|
مصدق، شخصیتی مستقل و رهبری خردمند
|
|
|
رضا اکرمی
|
|
«تجربه مصدق» برگی از آموختنی های تاریخ کشورما ست، اما هم چون هر واقعه دیگری نباید در انتظار تکرار آن بود در برخورد با «حکومت دکتر مصدق» یا عمر کوتاه دولت دکتر محمد مصدق شاید بهتر باشد از اهداف این دولت و بویژه رهبری دکتر مصدق نام ببریم تا «استراتژی حکومت مصدق» ویا « به صورتی عام تر استراتژی نهضت ملی » . اشاره به اهداف و نه مقوله ای گسترده تر همچون« استراتژی »،نه تنها ارزیابی ما از نتایج مبارزه مردم و تلاشهای دکتر مصدق به عنوان رهبر و سمبل این مبارزات در آن مقطع مشخص از تاریخ ایران را واقعی تر می کند بلکه، درک ما را نیز از مطالبات اقتصادی ،اجتماعی و سیاسی آن دوران روشن تر می نماید . دکتر محمد مصدق به قول خود شما ، که از ایشان نقل کرده اید،« برای حل مسئله نفت آمده بود » و به همین منظور نیز « پنجه در پنجه استعار انگلیس انداخت » که بر منابع نفتی، استخراج و فروش و صدور آن چنگ انداخته بود و مردم ایران را از حق حاکمیت بر مهمترین منبع در آمد خود محروم کرده بود . البته دکتر مصدق در کنار این هدف محوری، در سیاست داخلی نیز برای دمکراتیزه کردن حیات سیاسی کشور تلاش با اهمیت دیگری را دنبال می کرد، که دستیابی به مجلسی بود که از یک انتخابات دمکراتیک بیرون آمده باشد. می دانیم که این نیز صحنه دیگری از مبارزات مردم در مقابله با خودسریهای محمد رضا شاه بود که به اشکال مختلف در صدد استقرار دیکتاتوری سلطنتی و محدود کردن قدرت نمایندگان مردم و ممانعت ازاجرای قانون اساسی مشروطه بود. اگر به مصداق آنجه در مقدمه خود ذکر کرده اید، قرار باشد با کارنامه جنبش ملی و رهبر آن، دکتر محمد مصدق «در چارچوب دوره تاریخی اش » نگریسته شود، به جاست که نقد و بررسی خود را بر روی همان اهدافی متمرکز کنیم که در دستور روز این جنبش قرار داشت و شکست و پیروزی آن قابل سنجش و ارزیابی ست. از چنین منظری، می توان به این جنبش و رهبری آن ایراد گرفت که، در برابر توطئه های رنگارنگ ارتجا ع داخلی و امپریالیسم آمریکا که به مثابه شریک دزد و رفیق قافله در سیاست داخلی کشور ما جا باز می کرد به اندازه کافی حساس نبود و تمام امکانات موجود را در جهت محدود کردن دامنه نفوذ آنها به کار نگرفت، می توان گفت از صف آرائیها و توازن آن روز جهان، بویژه ماهیت سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا درک درستی وجود نداشت. می توان گفت برای اتحاد نیرو های ترقیخواه و خنثی کردن ایادی ارتجاع، اقدام لازم صورت نگرفت. اما از چنین دولتی، به خصوص در تاریخ معین و محدود مورد نظر ما، نمی توان انتظار داشت همزمان در چندین جبهه «نظام ارباب رعیتی » و «حمله به بزرگ مالکی » و اجرای «برنامه ای مشخص و همه جانبه به حمایت از کارگران » و همچنین دفاع از «حقوق ملیتهای محروم ایران » به کوشد. گذشته از اینکه تا جائیکه می دانیم طرح این مطالبات عمدتاً از سوی نیروهای چپ ایران پیش کشیده شده و در صفوف چپ مبارزین خود را یافته است . اگر به همان دوران تاریخی نیز مراجعه کنیم ،حزب توده ایران به عنوان مهمترین تشکل سیاسی کشور از همین مطالبات جا نبداری می نمود و متأسفانه علیرغم اینکه چپ ایران گسترده ترین و اجتماعی ترین دوران حیات خود را طی می نمود به دلایلی که خارج از بحث موجود ماست ،نتوانست به این اهداف جامه عمل بپوشد. برای دولتی که جهت گذران روز مره امور جاری کشور و مقابله با تحریم خرید نفت ناچار بود که به فروش اوراق قرضه اقدام نماید و می دانیم که مردم نیز به سهم خود در خرید چنین اوراقی همراهی چشمگیری داشتند، طبعا مقدم ترین هدف به سر انجام رساندن همان اهداف و مبارزه ای بود که پیشتر بدان اشاره شد که در شرایط بسیار نابرابر، به لحاظ امکانات داخلی و شرایط خارجی در حال انجام بود. هر گاه جامعه ما موفق می شد این مرحله تاریخی را پشت سر بگذارد، هر دولتی که بر سر کار می آمد بدون تردید با مسئله نان، مسکن، کار و حقوق دمکراتیک اقشار و اقوام مختلف کشورهم رو برو بود و طبعاً بر مبنای واکنشی که نسبت به چنین مطالباتی از خود نشان می داد مورد قضاوت قرار می گرفت. آیا دولت دکتر مصدق و شخص وی تا کجا با این اهداف می توانست همراهی داشته باشد موضوعیست قابل بحث .اما متأسفانه کسانیکه خود را وارث این «نهضت» می دانند کمتر به خود زحمت داده اند که از طرح کلیات و ارزشهای عمومی دوران دکتر مصدق فراتر رفته و به نیازهای جامعه به کلی متفاوت و شرایط تحول یافته نیم قرن اخیر در ایران و جهان بیندیشند وبا موضعی امروزی تر به اهداف و حضور سیاسی خود مفهومی تازه به بخشند . کودتای امریکائی – سلطنتی 28 مرداد 32 نه تنها ایران را بار دیگر از گام گذاشتن در مسیر استقلال و حکومت قانون باز داشت، بلکه نمایندگان « نهضت ملی» را هم از تجربه بر قراری یک دولت، به مفهوم واقعی و با ثبات باز داشت. و تا امروز که بیش از 50 سال از آن تاریخ می گذرد شانس آزمایش این تجربه برای نمایندگان سیاسی این «نهضت » در کلیت خود فراهم نشده است و قائدتا نباید در انتظار تکرار تاریخ باشند. باتوجه به آنچه گفته شد اگر قرار باشد بر«تجربه مصدق به عنوان الگو» تکیه شود ، از جمله می بایست بر همین توانمندی وی در کانونی کردن و کانونی دیدن هدف مبارزه مردم در آن برهه مشخص انگشت گذاشت ،که خود از ویژه گیهای برجسته آن دسته از رهبران سیاسیست که توانسته اند رهبری جنبش مردم را برای هدایت به سمت پیروزی بدست گیرند. البته از تجربه همین مبارزه، سا لهای پس از کودتا و استقرار دیکتاتوری فردی شاه – که نه از آزادی خبری بود و نه استقلال - و پس از آن، حاکمیت جمهوری اسلامی – که آزادی هم چنان در بند ماند اما از استقلال سیاسی می توانستیم نشانی بیابیم - باید آموخت که استقلال بدون آزادی و حق حاکمیت مردم، اگر هم دست یافتنی باشد، پایدار نخواهد ماند، و در غیاب استقلال، آزادی از دو سوی حکومت وابسته و تسلط بیگانه، هر آن می تواند ربوده شود. پیوند دو هدف «ملی کردن نفت ایران » و فراهم نمودن شرایط استقرار حکومت قانون را می توان تبلور پایبندی به استقلال و آزادی کشور دانست که بدرستی و به طور تفکیک نا پذیر، در سر لوحه کار دولت مصدق قرار داشت . این هدف امروز هم در پیش روی ماست ،اما می دانیم که نه جامعه ایران در نیم قرن پیش در جا زده است و نه دشمنان آن در همان سیما و شکل و شمایل صف آرائی کرده اند. از استعمارکهنه نه تنها در ایران، بلکه در سطح جهان تقریباً اثری نیست. به همین ترتیب از جهان دوقطبی فردای جنگ جهانی دوم و آغاز جنگ سرد فقط خاطره ای باقیست. راست ترین و محافظه کار ترین بخش سرمایه داری جهانی، در هیبت دولت ایالات متحده آمریکا به اعمال هژمونی خود بر کل جهان مشغول است و اتفاقاً کشور ما بیش از هر نقطه دیگری از جهان در کانون اهداف چنین برتری طلبی قرار دارد. علیرغم وجود قطب های قدرتمند اقتصادی – سیاسی دیگری، چون اروپا، چین، ژاپن و تاحدودی هند، هنوز عنصر توازن و تعادلی که بتواند قدرت مانور کشورهائی شبیه ایران را در برخورد به حل معضلات عمده خود تسهیل نماید به وجود نیامده است. در صف بندیهای طبقاتی، اجتماعی و سیاسی و ساختار اقصادی و فرهنگی ایران نیز تغییرات شگرفی انجام گرفته است که تمام معادلات نیم قرن پیش را دگر گون ساخته است. به طور مشخص هیچ یک از چهار بلوک سیاسی – اجتماعی آن روز یعنی دستگاه سلطنت، اسلام سیاسی و روحانیت نماینده آن، جنبش چپ و هم چنین نهضت ملی نه تنها در موقعیت سابق خود قرار ندارند، بلکه دگرگونی های بسیاربزرگی را پشت سر گذاشته اند. امروز ملی گرائی در ایران بیش از اینکه ریشه در پایگاه اجتماعی – طبقاتی داشته باشد، واکنشی است در مقابل«امت گرائی» و تلاش ربع قرن حاکمیت جمهوری اسلامی برای اسلامی کردن تمام شئون اجتماعی، مدنی و فرهنگی کشور. و می دانیم که این امر نمی تواند به خودی خود منشأ برنامه و یا فعالیت یک جنبش سیاسی تلقی گردد. البته به نظر می رسد در همان زمان نیز اگر بخواهیم تعبیر درستی از فکر و متد مبارزاتی دکتر مصدق بدست دهیم باید بگوئیم وی به منافع ملی ایران می اندیشید و از همین رو ملی کردن صنعت نفت را در کانون تلاشهای خود قرار داده بود. به همین تعبیر نیز من بیش از اینکه مصدق فقید را از جمله «پیشگامان مبارزه علیه استعمار نو در جهان» تلقی نمایم ، شخصیتی مستقل، رهبری خردمند و میهن دوست می شناسم که تلاش کرد با کمترین شعار و خط ونشان کشیدن، با بکار گیری اشکال مسالمت آمیز ودر چارچوب قوانین و حقوق بین الملل از منافع ملی کشور و حق طبیعی مردم ایران دفاع نماید. من فکر می کنم این نوع نگاه به جایگاه رو در روئی «نهضت ملی» و شخص مصدق با استعمار انگلیس در آن تاریخ، هر گاه درست باشد، درسی که از آن تجربه در شرایط امروز – که به مراتب کشور ما در وضعیت مخاطره آمیز تر و پیچیده تری قرار دارد – در «مبارزه با امپریالیسم» می توان گرفت، قبل از هر چیز در تلاشی می بایست سمت و سو یابد که دفع شر را مد نظر قرار دهد . امروز برخورداری ازیک سیاست عقلانی بر مناسبات خارجی کشور، برقراری رابطه رسمی و دوستانه با تمامی دول از جمله ایالات متحده آمریکا، حل اختلافات این کشور با ایران، دوری از تحریکاتی که می تواند نه تنها موجب حمله و دخالت آمریکا در امور کشور گردد، بلکه دفاع و پشتیبانی دول و مجامع بین المللی صلح طلب را از ایران دشوار می کند، نه تنها تضمین کننده منافع ملی ما خواهد بود، بلکه به نوبه خود تلاشی است درجهت خنثی کردن طرحهای سلطه طلبانه امپریالیستی بر منطقه خاور میانه و ایران. ایران امروز بیش از هر زمان در تاریخ خود، به همبستگی ملی، مشارکت مردم در سرنوشت خود و برخورداری از سیاستی صلح طلبانه و غیر وابسته محتاج است و البته شرط اولیه آن کوتاه کردن دست حکام جمهوری اسلامی برمقدرات این کشور است، که تنها با جنبشی عمومی، گسترده و آزادیخواهانه شانس موفقیت خواهد داشت. این جنبش که در کلی ترین شکل خود اهدافی چون : بر قراری جمهوری، دمکراسی، تفکیک دین و دولت، حق تشکل، رفع تبعیض و تضمین حقوق برابر برای همه اقوام تشکیل دهنده ایران، آزادی عقاید و ادیان مختلف، رفع تبعیض از زنان و تأمین حقوق برابر زن و مرد، ارتقاء سطح زندگی زحمتکشان و برقراری سیستم کارآمد تأمین اجتماعی برای کلیه اقشار اجتماعی اعم از حقوق و مزد بکیران و یا بیکاران را در خود منعکس می کند، قبل از هر چیز مهر زمان خود را خواهد داشت و بدون تردید از هر گونه جزم گرائی و دگماتیسم بدور خواهد بود. قضاوت پیرامون کسب موفقیت هر نیروی سیاسی از جمله کسانیکه خودرا ادامه دهنده راه مصدق میدانند در گرو این خواهد بود که تا چه میزان ضرورتهای زمانه را دریابند و با مطالبات جنبش دمکراتیک مردم همراهی نشان دهند و بر هیچ یک از دوعنصر اساسی استقلال و آزادیخواهی آن «نهضت»چشم نپوشند. 28/12/2005
|