header image
 
نبود برنامه مدون، برای کسب قدرت سیاسی چاپ
علی رضا ثقفی   

پاسخ اول:
استراتژی حکومت ملی دکتر مصدق و یاهمان استراتژی نهضت ملی، هم می تواند الگویی برای جنبش دموکراسی خواهی ایران باشد و هم نباشد. یعنی این استراتژی از دو جنبه قابل بررسی است. یکی از جانب روش هایی که مصدق در پیش بردِ اهدافش به کار می برد و دیگری آن مقطع زمانی است که مصدق و نهضت ملی در آن قرار داشت.
الف: روش های که مصدق در پیش بردِ اهدافش به کار برد، بازشامل دو قسمت است . بخشی در باره کسب قدرت سیاسی و بخش دیگر درمورد برخورد با نیروهای طرفدار نهضت ملی و یا بهتر بگوییم در برخورد با نیروهای داخلی. اما مساله کسب قدرت سیاسی همگان می دانیم که مصدق هیچ گاه نتوانست قدرت سیاسی را بطور کامل کسب کند و در آن زمان که حتی هم نخست وزیر و هم وزیر دفاع بود، باندهای قدرتمند داخلی در ارتش و دربار و در د رون جامعه، همواره مانع اعمال قدرت او بودند. ربودن و شکنجه کردن و قتل افشار طوس رییس شهربانی مورد تأیید مصدق، بیانگر همین مساله بود. زیرا باندهای قدرتمند هیچ کاه به او اجازه اعمال حاکمیت ملیِ مورد پشتیبانی مردم را ندادند و در انتها نیز آن هنگام که در برابر رأی قطعی پایگاه های قدرت مقاومت کرد به سادگی با یک کودتای نه چندان مشکل او را از سر راه برداشتند. پس شیوه ی مصدق درکسب قدرت سیاسی چیزی نیست که بتوان از آن الگوبرداری کرد. زیرا در این زمینه موفقیتی نداشت. اما در زمینه ی برخورد با نیروهای داخلی، شخص مصدق و بخشی از جبهه ملی، حسابش تقریبا از مجموعه نهضت ملی جداست. زیرا شخص مصدق و بخشی از نیروهای ملی از جمله آیت الله زنجانی ،سید حسین فاطمی، احمدشایگان و دیگران برخوردشان با نیروهای داخلی دموکرات منشانه و آزادی خواهانه بود. و من این موضوع را طی مقاله ای باعنوان مصدق و جنبش چپ در شماره 5 نقد نو نوشته ام. اما بخش های دیگر این نهضت مانند فروهر و خلیل ملکی چندان هم دموکرات نبودند. به هر حال بخش قوی تر نهضت ملی دموکرات منش و آزادیخواه بود. و این مطلب به خصوص درتظاهرات سالگرد سی تیر خود را نشان داد. تقویت بخش مترقی جبهه ملی بطور عمده درمیان جوانان طرفداراین نهضت گسترش یافت. وخود را به صورت همکاری نزدیک طرفداران این جبهه و بقایای حزب توده در سال های بعد نشان داد. اما با از میان رفتن جبهه ملی دوم ومخالفت مصدق با راه و روش آن که اتفاقاً بحث بر سر همین مساله بود، دیگر این جبهه نتوانست چندان نقشی در آینده ایفا کند.
ب : اما مساله دیگر عبارت است از مقطع زمانی ای که مصدق در آن قرار داشت. درقسمت اول گفتم که شیوه ی کسب قدرت مصدق به شکست انجامید و هیچ گاه نتوانست قدرت را بطور قطعی بدست گیرد. این مساله را باید بیشتر مورد بررسی قرار دهیم. دردوره ی موردنظر که پس از جنگ جهانی دوم است سرمایه داری جهانی در مقطعی قرار دارد که قدرت مسلط در حال جابجایی از استعمارگر پیر انگلیس به استعمار گر جوان تر امریکاست. در عین حال دوران حاکمیت  استعماری به شیوه  ی قدیم به پایان رسیده است. دورانی که در آن مساله اصلی برای سیاست های استعماری  غارت مواد اولیه و صدور کالا بود. در این دوره حکومت های استعماری هند الجزایر ویتنام و تا حدودی ایران و چین به آخر خط رسیده بودند و شیوه های قدیمی استعمار پاسخگوی نیازهای جدید امپریالیسم نوخاسته ی امریکا نبود. ازطرفی ساختار کشورهای استعماری به گونه ای بود که در آن سرمایه ی ملی به بدترین وجه تحت فشار قرار داشت و شیوه های استعماری کهن دیگر نمی توانست سرمایه ملی را هم چنان با فشار فیزیکی سرکوب کند. به همین جهت شاهد آنیم که استعمار کهن تقریبا درهمه ی مستعمرات خود دچار مشکل استقلال طلبی است و در راس نیروهای استقلال طلب سرمایه داری ملی کشورهای مستعمره قرار دارند. گاندی در هند سوکانو در آندونزی ،ناصر در مصر و مصدق درایران نمایندگان سرمایه های ملی هستند که می توانند بورژوازی ملی را به قدرت برسانند . سرمایه ی ملی درایران با شعار لغو قرارداد استعماری نفت به میدان می آید که مورد قبول همه افشار مردمی قرار می گیرد. اما قاطعیت لازم در برخورد با این مساله وجود ندارد وبرنامه ی مدونی برای کسب قدرت سیاسی موجود نیست.

پاسخ دوم و سوم:
دکتر مصدق عملاً به مخالفت با نظام سلطنتی برنخاست  زیرا بوژوازی ملی در ایران مانند هندوستان آن توان قدرتمند را نداشت  و در کسب قدرت قاطع نبود. از همین رو مساله جمهوری خواهی در آن زمان از جانب نیروهای پیشروتری
مانند دکتر فاطمی مطرح شد. اما همه ی نیروها بطور کامل از آن پشتیبانی نکردند و عملاً نیروهای میانه در این مقطع تغییر موضع  داده و جانب سلطنت را گرفتند. اما مساله ای که طی 50 سال پس از حکومت مصدق بوجود آمده، تغییری اساسی در ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران بوجود آورده است. این تغییر مربوط به جذب سرمایه ملی و تبعیت آن از سرمایه ی جهانی است. اکنون پس از 50 سال مسائل درکشورهای تحت سلطه تغییر کرده است. سرمایه جهانی هر چه بیشتر کشورهای پیرامونی را به مدار سلطه کشیده است. صدور سرمایه همراه با صدور تکنولوژی بوده و ساختار کشورهای استعماری قدیم را تغییر داده است. این تغییر ساختار عبارت بوده است از کالایی شدن زمین، ایجاد صنایع پیرامونی در ارتباط با صنایع اصلی در کشورهای متروپل. تبدیل نیروی کار به مزدبگیران، نابودی صنایع بومی و بخصوص درعصر جهانی سازی انتگره شدن هر چه بیشتر جوامع پیرامونی با جوامع متروپل سرمایه داری و بخصوص تهیه ی نیروی کار ارزان و متخصص و نیمه متخصص برای گردش هر چه بیشتر چرخ سرمایه و از همه مهمتر جبران سیر نزولی نرخ سود.
ایجاد وُرک شاپ های جهانی، مناطق آزاد سرمایه گذاری و تجاری همراه با کالا شدن زمین، هر چه بیشتر نیروی کار سنتی کشورهای تحت سلطه را به مزدبگیران و فروشندگان نیروی کار تبدیل کرده است و از این رهگذر تغییر ساختار استفاده از نیروی کار ارزان زنان و کودکان و ایجاد ارتش ذخیره کاری برای تامین نیروی کار مورد نیاز سرمایه جهانی مسائل جدیدی را بوجود آورده است که از آن جمله می توان به سوال سوم پرداخت:
3 – کوشش در راه برابری زن و مرد و لغو هر گونه تبعیض جنسی از ستون های تعیین کننده ی آزدی خواهی مردم ایران است. زیرا در دوره ی مصدق هنوز نیروی کار زنان و کودکان مورد نیاز ساختار مستعمراتی به صورت جدید نبود. و کار زنان بیشتر در امور خانگی و کشاورزی تحت وارسی سرمایه ی جهانی شده قرار نداشت و از آن زمان که نیروی کار زنان تحت وارسی نظام سرمایه جهانی قرار گرفته، ضرورت آزادی زنان و برابری جنسی هر چه بیشتر خود را نشان می دهد. امروزه دفاع از حقوق زنان در جامعه ای سرمایه سالار و مردسالار از اهمیت زیادی برخوردار است و جنبش زنان در کشورهای تحت سلطه از جمله ایران از جمله جنبش های اجتماعی است که اساساًً آزادی بودن آن، مفهوم ندارد. هم چنین حمایت از کودکان جهت بازتولید نیروی کار سالم از ضروریات جامعه ی سرمایه سالار است و بدون آن آزادی نیروی کار مفهوم ندارد. هم چنین در کنار این مساله جنبش برای سلامت محیط زیست که در دوران جهانی سازی از ضروریات زندگی مدرن است مساله ای است که در آن زمان وجود ندارد. زیرا گسترش سرمایه و مبنا قرار گرفتن سود  که باعث تخریب محیط زیست می شود ضرورتی است که در دوره جهانی سازی به آن پرداخته می شود و برای تداوم یک زندگی سالم حفاظت محیط زندگی و جلو گیری از تخریب آن به وسیله سرمایه ی غارتگر جهانی، امری اجتناب ناپذیر است. پس می توان در کنار جنبش برای آزادی نیروی کار، جنبش زنان، حمایت از حقوق کودکان و حفظ محیط زیست را نیز ضروری دانست. مساله ای که در50 سال قبل مطرح نبود.

پاسخ چهارم:
 حکومت دکتر مصدق برای پایان دادن به نظام ارباب و رعیتی عملا گامی برنداشت. پاسخ این سوال در پرسش اول نیز موجود است. زیرا به همان گونه که گفته شد بورژوازی ملی به علت ضعف برخوردی ناشی از امر تاریخی و هم چنین شدت تضاد موجود میان منافع آن با امپریالیست ها وجود داشت و امپریالیست ها با سرمایه ی کلانی که داشتند عملاً توانستند بخشی از نمایندگان آن را به جانب خود بکشند و آن را درحقیقت، بخرند. حکومت مصدق  نتوانست برخورد قاطعی با مساله ارضی و دهقانانان داشته باشد. و همین مساله ضعف او دربرخورد با امپریالیست ها را بیشتر کرد.

پاسخ پنجم:
این سوال دارای دو قسمت است. من ابتدا به قسمت دوم می پردازم. امروزه کارگران و مزدبگیران اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و از این جهت جامعه با زمان مصدق فرق کرده  است. که این مطلب را در تفاوت دوره ی استعمار کهن و عصر جهانی سازی  مورد بررسی قرار دادیم. اما درمورد قسمت اول سوال که حکومت مصدق عملا برنامه ای همه جانبه برای کارگران نداشت باید عرض کنم که اگر منظور از برنامه همه جانبه برنامه ای است که امروزه می توانیم با گسترش فروشندگان نیروی کار به آن بپردازیم مطلب صحیح است . اما اگر منظور آن است که مصدق به مساله کارگران توجه جندانی نداشت باید بگویم که در این مورد شواهد چیز دیگری را نشان می دهد. بر طبق گفته خود مصدق و تایید این امر با دلایل و مدارک تاریخی اساس شکاف در جبهه ملی و رویگردان شدن بخشی از جبهه ملی از مصدق مربوط به دفاع او از کارگران شرکت نفت بود. او خود مساله را به این صورت بیان کرده است: "نقشه این بود که یکی از مخالفین دولت را برای نظارت درکار اسکناس انتخاب کنند و او که به بانک ملی رفت گزارش علیه دولت بدهد و ثابت کند که دولت بر خلاف قانون 300 میلیون تومان از نشر اسکناس سوء استفاده کرده است و چون دولت آن نماینده را برای اجرای قانون در بانک دعوت نکرد دولت را استیضاح کردند و دولت نگرانی نداشت که در نتیجه ی استیضاح حیثیت اش از میان برود. چون که متجاوز از 250 میلیون تومان از این وجه برای اجرت کارگران معادن نفت به کار رفته بود و دولت نمی توانست به علت نبودن عواید نفت آنها را گرسنه بگذارد...و به رفراندوم متوسل شدم و ملت حذف مجلس راخواستار شد. پس از آن به دست خط شاه متوسل شدند..."( تاریخ 25 ساله ایران ص 251) در حقیقت مصدق و فاطمی و جناح چپ نهضت ملی حاضر بودند هر گونه فداکاری را در دفاع از حقوق کارگران انجام دهند. زیرا همانظور که در بخش های دیگر گفته های مصدق وجود  دارد او همواره خود را مدیون مبارزات کارگران شرکت نفت می دانست. اما همه نهضت ملی در این زمینه یک دست نبود. و قطعاً جناح راست آن ترجیح می داد در برابر کارگران با سلطنت متحد شود که عاقبت هم شد. پس این مساله مشخص است که دموکراسی بدون رعایت حقوق کارگران نه در آن زمان امکان پذیر بود و نه امروزه امکان پذیر است.

پاسخ ششم:
در مورد ملیت ها باید گفت هر چند حکومت مصدق به مساله ملیت ها و اقوام مختلف توجه کافی نداشت اما این مساله را نباید از نظر دور داشت که ملیت ها و اقوام مختلف هیچ گاه همانند عصر جهانی سازی مورد تهاجم نبوده اند. ملیت ها واقوام مختلف درعصر جهانی سازی به بدتیرین شکل مورد تهاجم قرار می گیرند. زیرا از طرفی اقتصاد سنتی آنان در هم می ریزد و گسترش جهانی سازی باعث کالایی شدن زمین و کشاورزی می شود که تا قبل از عصر جهانی سازی هنوز زمین به صورت کالا در نیامده است. تولید سنتی محصولات کشاورزی درعصر جهانی سازی دیگر مقرون به صرفه نیست. در نتیجه خیل عظیم روستائیان با فروش زمین هایشان که دیگر قادر به تامین مخارج آنان نیست و نمی تواند با تهاجم کالاهای ارزان کشاورزی سرمایه جهانی مقابله کند، عملا به فروشندگان نیروی کار در بازار سرمایه تبدیل می شوند. مهاجرت اجباری این اقوام برای فروش نیروی کار تهاجم همه جانبه ای را به فرهنگ ها و سنت های این اقوام و ملیت ها آغاز می کند . از هم گسیختگی پیوند سنتی در جهت اجبار به فروش نیروی کار آنان را تحت شدیدترین فشارها قرار می دهد. به همین جهت در عصر جهانی سازی دفاع از قومیت ها و ملیت ها و حفظ سلامت این جوامع از تهاجم سرمایه که به بیرحمانه ترین وجهی آنان را دچار از هم پاشیدگی می کند. از ضروریات امر مبارزه و دستیابی به دموکراسی می باشد. در دوران مصدق مساله ای به این شدت مطرح نبود و در همین جا می توان به تفاوت مبارزه ضد استعماری زمان مصدق با عصر جهانی سازی پرداخت.

پاسخ هفتم:
این سؤال بسیار خوبی است اگر در زمان مصدق کشور با یک قرارداد دارسی و یا یک قرارداد نفت با انگلیس وابسته به امپریالیسم بود. امروزه همین صنعت نفت در عسلویه ، پارس جنوبی و مناطق دیگر با صدها قرارداد وابسته به سرمایه ی جهانی است. امروزه دیگر تنها لغو یک قرارداد استعماری نیست که می تواند حاکمیت ملی راتامین کند و اساساً در عصر جهانی سازی مساله حاکمیت ملی به معنی سابق نیست. امروزه ناگزیر از ارتباط با سرمایه جهانی هستیم و هیچ کشوری نمی تواند کل قراردادهای خود را با کشورهای دیگر لغو کند و یا هیچ ارتباطی با سرمایه ی جهانی نداشته باشد. بلکه تنها مساله نوع این ارتباط و شیوه ی اجرای آن ها در یک حکومت دموکراتیک است که در آن رشوه های و پیش کش ها و منافع هزار فامیل و رانت خواری مبنای قراردادها نباشد بلکه منافع مردمی مبنای این قراردادها باشد و این مساله جز با وجود دموکراسی و نظارت مردم بر تک تک این قراردادها امکان پذیر نیست. آن زمان مساله یک قرارداد بود ودولت می توانست گروهی از افراد سالم و دلسوز را مامور اجرای آن کند. اما امروزه با صدها قرارداد و هزران سوء قرارداد جز با گسترش احزاب مردمی و نظارت کلی مردم از طریق نمایندگان منتخب خودشان امکان لغو قراردادهای نوین استعماری و یا قراردادهای سودآور برای سرمایه ی جهانی و از طریق آن گسترش رشوه خواری و رانت خواری برای متحدان داخلی این سرمایه ها وجود ندارد. پس گسترش دموکراسی باید از طریق گسترش سندیکاهای کارگری در جهت احقاق حقوق کارگران نمایندگان مردمی جهت نظارت بر قراردادها و وجود احزاب سیاسی در کنار گروه های حفاظت محیط زیست، دفاع از حقوق زنان و کودکان و ... در جهت جلوگیری از هر گونه تعرض به حقوق مردم و جلوگیری از هر گونه تهاجم به نیروی کار و تحمیل قراردادهای استعماری جدید ضروری است

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.