسأله قومی در ایران نه در برنامه دکتر مصدق بود و نه در توایائی او. نهضت ملی ایران هم در یک زمان نمی توانست همه برنامه های خود که بسیاری از آن در نهضت مشروطه پی ریزی شده بود را باجرا گزارد . در این زمینه سرمقاله روزنامه اطلاعات بقلم عباس مسعودی بلافاصله پس از انتخاب دکتر مصدف به زمامداری بسیار با معنی بود، که خوشوقتیم که آقای دکتر مصدق آمدند و تمام مسائل ایران را حل خواهند نمود. آقای دکتر محمد علی خنجی در پاسخ بموقع و بجای خود فردای انتشار این سرمقاله نوشتند که دکتر مصدق برای حل تمام مسائل ایران نیامده اند بلکه برنامه ایشان تنها "آزادی انتخابات" و " انجام قانون ملی سدن نفت در ایران" می باشد. لذا بطور محکم و منطقی نقشه ارتجاع برای اعلام هزار مسؤلیت انجام نشدنی برای دکتر مصدق را رسوا ساخت . بدین ترتیب توقع انجام تمام "اصلاحات" در ایران در دوران حکومت ملی تنها عدم شناسائی موقعیت دکتر مصدق و نهضت ملی در آن زمان نیست بلکه خواسته یا ناخواسته یک نوع بد خواهی نسبت به نهضت ملی و دکتر مصدق نیز بشمار می آید . بعد از این مقدمه در پاسخ به سؤال مطروحه باید بگوئیم که دکتر مصدق موافق نظام سلطنتی نبود بلکه مصدق طرفدار نظام مشروطه بود و برای برقراری آن در مبارزات روشنفکران طلوع نهضت مشروطه خواهی نیز شرکت فعال داشت. مصدق طرفدار اجرای قانون اساسی بود و اگر آن قانون اساسی درست اجرا می شد با تمام کاستی هایش خیلی موضوعات آزادیخواهی انجام می گرفت و نهضت ملی بجلو میرفت. در آن قانون اساسی ولی فقیه وجود نداشت و نیز از "مجتهدین پنجگانه شیعه" برای سانسور مصوبات مجلس بنام منافات داشتن با مذهب شیعه اثنی عشری نیز خبری نبود. لذا در آن زمان طرفداری از اجرای قانون اساسی یک اقدام مترقی و ضروری زمان بود. با مروری گذرا به چگونگی شکل گیری نهضت مشروطه، مقام قانون اساسی و موقعیت دکتر مصدق و نهضت ملی در سال های پس از آن، بهتر و روشن تر نشان داده می شود. در مبارزات صدر مشروطه ابتدا ابتکار عمل با روحانیون بود که در شکل جدید، قدرت بیشتری حاصلشان می گردید و سپس روشنفکران قدرت بیشتری گرفتند و مبارزات ایشان در سمت و سو بخشیدن بقوانین مجلس بخصوص تدوین قوانین متمم قانون اساسی در مجلس دوم، در تحکیم و تثبیت حقوق ملت نقش ارزنده ای را پیدا نمود. تدوین متمم قانون اساسی که مجموعه ای از بسیاری از خواسته های ایشان بود نشان حضور بارز روشنفکران در مبارزات دوران مشروطه بود. در این دوران در تکمیل قانون اساسی ازجمله حق رأی زنان نیز در کمسیون مربوطه تصویب شد که آقای مدرس از راه رسید و در کمسیون از قرآن آیه آورد که "الرجال قوامون علی النساء .." و مصوبه کمسیون را کان لم یکن ساخت. بدین ترتیب در عین آنکه بسیاری از خواسته های روشنفکران در متمم قانون اساسی متبلور شد ولی این قوانین همه خواسته های ایشان را در بر نمی گرفت و کلیه خواسته و آرزوهای های ایشان عملآ نتوانست صورت قانونی بخود بگیرد. و با غروب نهضت مشروطه بسیاری ازخواسته هایشان هرگز فرصت تدوین نیافت، در حالیکه آرزو های ایشان در نوشته های ایشان و در ذهن مردم همواره زنده باقی ماند. بسیاری از اقدامات نوینی که در دوران رضا شاه و با پستیبانی او صورت پذیرفت در واقع همان آرزوها و خواسته های روشنفکران و بعبارتی "روح نهضت مشروطه" بود که هرگز تدوین قانونی نیافته بود. که بدست باکفایت دانشوران و روشنفکران ایرانی شکل قانونی بآن داده شد. ولی افسوس که با آنهمه دستاورد قانونی، در سایه سنگین حکومت دیکتاتوری سیاه رضاشاهی این اصلاحات هرگز جانی تازه بمردم نداد و مردم در شرایط بیداد استبداد بموجودات ناچیزی تبدیل گردیدند . این دکتر مصدق رهبر نهضت ملی ایران بود که پس از شهریور 20 علم آزادیخواهی و استقلال ایران از سیاست های بیگانه را برافراشت و برخلاف آنهائیکه بزرگترین نیروی روشنفکری ایران را درحزب توده، بدنبال سیاست وابسته به روسیه و قدرتمند کردن یک دیکتاتوری سیاه و خونین کشیدند، بدنبال استقرار آزادی و استقلال مردم ایران رفت . مصدق با نیروئی که داشت مستقیمآ سراغ قدرت شاه رفت که "شاه باید سلطنت کند، نه حکومت" و تقاضای وزارت جنگ را نمود، وزارتخانه ای که در دوران پهلوی ها همواره در قباله شاه بود و پایه اصلی قدرت ایشان محسوب می شد. اگر این فرض درست باشد که مصدق طرفدار سلطنت بود و یا بصورت دیگر "مخالفتی با سلطنت" نکرد که سی تیر بوجود نمی آمد و هزار حادثه آفرینی دیگر ارتجاع علیه او انجام نمی گرفت! مصدق طرفدار اجرای قانون اساسی بود و دلیلی نداشت که موضوع "آزادی انتخابات" و "ملی شدن نفت" را تبدیل به "برچیدن سلطنت در مملکت" نماید که گذشته از هر موضوع دیگر با صف آرائی های سیاسی که وجود داشت اساسآ عملی نبود. استعمار و ارتجاع توانستند با انتشار شایعه نادرستی که مصدق حزب توده را تقویت می کند به انجام کودتا کمک فراوان نمایند حالا تصور نمائید که اگر مصدق بدنبال "مخالفت" و "برچیدن سلطنت" و تغییر رژیم در ایران می رفت، آیا آب بیشتری به آسیاب ارتجاع ریخته نمی شد؟ مصدق شطرنج سیاست را خوب بازی میکرد و اگر یک لحضه پایش خارج از دایره قانون اساسی می گردید، بازی را باخته بود. نه تنها رهبری که احترام به قانون شعارش بود قانون را محترم نشناخته بود بلکه قانونی که با اجراء و احترام بآن امکان داشت بامسالمت، آزادی و دمکراسی در مملکت مستقر ساخت، آن را علیه خود ساخته بود. این اصرار و مقاومت برای اجرای قانون اساسی بود که میتوانست پشتیبانی اکثریت روشنفکران و مردم را بدنبال داشته باشد و برگ برنده ای باشد. برگزیدن شعار "شاه باید سلطنت کند نه حکومت" انقلابی ترین شعار آن دوره بود و با "سلطنت طلبی" یا "برنخواستن علیه سلطنت" که در سؤال مطرح است فرسنگ ها فاصله داشت. این شعار را با شعار ضد سلطنتی های آن دوران که "هر دهشاهی که بگدا بدهید، یکروز انقلاب را بعقب می اندازید!" مقایسه نمائید! یا ایجاد یک "جمهوری دمکراتیک" نوکر و چاکر "برادر بزرگ" را در ذهن خود مجسم نمائید! تا اهمیت استراتژی مستقل و بر دوش توانای مردم ایران، برایتان روشن تر گردد . اجرای قانون اساسی که خواست مصدق و اکثریت روشنفکران در آنزمان بود منافاتی با جمهوریخواهی امروز ندارد. امروز نهضت ملی ایران بالغ بر پنجاه سال نسبت بآن زمان جلوتر رفته و یک نظام استبداد مذهبی را هم بنام "جمهوری" تجربه کرده است. جوانان ایران مصدق را مظهر آزادیخواهی و حکومت سکولار در ایران می شناسند و عکسهای او را همچون پرچم آزادیخواهی و سکولاریسم در تظاهرات خود حرکت میدهند. هیج کس بجز سلطنت طلبان از مصدق بنام سلطنت طلب یاد نمی کند. در نظر گرفتن دهخدا برای شورای سلطنت در فرار شاه در 25 مرداد 1332 و عدم تسلیم مصدق به کودتاچیان معنی دیگری بجز از "برنخواستن علیه سلطنت " ، که تز های حزب توده را بخاطر میآورد، را در بر می گیرد!
پاسخ سوم: در دوران حکومت ملی دکتر مصدق یک مبارزه بزرگ ضد استعماری و یک مبارزه بزرگ برای انتخابات آزاد که شروع راه استقرار آزادی و دمکراسی در ایران میتوانست باشد در جریان بود. هر کس که وابستگی ذهنی به مبارزات حزب توده علیه ملی شدن صنعت نفت و دکتر مصدق را نداشته باشد و شعر روزنامه چلنگر در آنزمان "صنعت کشک و لبو ملی شده!" را توهبن بمردم و مبارزه اشان بداند، حق و انصاف میدهد که در یک مبارزه ضد استعماری و برقراری آزادی انتخابات، هزار شعار جور واجور را مطرح نمیکنند تا اصل موضوع آنقدر رقیق شود تا از میان برود. هزار جنگ داخلی شروع شود و موضوع آزادی انتخابات و ملی شدن نفت لوث شود: آنچه انگلیس میخواست، دربار میخواست و شوروی میخواست انجام گیرد . لازم است یاد آورشوم که برحلاف آن شکلی که در سؤالات بزبان "چپ وابسته" طرح شده، مصدق به اقوام ایرانی و مسائل ایشان آگاه بود و توجه داشت، البته نه با برداشت استالیتی " ملیتهای ایرانی " ، که تنها برای بلعیدن ایران توسط " برادر بزرگ " طراحی شده بود و امروزه هم مورد توحه و بهره برداری دول چشم دوخته به منابع و ثروتهای ملی ایران است، رهبری می شود و سرمایه گذاری شده است. مصدق در هنگامی که والی آذربایجان بود ترکی یاد گرفته بود و با نمایندگان آذربایجانی مجلس ترکی حرف میزد و مورد احترام آذزی ها بود ، هم چنان که مورد احترام کُرد ها بود، از کُردهای کرمانشاه و سنجایی ها گذسته، مصدق مورد احترام افرادی مانند دکتر عبدالرحمن فاسملو بود. مصدق در میان اعراب احترام داشت. پشتیبانی اعراب خوزستان از مصدق در خاطر آنهائیکه در آنزمان زندگی می کردند همواره زنده مانده است. استقبال مردم مصر در قاهره از دکتر مصدق قراموش نشدنی است . همه ایرانی ها از او استقبال کردند و در "سی تیر 1331 " برای دفاع از او و حکومت ملی او با شعار "یا مرگ یا مصدق " به میدان آمدند . در دوسال و هشت ماه با آنهمه دشمنی ارتجاع ، انگلیس و روس (منظورم اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است که در دادگاه لاهه به تمارض رأی نداد و قاضی لهستان را برأی علیه ایران و بنفع انگلیس در دادگاه تشویق نمود!) با او و آنهمه حادثه آفرینی هرگز از علاقه و محبت مردم باو کاسته نشد . در دنباله پاسخ به سؤال، دفاع از حقوق حقه و پایمال شده اقوام ایرانی و برخورداری عادلانه ایشان از ثروتهای ملی و کمک برشد فرهنگ و زبان مادری ایشان زیر نظر یک برنامه وسیع فرهنگ ملی، باید مورد توجه جدی قرار گیرد و برای آن برنامه گزاری شود . انجام این امر برای پایداری ایران حیاتی است . ولی در این راستا هرگز نباید اجازه داد که برنامه های تجزیه طلبانه سیاستهای حریص و متجاوز جهانی، که برای تصاحب ایران فعالیت مینمایند و سرمایه گزاری کرده اند در این امور داخل شود و بنام دفاع از حقوق اقوام ایرانی، از شعارها و برنامه ها ایکه به تجزیه ایران منجر شود پشتیبانی گردد. جلوگیری از تجزیه ایران در جهت حفظ منافع اقوام ایرانی است تا آنطور که مدعیان دفاع از حقوق "خلق ها" و در واقع مدافعین تزی که در نهایت درخدمت سیاست ها و منافع بیگانگان قرار دارد، جلوه می دهند، نمایش یک احساس شونیستی باشد.
پاسخ چهار و سؤالات بعدی : در سؤال مربوط باصلاحات ارضی در دوران حکومت ملی باید باز بهمان منطق مراجعه کرد که در آن دوران عملی نبود و مصدق قانون اضافه کردن 20 در صد سهم کشاورزان را در تأئید حقوق از دست رفته کشاورزان بتصویب رساند . یکی از دوستان در مطالعه ایکه ازحکومت مصدق نموده، و هنوز منتشر نشده است، در مذاکرات هیأت دولت نشان میدهد که مسأله اصلاحات ارضی طرح شده است ولی مصدق میگوید ما وقتی باید دنبال آن برویم که بودجه انجام آنرا داشته باشیم. چنانکه دیدیم بدون برنامه ریزی و بودجه انجام آن چگونه کشاورزان آواره و سرگردان شهرها شدند! حل مسائل و موضوعات بسیار ریشه دار زنان و کارگران همه بر همین منوال است که آنزمان دورانی نبود که بهمه مسائل و مشکلات اجتماعی پاسخ داده شود . اشاره به تدوین قانون و کمک به تصویب قانون اسفلال قضات و وکلای دادگستری، احترم فراوان به آزادی مطبوعات و اجرای آن ، شرکت اساسی مصدق به تأسیس بنگاه حمایت مادران و کودکان و اعلام اینکه "من جز حمایت از طبقه کارگر مرامی ندارم " و پشتیبانی وسیع کارگران صنعت نفت از دکتر مصدقـ نماینده حواسته های مترقی و در امتداد حمایت از حقوق همه شهروندان ایران است. و مهمتر از همه با گدشت زمان نشان داده شد که مبارزات ضد استعماری و آزادیخواهانه مصدق مهمترین دستاورد قرن برای مردم ایران بود و آتشی را که مصدق آنروز در قلب مردم ابران و قلب بسیاری از مردم جهان روشن نمود هنوز بمبارزات ملی گرما می بخشد و چرخی را که بحرکت آورد پس از شصت سال هنوز محمل آرزوهای ملی ایران است . و باز در دنباله پاسخ به این نوع سؤالات باید توجه داشت که این درست است که راه حل مسائل زنان، کارگران، کشاورزان و سایر مسائل سیاسی اجتماعی در ایران باید بر اساس تأمین حقوق ملی، اجتماعی و مدنی همه طبقات و گروههای اجتماعی باشد و استفاده از منابع و ثروتهای ملی بشکل عادلانه برای شهروندان ایران انجام پذیرد . ولی در عین حال راه حل این گروه از مسائل سیاسی اجتماعی موضوعاتی نیستند که یکنفر بتواند بآن پاسخ دهد . اینها همه موصوعات علمی ای هستنند که صاحب نظران باید به حل آن بنسینند و با معیار عدالت اجتماعی و حفظ حقوق مدنی و اجتماعی شهروندان برای مسائل جامعه راه حل بیاندیشند. دوران حل قالبی مسائل پایان پدیرفته. الگو سازی دورات استالینیسم و امثال آن تمام شده است و باید بگذاریم که محققین و دانشمندان روی مسائل نظر دهند. البته محققین و دانشمندانی که به عدالت اجتماعی و حراست از حقوق مدنی و احتماعی شهروندان اعتقاد دارند و قوانین مملکت را ناشی از رأی مردم میدانند برای انجام این امر انتخاب شوند، و نتیجه مطالعات ایشان در معرض قضاوت و مطالعات عمومی قرارگیرد و در مجلس شورای ملی بمشاوره و رأی نمانیدگان مردم گذارده شود . با تشکر مجدد از طرح این پرسشها با من . نیویورک، 20 ماه دسامبر 2005
|