header image
 
تمدن و ایدئولوژی «جهاد» در مقابله با «دنیای مک» چاپ
بنجامین باربر B.R. Barber / برگردان: تهمورث کیانی   

جهانی شدن یا جهان گرایی که به ویژه پس از فروپاشی" اتحاد شوروی" با سرعتی چشم گیر گسترش یافت، پیامدهای مختلفی تا کنون داشته است.  به جرأت می توان گفت که در دهه گذشته بحث برانگیزترین موضوع که موجب دودستگی بسیاری از روشنفکران و گروههای سیاسی و اجتماعی گشته است، همین بحث و اختلاف عقیده در میان موافقان و مخالفان "جهانی شدن" بوده است. چنین است که گاه راست ترین و چپ ترین گروهها و دستجات در پشتیبانی و یا مخالفت و دشمنی با گلوبالیسم، همه اختلافات خود را کنار گذاشته و در کشورهای خود، برای آن یا برضد آن می کوشند. تروریسم کور دهه اخیر که به باور بسیاری واکنش برخی از لایه های بسیار سنتی و متحجر برخی از جوامع قبلاً بسته در برابر انقلاب چهانی اطلاعات و سیل پرشتاب مدرنیسم می باشد از پدیده های دیگر عصر جهانی شدن است. پرفسور باربر، استاد علوم سیاسی و مدیر بخش وایتمن در دانشگاه راتگرز نیوجرسی ایالات متحده و نویسنده کتابهای فراوانی در باره تحولات کنونی جهان و مسائل دموکراسی است. از جمله کتابهای او "دموکراسی نیرومند" و "اشرافیت برای همه" می باشند. مقاله زیر در مجله" آتلانتیک مانتلی" منتشر شده بود؛ اما به سبب به روز بودن مطالب آن، هنوز جزو مقالات و مباحث داغ و مطالعه شونده در محافل دانشگاهی است.
مقدمه مترجم


دو نیروی  محوری  عصر ما «قبیله گرایی» و «جهان گرایی» در همه جا با هم گلاویز گشته اند بجز یک نقطه: آنها هردو می توانند تهدیدی برای دموکراسی باشند.
       درست در ورای افق حوادث اخیر دو آینده سیاسی محتمل، نهفته است. هردو مأیوسانه و بیروح هستند و هیچکدام دموکراتیک نیستند.
اولی یک قبیله گرایی مجدد در بین باریکه های بزرگ بشری با توسل به جنگ و خونریزی است: نوعی لبنانیزه کردن یا شدنِ حکومت های ملی و یکپارچه که در آن، یک فرهنگ در برابر فرهنگ دیگر، یک قبیله و قوم بر ضد آن دیگری و یک بخش از مردم در برابر آن بخش دیگر، به ستیز برمیخیزد. جنگ و جهادی با نام صدها ایمان و عقیده که به طور باریک و دقیق ازیک دیگر خود را تفکیک کرده و بر ضد هر گونه روابط متقابل، وابستگی های متقابل و هر گونه همکاری های اجتماعی ساخته بشر و همیاری های دوجانبه بین ملل و مردم می باشد. دومی در دامان ما زاییده شده است و آن تهاجم سراسیمه وار نیروهای اقتصادی و اکولوژیکی است که خواهان یکی شدن یا نوعی وحدت است و جهان را با موزیک سریع، کامپیوتر سریع، غذای سریع و با MTV، Macintosh، McDonalds  مسحور و هیپتونیزم کرده است و کشورها را درفشار گذاشته تا به شبکه واحد و جهانی یکی شده بپیوندند. یک دنیای مَک که با اکولوژی، تکنولوژی، ارتباطات و بازرگانی گره خورده است. گویی سیاره ما عجولانه و با فشار تکه تکه گشته و در همان حال با بی میلی و از روی اکراه  به هم وصل می گردد.
        این دو گرایش حتی برخی مواقع هم زمان در یک کشور واحد بروز کرده و قابل دیدن است. یوگسلاوی همین اخیر که پیش از جنگ های داخلی برای پیوستن به اروپای جدید قشقرقی براه انداخته بود به زودی پاره پاره گشت. هند می کوشد تا خود را همچنان به عنوان بزرگترین دموکراسی متحده جهان سرپا نگه دارد در حالیکه احزاب جدید و قدرتمند بنیاد گرایی نظیر ناسیونالیست های افراطی هندوی بهاریتا جاناتا، با کمک دیگر ناسیونالیست ها، وحدت بسیار سخت بدست آمده آنرا به خطر می اندازند.  دولت- ملت ها به سرعت از هم می پاشند یا به هم می پیوندند؛ اتحاد شوروی تقریبأ یک شبه ناپدید گشت و بخشهای مختلف آن با یک دیگر یا با همسایگانی که به سان آنها می اندیشند در حال اتحادهای تازه ای هستند. نظام دولت- ملت قدیمی بین دو جنگ بزرگ که بر اساس قلمرو و حق حاکمیت سیاسی تشکیل یافته بود به نظر می رسد در حال دگرگونی و انتقال است.
         گرایشات دو نیرویی که من در اینجا به نام نیروهای "جهاد" و نیروهای "دنیایٍِ مَک"    (MacWorld) از آنها یاد می کنم با توانی مشابه در مسیر هایی کاملأ متضاد عمل می کنند. یکی  با نفرت و دشمنی تنگ نظرانهِ هدایت شده  و دیگری با بازارهای جهانی شده,  یکی در حال خلق دوباره مرزهای باستانی قومی و نژادی و ملیت های فرعی از درون است؛ و دیگری در حال متخلخل و نفوذ پذیر کردن مرزهای ملی از برون است. آنها هردو یک چیز مشترک دارند: هیچکدام به شهروندانی که در جستجوی راههای عملی برای حکومت بر خود به صورت دموکراتیک هستند، راهی  پیشنهاد نمی کنند. اگر آینده جهان قرار است در جنگ و هماوردی تنها بین این دو نیرو یعنی  با قرار گرفتن در مسیر گردباد  گریز از مرکز"جهاد" در  برابرسیاه چال مرکز گرای"دنیای مک" رقم خورد، حاصل و بازده آن غیر محتمل است که دموکراتیک باشد.
         دنیای مک , یا جهانی شدن سیاست
        چهار عامل،  دینامیسم "دنیایِ مَک" را سبب می گردد:  عامل بازار، عامل منابع، عامل   تکنولوژی اطلاعات، و عامل اکولوژیکی. با کوچک کردن جهان و محو کردن اهمیت و برجستگی مرزهای ملی، این عوامل در هماهنگی با هم به یک پیروزی قابل توجه بر جدا گشتگی و خود ویژه بودن، و همینطور بر سنتی ترین و مهلک ترین  شکل این خود ویژگی یعنی ناسیونالیسم، دست یافته اند.  بنا براین، اکنون آنانی که به اروپای واحد معتقدند واقع گراها را تشکیل می دهند و آن کسان که  دلتنگانه خواب احیای مجدد انگلیس یا آلمان را می بینند- شاید حتی در اتوپیای احیای ولس یا ساکسونی هستند- اتو پیا گرا هستند. فریاد آرزومندانه دیروز برای دنیای واحد به واقعیت "دنیای مَک" تسلیم گشته است. 
عامل بازار:  نظریه های  مارکسیستی و لنینیستی درباره امپریالیسم فرض می کردند که نیاز و تقاضای همواره فزاینده برای توسعه بازار ها در زمان خود، اقتصاد های کاپیتالیست  مبتنی بر یک دولت- ملت را مجبور خواهد کرد تا بر ضد مرزهای ملی در جستجوی دستیابی به سلطه اقتصادی بین المللی بکوشند. هراتفاق دیگری که برای پیش بینی های علمی مارکسیسم افتاد، در این قلمرو ثابت گشت که پیش بینی آن بسیار دوراندیشانه و بصیر بوده  ا ست.  تمام اقتصاد های ملی اکنون در برابر یورش و تاخت وتاز بازارهای فرا ملی بزرگتر که در آنها تجارت آزاد است، ارزها قابل تبدیل اند، دسترسی به بانک داری باز و آسان است، و قراردادها بر اساس قانون لازم الاجرا هستند، یکایک تسلیم میگردند.  در اروپا، آسیا، آفریقا، پاسفیک جنوبی و آمریکا، اینگونه بازارها در حال زدودن حق حاکمیت ملی و ایجاد و تقویت مجموعه های بزرگی نظیر بانک های بین المللی، اتحاد های تجاری، لابی های فرا ملی نظیر اوپک، گرین پیس، سرویس های خبری جهانی نظیر سی. اِن. اِن و بی بی سی، و شرکت های جند ملتیتی  هستند که همگی فاقد یک هویت مفهوم ملی هستند؛ و آنان نه منعکس کننده و نه مطیع ملیت به مثابه یک اصل سازمان دهنده و تنظیم کننده هستند.
عامل بازار همچنین تقاضا و نیاز برای صلح و ثبات بین المللی را که لازمه یک اقتصاد با کفایت و کار آمد بین المللی است تقویت کرده است. بازار  دشمن فرقه گرایی، انزوا، چند پارگی، و جنگ است. روانشناسی بازار روانشناسی اید ئولوژی و دودستگی و شقاق ناشی از دین را کاهش داده و بر فرض سازگاری بین تولید کنندگان و مصرف کنندگان متکی است. – مقولاتی که به سختی با تنگ بینی های ملی و دینی سازگار می گردد-   خرید و تجارت تحمل کمی برای قانون غم افزا و خشک دارد. خواه  بدست قانون پدر مأبانه بریتانیایی، بستن میخانه یا سبت بنیادگرایان یهود، یا منع مشروب خواری  پیوریتانیسم ماسوچست باشد. در متن بازار مشترک، قانون بین المللی دیگر یک ابزار عدالت نبوده  و تبدیل به چهارچوبی برای یک روز کاری، برای انجام گرفتن امور می شود. قرار دادها را ضامن اجرایی می گردد و همراهی حکومت ها را با معامله و پیمان تضمین می کند. رابطه تجارت و ارز را تنظیم می سازد و غیره.
 بازار مشترک یک زبان مشترک می طلبد؛ و همین طور یک ارز مشترک می خواهد و سبب تولید یک رفتار مشترک از نوع زندگی که در مادر شهر جهانی پرورده و ایجاد گشته در همه جا خواهد گشت. خلبانان بازرگانی و تجاری، برنامه نویسان کامپیوتر، بانکداران بین الملل، کارشناسانِ رسانه ای، حفاران نفتی،  چهره های مشهور صنعت فیلم و سرگرمی، کارشناسان اکولوژی، جمعیت شناسان، حسابداران، اساتید، ورزشکاران، همه و همه از مردان و زنانی تشکیل می شود که برای آنان دین و فرهنگ و ملیت به نظر عناصر فرعی و حاشیه ای در متن هویت شغلی و کاری است. خرید کالاهای مصرفی یک امضای واحد در همه جای دنیا دارد.  برخی حتی ممکن است بگویند که انقلابات اخیر در اروپای شرقی هدف واقعی شان آزادی  و داشتن حق رأی نبوده  بلکه دستیابی به مشاغل پردرآمد و دسترسی به حق خرید بوده است , هر چند دسترسی به حق رأی به نظر می رسد برایشان آسانتر از دسترسی به کالاهای مصرفی بوده است. بنابرین عامل بازار بسیار نیرومند است؛ اما به رغم ادعاهایی که در مورد " کاپیتالیسم دموکراتیک " می شود , عامل بازار به هیچ وجه با عامل دموکراتیک یکی و هماهنگ نیست.
عامل منابع : نیروهای دموکرات زمانی در رؤیای جوامعی بودند که در آنها خودمختاری و استقلال سیاسی بر پایه استقلال اقتصادی ایجاد شده و مستحکم گردد. آتنی ها که آن را «آتارکی» می نامیدند، ایده آلیزه کردند و برای دوره ای کوشیدند تا راهی بجویند که زندگی را به اندازه ای زهد کیشانه و  ساده کنند  تا آنجا که مادر شهر ها را به طور سالمی، خود اتکا گردانند. بنابراین ( در این مفهوم) آزاد بودن یعنی مستقل بودن از دیگر جوامع و نیروهای شهرهای دیگر. نه تنها آتنی ها قادر نبودند که  آتارکی خود را بنا کنند بلکه معلوم گشت که انسان طبعأ وابسته به هم است. در زمان  پریکلوس، سیاست آتنی ها به طور تفکیک ناپذیر و چاره ناپذیری با یک امپراطوری پر شکوهی که به وسیله بازرگانی و نیروی دریایی به هم پیوسته نگه داشته شده بود، گره خورده بود. امپراطوریی که استقلال آتنی ها و آتارکی آنها را بلعید، اگر چه در عمل به تقویت توان و قدرت آتن انجامید؛ ولی روشن گشت که ارباب و برده با وابستگی های متقابل به هم گره خورده اند.
رؤیای  آ تارکی کوتاه زمانی نیز آمریکای قرن نوزدهم را به خود مشغول داشت. جمعیت بسیار کمِ سرزمین بی پایان و بسیار سخاوتمند، فراوانی منابع طبیعی، و حالت قاره ای بودن که موانع طبیعی بوسیله دو دریا و اقیانوس بزرگ به دورش دیواری کشیده است، موجب گشته بود تا بسیاری باورکنند که آمریکا می تواند جهانی برای خودش باشد. با توجه به این گذشته برای آمریکایی ها سخت تر از بسیاری مردمان دیگر بود تا بپذیرند که وابستگی متقابل امری چاره ناپذیر است. اما کاهش سریع منابع حتی در کشوری نظیر کشور ما، جایی که زمانی به نظر می رسید آن منابع تمام نشدنی هستند، و توزیع غلط و سوء مدیریت زمین های زراعی و منابع معدنی روی کره زمین  حتی ثروتمندترین جوامع را بسیار بیش از همیشه وابسته به منابع کرده  و بسیاری دیگر از کشورها را در تنگنای دائمی و ناامید کننده ای رها کرده است.  معلوم گشت که هر کشوری به چیزی نیاز دارد که دیگری آنرا دارد و برخی کشورها تقریبأ هیچ چیز مورد نیاز خود را ندارند.
عامل اطلاعات و فن آوری، روشنگری و فن آوریِ حاصل از آن، ذا تاً میل به همگانی شدن و جهانی شدن دارد. چنین چیزی تلاش برای تدوین اصول توصیفی که کاربرد عمومی دارند و جستجو و کاوش برای حل مسائل ویژه، و هم آغوشی راسخ و پایدار با عینیت و واقع گرایی از یک سو و بی طرفی از دیگر سو را  ایجاب می کنند. پیشرفت علمی همبسته و وابسته به ارتباطات باز، گفتمان و منطق مشترک - که در عقلانیت ریشه دارد - همکاری و تشریک مساعی، و یک جریان روان، آسان و منظم اطلاعات است. این ایده آل ها می توانند به پوشش مزورانه و ریاکارانه ای  در دست نخبگان که در جستجوی قدرتند، تبدیل گردند؛ و یا ممکن است وسیله کارهای دیگر قرار گیرند. اما در هرحال آنان با ایده ی علمی سبب می گردند تا علم و جهانی شدن در عمل مانند دو متحد نمایان گردند.
تجارت، بانکداری، و بازرگانی همگی به جریان اطلاعات وابسته اند و به وسیله فن آوری ارتباطات تسهیل می گردند. سخت افزار این فن آوریها میل به سیستماتیزه شدن و یکی شدن دارد. کامپیوتر، تلویژیون، کابل، ماهواره، لیزر، فیبر- اپتیک، و فن آوری میکروچیپ با هم ترکیب گشته تا یک ارتباط تعاملی شبکه اطلاعاتی که به طور بالقوه می تواند به هر شخصی روی زمین توانایی دسترسی به هر شخص دیگری را دهد و هر داده ای را برای هر نوع چشمی قابل دسترس گرداند. اگر خودرو- همان طور که جورج بال زمانی در اتحاد شوروی در خلال جنگ سرد در ستایش از یک کارخانه فیات گفته بود – " یک ایدئولوژی بر روی چهار چرخ " است- بنابراین ارتبا طات الکترونیکی و سیستم های اطلاعاتی یک  ایدئولوژی با سرعتی برابر با 186000 مایل در ثانیه است. همه افراد با فرهنگ های  گوناگون به زبانهای ویژه خود سخن می گویند، و بازرگانی و علم به طور روزافزونی به انگلیسی صحبت می کنند؛ همه دنیا یک طور لگاریتم و ریاضیات دوواحدی را صحبت می کنند.
به علاوه، جستجوی علم و فن آوری خواستار جوامع باز است و حتی آنرا ناگزیر می سازد. ماهواره ها  مرزهای ملی را به رسمیت نمی شناسند؛ سیم های تلفن بسته ترین جوامع را رخنه پذیر می کنند؛ این ماشین های  فتوکپی و سپس فاکس بودند که با رخنه به دانشگاههای اتحاد شوروی و حلقه های ادبی"سمیزدات" در دهه هشتاد و پس از آن موُدم های کامپیوتربودند که در دیوار های مستحکم بوروکراسی کمونیستی شکاف ایجاد کرده و گلاسنوست را امکان پذیر ساختند.  در بعد اجتماعی، علم  و پنهان سازی دشمن هم دیگرند.
تکنولوژی جدید نرم افزار، حتی از سخت افزار آن قابلیت جهانی شدن بیشتری دارد. بازوی اطلاعاتی، پیکر هشت پاگونه و پراکنده بازرگانی بین المللی، کشورهای دور و فرهنگ های منزوی و بسیار بسته را نیز درنوردیده است؛ و به آنها صورت مشترکی را که در هالیوود، خیابان مدیسون، ودر سیلکُون وَلی تراشیده و پرداخت شده، می دهد. در سراسر دهه 1980 یکی از پربیننده ترین برنامه های تلویزیونی در آفریقای جنوبی کا سُبی شو Cosby Show The بود. مرگ و فنا شدن جدایی نژادی، پیشاپیش در مرحله تولید بود. آن زمان که فیلم های آمریکایی ئر سال 1991، جوایز اهدایی فستیوال جهانی فیلم در شهر کانِ فرانسه را برای سومین سال پیاپی از آن خود کردند،  شرکت کنندگانِ فستیوال، بی تابی و نگرانی افزآینده خود را از "هژمونی طلبی" و "آمریکایی کردن" صنعت جهانی فیلم، ابراز کردند.  آمریکا دیر زمانی است که به نیروی مسلط و بیشتر قاطع در  فرهنگ عامه پسند جهانی تبدیل گشته است. چنین است که در سویس که زمانی فرهنگ جزیره ای و تنگ نظرانه داشت اکنون فیلم هایی نظیر ترمیناتور، کتاب اسکارلت، و آلبوم موسیقیِ الماس و مروارید های پرنس، به پرفروش ترین ِ کارها در نوع خود تبدیل می گردند. شگفت آور نیست که ژاپنی ها این روزها سریع تر از آنکه آمریکایی ها دستگاه تلویزیون ژاپنی می خرند، در حال خرید استودیوهای فیلم سازی آمریکایی هستند. این نوع برتری نرم افزاری در درازمدت می تواند بسیار مهم تر از برتری سخت افزاری باشد. زیرا فرهنگ اکنون به نیروی کارآمد تری از سلاح و ارتش بدل گشته است. پنتاگون در مقایسه با «دیسنی لند» قدرتی ندارد. آیا ناوگان ششم می تواند با سی. اِن اِن مقایسه گردد ؟ «مک دونالد» در مسکو و «کوکاکالا» در چین، بسیار بیشتر از آنچه ارتش می توانست انجام دهد یا در گذشته انجام داده است، مؤثر بوده اند. بسیار بیشتر از آنچه خود کالا اثر بگذارد، آن آرم و نشانه آن است که اثر گذار بوده است؛ زیرا آنان تصاویری از  سبک زندگی را نمایندگی کرده که می توانند جایگزین مفهوم های پیشین شده و هر نوع رفتار دیگری را به چالش بگیرند. آنها با هم نرم افزار فریبنده و اغوا گر روح مشترک "دنیای مَک" را به هم می بافند.
با این همه در سراسر این دنیای تجارت تکنولوژی پیشرفته، هیچ چیز به طور ویژه، دموکراتیک به نظر نمی رسد. این دنیا به یکسان در خدمت دیکتاتوری و با تحت نظر گیری مردم و آزادی، در خدمت اشکال جدیدی از کنترل و دغلکاری است تا اشکال نویی از مشارکت؛ و در خدمت نتایج اقتصادی ناعادلانه و کج و معوج است تا اقتصادی با قدرت تولیدی بالا. جامعه مصرف گرا [آنطور که عده ای مدعی اند] همان جامعه باز نیست. کاپیتالیسم و دموکراسی یک نوع رابطه با هم دارند، اما این رابطه در حد یک ازدواج و اتصال نیست. یک بازار آزاد مؤثر پیش از هرچیز خواهان آن است تا مصرف کنندگان آزاد باشند تا دلارهای [رأی] خود را برای کالاهای مختلف که باهم رقابت می کنند مصرف کنند. این بازار آزاد [لزومأ] خواستار آن نیست تا شهروندان آزاد باشند تا ارزشها و باورهای خود را به صورت رأی برای برنامه ها و نامزدهای سیاسی که با هم در رقابت اند به کار برند. به همین سبب است که این بازار آزاد در شیلی تحت سلطه خونتا، تایوان و کره که به وسیله نظامیان کنترل می شد، و سالها پیش از آنها،^ در تنوعی از امپراطوریهای اتوکراتیک اروپایی و همینطور مستعمرات آنان به شکوفایی می رسد.
عامل اکولوژیکی: تأثیر جهانی شدن بر اکولوژی، دیگر به یک موضوع تکراری، حتی برای رهبران جهان که همواره آنرا نادیده میگرفتند تبدیل شده است. ما اکنون به قدر کافی می دانیم که جنگل های آلمان می توانند بوسیله گاز های مصرف شده در سوزانندهای گاز و بنزین اهالی ایتالیا و سویس نابود شوند. ما همچنین می دانیم که سیاره ما می تواند به وسیله گازهای گرینهاوس دچار خفقان گردد زیرا کشاورزان برزیلی که قراربود بخشی از [جامعه] قرن بیستم گردند شروع به نابود کردن جنگل های بارانی برزیل کرده اند تا زمین صاف برای شخم زدن و کشاورزی بیابند. و همینطور توازن اکسیژن زمین برهم خورده است و ریه کره خاکی ما بیمار شده است، زیرا [مثلأ] اهالی اندونزی برای آنکه به لقمه نانی برسند تا با آن زندگی کنند، جنگل های فراوان و پرشاخ و برگ خود را نابود کرده تا با آن خلال دندان برای مشتریان رستوران های لوکس ژاپنی درست کنند. بعلاوه، این آگاهی اکولوژیکی نه تنها به معنای هشیاری  بیشتر است بلکه همچنین به معنای آگاهی از بی عدالتی و عدم تساوی بیشتر است. فی المثل، آن هنگام که کشورهای مدرن با بستن  شدیدِ در به روی خود، به کشورهای در حال توسعه می گویند "جهان نمی تواند و استطاعت آنرا ندارد تا مدرن شدن شما را ببیند؛ به خاطر آنکه مدرن شدن ما پیشاپیش آنرا فشار داده است [بسیار آلوده کرده است] و دیگر رمقی برای سیاره ما نمانده است". 
هر کدام از این چهار عامل که در بالا بیان شدند، فرا ملیتی، فرا ایدئولوژیکی (transideological), و فرا فرهنگی  (transcultural) هستند. هرکدام از آنها به یکسان و بی طرفانه در مورد کاتولیک ها، یهودیان، مسلمانان، هندوها، و بودایی ها، و همینطور در مورد دموکرات ها و توتالیتارین ها، و کاپیتالیست ها و سوسیالیست ها کاربرد دارد. رؤیای روشنگری درباره یک جامعه جهانی بر پایه خردمندی و تعقل اگر چه تا درجه بالنسبه قابل توجهی به واققیت پیوسته است، اما این تحقق نسبی به شکل تجاری شده، هژمونیزه شده، غیرسیاسی شده، بوروکراتیزه گشته، و البته به شدت ناکامل می باشد؛ زیرا این جنبشِ به سمت "دنیای مَک" (McWorld )، خود از دیگر سو  در رقابت و کمشکش  با نیروهایی است که خود ناشی از خرابی و درهم ریختگی کنونی جهانی و زوال و انحطاط ملی و فساد ناشی از مرکز گریزی هستند. این نیروها که در جهتی خلاف کار می کنند، جوهر آن چیزی هستند که من"جهاد" می نامم.
 جهاد،  یا لبنانیزه کردن جهان
اوپک، بانک جهانی، سازمان ملل، صلیب سرخ جهان، شرکت های چند ملیتی ... مؤسسات فراوانی هستند که به نوعی جهانی شدن را منعکس می کنند. اما،  آنها اغلب واکنش ها یی نا مؤثر دربرابر بازیگران و کنش گران واقعی جهان هستند: این کنش گران واقعی همان دولت—ملت ها و –  حتی با درجه ای مهمتر – فونکسیون های  فرعی ملت ها ((Subnational factions هستند که در شورش و طغیان دائم در برابر ادغام و یکی شدن، حتی دربرابر آن دسته که نماینده نظم و قانون جهانی اند، می باشند. به عنوان هایی که نماینده این بازیگران هستند توجه کنید: آنها فرهنگ ها هستند  نه کشورها، بخش ها هستند نه همه و کل، فرقه ها هستند نه ادیان.  فونکسیون های شورشی و اقلیت های دگراندیش در جنگ با نه تنها جهانی شدن بلکه با دولت های ملی- سنتی  چنین اند. کردها، باسک ها، پرتوریکویی ها، اوستیایی ها، تیمور شرقی ها، کبکی ها، کاتولیک های ایرلند شمالی، ابخازیان، ژاپنی های ساکن جزایر گوریل، زولوس های اینکاتا، کاتالونی ها، تامیل ها، و البته فلسطینی ها – مردمی بدون کشور که ساکن کشورهایی هستند که از آن خودشان نیست –   و اغلب این فونکسیون ها در جستجوی دنیای کوچک خود هستند تا آنها را از گلوبالیسم و مدرنیته در امان نگهدارد.
  وارونه رویدادی در اینجا رخ می نماید. ناسیونالیسم، روزگاری  نیروی وحدت بخش و متحد کننده ای بود. جنبشی بود با هدف گرد آوردن کلان ها، قبیله ها و خرده فرهنگ ها در زیر پرچم نو و همگون کننده. اما همچنان که اورتگای گاسِت بیش از شصت و اندی سال پیش خاطر نشان کرد: ناسیونالیسم پس از آنکه به پیروزی های خود رسید استراتژی خود را دگرگون کرد. در سالهای 1920 و دوباره در سالهای اخیر این جنبش اغلب یک نیروی ارتجاعی و نفاق افکن بوده است. اغلب همان کشور- ملتی را که روزی خودش ملاط وحدتش بود اکنون در زمانه ای دیگر خُرد و آسیاب می کند. نیرویی که کشور ها را پدید می آورد "شامل و فراگیر" است . اورتگا در کتاب شورش توده ها نوشت : "در زمانه و دوران [لزوم] وحدت گرایی ناسیونالیسم ارزشی مثبت دارد و معیار و سنجه ای ارجمند و بلند مرتبه است. اما در اروپایی که همه چیز بیش از اندازه  یکی شده و به و حدت رسیده است , ناسیونالیم چیزی نیست مگر جنون و دیوانگی محض ". 
این جنون و دیوانگی، جهان ِ پس از جنگ سرد را در لهیب سوزاننده جنگ های داغ فرو برده است. صحنه بین المللی اکنون تنها اندکی از جهان پس از "جنگ بزرگ" متحدتر است. دهها جنگ در حال وقوع و پیشرفت در همین چند سال اخیر بوده است, و اغلب آنها به لحاظ کاراکتر  نژادی، قومی، قبیله ای، و یا دینی بوده اند. و اکنون فهرست مناطق نا امن هیچ به نظر نمی رسد که در حال کوتاه تر شدن باشد. این خودش به نظر نوعی «نظم نوین جهانی» است!
هدف بسیاری از این جنگ های کوچک، دوباره ترسیم کردن مرزها، و فروپاشی  دولت ها به منظور نجات و بازسازی  هویت های محلی می باشد. حالت و کنش، همان حالت و کنش "جهاد" است: جنگ نه به مثابه ابزاری در خدمت سیاست، بلکه به مثابه نمادی از هویت، نوعی بیان برای گروه و جمعیت خاص، پایانی در خودش و با خودش. حتی آن هنگام که از جنگ آشکار و تمام عیار خبری نیست، فرقه گرایی، انتزاع طلبی و میل به منقسم گشتن به دستجات و جمعیت های حتی کوچک تر فراوان است. به لیست کشورهایی که با این خطر مواجه هستند همچنان می توان اضافه کرد.  سویس و اسپانیا را در نظر بگیرید، جدایی طلبان یوراسیان و باسک هنوز در حال جدال برای واقعیت هویت های کهنسال و قدیمی هستند؛ و برخی مواقع آنرا به زبان بمب بیان می کنند. جدایی طلبی و فرقه گرایی افراطی در اتحاد شوروی سابق ممکن است تا آنجا ادامه یابد که دیگر مانند استقلال اوکرایین از اتحاد شوروی نباشد بلکه به شکل یک جمهوری بسارابی اوکرایینی از جمهوری اوکرایین باشد. نه تنها روسیه از اتحاد از بین رفته، گسست بلکه، تاتارستان نیز از روسیه جدا شد. استقلال کُردستان تمامیت ارضی چهار کشور خاور میانه ای را تهدید می کند. گرجستان هنوز چندی از جدایی اش از اتحاد شوروری نگذشته که خود با ادعای استقلال اوستیایی ها روبرو می گردد؛ قومی با تنها یکصد و اندی هزار جمعیت در میان نزدیک به شش میلون مردم دیگر و مردم ابخازی – اقلیت دیگری در این جمهوری-  نیز از آنان پیروی میکنند. حتی بنیان نیکویی نظیر پروتکل کانادایی میچ لیک در باره کبک نیز, به سبب تهدید فرانسه زبانان کبک برای جدایی از فدراسیون، در معرض خطر است.
فروپاشی کمونیزم روکش نازک انترناسیونالیسم را شکافته و پاره پاره کرده است (کارگران و زحمتکشان جهان متحد شوید) تا موجب آشکار گشتن تعصبات و کینه های قومی- که نه تنها زشت و ریشه دار هستند بلکه بطور روزافزونی خشونت بار و جنایت کارانه هستند – گردد. بلا و مصیبت قدیمی اروپا یعنی انتی سمیتیزم، آکنده از انتقام بازگشته؛ اما این تنها یکی از تضاد ها است. به نظر می رسد که بسیار آسان است تا از دیکتاتوری کمونیزم با دنده عقبِ تاریخ، به دولت های قبیله ای رسید.
علاوه بر قبیله، دین نیز یکی دیگر از عرصه های جنگ است. (جهاد یک کلمه غنی است که معنی ژنریک آن "تلاش" می باشد. به معنی تلاش روح تا از شَر و شیطان، دور گردد. در موارد دیگر به معنای جنگ دینی است و تنها زمانی لازم است که ایمان مورد یورش شدید قرار گرفته است. من در اینجا معنای  شعار گونه آنرا منظور دارم , اما در این معنا هم از قواعد کاربردی روزنامه نگارانه و هم  تاریخی تبعیت می کند). آیا جنگ های سی ساله [اروپا] را به خاطرمی آورید؟ هر نوع  و هر شکل از جهانی گرایی و وحدت گرایی روشنگرانه که ممکن است زمانی در کار بوده است تا چنین ادیان توحیدی مانند یهودیت، اسلام، و مسیحیت بو جود آیند؛ اما آنان  در تجسد امروزی و مدرن شان،  بیشتر محلی گرایانه اند تا جهان اندیش و گسترده بین؛ خشن و عصبانی اند تا مهر ورز و مهربان؛ مبلغ خودند تا وحدت گرا ؛ متعصب اند تا خرد گرا، فرقه گرایند تا خداباور؛ و بالاخره خودمرکز و گروه گرایند تا جهان گرا. بنابراین درست مثل اشکال ملی گرایی افراطی، تفاسیر نو از بنیادگرایی دینی بیشتر تجزیه گرا است تا اتحادگرا. این همان دینی است که صلیبیون می فهمیدند؛ نبردی تا مرگ برای روح که اگر به رهایی روح نمی انجامید آنرا برای همیشه از بین می برد.
چنین است که فضا سازیهای  "جهاد" در زیر نام هویت منجر به  شکست و فروپاشی نزاکت و مدنیت می گردد  و به نام جامعه و گروه،  نیک رفتاری را فرو می کاهد.
آینده تاریک شونده دموکراسی
 همه این نمایش ها و زند باد و مرده باد های ملودراماتیک، همه این داستان را به تمام و کمال بیان نمی کنند. با تمام عیب ها و نواقصشان، "جهاد" و "دنیای مَک" جاذبه های خود را دارند. با این وجود – و این را به تکرار و با تأکید می گویم – این جاذبه ها ربطی به دموکراسی ندارند. نه "جهاد" و نه  "دنیای مَک" ابداً و ذاتاً  دموکراتیک نیستند. هیچکدام به دموکراسی نیازی ندارند. هیچکدام دموکراسی را تشویق و تقویت نمی کنند. "دنیای مَک" موفق گشته است تا در جهانی که غرق "جهاد" گشته،  خود را بسیار دلفریب و وسوسه انگیز بنمایاند. او خود را آورنده صلح، شکوه و وحدتی نسبی جلوه می دهد اگر چه برای این کار به هزینه کردن استقلال اجتماع ((Community و هویت دست می زند. ارزش های سیاسی نخستین که مورد درخواست بازار جهانی هستند عبارت از نظم، آرامش و آزادی اند – آزادی به معنایی که در عبارت "تجارت آزاد"، "مطبوعات آزاد"، و "عشق آزاد"  مفهوم می یابد - و حقوق بشر تا درجه ای مراعات می گردد؛ اما نه به مفهوم شهروندی و مشارکت. نیازی هم به عدالت و برابری، بیش از آنچه برای تقویت و تشویق  تولید و مصرف ضروری است، نمی باشد. شرکت های چند ملیتی  ترجیح می دهند تا با الیگارشی محلی معامله و تجارت کنند. نظر به اینکه اینکار به آنان اطمینان میدهد که می توانند با "رئیس" درباره همه موضوعات اساسی و مهم توافق کنند.  "رئیس" یا همان مستبدینی که مردم خود را کشتار و قصابی می کنند , مادامی که بازار را به حال خود می گذارند و از جنگ با همسایگان و به هم زدن نظم خودداری می کنند، مسئله ساز نیستند (اشتباه مهلک صدام حسین). چنین است که  بین شرکای تجاری، قابل پیش بینی بودن ارزشی  فراتر از عدالت دارد.
انقلابات اروپای شرقی که به نظر می رسید ناشی از علاقه و نگرانی برای ارزش های دموکراتیک جهانی هستند، بسیار زود و با رَم دادن و تاراندن آنها  به مسیر عمومی بازار آزاد و سمبل همه جا حاضرش یعنی مراکز بزرگ خرید - که با تبلیغات وسیع تلویزیونی تقویت می شوند -  به وضعی بدتر از پیش گرفتار شدند. فوروم نیووس (Neuse Forum) که اجتماعی گُرد و دلاور از روشنفکران، دانشجویان، و کارگرانی بود که رژیم استالینیست برلین را در سال 1989 سرنگون ساخت، در آلمان ِ نمونه ی کوچکِ "دنیای مَک"، تنها شش ماه دوام آورد.  پس از آن کنار زده شد تا راه برای پول و بازار ها و انحصارات از سوی غرب باز گردد. آنان تنها توانستند سه درصد آرا را در اولین انتخابات همه آلمان بدست آورند. در همه جا  شواهد فراوانی بود که گلاسنوست کنار زده خواهد شد و تنها پروستریکا - به معنای خصوصی سازی و بازار آزاد برای مقاطعه کاران غربی- باقی خواهد ماند.  بنابراین مؤسسات گون گونی از خرابه های باقی مانده اتحاد شوروی جعل گردیدند تا از رهگذر آنها به اعتبار، بازار و تکنولوژی و پول ها و ارزهایِ جدیدِ به اهتزاز درآمده از سوی "دنیای مَک" - که بسیاری نشان داده اند آماده اند تا ارزش ها و افق
های دموکراتیک را با آنها تاخت زنند-  دسترسی بیابند. آنها نه تنها ایدئولوژی های توتالیتارین و مدل اقتصادی فرماندهی شده و برنامه ریزی شده را در این قمار تاخت زدند، بلکه برخی از تجارب ممکن بومی و راه سوم بین کاپیتالیسم و سوسیالیزم - مانند کئوپراتیوهای اقتصادی و برنامه های مربوط به مالکیت کارکنان بر سهام  را که هردو هواخواهان آتشین و بسیاری در شرق دارند- را نیز به داو گذاشتند. 
"جهاد"  رشته ای متفاوت از  خاصیت ها و ویژگی ها را به نمایش گذاشته و برآورده می سازد: یک هویت پرجوش و خروش محلی، احساس و مفهومی از گروه و اجتماع ((Community، همبستگی میان خویشاوندان و همسایه ها و مردمان حومه. اما در همان حال نیز محلی گری کوته فکرانه، انتزاع و تمایز شدید بین خودی و غیر خودی را تضمین می کند. همبستگی را از رهگذر جنگ با غیر خودی و "خارجی" تأمین می سازد. و همبستگی در قاموس آنان اغلب به مفهوم اطاعت از سلسله مراتب حکومتی، فناتیسم در باورها، و محو و نیست کردن فرد به مثابه برده در زیر نام گروه  می باشد. تسلیم بودن به رهبران و بی مدارایی و تحمل ناپذیری با "خارجی"ها (و در برابر "دشمنان داخلی") نماد  ویژه قبیله گرایی است.
 تا آنجا که به کارکرد هردو بر می گردد هیچ کدام از این دو - نه "جهاد" و نه "دنیای مَک" - فاقد  سیاستی مخصوص به خود و قائم به ذات هستند. آکنون معلوم گشته است که هر دو  بیشتر آنتی پولوتیک دارند تا برنامه ای از آن ِ خود. "دنیای مَک" آنتی پولتیک گلوبالیسم است: بوروکراتیک، تکنوکراتیک، و میروتراتیک بوده و بر (هم چنانکه مارکس پیش بینی کرده است) اداره امور و چیزها تأکید داشته و متمرکز است. و البته مردم - [انسان] در این دیدگاه "چیز" عمده و اساسی است که باید اداره گردد. از منظر کارکرد سیاسی -اقتصادی "دنیای مَک" بر مدار و پایه اصول بازار ِ کاملأ آزاد [ Laissez-fair] می گردد که کاراییِ مولد بودن و احسان به بینوایان را، با هزینه کردن از دموکراسی واقعی و خود گردانی (Self-government) ارج داده و ممتاز می گرداند.
 برای "جهاد"، اما انتی پولیتیک های قبیله سازی، به روشنی ضد دموکراتیک بوده اند. دیکتاتوری تک حزبی، حکومت بوسیله خونتای نظامی، و بنیادگرایی تئوکراتیک- که اغلب با نسخه ای از فوهرر سازی که فردی را چنان قدرت می بخشد تا به نام همه مردم حکومت کند- در صدر انتی پولیتیک آنان قراردارد.
گزینه کنفدرال
چگونه دموکراسی می تواند در جهانی که گرایشات اولیه و مهم اش که در بهترین حالت "دنیای مَک" است و نسبت به آن بی تفاوت، و بدترین حالت آن یعنی "جهاد" که عمیقأ خود را دشمن آشتی ناپذیر آن می داند، تأمین گشته و همه گیر گردد؟ من بر این گمانم که جهانی شدن سرانجام قبیله گرایی را شکست خواهد داد. خصلت و خود ویژگی مادی "تمدن" هنوز به مانعی برنخورده است که قادر به کنار زدن و له کردن آن نگشته باشد. ممکن است اورتگا در سالهای دهه 20 قرن بیستم سرنخی از هزاره  پیش روی ِ ما  دریافته باشد هنگامی که می نوشت :
    " هرکسی نیاز به اصول جدید و تازه ای از زندگی را می بیند. اما همچنان که همیشه در بحران های مشابه رخ می دهد، برخی مردم می کوشند تا وضعیت را با تشدید و تقویت مصنوعی دقیقاً همان اصلی که در حال پوسیدن است، نجات دهند. این مفهوم و معنای فوران ملی گرایانه سالهای اخیر است... امور همیشه براین روال رفته اند. آخرین آتش، آخرین گذازه، دیر پاترین آن است. آخرین دریغ، آخرین آه، هماره عمیق ترین آن است. در همان غروب ناپدید شدنشان،  نوعی تشدید و تقویت مرزها و جدایی ها - نظامی و اقتصادی - وجود دارد". 
"جهاد" ممکن است آخرین دریغ و آه  پیش از دهان بازکردن و خمیازه ابدی "دنیای مَک" باشد. از دیگر سو، اورتگا پیشگویی کاملاً عینی نکرد؛ آینده نگری و پیشگویی او درباره صلح، درست  پیش از آن انجام گشت که یورش های ناگهانی نظامی ها، جنگ جهانی نظم سابق و جهان را تکه تکه کرد.
    بااینهمه دموکراسیِ دوباره این است که ما چگونه  واقعیت را سرزنش و نقد کنیم، نقد و سرزنشی که آرزوها و آرمان ما نصیب تاریخ می کند. و اگر چه قبیله گرایی نوین دوست و مداراگر دموکراسی نیست، با این وجود  ما می توانیم به نوعی از حکومت دمو کراتیک دست یابیم که می تواند کوته اندشی و اجتماع گرایی را سازگار گرداند؛ و حتی آنان را از عیب هایشان نجات داده و آنان را مدراگر و مشارکت جو گرداند. این همان دموکراسی نامتمرکز مشارکت جو می باشد (Decentralized participatory democracy). و اگر "دنیای مَک" به دموکراسی بی تفاوت است، معهذا شکلی از حکومت دموکراتیک وجود دارد که میتواند یک بازار جهانی را به خوبی ممکن گرداند؛ یک نوع حکومت نماینده مردم در اشکال متنوع فدرالش؛ یا حتی بهتر، کنفدرالش.
 چنین نوعی از حکومت با  پذیرفتن و تعهد به حسابرسی و مسئولیت پذیری، حفظ حقوق اقلیت ها، و حاکمیت جهانی، بی تبعیض و یکسان قانون، یک نظام نماینده و منتخبِ کنفدرالیزه، یا شکلی از دموکراسی  مستقیم و مشارکتی که شهروندان را درگیر فعالیت مدنی  و قضاوت مدنی می سازد، بسیار فراتر از سیستمی است که تنها به رأی دادن و حسابرسی توجه دارد, این همان است که من "دموکراسی نیرومند" نام گذاشته ام. 
دموکراسی در همه این گونه هایش، هم چنان بوسیله گرایشات غیر دموکراتیک و ضد دموکراتیک هواخواه یکی کردن بازار، یا قبیله گرایی نوین  سد گشته و با موانع روبرو می گردد. اگر قرار است دموکراسی در این "دنیای مَک"  ایستادگی و مقاومت نشان دهد،  ما باید خود را به خواست واراده هشیارانه تحت شرایطی که گفته شد، متعهد سازیم. اراده و خواست سیاسی دموکراتیک بسیار بیشتر از یک انتقال سریع و مکانیکی مؤسسات است. اروپای شرقی پیشاپیش نشان داده است که وارد کردن احزاب سیاسی، پارلمان و مطبوعات نمی تواند موجب تأسیس یک جامعه مدنی دموکراتیک گردد؛ تحمیل یک بازار آزاد حتی ممکن است تأثیر وارونه داشته باشد. دموکراسی از پایین به بالا رشد می کند و نمی تواند از بالا به پایین تحمیل گردد. جامعه مدنی باید از داخل بنا گردد و روبناهایی مانند انستیتوها می باید مرحله آخرین باشد. لهستان ممکن است دموکراتیگ گردد، اما دوباره ممکن است از پاپ فرمانبری کرده و ترجیح دهد تا سیاست هایش را براساس کاتولیسیسم، با همه عواقب نامعین اش برای دموکراسی، بنا کند.
نیروهای دموکرات می باید در جستجو و تقویت گرایشات و علائق بومی دموکراتیک باشند. همواره
یک میل شدید برای خود حکومت کردنِ نوعی از مشارکت، مسئولیت پذیری و حسابرسی، توافق و نمایندگی و انتخاب حتی در جوامع سلسله مراتبیٍِ سنتی، وجود دارد. این گرایشات لازم است تا شناسایی و تعیین و تعدیل گردند؛ و در یک سمت و سوی دموکراتیک با طعم و رایجه بومی به تجارب عملیاتی، فرارویند. لاک پشتان در میان دموکرات ها و دموکراتیک سازها میتوانند سرانجام از خرگوش های صحرایی در این آوردگاه  بیشتر عمر کرده و پیشی گیرند؛ برای اینکه آنان با صبر و متانت کافی شرایط راه را بررسی کرده و خواهند توانست روش و طرز خرامیدن خود را مطابق حوادث و پیشآمدها تکمیل و تصحیح گردانند. این یک تراژدی است که دموکراسی عجولانه و شتابناک، اغلب چیزی خواهد شد مانند فرانسه 1794 یا چین 1989.
قطعاً به نظر امکان پذیر می نماید که جذاب ترین آرمان و ایده دموکراتیک در مواجهه با واقعیت بیرحم "جهاد" و واقعیت تیره و کدر "دنیای مَک" اتحاد کنفدرالی از جوامع نیمه خودمختار ِ کوچک تر از دولت- ملت های کنونی خواهد بود که با هم در اتحادیه های اقتصادی منطقه ای و بازاری بزرگتر از دولت- ملت ها , متحد می گردند. آنان اما،  مشارکت جو، مستقل و متکی به خود در مسائل محلی و در سطوح پایینی به اضافه مسئولیت پذیری و حسابرسی پذیر در سطوح بالا هستند.  در این میان دولت – ملت ها نقشی فرو کاهنده پیدا خواهد کرد، و حق حاکمیت ملی کمی تضعیف گشته و بخشی از قدرت خود را از دست خواهد داد.  گفتار مشهور جنبش سبزها مبنی بر "جهانی فکر کن و محلی- بومی عمل کن" بیانگر مدیریت سیاسی و عمل در این وضعیت می باشد.
این نسخه، آن گونه که شرحش آمد تنها منعکس کننده یک آرمان و ایده است، گونه ای که محتملاً به زودی به واقعیت نمی پیوندد. ژان ژاک روسو روزی نوشت "آزادی غذایی است که برای خوردن آسان است، اما هضم کردنش سخت است". با این وجود دموکراسی همیشه نقش خود را دربرابر اضداد، خوب بازی کرده است. و این تنها دموکراسی است که به مثابه نیرویی منسجم کننده  به همان اندازهِ "دنیای مک" ، و ایمانی سکولار با نیرویی بالقوه به همان اندازهِ "جهاد" الهام بخش است

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.