header image
 
شکست، در یک کارزار نابرابر چاپ
یونس پارسا بناب   

پاسخ اول:
 هردوره ای از مبارزات، استراتژی وویژگی های تاریخی مشخص خود را دارد و لزوماً استراتژی یک دوره نمی تواند الگویی مناسب برای استراتژی مبارزاتی دوره های بعد باشد. چنان که استراتژی مبارزاتی دو دوره ی انقلاب مشروطیت نه تنها با هم دیگر تفاوت های اساسی داشتند، بلکه با ویژگی ها و جنبه های مبارزاتی مردم در دوره های ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بهمن 1357 نیز به کلی متفاوت بودند. به نظر من استراتژی حکومت 27 ماهه ی دکترمصدق نمی تواند الگویی برای جنبش آزادی خواهی و دموکراسی خواهی مردم ایران در زمان حال باشد. ولی بدون تردید آرمان های تاریخی عهد کوتاه زمامداری مصدق و مردم ایران در آن زمان که من در این جا از آن ها به عنوان «سه اصل خلق» (استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی) نام می برم، هنوز هم بعد از گذشت بیش از نیم قرن در دستور عمل جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران قرار دارند. مبارزات مردم ایران در آن زمان همراه با رهبری حکومت مصدق توانست با گُسست از نظام جهانی سرمایه (امپریالیسم) برای مدت کوتاهی هم که شده، در شکوفایی و رشد دموکراسی نوپا و پیگیر ایران در آن دوره ی مشخص نقش مهمی ایفاء کند.


پاسخ دوم: این درست است که حکومت ملی مصدق به مخالفت با نظام «سلطنتی مشروطه» برنخاست ولی آن حکومت با طرح «شاه باید سلطنت بکند نه حکومت» توانست از تحکیم پایه های رژیم «سلطنتی شاهنشاهی» جلوگیری کند. با این که امروز جمهوری خواهی یک واقعیت روشن در جنبش مردم ایران است ولی باید توجه کرد که آن زمان دکتر مصدق و آن هایی که تا به آخر به آرمان های «سه اصل خلق» وفادار ماندند، اعتقاد داشتند که لازمه ی اصلی و پایگاه مادی و زمینی دموکراسی در ایران، همانا استقلال (گُسست تاریخی از نظام جهانی از طریق اجرای اصلی عدم اعطای امتیاز به نیثروهای خارجی) است نه ضرورتاً فورم ها، ساختارها و نوع شکل های دولتی.

پاسخ سوم:
 اما در باره ی کوشش در راه استقرار برابری زن و مرد باید گفت که دکتر مصدق یک انسان قانونگرا و عمیقاً معتقد به اصول قانون اساسی انقلاب مشروطیت 1385 خورشیدی (1906 میلادی) بوده و بدین جهت نیز مثل ستارخان و باقرخان و.... «فرزند انقلاب مشروطه» محسوب می شود. در دوره ی 27 ماهه ی حکومت مصدق، با این که زنان «قانوناً» حق رأی نداشتند ولی آن ها به تدریج با حمایت احزاب چپ و مترقی در انتخابات مجلس شورای ملی (دوره ی هفدهم) و به ویژه در رفراندوم مرداد 1332 (مبنی بر انحلال مجلس هفدهم) عملاً شرکت کردند. من تا آن جا که اطلاع دارم کابینه ی دکتر مصدق به هیچ وجه مخالفتی با شرکت زنان در انتخابات و رفراندوم نکرد. این امر در برخورد حکومت مصدق به حزب توده ایران نیز صدق می کند. مصدق مثل نهرو در هندوستان، سوکارنو در اندونزی، قوامی نکرومه در غنا و... اعتقادا شدید به این اصل داشت که در یک کشور «غیر متعهد» جهان سومی مثل ایران، دموکراسیِ پی گیر و نوپا نمی تواند بدون وجود فعال یک جنبش فراگیر چپ که خواهان رهایی از مدار نظام جهانی سرمایه است، پایدار مانده و رشد یابد. روی این اصل، حزب توده با این که در سال 1327 از طرف مجلس پانزدهم «غیرقانونی» اعلام شده بود، ولی عملاً در دوره ی زمامداری دکتر مصدق حق فعالیت علنی داشت. شایان توجه است که دکتر مصدق با این که شخصاً مخالف کمونیزم و مارکسیسم بود ولی او تنها نخست وزیر در تاریخ ایران بود که «ضد کمونیست» نبود. در زمان زمامداری مصدق، حزب توده که «قانوناً» «منحله» اعلام شده بود، به یکی از احزاب قوی نه تنها در ایران بلکه در کل خاورمیانه تبدیل شد.

پاسخ چهارم:
 حکومت دکتر مصدق برنامه ای برای پایان دادن به نظام ارباب-رعیتی نداشت. این وظیفه در کشورهای جهان سوم یکی از وظایف مبرم نیروهای چپِ مارکیستی «در قدرت» محسوب می گردد. تا آن جا که مدارک تاریخ نشان می دهد، مصدق و یارانِ کم و بیش متمایل به چپ او (حسین فاطمی، احمد رضوی، علی شایگان و...) با این که وجود طبقات را در ایران قبول داشتند، ولی جملگی «واحد جامعه» را در ایران «ملت» و نه «طبقه» می دانستند. براین اساس، آن ها در رسیدن به اهداف و آرمان های »سه اصل خلق»، روند مبارزات ملی و ضد استعماری و نه «مبارزات طبقاتی» را ترویج و تبلیغ می کردند. لذا حکومت دکتر مصدق در شرایط مشخص آن زمان در صحنه بین المللی (بحبوحه ی «جنگ سرد») همراه با پیاده ساختن سیاست «اقتصاد بدون نفت»، به طور جدی سیاست «تعدیل طبقاتی» و برنامه های کمک رسانیِ دولتی به «رعایا» را در رابطه با بهبود وضع فلاکت بار دهقانان (که در آن زمان 85 درصد جمعیت 30 میلیون نفری ایران را تشکیل می دادند) مطرح و پیاده ساختند. این سیاست بعد از قیام تاریخی سی تیر 1331 که جنبش مبارزاتی مردم ایران تعمیق و گسترش بیشتری پیدا کرد، در برنامه حکومت دوره ی دوم حکومت مصدق (از سی تیر 1331 تا 28 مرداد 1332) بیشتر از پیش مطرح گردید.
عوامل تضعیف و فروپاشی حکومت دکتر مصدق (که بالاخره منجر به سرنگونی آن در 28 مرداد 1332 گشتند) را باید از یک سو در منطق ویرانساز حرکت سرمایه نظام جهانی و از سوی دیگر در انقیاد طلبی ملی و طبقاتی بخشی از متحدین «نیمه راه» و سربازان «خطاکار» حکومت مصدق چون کاشانی، بقایی، مکی و...، جستجو کرد نه در عدم حمایت دهقانان. باید اشاره کرد که نزدیک به هفت سال قبل از سرنگونی حکومت ملی مصدق، ما شاهد سرکوب و واژگونی فرقه دموکرات و حکومت خودمختار آذربایجان در سال 1325 هستیم که از حمایت فعال و مسلح اکثریت دهقانان آذربایجان بهره مند بود. با عطف به گذشته و در یک پرسپکتیو تاریخی، می توان گفت که اغلب دشمنان فرقه و حکومت خودمختار آذربایجان (و جمهوری مهاباد) در سال 1325 همانانی بودند که هفت سال بعد با سیاست های آزادی خواهانه و استقلال طلبانه حکومت مصدق مخالفت کرده و سرانجام با سرنگونی آن حکومت، ایران را دوباره به مدار تألّم بار نظام جهانی سرمایه، وابسته ساختند.
پاسخ پنجم:
 حکومت دکتر مصدق عملاً برنامه مشخص و همه جانبه ای در حمایت از کارگران نداشت. حکومت او یک «دموکراسی ملی» مشارکتی بود نه یک حکومت «دموکراسی کارگری» و «توده ای». در فضا و شرایطی که دموکراسی ملی در یک کشور به غایت استراتژیک و ژئوپولتیکی، حاکمیت نسبی و محدود دارد، وظیفه بهبود وضع زندگی کارگران و دهقانان از وظایف مبرم اتحادیه های فعال کارگری و دهقانانی که عمدتاً به احزاب و سازمان های چپ مارکسیستی و سوسیالیستی تعلق تشکیلاتی دارند، محسوب می شود. در دوره ی حکومت «دموکراسی ملی» احمد سوکارنو در اندونزی (1331-134 خورشیدی) و در هندوستان که بزرگترین «دموکراسی ملی» در جهان محسوب می گردد، وظیفه بهبود وضع کارگران و دهقانان به دوش نیروهای متنوع کمونیستی و دیگر تشکل های سوسیالیستی بوده است. کیفیت فعالیت این تشکل ها از طریق سندیکاها و اتحادیه های کارگری و دهقانی و نوع فشارهای مطالباتی که این نهادها به طور مناسب برحکومت ملی وارد می سازند، بدون تردید در بهبود وضع معیشتی و زندگی اقشار مختلف طبقات فرودست نقش های اساسی بازی می کنند.
با این که حزب توده ایران و دیگر تشکل های چپ و سوسیالیست (کروژک ها، حجاریون، نیروی سوم و ...) توانستند با سازماندهی و بسیج کارگران بزرگترین و متنوع ترین اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری را در شهرهای ایران بوجود آورند ولی آن ها به خاطر داشتن بینش «شهرمحوری» و تمایلات «روستا گریزی» نتوانستند (و یا نخواستند) موفق به بسیج دهقانان ایران در سال های پرتلاطم 1330- 1332 گردند.
پاسخ ششم :
 در دوره ی حکومت ملی مصدق، نیروها و تشکل های برابری طلب ملی و هواخواه استقرار خود مختاری های محلی می توانستند به مبارزه در راه حق تعیین سرنوشت فرهنگی و زبانی دامن زده و از طریق دموکراتیزه ساختن رابطه ملیت های متنوع در ایران به وحدت مشروع و پایدار ملیت های ساکن ایران در مقابله با پروژه و حرکت نظام جهانی سرمایه کمک های اساسی کنند. این امر به ویژه در دوره ی زمامداری حکومت مصدق که بخشی از سران آن قابلیت رشد به پیش و دگردیسی مردم سالارانه داشتند، می توانست میسّرتر گردد. مصدق و برخی از یاران نزدیک او به اندیشه و مفهوم ایجاد و گسترش شوراهای ایالتی و ولایتی اعتقاد داشتند و این بینش در نظرگاه های آنان بعد از وقایع تاریخی سی ام  تیر ماه 1331 بیشتر از پیش هویدا گشت. خود دگتر مصدق در وقایع پرتلاطم سال های 1323-1324، برخلاف اکثریت نمایندگان مجلس چهاردهم، بر علیه اعتبار نامه پیشه وری نماینده ی منتخب مردم تبریز، موضع نگرفت. او در عوض نوک تیز حمله را متوجه ردّ اعتبارنامه سید ضیاءالدین طباطبایی قرار داد. مصدق در سخنرانی های خود در مجلس چهاردهم بعد از افشای پیشینه ی انقیاد طلبانه و وابستگی های سید ضیاء در کودتای سوم اسفند 1299 خورشیدی، از محرومیت ها، نارضایی ها و مطالبات به حق «ملت» آذربایجان ایران سخن راند.
پاسخ هفتم:
 به طور کلی با در نظر گرفتن این که گذشته نه «آینده» و نه «راه آینده» است، ما می توانیم درس آموزی و تجربه اندوزی تاریخی از حکومت مصدق و استراتژی آن را به صورت زیر جمع بندی نماییم :
استراتژی حکومت مصدق هدفی «محدود»، معین و معلوم داشت. ولی کارزار و چالش او و یارانش در رسیدن به آن هدف «نامحدود»، پیگیر و پایدار بود. مصدق در رسیدن به آن هدف «محدود» (حل مسئله نفت، خلع ید نیروهای خارجی) پیگیرانه خلاف جریان آب شنا کرد و در شرایطی که انقیاد طلبی و یا تبعیت از قدرت های امپریالیستی انگستان و آمریکا «مد روز» و از ویژگی های اکثریت بزرگی از رجال سیاسی ایران چون سید ضیاءالدین طباطبایی، سید حسن تقی زاده، احمد قوام السلطنه و محمد علی فروغی به حساب می آید، نشان داد که می توان با اتخاذ هدف «محدود» ولی مقاومت و کارزار «نامحدود» از حاکمیت نظام جهانی سرمایه بریده و آرمان های استقلال و گسست از مدار فلاکت بار امپریالیسم را ورای منافع تنگ نظرانه طبقاتی، ملی، حرفه ای و شخصی و خانوادگی قرار داد.
به هر رو، با این که استراتژی حکومت مصدق در رویارویی با دشمن در یک کارزار نابرابر شکست خورد ولی مردم ایران در دوره ی زمامداری مصدق برای مدت کوتاهی هم که شده، موفق شدند که با گسست از نظام جهانی سرمایه و رهایی از ستم ملی قدم های موٌثر و معینی در عرصه استقلال برداشته و در عرصه آزادی و دموکراسی خواهی تجاربی کسب کنند.
                   17 دسامبر 2005

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.