header image
 
خودويژگيِ زندان زنان چاپ
مژده ارسی   

 آن چه در زیر می خوانید، متن سخنراني همکارمان مژده ارسي در مراسم سالگرد کشتار زندانيان سياسي در شهر برمن، آلمان، است که در اختیار آرش قرار داده اند

مقدمه

با سلام به حضار محترم. بحث امشب خودم را به مسئله خودويژگي زندان زنان اختصاص داده­ام که طبيعتاً بخشي از خودويژگي نقش زنان در جامعه است. مشکلات زنان در عرصه­هاي مختلف اجتماعي- سياسي بازتاب خود را در عرصه مبارزه سياسي نيز مي­يابد. حضور زنان در جنبش سياسي به طور عمومي و زنداني سياسي زن به عنوان حاصل سرکوبگري سيستم حاکم به طور اخص، خودويژگي­هايي را پديد مي­آورد، که بي­توجهي به آن­ها باعث اشتباهات و يا ارزيابي­هاي نادرست از وضع زندانيان سياسي زن مي­شود. بدون شناخت اين ويژگي­ها، دفاع از حقوق زندانيان سياسي در کل و بخش معيني از آن­ها يعني زنان، همواره کاستي­هايي را با خود خواهد داشت. و عوارض پس از زندان آن نيز بعضا ناشناخته باقي خواهند ماند.

پيش از ورود به اصل مطلب چند نکته را در اين سخنراني بديهي فرض کرده­ام:

1- ما براي آزادي همه زندانيان سياسي مي­کوشيم، و اشاره به خودويژگي زندانيان سياسي زن، به معناي جداسازي جنسيتي در راه مبارزه براي آزادي زندانيان سياسي نيست.

2-خودويژگي­هايي که در اينجا به آن اشاره مي­شود در بسياري از موارد درباره زندان زنان به طور کلي، اعم از سياسي يا غيرسياسي، نيز صدق مي­کند ولي از آنجايي که من از تجارب شخصي خود و دوستانم در زندان صحبت مي­کنم، همه جا از زندان سياسي زنان نام برده مي­شود و مثال­ها هم از همانجاست.

3- ناگفته آشکار است که ستم جنسي بر زنان فقط در رژيم جمهوري اسلامي ايران خلاصه نمي­شود و در بُعد جهاني و منطقه­اي نمونه­هاي مشابه بسياري را مي­توان يافت که با توجه به محدوديت زمان و موضوع بحث، بهتر است در نوشته­هاي ديگري به آن پرداخت.

خودويژگي­ها: طبقه­بندي و نمونه­ها

حضور وسيع زنان و دختران در عرصه مبارزه اجتماعي سياسي چه در قيام عليه رژيم شاه و چه بر عليه ج. ا. و چه هم اکنون  نشان روشني از نابرابري و ستم مضاعف بر آنان است. بر بستر همين نابرابري و ستم مضاعف، راه سخت­تر و به تبع آن زندان سياسي سخت­تري در انتظار زنان است. اين خودويژگي­ها را به سه گروه کلي مي­توان تقسيم کرد. برخورد مجموع سيستم حکومتي، برخورد خانواده­ها و برخورد مابين زندانيان سياسي، سه طبقه­بندي اصلي هستند که در ادامه با ذکر نمونه­هايي به آن‌ها خواهم پرداخت. بخش اعظم فشارها ناشي از سيستم حکومتي بر مبناي قوانين مذهبي ارتجاعي است و به همين دليل بيشتر به آن­ها مي­پردازم.

 

1- برخورد مجموع سيستم حکومتي

حضور مذهب در تدوين قوانين چه در دوره مشروطه و چه در رژيم ج. ا.

آشکار است که نظام حقوقي ج. ا. و قوانين آن، منشا گرفته از اسلام است ولي لازم به ذکر است که نفوذ مذهب در تدوين قوانين مدني در دوران مشروطه و به طبع آن ماهيت ضد زن اين قوانين قابل اهميت و بررسي جداگانه است. در اينجا مي­توان به حضور شوراي پنج نفرهٌ فقها براي تصويب قوانين مصوب مجلس شوراي ملي در آن زمان اشاره کرد.

ج. ا. با تکيه بر نظرات و قوانين فوق ارتجاعي خود برعليه زنان از همان ابتداي به روي کار آمدنش تمام توان خود را براي سرکوب و متلاشي کردن جنبش نوپاي زنان به کار بست و ادامه اين سياست را در زندان با شلاق زدن­ها، قصاص، سنگسار و غيره عملي کرد. در اينجا سعي مي­کنم با بيان برخي نمونه­ها برخوردهايي که آنان با ما در زندان داشتند را نشان دهم.

علي در نهج البلاغه مي­گويد: "مردم! ايمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ايشان ناتمام. نشان ناتمامي ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است به هنگام عادت شان- و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان، و نشانه ناتمامي خرد آنان اين بود که گواهي دو زن چون گواهي يک مرد به حساب رود"

بر طبق چنين نظراتي کشتن بلادرنگِ زنِ کافر جايز نيست. از آنجايي که ايمان زن نصف مرد است (بر طبق "توضيح بالا"!) کفر او نيز هم‌تراز کفر مرد نابالق (عقل نارس) مجازات شده يعني به زنان کافر بايد وقت داد تا فکر کنند. زنان کافر را طبق رواياتي که زندانبانان مي­گفتند، مي­بايستي از يک بلندي پرت کرد (مثلا از بالاي کوه به دره)، يا آن قدر با قرآن بر سرشان کوبيد تا بميرند و... آنان اما حکم ارتداد زنان چپ را به شيوه ديگر اجرا کردند و آن زير شلاق گرفتن زنان در 5 نوبت و هر بار 5 ضربه شلاق بود (25 ضربه شلاق در روز). توجه مي­دهم که در مورد زندانيان مرد که مرتد ملي شناخته شده بودند پنج نوبت و هربار 10 ضربه شلاق بايستي تحمل مي­کردند. (50 ضربه شلاق در روز)

* برخورد بازجويان با ما به خصوص در کشتار سال 67، نمونه ديگري از مفروضات اسلاميون در مورد زنان است.

علي در نهج البلاغه به حسن، مي­گويد: "بپرهيز از راي زدن با زنان که زنان سست رايند و در تصميم گرفتن ناتوان" بر طبق اين نظر که زنان سست رايند و در تصميم­گيري ناتوان، روساي زندان انتظار داشتند که در پي پخش اخبار کشتار در بند زنان (از طريق ملاقات داخلي و ارتباط با تعدادي از مجاهدين که تا آن زمان هنوز زنده مانده بودند) تعداد زيادي از زنان، تغيير موضع داده و شرايط زندان را بپذيرند. چرا که از نظر آنان زنان مبارز، يا به خاطر همسران­شان يا به خاطر برادران­شان جذب مبارزه سياسي شدند و حال که بخش اعظم زندانيان سياسي مرد، اعدام شده و بخش ديگر هم شرايط را پذيرفتند، بنابراين جايي براي مقاومت باقي نمي­ماند. اما در عمل چنين نشد. مقاومت زندانيان سياسي زن در جريان کشتار 67 پيش فرض آنان را برهم زد...(تعدادي از زنان 22 روز، و هر روز 25 ضربه شلاق را دوام آوردند. به اين شکنجه­ها اعلام اعتصاب غذاي تعدادي از آن‌ها نيز اضافه مي­شود). به خوبي ياد دارم وقتي تعدادي از ما را به فاصله کوتاهي براي چندمين بار به انفرادي منتقل مي­کردند، نگهبان زن مسئول بند انفرادي­ها فرياد زد: "چرا آنقدر مي­آوريدشان و مي­بريدشان ما به جاي آن­ها خسته شديم. به خدا اگر اين­ها را هم مي­کشتيد آب از آب تکان نمي­خورد. خرج همه شان فقط يک طناب بود."

* نفوذ سيستم پدرسالار را در همه عرصه­هاي حکومتي ازعرصه  قانون­گذاري گرفته تا مجريان آنان در زندان مي­توان ديد. در اينجا به چند نمونه اشاره مي­کنم:

سوره نساء آيه 34 زنان شايسته را آناني مي­داند که مطيع شوهر خود هستند و دليل آن را چنين بازگو مي­کند "مردان را بر زنان تسلط و حق نگهباني است به واسطه آن برتري (نيرو و عقل) که خدا بعضي را بر بعضي مقرر داشته..."

علي در نهج البلاغه به نقل از محمد مي آورد: "محکم ترين سلاح شيطان زنان هستند" (شماره 970 صفحه 350)

در جاي ديگر "بهترين زنان، زني است که با تن و مال خود از شوهرش فرمان مي­برد و بر خلاف رضايت او کاري نمي­کند." (1504 صفحه 469) يا "بيشترين اهالي جهنم زنانند" (331 صفحه 219) يا "بهترين مسجد زنان، کنج خانه آن­هاست." (1532 صفحه 474)

پيروان علي و محمد در جمهوري اسلامي در مقدمه قانون اساسي تحت عنوان "زن در قانون اساسي" چنين مي گويند: "خانواده واحد بنيادين جامعه و کانون اصلي رشد و تعالي انسان است... زن در چنين برداشتي از واحد خانواده، از حالت (شيئي بودن) و يا (ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف­زدگي و استثمار، خارج شده و ضمن بازيافتن وظيفه خطير و پر ارج مادري در پرورش انسان­هاي مکتبي پيش آهنگ و خود هم رزم مردان در ميدان­هاي فعال حيات مي­باشد و در نتيجه پذيراي مسئوليتي خطيرتر و در ديدگاه اسلامي برخوردار از ارزش و کرامتي والاتر خواهد بود."

هدف اسلاميون، برگرداندن زن به نقش سنتي­اش (يعني مادر بودن و پرورش  و تربيت مردان مسلمان) مي­باشد و فقط در اين محدوده و چهارچوب است که جايگاه زن از ديدگاه آنان رسميت مي­يابد. در اينجا جا دارد به نمونه­اي اشاره کنم. بعد از اين که تعدادي از زنان چپ، شکنجه­هاي تابوت­هاي حاج داوود رحماني در قزل حصار را تاب نياورده و بعضا دست به همکاري­هاي گسترده با رژيم زدند، شروع به تئوريزه کردن آنچه که اتفاق افتاده بود، کردند و در صدد بر آمدند که چهره "انساني و مبارز" به اسلام "من درآوردي" خودشان بزنند. آن‌ها در بحث­هاي متمادي با حاجي داوود سعي بر آن داشتند، رابطه و نقشي که خود (به عنوان زن مبارز) در جنبش چپ با همه کاستي­هايش با آن خو گرفته بودند را بازسازي و دنبال کنند. در يکي از اين بحث ها با حضور حاجي داوود، مسئله بر سر نقش آنان به تعبير حاج داوود "مسلمانان صفر کيلومتر" در خدمت به اسلام بعد از آزاديشان از زندان بود. گويا از ديد حاج داوود آن‌ها در بلندپروازي­هايشان نسبت به نقش خود زياده­روي کرده بودند. حاج داوود به بحث آنان چنين خاتمه داد: "تنها نقش شما اين است که بعد از آزادي ازدواج کنيد و پسر بزاييد و به جبهه بفرستيد". هيچ وقت نگاه سرخورده آنان از نقش خود به عنوان زن را از ياد نمي برم.

 

برخوردهايِ برمبناي جنسيت­گرايي

* از برخوردهاي اوليه هنگام دستگيري تا تمام مدتي که زنداني زن در زندان است، مسئله زن بودن و "متفاوت بودن" او به وسيله رفتاري که با او مي­شود، در ذهنش نقش بسته است. به خوبي ياد دارم هنگام دستگيري­ام بلوز و دامن پوشيده بودم و براي بردنم خواستند که چادر سرکنم. وقتي مرا به زيرزميني که در آن شکنجه مي­کردند بردند، نمي­خواستم با دامن برروي تخت شکنجه بخوابم. آن‌ها گفتند: "نترس برويت پتو مي اندازيم" من که هيچ تصوري از شکنجه نداشتم، پذيرفتم. يکي از سه نفري که بالاي سرم بودند و نوبتي کابل بدست مي­گرفتند، روي پشتم نشست تا دهانم را از پشت سر بگيرد و همچنين مانع تکان شديد بدنم شود تا به قول خودشان ضربات کابل هدر نرود و درست در جايي که بيشترين درد را روي کف پا ناشي مي­شد را نشانه بگيرند. در عين حال متوجه شدم که آن‌ها ديگران را هم صدا مي­زنند و با تمسخر مرا به هم نشان مي­دهند. جالب اينجاست که همان بازجويي که دهانم را گرفته بود و بروي پشتم نشسته بود حال که از تخت پائين آمده بودم، به وسيله خودکاري که به دستم مي­داد، مرا راه مي­برد و مدام به من که توان سر پا ايستادن را نداشتم و هر آن ممکن بود از درد و ناتواني به روي زمين ولو شوم، مي­گفت "حجابت را درست کن"، "رويت را سفت بگير". در آن لحظه، کينه‌اي عميق در وجودم از اين اخلاق دوگانه آنان نشست. فرداي آن روز مرا مجددا براي شکنجه به زيرزمين بردند. اين بار اما هرچه کردند، حاضر نشدم بدون شلوار برروي تخت بخوابم و مجبورشان کردم برايم يک شلوار آوردند. لازم به ذکر است که اين برخورد دوگانه آنان در خيلي از موارد به جهت در هم ريختن سيستم ارزشيابي و نحوه برخورد با بازجو، و به طبع آن تسلط زنداني بر محيطي که در آن است، صورت مي­گيرد.

 

تجاوز جنسي:

اگر اعمال شکنجه از طرف بازجو را ايجاد فشار جسمي و روحي بر روي زنداني با هدف درهم شکستن مقاومت او تعريف کنيم، مي­بينيم که تجاوز جنسي نيز در همين مقوله تعريف ­شدني است و همانطور که زنداني در مقابل ساير شکنجه­ها مقاومت مي­کند، در اين مورد نيز مي­توان از خود مقاومت نشان داد و موجب نشد تا دشمن به هدف خود، يعني در هم شکستن زنداني برسد. مگر آن که سيستم ارزش­گذاري پدرسالار حاکم بر جامعه که اين مسئله را به عنوان  "بي عفت­شدن زن" و يا "از دست دادن باکرگي"، و ... مي­بيند، بر زنداني و اطرافيانش نيز حاکم باشد. بازجو به خوبي به اين سيستم ارزش­گذاري واقف است و به همين دليل از آن به عنوان حربه­اي عليه زنداني استفاده مي­کند.

متاسفانه در بسياري موارد مسئله تجاوز چه از طرف زنداني و چه از طرف آنان که همواره از زندانيان زن مي­پرسند آيا مورد تجاوز واقع شده­ايد يا نه؟ و خواهان برخورد صريح زندانيان با اين موضوع هستند، از همين ديد طرح مي­شود و با آن به عنوان تابو برخورد مي­شود. از نظر من اين نوع برخورد به موضوع نه از زاويه محکوم کردن آن به عنوان شيوه­اي ازشکنجه، بلکه تبديل اين تابو به تابوي جديد است. براي من و بسياري از دوستان هم بندي­ام که در مورد کابل­زدن­ها و ديگر شيوه­هاي شکنجه براي افشاي رژيم ج.ا. گزارش مي­دهيم، روشن است که اگر کسي مورد تجاوز واقع شده باشد، درست است که اين موضوع را همانند ديگر موارد آزار و اذيت و شکنجه افشاء نمايد ولي همانطور که اشاره شد مهم اين است که با آن از چه ديدي برخورد مي­شود.

همانطور که گفتم تجاوز در زندان به طور عموم چه در زندان زنان و چه در زندان مردان از ديگر شيوه­هاي شکنجه است که براي در هم شکستن مقاومت زنداني به کار مي­رود. در زندان زنان، همه دختران باکره قبل از اعدام مورد تجاوز واقع مي­شدند. اين موضوع را رژيم بدون پرده­پوشي در سال­هاي 60-61 اعلام کرد. متاسفانه در مورد تجاوز در زندان مردان به ندرت گزارشي بازگو شده است. اين بدان معني نيست که مورد تجاوز در اين زندان­ها ديده نشده است، بلکه شايد مسائل فرهنگي و تابوهايي که در اذهان در اين مورد وجود دارد مانع بيان اين موارد است. و اما در زندان زنان اين نوع از شکنجه در مواردي گزارش شده است که من در اينجا تنها به يک مورد تجاوز  و يک مورد به خطر تجاوز اشاره ميکنم.

نسرين نيک سرشت (همسر رحيم صبوري) يکي از فعالين چريک هاي فدائي خلق بود که هنگام دستگيري قصد استفاده از سيانور جاسازي شده در انگشتر خود را داشت. او بشدت شکنجه شده و به

بهانه اين که ممکن است باز هم سيانور همراه خود داشته باشد، روي تخت شکنجه مورد تجاوز قرار گرفت. او شخصا از هم سلولي‌هايش خواست که اين ماجرا را تعريف کنند و مطمئن بود که خودش زنده نخواهد ماند. او مي‌گفت: "وقتي از کابل زدن نتيجه نگرفتند و براي اين‌که فرجه به پاهايم بدهند تا امکان ادامه شکنجه را داشته باشند، گفتند شايد هنوز سيانور همراه داشته باشد "دکتر" را صدا کنيد او را "معاينه" کند. و بعد از مدتي شخصي آمد و به من تجاوز کرد. من تنها او را با دستم پس مي‌زدم ولي قدرت مقابله نداشتم..."

مورد ديگر اشاره مي‌کنم به مطلبي از  دنيا روشن به نقل ازگفتگو هاي زندان شماره 4. مطلب:

 

تجاوز يک اتفاق ساده بود؟

دنيا روشن ديده‌هاي خود را در دوره بازجويي چنين بازگو مي‌کند: " [بازجو] خوب بگو ببينم برادر و خواهرت کجا هستند؟

- نمي دونم به خدا من از مدرسه اومدم خونه واز چيزي خبر ندارم.

او را به روي تخت خواباند و پاهايش را بست و همان سوال را تکرار کرد. اما صدايش از حالت معمولي آميخته به خشم و غضب، خارج شده بود و مرتب آهسته تر صحبت مي کرد.

با شنيدن حالت صداي حامد [بازجو] تمام وجودم به لرزه افتاد. نفسم در نميآمد. داشتم خفه ميشدم. ديگر نفسم به شماره افتاده بود و ضربان قلبم را در گلويم حس ميکردم. ميخواهد با او چکار کند؟ سرم گيج ميرفت. همه قضاوتها و ددمنشيهايي را که خوانده و شنيده بودم، حالا در حضورم اتفاق ميافتاد. بايد کاري ميکردم. چه کار ميتوانستم بکنم؟ ديگر به وضوح صداي نفسهاي حامد را ميشنيدم و تصور وضعيت دخترک کوچک مرا ذوب ميکرد. به ناگهان موجودي ديگر از درونم فرياد کشيد که تا به حال از خودم نشنيده بودم. فرياد زدن، تنها کاري بود که از من بر ميآمد. با اين فرياد، تمام نقشههاي کثيف بازجو برهم خورد. حامد چون حيواني وحشي به سويم هجوم آورد. او تازه از وجود من خبردار شده بود. مرا زير مشت و لگد گرفت و ديوانهوار بر سر و رويم ميکوبيد. بعد دست بند آوردند و مرا قپاني کردند. وجود نازنين دخترک خردسال، با بيست و چهار ساعت قپاني با دهان بسته برايم مهمتر بود. با دهان بسته در درون خودم هنوز فرياد ميزدم. درد کتفها و دستهايم در مقابل رنجي که دوست کوچک و ناديدهام متحمل شده بود، رنگ ميباخت

چندي بعد با "نديم"هم بند شدم، دوازده سال بيشتر نداشت. هيچ گاه جرات نيافتيم که درباره آن شب با هم سخن بگوييم. شايد مسائل امنيتي و لو نرفته، شايد تاوان سنگين اتهام به "برادر مسلمان و مکتبي" يا همان حيواني که نامش "بازجوي دادستان انقلب اسلامي" بود، و يا هزار شايد ديگر، مانعي براي گفتگوي ما بود. هر روز و هر ساعت امکاني براي اين کار پيدا مي شد ولي سکوت سايه سنگين خود را بر ما تحميل مي کرد...

اينک سالها ميگذرد، و طنين پرسشهاي مزمني مرا رها نميسازد: "تا چه هنگام اين هيولاي سکوت با ما خواهد بود؟... من و نديم چند بار تکرار شديم؟... من و نديم و زنان ديگر چند بار در معرض خطر شکنجه و يا تجاوز قرار گرفتيم؟... من و نديم و زنان ديگر چند بار در معرض خطر شکنجه و يا تجاوز قرار خواهيم داشت؟... من و نديم و زنان ديگر چه نفرتي را درون خويش بارور کرديم؟... من و نديم و زنان ديگر..."

 

مسئله حجاب:

علاوه بر فشارهايي که به طور يکسان در زندان بر همه زندانيان سياسي اعمال مي­شد، مي­توان از مسئله حجاب به طور عام و مسئله "چادر رنگي" به طور خاص به عنوان فشار ويژه بر زنان سياسي نام برد. 

پي­آمد اجباري شدن حجاب در جامعه مي­بايست زنان زنداني نيز در زندان با چادر تردد کنند. (تا قبل از آن مي‌شد با مانتو و روسري به بازجويي رفت) در پي روندي زندانيان زن چپ در زندان با چادر رنگي تردد مي­کردند. اين نشان خوبي براي همه ما بود تا همديگر را بدون دردسر با چشم بند و حتي بدون شناخت قبلي شناسايي کنيم. همان طور که چادر سرمه­اي تقريبا به نشانه تواب­ها تبديل شده بود. در سال 63-64 از طرف رژيم اعلام شد هيچ کس حق خروج از بند بدون چادر مشکي را ندارد. موضع برخي از ما در اين رابطه اين بود که ما کلا حجاب را قبول نداريم ولي شما حتي حق انتخاب رنگ هم مي­خواهيد از ما بگيريد. اين بدان معني بود که هر کس که حاضر به سر کردن چادر مشکي نباشد، مي­بايست قطع ملاقات و قطع بهداري را به طور اتوماتيک پذيرا باشد. بعدها فشارهاي زياد ديگري نيز به آن‌ها اضافه شد. از جمله قطع کامل فروشگاه داخل زندان، که با توجه به سوء تغذيه زندانيان و جيره بسيار ناچيز وسايل بهداشتي مثل صابون و شامپو و... عوارض بسيار سختي برايمان داشت و همچنين فشارهاي بعدي که بيش از 10 ماه به طول انجاميد. از جمله حضور بيش از 45 نفر در اتاق در بسته کوچکي که در آن حتي امکان تکان خوردن هم نداشتيم، و در نهايت اعتصاب غذاهاي چند تن از زندانيان زن. پرداختن به اين دوران احتياج به فرصتي ديگر دارد، ولي با اين مثال روشن مي­شود که چگونه زنان زنداني و در اين مورد زندانيان چپ تحت فشار مضاعف قرار مي­گرفتند.

 

2- برخورد خانواده­ها

از ديگر فشارهاي ويژه زنان، مي­توان از تفاوت برخورد خانواده­ها نسبت به زندانيان زن و مرد نام برد. در بين ما دختراني بودند که خانواده­هاي آن‌ها از داشتن دختر زنداني شرمگين بودند و اين در حالي بود که در بين همين خانواده‌ها زنداني مرد داشتن امري پذيرفته شده بود. يکي از دوستان من دختر کم سن و سالي بود که برادرش زنداني زمان شاه و ج. ا. بود. او در خانواده‌اي مذهبي بزرگ شده بود. با اين که برادرش چپ بود، ولي او مي­بايست در خانه پيش والدينش وانمود کند که مذهبي است و نماز مي­خواند. حتي تا مدت‌ها بعد از دستگيري نمي­توانست به خانواده­اش بگويد که در رابطه با گروه­هاي چپ دستگير شده است.

مي­بينيم فشار به روي زنداني به عنوان زن و به ويژه، اگر اين زنداني چپ مي­بود در مواردي بيش­تر بود. البته اين امر را نمي‌توان عموميت بخشيد و در مورد همه خانواده‌ها صدق نمي­کند. برداشت شخصي من اين است که سال­هاي متمادي رفت و آمد به زندان و آشنايي با خانواده­هاي ديگر و همچنين تعداد بي‌شمار زنان زنداني از حساسيت اين دسته از خانواده‌ها حداقل در جمع­هاي خودي کم کرده بود و آنان نيز سال­هاي بعد با اين مسئله برخورد بهتري داشتند.

نکته قابل اهميت براي خيلي از خانواده­ها سن ازدواج و امکان بچه­دارشدن دخترشان بود. آنان از اين نگران بودند که دخترانشان "مي‌ترشند" و يا امکان باردار شدن در سن بالا را نخواهند داشت. از اين رو مي­بينيم که گاه حتي زنان به خاطر ويژگي­هاي بيولوژيکي (باردارشدن) تحت فشار قرار مي­گيرند. 

ويژگي ديگر، نحوه برخورد همسران زندانيان زن و تحت فشار قرار دادن آنان براي پذيرش شرايط آزادي است. اين نکته در مورد زندانيان مرد هم صادق است. اما حتي از طرف جامعه اين مسئله قابل پذيرش است که مردي که همسرش در زندان است و خودش بيرون از زندان بر او خرده نگيرند اگر منتظر همسرش نماند. ولي عکس اين موضع، اگر زني منتظر همسرش نمي­ماند، با ديده تحقير به او نگاه مي­شد. نمونه­هايي از اين قبيل کم نداشتيم که شوهران، زنان خود را تحت فشار قرار مي­دادند و در مواردي آن‌ها تقاضاي طلاق کرده و زندان­بانان زنداني زن را براي طلاق از همسرش احضار کردند. 

 

کودکان در زندان:

رژيم علاوه بر اين از کودکان نيز به عنوان عامل فشار بر زنداني سياسي استفاده مي­کرد و از آنجايي­که کودکان در بند زنان و با مادرانشان نگهداري مي­شدند، اين فشارها به طور مستقيم بر مادران و زندانيان زن اعمال مي­شد. در اين جا به گزارشي که در گفتگوهاي زندان، شماره 2، انتشار يافت اشاره مي‌کنم:

"کودکان زنداني در شرايطي غيرانساني به سرمي­بردند. آن‌ها از لحظه دستگيري مادر در معرض شکنجه­هاي رواني قرار داشتند. آن‌ها شاهد شکنجه­هاي مادرانشان بودند و با مادران در سلول انفرادي و يا بندهاي عمومي به سر مي­بردند.

کودکان براي شناسايي مادران و پدرانشان و حتي افرادي که به خانه آن‌ها رفت و آمد مي­کردند، مورد سوء استفاده قرار مي‌گرفتند. به طور مثال آلبوم عکس خانوادگي را به پسر 5 ساله­اي نشان مي­دادند و از او مي­پرسيدند اسم عمو يا خاله چيست؟ پسر براي مقاومت در مقابل اين فشار روحي فرياد مي­کشيد و پاسخ نمي­داد.

در مواردي کودکان شيرخوار را از مادرانشان جدا مي­کردند و به مادر مي­گفتند: "بچه­ات را به يک خانواده حزب­اللهي داده­ايم" و يا "به پرورشگاه سپرده ايم". با اين ترفند و ايجاد فشار روحي مي­خواستند مقاومت مادر را در هم بشکنند."

 

برخورد درون زندانيان

در اينجا فقط به مواردي اشاره مي­کنم تا فرصتي که بتوان وسيع­تر اين جنبه از وضعيت و ويژگي­هاي زندانيان سياسي زن را گسترده­تر مورد بحث قرار داد.

در تابوت­هاي قزل­حصار که با ابتکار لاجوردي و حاج داوود رحماني رئيس زندان قزل­حصار بر پا شد، بيش از 100 زن چپ به زير شکنجه­هاي جسمي و رواني بي­سابقه­اي رفتند. از اينان، تعداد زيادي دست به همکاري با رژيم در سطوح مختلف زدند و تعدادي هم اين شکنجه­هاي طاقت­فرسا را تاب آوردند. از ميان آنان که حاضر به همکاري نشده بودند، برخي اقدام به بايکوت ديگر هم‌بنديان­شان و ضدانقلاب خواندن آنان کردند.

   کساني بايکوت مي­شدند که تا پيش از اين با آنان رابطه داشتند. افراد بايکوتي در ادامه کارشان، حتي همديگر را نيز بايکوت کردند. حس بي­اعتمادي شديد نسبت به ساير زندانيان که شرايط مشابه آنان را طي نکرده بودند، درآن­ها شکل گرفته بود. اين موضوع در بند پسران نيز تاحدودي ديده شده بود. اما بازتاب وسيع­تر اين تفکر در بند زنان را شايد بتوان اين گونه توضيح داد:

- زندانيان سياسي زن در مجموع فاقد تجربه اجتماعي و سياسي کافي بودند. اين مساله به زندگي و نقش اجتماعي - سياسي و تشکيلاتي آنان پيش از دستگيري بازمي­گشت. محدوديت­هاي زندگي پيش از دستگيري، اينک خود را در مطلق نگري سياسي و يا تنگ­نظري شخصي و اجتماعي نشان مي­داد. بازتاب چنين مطلق نگري­اي، کشيدن ديوار چين بين ارتجاع و ترقي­خواهي، انقلاب و ضد انقلاب بود تا جايي که هر يک از آنان ديگري را ضدانقلاب مي­ناميد.

- در همين رابطه، نظر ديگري،  اين سرخوردگي و واکنش زنان نسبت به شکست در مبارزه را اين­گونه بررسي مي­کنند که زنان براي شرکت در مبارزه سياسي، تاوان بيشتري نسبت به مردان مي­پردازند. با اميد و آرزوهاي فراوان در مبارزه شرکت مي­کنند تا سلطه سيستمي را که زندگي آنان را هر روز به تباهي مي­کشد، به چالش بطلبند. شکست در اين مبارزه که هستي آنان در گرو آن است، برايشان بهايي بس سنگين دارد، و به همين دليل حساس­تر و ضربه­پذيرتر در مقابل شکست واکنش نشان مي­دهند.   

پس از زندان: بازگشت به نقش سنتي؟ زن خوب خانه؟ پختگي سياسي؟ سرخوردگي سياسي؟ باز تعريف خود در جامعه جديد؟

نمونه­ها بسيارند. برخي حتي نقش خود به عنوان يک زنداني را حتي از همسر و فرزند خود مخفي نگه داشتند. برخي براي به دست آوردن نقش مستقل خود، بايستي با تمام محيط اجتماعي و خانوادگي درگير شوند. برخي از جنبش سياسي روي برگرداندند، و برخي ديگر با ديدگاهي وسيع­تر کار مبارزه سياسي را مجددا از سر گرفتند. برخي به جهشي در شخصيت­شان دست يافتند. با تجربه اندوخته، به ياري جنبش­هاي اجتماعي، فرهنگي و يا سياسي نوين شتافتند. در زمينه آکادميک فعاليت­هايشان را ارتقا دادند. اينان، نه تنها تبديل به افراد بيمار نشدند تا جامعه به آن‌ها کمک کند، بلکه خودشان در زمينه­هاي متنوعي رشد کردند.

باري، تيغ دو دم زندان، يا فرد را به قهقرا سوق داد و يا براي بسياري که از مهلکه جان بدر بردند، انباني از تجربيات بي­همتاي انساني را به ارمغان آورد. بر ثروت معنوي آنان افزود و به آنان ظرفيت­هاي گسترده­اي براي رودررويي با چالش­هاي نوين اجتماعي و سياسي بخشيد.

 

جمع­بندي

من در اين جا، با ذکر نمونه­هاي مختلف سعي  کردم وضع کلي­تري را بازتاب دهم که مشکلات و ويژگي­هاي زندانيان سياسي زن را بازگو مي­کند. مشکلات براي زنان ايران در مقابله با سيستم، و نيز فشارهاي اجتماعي دوچندان است، ولي نقطه مرکزي آن، حکومتي است که پاسدار نهادهاي فرتوت در ايران است.

همان طور که در اينجا نيز کوتاه به آن اشاره شد، اين چهره  ضدزن و پدرسالار فقط در زندان­هاي رژيم ج.ا. قابل رويت نيست، بلکه در گوشه و کنار جهان و به خصوص خاورميانه آن را شاهد و ناظر هستيم. تحقير زنان سياسي دستگيرشده براساس ويژگي­هاي جنسيتي­اشان و حمله به حرمت انساني­اشان در تمام مراحل دستگيري، بازجويي و دوران زندان گزارش شده و مي­شود. مقاومت زنان چه در زندان و چه در بيرون از زندان، مبارزه­اي براي شان انساني، استقلال شخصيت و بر ضد مناسبات قدرتِ پدرسالارانه است.

رفتارهاي جنسي، تحقير و تجاوزات سيستماتيک نياز به جستجوي رهيافت­هاي مشخص دارد.

مبارزه براي حل اين مشکل با برچيدن مناسبات کنوني و سيستم پدرسالارانه در هم تنيده شده است. علاوه بر آن به اين نکته بايستي توجه داشت که استفاده از بازمانده­هاي فرهنگي پدرسالاري در پيشبرد جنگ رواني و درهم شکستن زنداني سياسي زن امروزه عمدتاً معناي خود را نه تنها در تحليل مناسبات پدرسالار بلکه در تحليل مناسبات قدرت مي­يابد. ديدن پيچيدگي کارکرد دوگانه بازمانده­هاي سياسي، حقوقي مناسبات فرتوت کنوني و نيز استفاده ابزاري آگاهانه از نظام ارزشي فرتوت در سرکوب زنان سياسي، ما را ياري مي­کند که در هر حوزه راه حل­هاي مشخص خود را ارائه دهيم.

سرنوشت مناسبات سياسي و حقوقي ارتجاعي با سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي پيوندي ناگسستني دارد، ولي خنثي کردن سيستم ارزشي و به اصطلاح "اخلاقيات" پدرسالار کاريست که در همه سطوح بايستي دنبال شود و نه براي آينده­اي که با سرنگوني رژيم پيوند خورده، بلکه از هم اکنون و در هر عرصه و مناسباتي که چنين سيستم ارزشي­اي خود را به ما تحميل مي­کند... وقتي ما به رفتارهاي تبعيض­آميز در محيط زندگي سياسي و اجتماعي روزانه خود واکنشي نشان نمي­دهيم، مطمئن باشيد که در فرداي سرنگوني حکومت فعلي نيز شاهد حفظ و بقاي مناسبات ارتجاعي و ضدزن کنوني خواهيم بود. حضور در چالش­هاي امروز جنبش زنان، و از جمله دفاع از زندانيان سياسي، ضرورتي براي برچيدن کامل چنين تبعيضاتي در قدم­هاي آتي است. به دريافت من، ميزان حضور زنان در جنبش­هاي سياسي و اجتماعي امروز، تناسب نقش آنان براي شکل­يابي جامعه فردا را رقم خواهد زد.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.