header image
 
دستگاه ارزشیِ نرینه سالاری و نگاه زن ستیزانه جمهوری اسلامی در ایران(1) چاپ
فتحیه نقیب زاده   

مسائلی از قبیل اعتیاد ، خود سوزی یاخودکشی های گسترده، زن کشی، تن فروشی زنان و حتی پدوفیلی در ابعاد گسترده در ایران بعد از انقلاب خبر از اختلالات جدی در میان مناسبات جنسیتی به شمار می آید. اما چگونه می شود این اختلالات را توضیح داد . من سعی می کنم در یک مقایسه مختصر وضعیت مناسبات جنسیتی در زمان سلطنت را و چگونگی باز تولید این مناسبات با جامعه بعد از انقلاب را از دید خود بازگو کنم.
 آیا میتوانیم این همه فاجعه که هر کدام در ابعاد بسیار گسترده در ایران اتفاق می افتند را ناهنجاری اجتماعی نام دهیم و یا اینکه می بایست از هر کدام به عنوان فاجعه ملی نام ببریم. و دست آخر از آنان به عنوان جنایت علیه بشریت یاد کنیم.
اما مهمتر اینستکه چرا هموطنان ما دچار این فجایع درد آور می شوند.
 به اعتقاد من یکی از دلایل متعددی که باعث این فجایع می شود، اختلال در باز تولید فرهنگ مرد سالاری در جامعه می باشد، همانطور که می دانید برای برقراری این باز تولید می بایست بین خانواده و دولت مردسالار تنظیم رابطه ی به وجود بیاید تا اینکه بتواند اصولا کار باز تولید فرهنگ مرد سالار صورت بگیرد و در صورت اختلال در این باز تولید ، نا هنجاری های اجتماعی پدید می آ یند. من سعی می کنم با یک مقایسه هر چند کوتاه و مختصر شکل این باز تولید از زمان پدر سالاری تا مرد سالاری سنتی را نشان دهم و در آخرنیز به دلایل این آسیب های اجتماعی در جمهوری اسلامی بپردازم.
در اکثر جوامع بشری ساختار فرهنگ و سیاست، ساختاری مرد سالارانه دارد. این البته نظر من نیست نظر اکثر فمنیستهای غربی است و زیاد هم احتیاج به اثبات ندارد. امروز مهم این است که زنان آگاه بتوانند درجه مردسالاری که در جامعه رواج دارد را نشان بدهند . مسلما جامعه ایرانی به دلیل نا همگونی فرهنگی دارای درجه بندی متفاوتی از مرد سالاری است. بطور مثال شیوه مرد سالاری در جنوب ایران  متفاوت است از شهرهای کناری دریای خزر یا مثال دیگر اینستکه مناسبات جنسیتی در میان هموطنهای مسیحی  متفاوت است از مسلمانان یا یهودیان هموطن و یا دیگر مذاهب و ملیت هایی که در ایران زندگی می کنند.
آنچه مسلم است اینستکه این تفاوت ها تماما در مناسبات جنسیتی اثر گذار هستند و در درجه بندی مرد سالاری تعیین کننده. ما حتی در بعضی از مناطق روستائی ایران با پدیده پدر سالاری نیز روبرو هستیم و تعداد این روستاها در ایران اصلاٌ کم نیستند. اما با این وجود ما  می توانیم شکل پدر سالاری و یا مردسالاری دولتی را در ایران توضیح دهیم.
 لازم به گفتن نیست که زنان و مردان آزادیخواه در دوران انقلاب مشروطه خواستار برابری حقوقی، بین زنان و مردان بوده اند. اما متاسفانه دولت ایران هیچگاه این حقوق را برای ملت ایران به رسمیت نشناخت. و حتی تلاشهای دولت دکتر مصدق در امور برابری حقوقی که در زمان خود بسیار پیشرفته بود، با کودتای ننگین 28 مرداد با شکست روبرو شد.
یادآوری  این بخش از تاریخ ایران بدین جهت مهم است که خواست برابری حقوقی همیشه خواست زنان و مردان آزادیخواه ایران بوده است.
تا قبل از حکومت رضا شاه فرهنگ حاکم در حکومت مرکزی فرهنگی پدر سالارانه داشته است.
تنظیم رابطه بین خانواده و دولت از طریق پدر خانواده صورت می گرفته یعنی در اصل پدر خانواده به عنوان رابط بین خانواده و دولت و جامعه بوده است . به طور مثال پدر در مورد تحصیل دختران خانواده و حتی پسران خود تصمیم گیرنده بود و دولت در این امر دخالتی نمی کرد و یا در مورد تولید مثل ، دولت کمترین دخالت را در این امور انجام می داده ا ست . حتی اگر زنی مرتکب گناهی از دید  جامعه می شد ، آن زن مورد مواخذه قرار نمی گرفت بلکه پدر و یا مردان خانواده مورد سئوال و پرسش قرار می گرفتند.
اما در دوران سلطنت پهلوی ها دولت هم در امور آموزش و پرورش کودکان دخالت می کند و هم در امور تولید مثل دخالت مستقیم دارد. بطور مثال می شود از صدور شناسنامه در ایران در دوران رضا شاه نام برد. این  اولین قدمی بوده است برای کنترل جامعه و بطور اخص در امور خانواده. در زمان سلطنت پهلوی ما با قانون حمایت از خانواده روبرو می شویم که برای تنظیم رابطه بین دولت و خانواده از اهمیت بسزائی برخوردار است. اما قبل از اینکه به اهمیت این قانون بپردازم می بایست در وهله اول نگاه مرد سالاری سنتی در دولت و جامعه ایرانی قبل از انقلاب را تعریف کرد.
نگاه مرد سالاری سنتی نسبت به زن نگاهی فرو دستانه ی ست. در دستگاه ارزشی مردسالار سنتی زن موجودی ضعیف است که می بایست مورد حمایت مردانه قرار بگیرد. زنان به نگاهی دیگر ضعیفه شناخته می شوند . قانون حمایت از خانواده در زمان سلطنت محمد رضا شاه آینه ی ست از این نگرش. طبق ماده 16  قانون خانواده  " مرد نمی تواند با داشتن زن همسر دوم اختیار کند مگر در موارد زیر: (تبصره 1-) رضایت همسر اول. .... " (2) ا ین بند از قانون خانواده طبیعتاٌ نمی تواند نگرشی برابرطلب در امور حقوق زنان و مردان داشته باشد. آنچه ما از این قانون می توانیم برداشت کنیم اینست که، زنان مورد حمایت قانونی قرارمی گیرند. این حمایت از آن جهت مهم است که ما می توانیم درجه مرد سالاری را در جامعه قبل از ا نقلاب اندازه گیری کنیم و بگوئیم که در زمان سلطنت پهلوی دولت ایران دولتی مردسالار و در عین حال سنتی بوده است . چرا که از طرفی زنان را در حمایت خود قرار میدهد اما از طرف دیگر دست سنت و مذهب را در قوانین باز می گذارد. مسئله ی دیگر که در این بند از قانون حمایت از خانواده بسیار جلب نظر می کند اینستکه، روی صحبت این قانون به هیچ عنوان زنان نیستند بلکه مردان و یا پدران خانواده می باشند . قانون مرد سالار از مردان جامعه می خواهد چنین یا چنان بکنند تا از مجازات قانونی در امان بمانند در واقع قانون، حقوق مردان را در حین حمایت خود از زنان به آنان گوشزد می کند. اما در مقابل به زنان یاد آور می شود که مردان توانمندی داشتن زن دوم را دارند و اینچنین ریاست مردان رادر جامعه و خانواده به رسمیت می شمارد.
اشاره به این شیوه از مردسالاری در جامعه ایران قبل از انقلاب، از آن جهت  مورد نظر من است تا بتوانم درک درستی از مردسالاری سنتی داشته باشم و یا اینکه چگونگی باز تولید فرهنگ مردسالاری سنتی را در جامعه ارزیابی بکنم و به همین جهت تنها به ذکر یک بند از قانون خانواده اکتفا کردم ، بررسی مفصل از این قانون و نگاه ضدیت با زنان را واگذار می کنم به حقوق دانان برجسته که حتماً از من محق تر هستند که در امور حقوقی نظر بدهند.
 خانواده به عنوان اصلی ترین ارگان جامعه مرد سالار در باز تولید فرهنگ مرد سالار نقش بسیار اساسی را ایفا می کند. مرد خانواده که در اصل رئیس خانواده بشمار می آید ، نقش رابط  بین خانواده و دولت را بعهده می گیرد. در این ارتباط و تنظیم رابطه، مرد از طرفی موظف است به عنوان ناظر و کنترل کننده بر باز تولید فرهنگ مردسالاردر خانواده نقش آفرینی کند و از طرف دیگر به عنوان رئیس خانواده در مقابل زن و فرزندانش مسئول شناخته می شود. دولت و قوانین در اصل در پشتیبانی مردان جامعه قوانین خود را تنظیم می کنند. البته بایستی توضیح داد، در تنظیم قانون حمایت از خانواده دولت در نقش حمایت کننده از حقوق زنان بسیار نقش اساسی را به عهده می گیرد، ازجمله ورود زنان به طور گسترده در بخش های هنری و ورزشی یا اینکه حق قضاوت برای زنان و حتی حضور زنان به عنوان سپاهی دانش در روستاها و مناطق دور دست، نقش مناسبات جنسیتی را در جامعه  تا حدود زیادی دگرگون می کند.
پس می توان گفت که نقش دولت در قبل از انقلاب از طرفی  قدرت مرد را در حیطه خصوصی قانونی می کند و از طرفی دیگر به زنان در حیطه عمومی امکان فعالیت اجتماعی می دهد.
هر چند که حضور فعال زنان درصحنه اجتماعی ایران به هیچ عنوان از لحاظ  کمی با حضور مردان دراجتماع قابل قیاس نیست . اما این حضور کافی است که تصویر یکجانبه از زن خانه دار ایرانی را  بشکند و تصویری دیگر از زن ایرانی جایگزین آن کند. اما قدرت مردان در حیطه خصوصی را نمی بایست به هیچ عنوان دست کم گرفت، زیرا  مرد ایرانی با داشتن مزایای حقوقی در حیطه خصوصی می توانست در مورد فعالیت اجتماعی همسرش تصمیم گیری کند  و البته خود را دراین تصمیم گیری بسیار محق نیز می دانست.
لازم به توضیح است امر باز تولید فرهنگ مرد سالار در خانواده  تماماً در اختیار زنان می باشد. و مردان تنها به عنوان شاخص اخلاقی و البته  کنترل کننده در این روابط سهیم می باشند.
دولت در مقام حامی و پشتیبان زنان در امور خانواده از آنان می خواهد که در امر باز تولید فرهنگ مرد سالاری کوشا باشند. بطور مثال درامر تربیت کودکان که عمدتاً ازارزشها و فرهنگ جامعه مردسالاری حمایت می کند را به آنان بیاموزد تا دولت نیز زن را مورد حمایت قانونی خود قرار بدهد.
و اینچنین زنان از طریق کودکان با جامعه در ارتباط قرار می گیرند و از طریق مرد خانواده با دولت ارتباط برقرار می کند. یا به زبانی دیگر زن ازسه جهت مورد کنترل دولتی قرار می  گیرد .1 - زن درمقام همسر مرد  به دولت وصل می شود، 2 – زن در مقام مادر از طریق فرزندانش با جامعه ارتباط برقرار می کند  3 - به دلیل زن بودنش در حیطه اجتماع  با جامعه و دولت در ارتباط قرار می گیرد. و دولت دراجتماع در جایکه مرد خانواده حضور ندارد موظف کنترل زنان و کودکان می باشد. یعنی به زبانی دیگر دولت به عنوان شاخص اخلاقی و کنترل کننده در امر باز تولید که عمدتا از طریق وزارتخانه ها، بیمارستانها و تمامی محافل دولتی  است، نظاره گر امر باز تولید فرهنگ مردسالار می گردد. تا از این طریق بین خانواده و جامعه  در تنظیم مناسبات جنسیتی اختلالی به وجود نیاید و امکانی باشد تا فرهنگ مردسالاری در جامعه و خانواده بطور منظم جریان یابد. و از طرفی دیگر دولت سعی می کند که جلوی شکاف بین خود و جامعه را کمتر کند . در نتیجه هر چه این نزدیکی بین جامعه و دولت بیشتر باشد طبیعتاً کمترین آسیب های اجتماعی در جامعه پدید می آید.
و حالا آیا با این تعریف که ما از مرد / و یا پدرسالاری داریم، می توانیم با  داشتن این دو الگو درجه مرد سالاری در دولت و دستگاه ولایت فقهی را توضیح دهیم، و اصولاً  آیا در رژیم فعلی، ما نشانی از مرد/ و یا پدر سالاری دولتی مشاهده می کنیم. به نظر من خیر. در دستگاه ارزشی ولایت فقیه نه نشانی از مردسالاری سنتی یافت می شود و نه از پدر سالاری سنتی بلکه آنچه ما با آن روبرو هستیم بیشتر به یک نرینه سالاری شباهت دارد تا به دو الگوی که جامعه ایرانی و بخصوص ساختار سیاسی ایران با آن آشنا است. یا تر جیح من در این است که درجه  زن ستیزی در جمهوری اسلامی را با نرینه سالاری توضیح بدهم. 
اما این تنظیم  مناسبات جنسیتی امروز چگونه بین دولت جمهوری اسلامی و جامعه صورت می گیرد.
بر هیچکس پوشیده نیست که پایه های رژیم جمهوری اسلامی در جنگ هفت ساله بین ایران و عراق پی ریزی شد. تمامی قوانین زن ستیز، انقلاب به اصطلاح فرهنگی در مراکز آموزشی، اصل ولایت فقیه و قرار دادن آن در قانون اساسی، سرکوب نیروهای سیاسی، سرکوب ملل و اقوام ایرانی ،سرکوب اقلیت های مذهبی و دست آخر تحمیل حجاب اسلامی به زنان ایرانی همه و همه حاصل و نتیجه جنگ هفت ساله بین ایران و عراق است. خمینی بارها مدعی شد که جنگ نعمت است. البته خمینی این حرف را درست بیان می کرد، هر آنچه برای ملت ایران نکبت به حساب می آمد برای خمینی و خمینی زاده ها نعمت به شمار می رفت. و از طرفی دیگر اختلاف نظر در مورد حکومت و شیوه حکومت کردن از همان اوائل انقلاب  مسئله ای بود که  آیت الله ها و گرو های اسلامی  با آن مشکل بسیار داشته اند. ترور آیت الله مطهری و یا قهر  کردنهای آیت الله طالقانی از نمونه های بارز این اختلافات است. در واقع جنگ موضوع اصلی اتحاد بین نرینگان جمهوری اسلامی را با خود به همراه آورد و به همین خاطر نیز خمینی از آن به عنوان نعمت یاد می کرد.
در اینجا می بایست متذکر شد که این جنگ با شعار مرگ بر آمریکا شیطان بزرگ شروع شد و در جنگ هفت ساله بین ایران و عراق با طرح شعار جنگ،جنگ تا فتح قدس به اوج خود رسید.
 به اعتقاد من حکومت جمهوری اسلامی یا بهتر بگوئیم دستگاه ولایت فقیه همطراز است با یک دستگاه ارزشی نرینه سالار.
این دستگاه نرینه سالار از دو مشخصه اساسی تشکیل می شود، که یکی خود را در جنگ طلبی و ماجراجوئی و دیگری خود را در زن ستیزی خشن نشان می دهد.هر دو مشخصه در موازات با هم در حرکت هستند یکی بدون آن دیگری قابل توصیف و توضیح نیست در وا قع اگر قرار است زن ستیزی جمهوری اسلامی بر ملا و آشکار شود می بایست جنگ طلبی و حس ماجرا جوئی او نیز افشا شود.
زن ستیزی خشن جمهوری اسلامی خود را چه در قوانین مدنی و چه در قوانین جزائی به خوبی مشخص می کند و شاید بایستی گفت که این تنها قانونی است که در جهان تک و بی مثال می باشد چرا که زنان در آن  قبل از ارتکاب جرم مجرم به حساب می آیند. همانطور که می دانید در قوانین ایران زن نصف مرد به حساب می آید اما اگر جرمی مرتکب شود قوانین جزائی همانطور اورا محکوم می کنند که یک مرد را. این قوانین همانطور که در بالا ذکر کردم تماما حاصل ونتیجه جنگ هفت ساله می باشند. بی جهت نیست که سازمانهای حقوق بشر همیشه یاد آور می شوند که قربانیان اصلی جنگ در وهله اول زنان و کودکان هستند. حتی بعد از پایان جنگ بین ایران و عراق از جنگ طلبی رژم ایران کاسته نشد. حس ماجراجوئی و جنگ طلبی  رژیم اسلامی یکی از دلائل اصلی پایه های آن به شمار می آید. دخالت در امور مردم عراق و یا فلسطین کمک به گروه های تروریستی در لبنان و سوریه همه وهمه نشان دهنده احتیاج این رژیم به فضای آلوده به خون و جنگ است.
طیبعتا روحیه  جنگ طلبی جمهوری اسلامی درمناسبات جنسیتی تاثیرات بسیاری بر جا  گذاشته است.
در زمان جنگ روحیه مردانگی به شدت تقویت می شود و مرد و مردانگی در مرکز جامعه قرار  می گیرند. حس ماجراجوئی ، خشونت ، جنگ طلبی و تحرک همگی موضوعاتی مردانه به شمار می روند. 
از طرف دیگر مفاهیمی همچون شهادت، خون و حجاب در هم آمیخته می شوند. این بی جهت نیست زمانی که گروه های تروریستی در اتوبوس ها و یا دیسکوهای تلاویو با حمل مواد منفجره، خود و صدها انسان بی گناه را به خاک وخون می کشند سران حزب الله و حماس فشار و کنترل خود را بر زنان منطقه بیشتر می کنند. از زمان انتفاضه فلسطنیان، تا اوج جنگ های جنون آمیز خلیج، بر تعداد زنانی که در منطقه چه بصورت به اصطلاح انتخابی و یا اجباری حجاب گذاشته اند افزوده شده است. زنانگی در جمهوری اسلامی به عنوان خطری برای مردانگی به حساب می آید و به همین دلیل زن قبل از ارتکاب جرم تنها به دلیل زن بودن مجرم شناخته می شود. زنانگی موضوع تزلزل مردانگی به شمار می رود و به این دلیل است که خمینی و خمینی زادگان تکلیف زنان را از همان اوا ئل انقلاب  روشن کردند.(3)
همانطور که در بالا نیز ذکر کردم جنگ موضوع اتحاد بین آیت الله ها بود و این موضوع، اتحاد بخش بزرگی از سازمانهای سیاسی را نیز به همراه خود آورد، هر چند که این اتحاد مقطعی بود و به مرور زمان عده ای از آن اتحاد جدا شدند، در وهله اول بعضی از سازمانهای سیاسی چپ و کمی پیشتر سازمان مجاهدین به همراه بنی صدر و بعدها آنان که نمی خواستند خود بروند از طرف  ملایان ترور شدند  مثل ترور آیت الله بهشتی و دیگران. اما مهمترین شکست در این اتحاد را آیت الله منتظری بعد از جنگ به خمینی  و یارانش وارد کرد . منتظری علناً از سیاست های خمینی مبنی بر پاکسازی در زندانهای سیاسی انتقاد می کند و به او پیشنهاد می کند که از اعدام زنان باردار و دختران جوان مجاهد خود داری کند. خمینی نیز او را به دلیل  نوشتن این نامه از سمت جانشینی خود یعنی ولایت فقیه عزل میکند.
جامعه ایرانی بعد از جنگ مسلماً نمی توانست وضعیت دوران جنگ را ادامه دهد. دستگاه ولایت فقیه  یا می بایست باز گشائی می کرد و البته این به معنی تخطی کردن از خط " امام خمینی" می بود و یا اینکه یک بار دیگر جنگ دیگری را پیش می راند . بعد ا ز مرگ خمینی رژیم راه به اصطلاح اصلاحات را پیش گرفت، که البته  با شکست حتمی روبرو بود چرا که اصلاح طلبی برای نظامی که مشروعیت خود را تنها از جنگ و جنگ طلبی می گرفت، راهی جز خوردن جام زهر برایش باقی نمی گذاشت. البته جدا شدن از دستگاه ولایت فقیه در زمان ریاست جمهوری خاتمی به اوج خود رسید سعید  امامی ها داروی نظافت خوردند و گنجی ها در پی نوشتن مانفیست دیگری برای جمهوری خواهی شدند و کار از این هم پیشتر رفت تا جای که نوه خمینی به خارج از کشور پناهنده شد.
امروز می بینیم با  رئیس جمهور شدن پاسدار احمدی نژاد خط جنگ و جنگ طلبی  و ماجراجوئی او موضوع اکثر محافل سیاسی را به خود مشغول کرده است. احمدی نژاد از بدو به سر کار آمدنش دو موضوع اساسی را در دستور کار خود قرار داد،  یکی زن ستیز ی جنون آمیز تا جایی که اعلام می کند که حتی در آسانسورهای ادارات نیز می بایست جدا سازی جنسیتی به وجود آید و دیگری در جنگ طلبی، که تا دست یافتن به صلاح اتمی  پیش می رود. احمدی نژاد به عنوان کسی که  مجری  و نوکر دستگاه ولایت فقیه در ایران شناخته می شود و یکی از وفادارترین آنها نیز هست، خود را به آرمان" انقلاب اسلامی" که همانا جنگ طلبی و زن ستیزی ست بسیار وفادار می داند. و حتی از پیش کسوت خود یعنی خمینی نیز پیشی می گیرد. دستگاه ولایت فقیه امروز در آرزوی همان اتحادی ست که خمینی در جنگ بین  ایران  وعراق به وجود آورد و به همین آرزو نیز بر سر پروژه ی اتمی به عنوان پروژه ملی می کوبد تا از  حس ملی گرایی  ایرانیان استفاده کند والبته بر طبل مرگ بر آمریکا  نیز می کوبد، تا اتحاد  نیرو های چپ در منطقه ، جهان و نه فقط در ایران را برای خود فراهم کند و دست آخر بر طبل یهود ستیزی می کوبد تا اتحاد نیروهای بنیاد گرای اسلامی وضد یهود در جهان را نیز همراه خود کند.
در همینجا مایلم که فرق دستگاه ارزشی نرینه سالاری با  دستگاه ارزشی مرد سالاری را در تعریف مفاهیم یاد آور شوم. بطور مثال مفاهیمی همچون انسان، مرد و مردانگی، زن و زنانگی، جنگ و جنگ طلبی و یا قانون و قوانین در ابعاد دیگری در دستگاه ارزشی نرینه سالار تعریف می شود . در دستگاه ارزشی نرینه سالار ملت به امت تبدیل می شود و انسان با تعریف انسان مکتبی مشخص می شود و زن به بد حجاب و با حجاب تقسیم می شود.
 جنگ طلبی و زن ستیزی ولایت فقیه دو موضوع اصلی نظام جمهوری اسلامی  را تشکیل می دهند و در اصل موضوع جنگ و جنگ طلبی به زن ستیزی او مشروعیت می دهد واز طرفی دیگر زن ستیزی موضوع سرکوب تمامی آزادیهای اجتماعی و سیاسی می شود.  
اما تنظیم رابطه بین دولت و جامعه چگونه در ایران امروز اتفاق می افتاد و ارتباط آن با فجایعی همچون اعتیاد، خودسوزی و خودکشی میان زنان و مردان، خشونت خانوادگی از جمله زن کشی،  تن فروشی زنان، پدوفیلی و یا حتی میزان بالای طلاق  چگونه می باشد.
همه فجایع نام برده، خبر از یک شکاف عمیق بین دولت و جامعه را می دهد .این شکاف از آنجا ناشی می شود که دولت نمی تواند یک تنظیم رابطه در میان مناسبات جنسیتی بین خود و جامعه پدید بیاورد . از طرفی ساختار خانواده در ایران ساختاری مرد سالارانه دارد و از طرفی دیگر دولت  اما  ساختار نرینه سالاری را پیشه کرده است و این دو ساختار در تقابل با هم قرار گرفته اند.
 همانطور که میدانیم، قوانین جزائی و مدنی در ایران تماما در خدمت نرینگی نوشته شده است،  از پدوفیلی (ازدواج با کودکان) تا تن فروشی زنان (صیغه) در قوانین ایران قانونی می باشند و یا مجازات هولناک زنای محسنی(سنگسارزنان)از نمونه های بارز حمایت دولت از مردان  در جامعه  می باشد. همانطور که پیشتر به آن اشاره شد زنان در خانواده عهده دار باز تولید فرهنگ و ارزشهای  مرد سالاری هستند و البته رابط جامعه و خانواده نیز می باشند.
از آنجا که امروز زنان در خانواده حاضر به قبول فرهنگ نرینگی  نیستند باز تولید نرینگی در خانواده  انجام  نمی گیرد و البته همین موضوع نیز یکی از دلایلی ست  که خشونت های خانوادگی را تا مرز زن کشی و حتی در بعضی موارد مرد کشی نیز می کشاند و یا اینکه دلیل مهمی برای  خود سوزی زنان در ایلام و دیگر شهرهای ایران  بشمار می رود.(4) تضاد شدید بین خانواده واجتماع یکی از دلایل بسیار مهمی است که جوانان ایرانی با آن درگیر هستند . این تضاد شدید باعث شده است که جامعه ایرانی دچار یک سردرگمی بی علاج شود . که نه با نصحیت پدرانه و نه حتی با یک تیم ماهر روانشناسان مورد درمان قرار نخواهد گرفت بلکه تنها و تنها راه علاج آن در از بین رفتن این نظام مرگ و جنون است . رو آوردن روز افزون جوانان به امر اعتیاد یکی از دلایل این سردرگمی است که در خانواده و اجتماع وجود دارد وهمین امر زندگی را برای جوان ایرانی تبدیل به یک جهنم واقعی می سازد که برای فرار از آن راهی جز تسکین این درد برایش نمانده است .
 حال که مناسبات جنسیتی و تنظیم رابطه بین دولت و خانواده با این شکاف عمیق روبرو شده است چگونه فرهنگ و ارزشهای نرینه سالاری در جامعه شکل می گیرد؟ دولت نرینه سالار در این امر پیش دستی کرده است و هر آنچه که وظیفه زن خانواده درامر باز تولید فرهنگ نرینه سالار در جامعه بوده است را خود به عهده گرفته است. یعنی با اجباری کردن حجاب  به عنوان شاخص جدا سازی جنسیتی و البته با قوانین زن ستیز و حضور مداوم سرکوب و کنترل(کمیته های نهی از منکر، سپاه پاسداران چه در انیفورم  و چه به اصطلاح لباس شخصی ها و غیره)  بر روابط میان دو جنس، تمامی وظایف باز تولید فرهنگ نرینه سالار را در جامعه به اجرا  گذاشته است.
شکاف عمیق بین  جامعه و دولت در ایران امروز ، خبر از اختلالات جدی و حل نشدنی در  تنظیم رابطه بین دولت و خانواده را می دهد. دولت جمهوری اسلامی تنها توانسته است با قوانین زن ستیز و همچنین با بی اعتبار کردن زنان در صحنه اجتماعی تنها به بدن اجتماعی مرد ایرانی امکان عمل دهد. طبق قوانین جمهوری اسلامی اعتبار زن ایرانی به نصف بیضه مرد تنزل پیدا کرده است. اگر در اینجا از بدن اجتماعی سخنی به میان می آید منظور این نیست که زنان در ایران امروز به چه تعداد درصحنه اجتماعی حضور دارند  چرا که حضور زنان در صحنه اجتماعی تنها در زمانی مهم  و دارای اعتبار اجتماعی است که توام با تضمین حقوقی باشد . در غیر اینصورت اعتبار زن ایرانی در اجتماع، چه در مقام ریاست جمهوری و چه در مقام آبدارچی به نصف بیضه مرد ایرانی معتبر می باشد . چنانچه که می دانیم در تمامی جوامع بشری که دارای ساختار مرد سالارانه هستند در زمان بحران، چه زمان جنگ و یا چه در زمان رکود اقتصادی از زنان به عنوان کارگران ارزان قیمت استفاده می شود و در مورد ایران بایستی گفت که زنان نه تنها کارگران ارزان قیمت هستند بلکه از هیچ پشتیبانی قانونی بر خوردار نمی باشند . به همین دلیل است که پیکر اجتماعی یا به زبانی دیگر بدن مدنی زن ایرانی دارای هیچ اعتباری  نمی باشد و کار او نیز بدین ترتیب در جامعه از کمترین اعتبار برخوردار می باشد.  هر چند که مبارزات زنان طبیعتا نمی تواند تنها در محدوده قانون بماند و پیشتر از آن می بایست به خواسته ها و مطالباتش بیفزاید. اما تغییر قوانین ضد زن در ایران اولین قدمی است برای پیشبرد نقش هر چه فعالتر زنان در جامعه  که ا لبته   این امرمنجر به تغییراساسی  میان مناسبات جنسیتی خواهد شد.
 فعالین امور مسائل زنان بارها چه در اتاقهای پالتاکی و یا  چه در مقالات متعددی که چاپ کرده اند 
مدعی شده اند: جنبش زنان در ایران لازم ندارد که خواسته ها و مطالبات خود را بیان کند چرا که زنان در کشورهای مختلف جهان به این کار مبادرت کرده اند و جنبش زنان  در ایران متعلق  به این جنبش جهانی می باشد ، خواسته ها و مطالبات همه زنان در جهان در راستای هم حرکت می کنند،  به همین دلیل نیز زنان ایران لازم ندارندکه مطالبات خود را فرموله کنند. البته این دوستان سخت در اشتباه هستند، چرا که  زن ستیزی خشن در جمهوری اسلامی دارای ویژه گی خاصی  می باشد که زنان ایران به ناچار می بایست مطالبات خود را در پلاتفرمی ویژه فرموله و به جامعه اعلان کنند.
و یا اخیرا گفته می شود " جنبش زنان به طور افقی اداره می شود و نه عمودی. زهی خیال باطل. شاید به همین دلیل است که  زنان لقمه بسیار چربی بوده اند به زیر دندان آقای خاتمی . به اعتقاد من مرز بندی در این رژیم و با این رژیم از ملزومات است و طرح مطالبات زنان نیز تنها می تواند در همین راستا یعنی مرز بندی جدی با رژیم جمهوری اسلامی مطرح باشد و البته مرزبندی در میان صفوف زنان، از زنان کارگر گرفته تا بورژوا  لازم و ملزوم این حرکتها  ی زنان  است. اصولا طرح مطالبات زنان  در هر منطقه وکشوری به این منظور است که مرزبندی درستی با دولت و جامعه خود بوجود آورد.   اگر زنان ایران بدانند که مطالباتشان چیست  دیگر نه به دنبال طرح آقای سازگارا  می افتند و نه به آقای خاتمی به عنوان ناجی دل می بندند. و از طرف دیگر خواستها و مطالبات وقتی مشخص  شد زنان توانمند خواهند بود که بهتر به سازماندهی خود بپردازند ومتشکل ترعمل کنند. در غیر اینصورت به اعتقاد من تلاش زنان ایرانی تنها در حفظ سنگر مرد سالاری باقی خواهد ماند و پیشتراز آن  نخواهد رفت
****
1- در بسیاری از آثارو کتب فمنیستی از لفظ نرینگی برای تعریف  یک نوع شیوه ی از مردانگی استفاده شده است.بطور مثال کت میلت در کتاب سیاست جنسی . من در اینجا برای اینکه تفاوت شیوه زن ستیزی از حکومت پدر سالار تا مردسالاری سنتی و همچنین تفاوت هر دو شیوه را با جمهوری اسلامی را نشان بدهم از این لفظ استفاده  کرده ام تا بدینوسیله ویزه گی زن ستیزی حکومتی در ایران امروز را بهتر بتوانم توضیح دهم.
2-  (نگاه کنید به کتاب جامعه ، دولت و جنبش زنان ایران / مصاحبه با مهناز افخمی، ویرا ستار : غلامرضا افخمی)
3- مسلما خمینی یکی از مخالفان دیر پای حقوق زنان به شمار می رود . مخالفت خمینی در 15 خرداد 1342 به حق رای زنان یکی از موارد زن ستیزی وی می باشد. خیلی از آیت الله ها در سال 42  ازقانون حمایت  خانواده  پشتیبانی کرده اند. بطور مثال آیت الله شریعتمداری یکی از مراجع مهم شعیه . نگاه کنید به مصاحبه با مهناز افخمی. ص 84
 4 - نگاه کنید به کتاب زنان خود سوخته نوشته پروین بختیار نژاد.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.