|
جمهوری خواهی، زاده و پرورده ی دکتر مصدق
|
|
|
باقر صمصامی
|
|
در پاسخ به پرسش ها، اجازه بدهید از مقدمه ی آن آغاز کنیم که می گوید: «حکومت مصدق زاده ی زمان خود بود.... و باید در چارچوب دوره ی تاریخی اش ارزیابی کرد». تردیدی نیست که عناصر درستی در این حکم است که البته هر پدیدیه ی اجتماعی و تاریخی را باید در زمان و دوره ی تاریخی خودش بررسی کرد، ولی به یک عبارت، چه منظور پرسش کننده باشد یا نباشد، این مقدمه به خواننده القا می کند که مصدق هرچه بود مال پنجاه سال قبل است و ما باید به فکر کار امروز باشیم.... یعنی اولاٌ تجربه ی دکتر مصدق برای ایران چیزی ست کهنه و برخاسته از عقل ناقص آنزمان، و در ثانی هرکار قابل توجهی هم که کردند در رابطه با مسایل آن دوران های تاریخ (مانند اشاره به زمان محمد و اسلام گرایان امروزی) بوده که با مسایل ِ اساساً متفاوت امروز ربطی ندارد و به این ترتیب بحث آن دوران اساساً وارد نیست. اما این که «برخی از افراد یا نیروهای سیاسی» بر تجربه ی مصدق به عنوان الگو تکیه می کنند برپایه ی دانسته هایی است که درست در مقابل مفروضات بالا قرار دارد و تجربه مصدق و نهضت ملی را بهترین دستمایه برای تنطیم استراتژی مبارزاتی امروز می شناسند. تجربه مصدق تجربه ی پیکار آزادی خواهی ملی ایران بود که هنوز هم دقیقاً مسئله مرکزی مبارزات مردم ماست. تجربه مصدق تجربه ی برپا خاستن مردمی بود که حقوقشان زیر پای قدرتمداران داخلی و اربابان خارجی پایمال شده بود. مردمی که بیش از نیم قرن پیش با دست های خالی، با مبارزه ی مسالمت آمیز، با نیروی آگاهی از حقوق خود و اعتماد به خویش می خواستند صدای حقانیت خود را به دنیا برسانند. این ها همان مسایل امروز ماست. پاسخ اول: و حالا از همین جا وارد پاسخ به پرسش شماره یک بشویم که می پرسد: آیا حکومت مصدق و به صورتی عام تر استراتژی نهضت ملی می تواند الگویی برای جنبش دموکراسی خواهی امروز مردم ایران باشد؟ که پاسخ آن قویاً آری است. در جواب چگونه و در چه حوزه هایی؟ می گویم مایه اساسی مبارزات بیش از یک سده در کشورما آزادی ملت از زیر یوغ حکومت، صاحب حق شدن ملت، زوال قدرت فائقه ی حکومت و محدود شدن آن به حدود قانون، و در یک کلام تبدیل رعیت به شهروند آزادِ صاحب حق بوده است که پایه ی مدرنیزه شدن زندگی و جامعه می باشد. ایرانیان تا به سرانجام رساندن این مبارزه راه درازی در پیش دارند اما تجربه ی مصدق و نهضت ملی بزرگترین و غنی ترین آموزشگاه ملت ایران برای آزاد سازی خود و روی پای خود ایستادن بود و به ویژه بدون آن که منجی و رهبر جدید برای استقرار قدرت فردی خویش و تجدید همان نظم پیشین فقط زیر نامی تازه به تار و مار کردن آزادی بپردازد. نهضت ملی از یک سو در برابر دست اندازی های قدرت های استعماری برخاسته بود و از سوی دیگر زیان اصلی این دست اندازی را نه تنها در زمینه ی اقتصادی و مالی بلکه بویژه در نیاز قدرت استعماری به یک گروه حاکمِ فرمانبردار می دانست که در نهایت به پایمال حقوق و آزادی های ملت منجر می شد. ترجیح بندِ حقوق ملت، حقوق و آزادی فردی و اجتماعی مردم، در رأس آن آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، محدودیت قدرت حکومت که در آن زمان به معنای محدودیت قدرت شاه بود آموزه های تکراری مکتب نهضت ملی بود که در عین حال کسی از تکرار آن ها خسته نمیشد و نمی شود. آری، چنان که در مقدمه آورده اید حکومت دکتر مصدق زاده ی زمان خود و «باید در چارچوب دوره ی تاریخی اش ارزیابی کرد». در آن «دوره تاریخی» مدعیان آزادی بشریت در کمپ «سوسیالیزم واقعاً موجود» و تحسین کنندگان ایرانی آن ها از این ترجیح بند «بورژوایی» دل خوشی نداشتند و به دنبال ساختن انسان های «طراز نوین» بودند که اراده و زندگی و سرنوشتشان بی چون و چرا در اختیار «پدر زحمت کشان جهان» باشد. در آن دوره ی تاریخی، طرح حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی و مفاهیم همراه آن توسط تجربه ی مصدق و نهضت ملی، رمز جاذبه ی امروزی این تجربه است. این چنین مفاهیمی آن رشته ی اصلی را درست کرده اند که در کلاف گره افتاده ی مبارزات آزادی خواهانه ی ایرانیان در صد سال گذشته مشخص بوده است. نهضت ملی این رشته اصلی را از تجربه مشروطیت برگرفت و آن را با تجربه ی زمان خود مستحکم تر ساخت و برای آینده به جا گذاشت. پاسخ دوم: پرسش دوم در مورد جمهوری خواهی و عدم مخالفت دکتر مصدق با سلطنت به صورت نامنظمی طرح شده است. امروز مسلم است جمهوری خواهی از آزادی خواهی جدا نیست. سلطنت در کشور ما فرصت های خود را برای رفرم و سازگار شدن با نیازهای زمان سوزاند و هر جا مواظب بود از پیدا شدن فرصت های بیشتر جلوگیری کند تا جایی که برای مردم چاره ای نماند جز این که نه تنها شاه وقت، بلکه اصولاً دستگاه سلطنت را به زیر کشند. ملت ما برای این دستاورد عمده ی انقلاب، بهای گزافی پرداخته است. طنز زهرآلودی است اگر تاریخ در محاسبات خود امکانی برای بازگشت سلطنت باز گذاشته باشد. اما موفقیت جمهوری خواهی امروز، مستقیماً به زمان دکتر مصدق بردن و القای این حکم که دکتر مصدق «سلطنت طلب» و از جمهوری خواهی عقب بوده، منطق عجیب و معوجی را می رساند. دکتر مصدق در پیکار آزادی خواهی، ساخته ی تاریخی بود گه او را در برابر قدر قدرت شدن سردار سپه قرار داده بود. رضا خان برای کسب قدرت مطلق، ابتدا برای تأسیس جمهوری در ایران اقدام کرد. مسلم است که آن جمهوری رضا خانی را این جمهوری که اکنون مطرح است دو حکم متفاوت بلکه متضادند. رضاخان جمهوری را سریع ترین راه برای استقرار قدرت مطلقه ی خود می دانست. دکتر مصدق هوشیارانه با این «جمهوری بازی» به مخالفت برخاست و بعد هم مبارزه را در برابر دیگر مانورهای رضاخان برای برپایی حکومت فردی ادامه داد و زندانی و خانه نشین شد. پس از شهریور 1320 دکتر مصدق به عنوان رهبر جنبش آزادی خواهی از طرف قاطبه ی مردم پذیرفته شد و به عرصه سیاسی بازگشت. با برافتادن دیکتاتور از رأس قدرت، موازنه ی نیروها به نفع مردم و به زبان دستگاه حاکمه تغییر کرده بود. شاه جدید در چنین موقعیتی قدرت غیرقابل کنترلی نداشت. قانون اساسی مشروطه قدرت را در کف نمایندگان مردم می گذاشت که به طور ادواری انتخاب می شدند و نخست وزیر و دولت او را برمی گزیدند و به این ترتیب هیچ تک نفری در این سیستم نمی توانست قدرت را برای سال های طولانی تحت اختیار خود بگیرد- به جز شاه... و اگر می شد شاه را پیش از آن که موقعیتی برای چکمه پوشی به دست آورد مهار کرد، موفقیت بزرگی برای به کار افتادن قانون اساسی مشروطه و رشد دموکراسی در کشور به دست میآمد. به این ترتیب در آن زمان لزومی و موقعیتی برای جمهوریت وجود نداشت. موقعیت واقعی و مبارزه ی مورد نیاز، مسئله سلطنت یا حکومت شاه بود که مردم در آن کشاکش، دکتر مصدق را در هرگامی همراهی کردند و در قیام سی تیر 1331 به پیروزی بزرگی در محدود کردن قدرت شاه رسیدند. بنابراین درست است که دکتر مصدق و نهضت ملی به دنبال پایان سلطنت و تأسیس جمهوری نبودند ولی این با مفهوم سلطنت طلبی و مشروطه خواهی امروزی کاملاً بیگانه است. سلطنت طلبان نیز در این مورد خود را به کوچه علی چپ می زنند و ظاهراً تعجب می کنند که چگونه طرفداران جبهه ملی و پیروان دکتر مصدق حالا همه جمهوری خواهند و چرا به این سلطنت طلبان مشروطه خواه نمی پیوندند؟! واقعیت اینست که اعتقاد دکتر مصدق و نهضت ملی به قانون اساسی مشروطه به معنای اعتقاد به حقوق ملت، ادواری بودن قدرت در دست نمایندگان مردم و دولت منتخب آنان، و دور بودن شاه از قدرت و تشریفاتی بودن او بود. از این جا تا جمهوری یک قدم فاصله است. شاه تشریفاتی بودن و نبودن اش چرخی را از گردش باز نمی دارد. پس جمهوری خواهی امروز زاده و پرورده ی مبارزه ی دکتر مصدق و نهضت ملی بر سر قانون اساسی مشروطه است نه بیگانه با آن.
پاسخ سوم: درست است که موضوع برابری حقوق زنان و مردان در نهضت ملی مطرح نشد اما، نخست آن که مبارزه دکتر مصدق و نهضت ملی بر سر ملی کردن صنعت نفت و آزادی انتخابات بود. دیگر آن که جنبش زنان در کشورهای اروپا و آمریکا تازه در میانه ی سال های 1960 میلادی به صحنه آمد و بعید به نظر می رسد که در کشور عقب مانده ی ایران، این جنبش می توانست ده پانزده سال پیش از پیدایی آن در کشورهای پیشرفته، موقعیتی داشته باشد. اما طرفداران جبهه ملی و نهضت ملی در سال های بعد برابری حقوق زنان و مردان را در برنامه های خود گنجاندند.
پاسخ چهارم: دکتر مصدق با مبارزه بزرگی که با شرکت نفت و امپراطوری انگلستان آغاز کرده بود طبیعتاً برای هدر ندادن نیروهای خود از هرگونه درگیریِ دیگری پرهیز می کرد. این محدودیتی بود که شرایط نبرد تحمیل می کرد. به نظر می رسد یکی از اعتقادات دکتر مصدق این بود که جز معدودی نوکر و جیره خوار بیگانگان مثل ضیاالدین طباطبایی بقیه افراد کشور آن قدر مایه ی نیکی و وطن دوستی درشان هست که علیرغم کمبودهای دیگر هر وقت پای منافع عمده مردم و کشور به میان آید، همگی پا پیش می گذارند و شرکت می کنند. به این ملاحظات حاضر به اقداماتی که به کشمکش و درگیری بین گروه های اجتماعی بکشد نبود. دکتر مصدق با تعدیل بهره مالکانه و اقدامات دیگر قدم مهمی در بهبود وضع دهقانان بدون برهم زدن نظم موجود برداشت. لازم به توضیح است که حزب نیروی سوم و خلیل ملکی که بخشی از نهضت ملی را تشکیل میدادند به طور مرتب وسیع مسئله نظام ارباب رعیتی و لزوم توجه عاجل به آن را مطرح می کردند که اگر چه در حکومت دکتر مصدق به عمل در نیامد اما وارد ادبیات نهضت ملی شد. پاسخ پنجم: آزادی سندیکاهای کارگری دستآورد دولت دکتر مصدق بود. بهبود قوانین کار و بیمه های اجتماعی در حمایت از کارگران به عمل آمد. مهم ترین مسئله امروز کارگران همان آزادی سندیکا های مستقل است که سابقه اش در بیش از نیم قرن پیش وجود داشته است. پاسخ ششم: دکتر مصدق طرح «انجمن های ولایتی و ایالتی» را که در قانون اساسی پیش بینی شده بود، کلید حل مشکلات مناطق مختلف کشور با مردمانِ گوناگون می دانست که به این ترتیب کار مردم هر منطقه به دست همان مردم سپرده شده و از تمرکز قدرت بکاهد. در این صورت مسلماً مردم منطقه برای زنده نگاه داشتن و فرهنگ خود تصمیمات لازم را اتخاذ خواهند کرد. در عین این که میدان برای زبان ملی و آشنایی با فرهنگ بقیه کشور نیز باز است. تم های اصلی نهضت ملی و تجربه مصدق در مورد حقوق ملت و حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی و تعلق این مملکت به همه شهروندان آن... زمینه لازم را برای کسب حقوق هر گروهی از مردمان این کشور، فراهم می آورد. تجربه مصدق و آموزه های نهضت ملی، همه ی مسایل کشور را حل نمی کند و همه شکاف های اجتماعی را به هم نمی رساند، اما در مرحله پیکار آزادی خواهی ملی بهترین راه ها را نشان می دهد. پاسخ هفتم: دکتر مصدق با درافتادن با استعمار انگلیس که سراسر جهان آن روز را تحت نفوذ خود داشت، موفق شد حسن نظرِ بخش عمده ای از جهانیان را به خود جلب کند. نهضت ملی ایران پس از جنبش استقلال هند مشعل مبارزات ضد استعماری و آزادی خواهی را در خاور میانه و افریقا برافروخت. کشور ایران در عین مبارزه جدی با یک امپراطوری استعماری، به عنوان یک کشور صلح جو و قانون شناس معرفی می شد. و بدون هیچ گونه وابستگی به قدرت های جهانی و در عین حال بدون هیچ کینه و نفرت از مردم کشورهای دیگر مبارزه حق طلبانه خود را دنبال می کرد. تجربه دکتر مصدق و نهضت ملی، علیرغم بیست و پنج سال دشمنی و کینه ورزی با آن از طرف رژیم سلطنتی و ادامه این دشمنی و کینه ورزی برای بیست و پنج سال دیگر از طرف رژیم اسلامی، امروز جاذبه خود را در میان جوانان و دانشگاهیان به طور روزافزون نشان می دهد. این تجربه همان چیزی ست که مایه های اصلی جنبش آزادی خواهی را به دست می دهد.
|