|
بُعد جنسیتیِ ناآرامی هایِ پاریس
|
|
|
الهه امانی
|
|
همانگونه که توفان Katrina، تبعبضات نژادی و فقر سیاه پوستان آمریکایی را به انظار عمومی کشاند و میلیونها انسان در سراسر جهان چهره تاریک و فاجعه بار آمریکا را که به ندرت در رسانه های گروهی انعکاس می یابد بر روی صفحه تلویزیون مشاهده کردند، ناآرامی و شورش های اکتبر و نوامبر نوجوانان پسر 12 تا 20 ساله عرب و آفریقایی تبار ساکن مناطق مهاجر نشین حومه پاریس پرده از این واقعیت برداشت که " عروس شهرهای جهان" دیگر سرزمین موعودی نیست که در آن به زعم دولت فرانسه، اقلیت قومی و مذهبی در آن وجود ندارد. بلکه امروزه فرانسه و سایر کشورهای اروپائی با مشکلات جدی در زمینه تبعیض نژادی و فقر زدگی رنگین پوستان ساکن این کشورها مواجه هستند. فرزندان مهاجرین آفریقایی و عرب تبار با داشتن پاسپورت فرانسوی و تسلط به زبان فرانسه امروزه همان تجربه ای را دارند که ساکنین مستعمرات فرانسه در گذشته داشته. آنها شهروندان درجه دوم این جوامع محسوب می گردند. فرانسه که خود را برخوردار از انسانی ترین سیاست ها در برابر مهاجرین دانسته و بر صفت " مهاجرپذیری" خود می بالد و ادعا می کنند که 5/1 میلیون سیاه پوست و حدود 5 میلیون مسلمان ساکن فرانسه شهروندان برابر هستند و به همین اعتبار در هیچ فرم دولتی هیچگاه اشاره ای به نژاد، قومیت و مذهب وجود ندارد و حتی در سر شماری های عمومی نیز این اطلاعات را گردآوری نمی کنند، ناآرامی های اجتماعی پاریس تکانی بود اساسی که نه تنها فرانسه بلکه سایر کشورهای اتحادیه اروپا را دچار هراس نمود. فقرزدگی مناطق حومه پاریس و بحران اقتصادی در این مناطق، تنها بُعد این ناآرامی ها می باشد. هویت ملی نیز در رنگ آمیزی این بحران نقش کارسازی دارد. جوانان نسل دو و سوم مهاجرین از یک سو، وابستگی عاطفی و انگیزه های پدران خود را در مهاجرت نداشته و از سوی دیگر جامعه فرانسه در تحقق مفهوم واقعی " دمکراسی" در زمینه برخورد به مهاجرین دچار شکست گردیده است. اگر دمکراسی را تشریک قدرت تعریف کنیم، اقلیت های قومی، نژادی و مذهبیِ فرانسه در سطح مختلف قدرت در جامعه سهیم نمی باشند. برای نمونه در مجلس نمایندگان فرانسه حتی یک سیاه پوست نیز حضور نداشته اگرچه 10% جمعیت را غیر سفید پوستان تشکیل می دهند. از این رو امروزه این بحث که آیا کشورهای اروپائی هویت ملی خود را در چهارچوب تنوع قومی، نژادی، مذهبی این جوامعه خواهند پذیرفت و یا آن که به کوشش های نافرجام سیاسی خود را در زمینه برخورد به جوامع مهاجر ادامه خواهند داد! به یکی از مباحث محوری بدل گردیده است. سیاستهایی که فرانسه در چند دهه گذشته در پیش گرفته در ادامه و تکامل همان تفکری است که مبنای آن هیرارشی قدرت کلینالیستی در بطن فرانسه متروپولیتن و در درون مرزهای جغرافیایی این کشور عمل کرده و نه در فراسوی آن. حال اگر بر سیمای پیچیده اقتصادی و نژادی این بحران، حساسیت های جنسی و جنسیتی را نیز بیافزاییم، تصویری بسیار غامض تر و فاجعه بارتری خواهیم دید. ساکنین مناطق حومه پاریس که در کلیت خود تحت ستم دولایه نژادی و اقتصادی قرار دارند، در بطن خود ستم جنسی را بر زنان و دختران با شیوه هایی که اساساً اعتبار مصرف آن در قرن بیست یکم از بین رفته است، اعمال می دارند. همانگونه که تحلیل جنسیتی از مسئله فقرزدگی کودکان سالها این فاجعه را در خود پنهان نگه داشته بود (در کنفرانس جهانی پکن – واژه " دختر بچه" و ستم و چالش های آنان برای دستیابی به تغذیه سالم، آموزش و بهداشت برای نخستین بار در دستور کار سازمانها و نهادهای بین المللی، ملی و محلی قرار گرفت)، تحلیل جنسی، جنسیتی از شرایط ساکنین حومه پاریس بدون شک گویای آن خواهد بود که چالش زنان رنگین پوست بسیار غامض تر از پسران و مردان این مناطق می باشد. امروزه این امر که آیا باید فرانسه به گردآوری و آمارهای مربوط به هویت قومی، نژادی و مذهبی شهروندان فرانسه دست یازد تا توسط آن بتوان بُعد فاصله میان آنچه که فرانسه ادعا می کند و واقعییات سرسخت بیکاری، فقر، تبعیض نژادی که برخی از شهروندان این جمهوری آن را تجربه می کنند محک زده شود، مورد بحث قرار گرفته است. جوامع مهاجر همواره نسبت به این برخوردها و احساسات مختلفی را بروز می دهند. اما در شرایطی که چنین آمارهایی در دسترس نیست چگونه می توان این نارسایی های اجتماعی مورد بررسی قرار داد. اگر حضور زنان در نهادهای گوناگون و جامعه مدنی فرانسه را با معیارهایی که از فصل مشترک جنسیت و قومیت برخاسته است مورد تحلیل قرار دهیم، شاید تقسیم قدرت و دمکراسی راهی دراز تر در پیش داشته باشد تا زنان آفریقایی تبار که نیمی از جامعه مهاجر را تشکیل می دهند خود را در نهادهای گوناگون دولتی و پارلمان نمایندگی نمایند. The Weekend Australia در شماره 12 نوامبر 2005 خود در مقاله ای که توسط Emma-Kate Symons با دو دختر جوان که دانشجویان کالج بوده با نامهای Jamila 16 ساله و Mancuchka 15 ساله به صحبت و گفتگو می نشیند. این نوجوانان ساکن منطقه Bobigny حومه شمال پاریس هستند و از نزدیک در جریان ناآرامی های پاریس قرار گرفته اند. آنها در چهار دیواری منازل خود و از تلویزیون تصویر پسرانی که چهره خود را پوشانده و کوکتل مولوتف به ماشین ها پرتاب می کردند تا انها را به آتش بکشانند مشاهده نمودند. عرصه خیابانهای حومه پاریس در خلال بحران خالی از وجود دخترانی بود که شابید در حس عدم تعلق به جامعه فرانسه و بحران هویت یا این نوجوانان پسر شریک بودند، اما سرنوشت بسیاری از دختران جوان در خانواده های آفریقایی و عرب تبار به گونه متفاوتی رقم زده می شود. این دو نوجوان دختر نماینده نسلی از دختران جوان هستند که اگر چه فرانسوی بودند اما در منزل تحت کنترل شدید والدین بوده و به عبارتی تحت «حکومت نظامی» قرار دارند. قوانین حضور آنان در جامعه بسیار متفاوت از برادران خود می باشد. اگر برادران و پسران ساکن این مناطق، خاموشی و "حکومت نظامی" را برای نخستین بار در خلال این بحران تجربه کردند، دختران نوجوان آن را در زندگی روزمره خود تجربه می کنند. زمانیکه جمیله به خبرنگار Weekend Austraila می گوید " قوانین برای دخترها متفاوت است" در واقع به انتظارات جامعه مهاجر خود بر این امر که وی به مثابه یک دختر باید در چهارچوب تنگ نقش های جنسیتی باقی بماند صحبت می کند. وی که 9 سال پیش به همراه خانواده خود از مراکش به پاریس آمده است می گوید" برادر من هر زمانِ شب که بخواهد به منزل می آید اما برای من و خواهرانم والدین حکم می کنند که باید سر ساعت 8 منزل باشیم". حضور اجتماعی دختران در بسیاری از مناطق حومه پاریس حضوری تعریف شده توسط سنتهایی است که مهاجرین در کوله بار فرهنگی با خود آن را حمل می کنند. دوگانگی زندگی خانوادگی و زندگی اجتماعی، یکی از چالش های تحقق پتانسیل زنان و دختران در پیشرفت و تکامل اجتماعی می باشد. در برخورد به خشونت های فاجعه بار و ناآرامی های اجتماعی که منجر به سوختن 9000 ماشین، مجروع شدن صدها تن از نیروهای انتظامی و تعداد کثیری از نوجوانان معترض، صدمه متجاوز از 100 بنای دولتی و خسارت مالی که متجاوز از یک بلیون یورو برآورد گردیده است. تعدادی از زنان آفریقایی تبار ساکن این مناطق به همراه سازمانهای زنان فراخوانی دادند که برخی نکات آن حائز توجه می باشد.
نه! به خشونت ما زنان، مادران، زنانِ جوان، خواهران.....هستیم. ما دختر عموهاً، دوستان معشوقه ها و همسایگان هستیم. ما نیمی از جمعیت را تشکیل می دهیم. " نیمی از آسمان را" و نیمی از جهان را. با دقت به تصاویر حومه های در آتش نگاه کنید. شما حتی یک زن را در این تصاویر نمی بینید. حال زمانیکه یک وزیر بدون مسئولیت با کلماتی تحریک کننده به آنهائیکه وابستگان ما هستند و از ما هستند، بستگان ما، مردم فرانسه، مهاجرین، خارجی ها توهین می کند حال زمانی که او مدعی می گردد که مناطق Karcher را از وجود شورشیان پاک خواهد کرد و یا «به سرو صدا ها پایان خواهد داد»...... اکنون زمانی که ما در سوگ دو تن از فرزندان مهاجرین در همین شرایط سوگواری می کنیم، زمانی که ما در سوگ مرگ مردی که اثر کتک خوردن جان خود را از دست داد می گریم، اکنون که ماشین ها، مدارس و ایستگاههای پلیس در آتش می سوزند، ما خواستار آن هستیم تا این خشونتها قبل از آنکه نتایج فاجعه بارتری دانسته باشند، پایان یابد. زیرا فرزندان ما احتیاج به وسائل نقلیه دارند تا خود را به سر کار رسانده، آنها به مدارس احتیاج دارند تا آموزشهای لازم را ببینند و برای استفاده از امکانات پزشکی و درمانی به درمانگاه احتیاج دارند. آنها به وسائل نقلیه احتیاج دارند تا به کارهای خود برسند. آنها به مأموران آتش نشانی احتیاج دارند تا جان انسانها را از خط آتش در امان نگه دارند. آنها به پستچی احتیاج دارند تا نامه ها را تحویل دهند. جامعه ما احتیاج به خدمات اجتماعی دارد. ما در ابتدا از فرزندان خود آنهائیکه ما به آنها عشق می ورزیم می خواهیم تا به خانه های خود بازگردند و آرام گیرند. آنها ارازل و اوباش نیستند و آنگونه که گفته شده «اشغال» نیستند که این مناطق از وجود آنها پاک گردد، درست همانند شهروندان دیگر آنها حقوقی دارند اما در مقابل آن، آنها مسئولیت ندارند. ما از نیروهای انتظامی و پلیس می خواهیم تا قوانین این جمهوری را رعایت کنند و همچنین به آنهائیکه که ما را نادیده گرفته و از ما چهره ای نادرست ارائه می دهند، به آن هایی که سیاستهای «بردار بزرگ» (قیم) را با نتایجی خانمان برانداز نهادینه کرده اند و تنها با کلیساها و امام ها مذاکره می کنند آن هایی که کمک هزینه های عمومی و بودجه نیروهای پلیس را که از افراد محل ( غیرنظامی) شکل گرفته - پلیس محلی- قطع می کنند و فقر و واماندگی را اشاعه می دهند و هر از چندگاهی ما را زیر ضربات ضرب و شتم خود می گیرند اما هیچگاه امکانات زندگی با شرافت و احترام را به ما نمی دهند. آری ما به آنها می گوئیم در پس این سیاستها تحقیر و توهین برای زنها نهفته است آنهائیکه در این محلات مبارزه می کنند و با امکانات محدود و بدون حمایت و پشتیبانی راهکارهایی برای مبارزه با خشونت می جویند. ما گروههای زنان با گردنی برافراشته خواستار تدوین استراتژی هایی انسانی برای مناطق حومه پاریس هستیم. ما به سیاست هایی واقعی احتیاج داریم تا خانواده و افراد آن را از درون طفولیت مورد پشتیبانی قرار دهد؛ سیاست هایی که مدارس با کیفیت خوب را در دستور کار خود قرار دهد؛ سیاست های واقعی برای ادغام اجتماعی و پایان دادن به فقر این مناطق. ما این فراخوان را به همه زنان می فرستیم. باید هزاران هزار تن از ما وجود داشته باشند تا مداخله کرده و به این خشونت پایان بخشند. فراخوان فوق توسط " Africa 93"و "UFAL" و برخی دیگر از افراد و سازمانهای زنان امضاء گردیده. " Africa 93" سازمانی کوچک از زنان آفریقایی تبار است که در حومه پاریس که کُد پستی آن با 93 تمام می شود تشکیل گردیده است. این منطقه Seine Saint Denis می باشد و تعداد قابل توجهی از جوانان این منطقه که در ناآرامی های پاریس نیز بطور وسیعی شرکت جستند حتی هویت فرانسوی خود را منکر بوده و خود را فقط " 93 ای می خوانند". این بخش از حومه پاریس در برگیرنده متجاوز از 000/500 مسلمان از کل 000/200/1 نفر جمعیت Seine Saint Denis می باشد. اگر کلنیالیسم با نئو کلینالیسم جایگزین گردید امروزه ما شاهد آن هستیم که در بطن کشورهای سرمایه داری غرب دنیای دیگری در حال شکل گیری و رشد است، دنیای مهاجرینِ قانونی و غیر قانونی...... دنیایی که از تمام ویژه گیهای جوامع جهان سوم برخوردار است. این پدیده که حاصل و فرآیند جهانی شدن سرمایه است، میل و اشتیاق افراد جهان سوم را به مهاجرت به کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی دامن می زند تا امکانات زندگی بهتری را برای خود و فرزندان خود فراهم کنند. به کلامی مختصر سرمایه های کشورهای اروپایی و امریکای شمالی و ژاپن بسوی کشورهای جهان سوم روان بوده تا با استثمار نیروی کار ارزان سود کمپانی ها را حداکثرتر کرده و انسانهای محروم این کشور ها نیز هر لحظه تدبیری می جویند تا خود را به اروپا و امریکا برسانند. در این چرخه تاریخی، چنانچه کشورهای غربی فرصتهای اقتصادی برابری به مهاجرین نداده و اصل تنوع قومی نژادی، فرهنگی و هویتی را نپذیرند، می بایست خود را برای انفجار و فوران خشم مهاجرینی که از فقر و عدم احترام به حقوق انسانی آنها به بن بست رسیده اند، آماده سازند.
|