|
به مناسبت ۸ مارس (کنفرانسِ بنياد پژوهشهاي زنانِ ايرانی در وین)
|
|
|
پرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 17 از 23
پژوهشگر (یا) کارگزار رژیم اسلامی؟
شادی امین
بنياد پژوهش های زنان ايران در شانزدهمين کنفرانس خود که در جولای امسال در وين برگزار شد ميزبان سخنراني بود که عضو ثابت در شورای مديريت مرکز آموزش مديريت دولتي، عضو کميسيون تخصصي علوم انساني در وزارت علوم، رييس دانشگاه علامه طباطبائي، نماينده دولت ايران در کنفرانس زنان در تايلند (پکن+10) و همايش زن و گفت و گوی تمدنها و ... و در يک کلام عضوی از خانواده عريض و طويل جمهوری اسلامي بود. سخنراني ايشان (يعني خانم شمس السادات زاهدی) که قبلاً نيز در يکي از نشريات ايران منتشر شده بود (که اين بر خلاف قرارهای هميشگي بنياد پژوهش های زنان ايران است و سخنرانيای که در کنفرانس ارائه ميشود نبايد قبلاً در جايي ارائه و منتشر شده باشد) بر اساس گفته ايشان نتيجه يک تحقيق دولتي در مورد موانع مديريت زنان در سطوح بالای مديريت بود. ايشان در سخنراني خود دائماً از واژه "ما" که تا به آخر مشخص نشد چه کساني هستند استفاده ميکرد. او گفت :"يکي از سازمان های بزرگ دولتي از ما خواست که در مورد موانع احتمالي بر سر راه مديريت زنان تحقيق کنيم و ما نيز اين کار را کرديم و اين نتيجه را بدست آورديم."(ش. زاهدی) در واقع بسياری از ما که سال هاست در تداوم و گسترش اين کنفرانسها با حضور دائم خود نقش داشته و از طرق مختلف برای حفظ اين تريبون جنبش زنان کوشيدهايم، با صرف وقت و هزينه بسيار بار ديگر به کنفرانس بنياد پژوهش های زنان ايران آمده بوديم تا پيرامون ستم جنسي موجود و رژيم و نظامي که چنين آپارتايد جنسي را بنا گذاشته و با توسل به مذهب و سنت و فرهنگ مرد سالار اين تبعيض را تداوم بخشيده و سرکوب وحشيانه زنان را سال هاست به پيش ميبرد ، به بحث و تبادل نظر پرداخته و نگرشهای مختلف موجود در جنبش زنان را شنيده و از لابلای آنها به نتايجي برای تعيين روند حرکات آتي خود دست يابيم. متأسفانه اين همه در اين کنفرانس کمتر هدف و موضوع مجادلات بود. علاوه براينکه در مجموع اکثر سخنراني ها از سطح بالايي برخوردار نبود. تا کنون در مجموع کنفرانسهای برگزار شده هر چند که طيفها و نظريات گوناگون و گاهاً متضادی نمايندگان نظری خود را به عنوان سخنران داشتهاند، اما تاکنون فردی که دستيار و همکار سيستم حاکم و مدافع عملي آن باشد از اين تريبون بهرهمند نشده بود. اين اولين بار بود که 250 زن که غالباً از سرکوب اين رژيم و کارگزارانش جان سالم به در برده و در خارج از کشور به زندگي و مبارزه خود ادامه ميدهند، در جايي گرد ميآيند تا تحت عنوان ارائه "نتيجه تحقيق و کار پژوهشي" شاهد سخنراني يکي از سياست گذاران اين رژيم باشند. جايي که قرار بود محل تبادل نظر فعالين، نظريه پردازان و پژوهشگران درون جنبش زنان باشد. اين موضوع مورد اعتراض بسياری از شرکت کنندگان قرار داشت که در بخش جمعبندی کنفرانس مطرح شده و به چنين دعوت هايي از سوی کميته برگزار کننده و بنياد، انتقاد صورت گرفت . ايشان از تريبوني به دفاع از مناسبات حاکم برخاسته بود که سال هاست با زحمت فراوان و به همت همين زنان مخالف رژيم ايجاد و حفظ شده است. ايشان از تريبوني برای تبليغ آپارتايد مذهبي اسلامي برخوردار بود که قرار است به بحثهای عليه مرد سالاری و عليه فرودستي زنان دامن زده و آنها را غنا بخشد. او با پوششي صد در صد اسلامي ! به طور مستمربه تحقير حاضرين وسؤال کنندگان پرداخت که با تحمل بيش از انتظار معترضين به حضورچنين فردی، توانست از اين تريبون برای تاييد مناسبات حاکم بر ايران استفاده کند. برای اينکه متهم به افترا به ايشان نشوم اجازه ميخواهم به چند نقل قول کوتاه از ايشان اشاره کنم. ايشان در تحقيقات خود نتيجه گرفته بودند که عوامل مانع در مديريت زنان مثلا "نوع پوشش عامل تعيين کنندهای نيست" ، "ما در قانون اساسي مرزبندی جنسيتی در اين مورد نداريم" ، "قوانين نا نوشته موانع اصلي هستند" و... او در پايان صحبت 56 دقيقه ای خود(يعني 26 دقيقه وقت بيش از ديگر سخنرانان) گفت :"ما در ايران پيشرفت های فراوان کرديم ... خانم هايي که ماندند و تلاش کردند و قدم به قدم پيش رفتند. خيلي آسون است آدم بياد اون گوشه بنشينه، دهان باز کنه و شعار بده." و وقتي با اعتراض حاضرين به اين شيوه های برخوردش روبرو شد در ادامه گفت:"ايران کشوری است که بر پايه مکتب و ايدئولوژی اسلامي بنا شده است ، اگر شما ميخواهيد کودتا کنيد، welcome و البته مثل رهبرشان آقای خامنهای ايشان هم از "پيوستن به کنوانسيون رفع تبعيض از زنان به شرط حق تفحظ" دفاع ميکرد و نه پيوستن بدون قيدو شرط و تضمين اجرای مفاد آن ! و پيشنهاداتشان برای بهبود وضع زنان در مديريت اين بود که "در سطوح بالای دولتي بايستي کارهای نمادين کنيم مثلا انتخاب وزير، سفير، کاردار و... و يا در شورای نگهبان و شورای تشخيص مصلحت نظام از زنان فرهيخته و دانشمندی که داريم بهره گيريم" (تمام جملات داخل گيومه نقل قول از سخنراني شمس السادات زاهدی) و اما اينها که نظرات اين خانم به عنوان کارگزار اين رژيم بود و مگر انتظار ديگری از او عقلاني است؟ آيا ميتوان از ايشان انتظار داشت که بگويد قوانين موجود بندگي و زيردستي و سرکوب زنان را نهادينه کرده اند؟ آيا ميتوان از ايشان انتظار داشت که بگويد شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام نهادهايي ارتجاعي و برای پيشبرد سياست های ضد انساني اين رژيماند و در تمام اين سالها در خدمت سياستهای ضد مردمي مشتي جنايتکار بودهاند؟ آيا ميتوان از ايشان انتظار داشت که بگويد نقض حقوق زنان ، مليت ها و ...باعث حضور بسياری از شما در خارج از کشور است و بسياری نيز در نبردی نابرابر به جوخههای مرگ سپرده شدند و اکنون در ميان ما نيستند؟ آيا ميتوان از ايشان انتظار داشت که بگويد حجاب اجباری، کنار گذاشتن زنان مخالف اين نظام و حذف زنان از بسياری مشاغل در طي 27 سال گذشته از عوامل بازدارنده حضور زنان در عرصه های مديريتي بوده است و يا اصولاً آيا ميتوان از ايشان انتظار داشت که بگويد که معضل زنان ايران شرکت و حضور در شورای نگهبان و ديگر ارگانهای اقتدار اينان نيست بلکه تلاش برای انحلال اين ارگان ها ست و ... اما ببينيم شيوه برخورد ما به عاملين و آمرين و همکاران رژيمي که جناياتش در تاريخ معاصر روايتي هولناک از تحجر و تحقيرانسانيت ، شکنجه و زندان ، قتل و اعدام ، و در يک کلام آزادی کشي وپاره کردن گلوی مخالفين است چيست؟ ما چگونه با افرادی که به اشکال متفاوت تثبيت و ادامه حيات اين رژيم را ممکن ميکنند برخورد ميکنيم؟ با آغاز زمزمه های مخالفت و اعتراض در سالن به حرف هايي که هيچ ربطي به دفاع از حقوق زنان و مخالفت با نقض حقوق آنان نداشت، عده ای (گروهي از شرکت کنندگان) تحت عنوان "دمکراسي" به فحاشي به معترضين پرداخته و با کلماتي چون"ديالوگ بلد نيستيد"، "ايشون يک پژوهشگر است"، "شما فقط خشونت بلديد"، "اين تريبون مال همه است"، "اين تريبون همه زنان است"، "ايشون استاد دانشگاه است"، "خانوم ساکت ، ناراحتايد بريد بيرون"، " بحث او علمي و آکادميک است و به سياست کاری ندارد"، "اين خانم نميتونه همه حرف هاش رو صريح بزنه"، و"مگه همه بايد نظر شما رو بگن"، "مگه اول بايد بگه مرگ بر جمهوری اسلامي که بتونه حرف بزنه؟" ... و در آخر با کلماتي وقيحانه به تحريک و تحقير مخالفين ايشان پرداختند و آنچنان دفاع جانانهای کردند که گويي اين معترضين هستند که سال هاست پستهای دولتي را اشغال کرده و در خدمت اين رژيم جنايتکارمشغول به کار هستند. اين چنان دفاعي البته فقط از عهده کساني بر مي آيد که سال هاست به بند بازی بين جناح های مختلف اين رژيم مشغولند و با ذره بين خود در جست و جوی جناح اصلح هستند و صد البته بسياری از اينان خود مشاهدات "ميداني" داشته و در سفر های تحقيقاتي- تفريحاتي خود به ايران شاهد بسياری از اين ادعا ها بوده اند! اينان آنچنان از علم و پژوهش حرف ميزنند که گويي هيچ رابطه ای بين علم و مناسبات و اقشار و طبقات اجتماعي موجود نيست، گويي ميتوان از تحقيق و پژوهش بدون سمت گيری حرف زد! و گويي محققين و پژوهش گران فاقد جايگاه معين بر له و يا عليه مناسبات و نظم موجود هستند. آنها فراموش ميکنند که سرکوبگران ما، تنها سوار بر توهم و ناآگاهي تودههای عامي نيست که حکومت ميکنند بلکه برخورداريشان از حمايت قشر متاسفانه وسيعي از آکادميسين ها ، محققين ، دانشگاهيان، پزشکان ومهندسين و ... است که برنامه ريزی برای حفظ اين مناسبات و تحميق و سرکوب مردم را ممکن ميکند. چنين نگرشي اگر آگاهانه برای تحميق ديگران به کار نرود تنها ساده لوحي ابلهانهای است که در خدمت حفظ مناسبات نا عادلانه موجود است. آدريانه ريچ در مورد زنان آکادميسيني که نگاه مستقل به تاريخ و منافع خود را کنار ميگذارند تا جايگاه پژوهشي خود را حفظ کنند ميگويد:"تنها زماني ميتوانيد از اين امتياز (جايگاه آکادميک) بهره ببريد که توانايي فکر کردن به عنوان يک زن را از دست بدهيد و در دانشگاهها و محيط کار به خاطر اين تشويق شويد که همچون مردان فکر ميکنيد" و با اين جملات تقدس برای کار آکادميک را نقض و براهميت جهت گيری آن تاکيد ميکند. اين تفکر اما تلاش ميکند پايه استذلال خود را معيار های "دمکراسي" نيم بند و البته طبقاتي غربي قرار دهد. آنها به ما ميگويند چون حزب سبزها، سوسيال دمکرات ها و دمکرات مسيحيها و ليبرال ها و ... در اروپا با هم به مذاکره و ديالوگ مشغولند ما هم بايد بتوانيم با تحمل با نمايندگان اين رژيم به بحث بپردازيم، به آنها گوش دهيم و نظراتمان را بگوييم. از چنين منظری است که ايادی جدا شده و جدا نشده اين رژيم در خارج از کشور گام به گام فضاهای بيشتری را در خدمت به نظر خود اشغال ميکنند بدون اينکه به نقد جدی نقش خود در جنايات اين رژيم بپردازند. اما آيا به راستي در اروپا نمايندگان احزاب مدافع رژيم فاشيسم هيتلری و دست اندرکاران آن جنايات از آزادی دفاع از نظرات خود از تريبونهای مخالفين برخورداربودند؟ و يا اينکه افکار عمومي اروپا نوع ديگری از برخورد با تاريخ را پيشه کرده و اين "دمکرات"های وطني هستند که درک مغشوشي از دمکراسي داشته ودر عين حال فاقد حافظه تاريخي اند. اما بايستي باز هم تکرار کنيم که ما حافظه تاريخي را برای انتقام جويي نميخواهيم بلکه ميخواهيم از اين حافظه تاريخي ابزاری بسازيم که عدم تکرار خطاهای گذشته و قدرت گيری دوباره مسببين اين همه جنايت را مانع شويم. اين آن نقطه محوری است که در استدلالات اينان بازتابي نمي يابد؟ اگر ما دائما اين گذشته را بازگويي و ترسيم نکنيم و عوامل چنين فجايعي را به مردم معرفي نکنيم پس آگاهي اجتماعي برای انتخاب از کجا حاصل ميشود ؟ عواملي که ضرورتاً دست به اسلحه نبرده و شايد در هيچ اعدامي هم نقشي نداشتهاند. اما با همراهي خود با اين رژيم، به باز توليد اين مناسبات مشغولند، از وزير راه و ترابری چنين رژيمی، تا شکنجهگران و فيلم سازان و ترانه سرايان و سران مطبوعات دولتي و مسئولين ايدئولوژيکاش تا زنان و مردان نماينده مجلساش ، تا دادستان و رئيس دانشگاهاش سازنده اين رژيم سياسي هستند و بايستي روزی به خاطرعملکرد، تصميمات ، همکاری در جنايات وتبليغ اين نظام، در مقابل مردم پاسخگو باشند و در دادگاههای علني و عادلانه محاکمه شوند. بگذاريد برای دوستان شيفته دمکراسي غربي مثالي تاريخي بزنيم تا روشن شود که اين احزاب اروپايي نيز هيچگاه با فاشيستها، همکاران رژيم هيتلری و حاميان آن به تبادل نظر و "ديالوگ" نپرداختند و گويا اين نسخه قرار است فقط برای ما پيچيده شود که سرکوب گران (آن هم در زماني که هنوز در قدرت هستند!) با سرکوب شدگان (که البته نبايد هيچ احساسي از خود بروز دهند!) در يک شرايط نابرابر بنشينند و "تبادل نظر کنند" !!
لني ريفن اشتال و کاريکاتورهای ايراني! شور و شوق جمعيتي که برای ديدن بازي های المپيک سال 1936 در استاديوم برلين گرد هم آمدهاند و طنين فرياد هايشان فضا را پر کرده است. زني زيبا پشت دوربين خود مشغول کار است و برای ثبت اين لحظات تاريخي تلاش ميکند. اين زن لني ريفن اشتال (Leni Riefenstahl) نام دارد ، فيلمبردار، تدوينگر و خالق دوربينهای متحرک بر روی ريل و دوربينهای زير آب. تکنيک او در تدوين فيلم آنچنان شاخصهای برجستهای را در همان دوره دارا هستند که تا به امروز نيز مدل کار مونتاژ برنامه ها و گزارش های ورزشي هستند. او پس از دو سال کارمونتاژ فيلم های المپيک را به پايان برد وآنها را در دو سری به بازار عرضه نمود. تدوين زيبای فيلم، ترکيب صحنه های پيروزی در زمين های ورزشي و رژه خياباني در مقابل هيتلر، پيروزیهای عرصه ورزش و ميل به پيروزی در نبردهای ديگر و موزيک و...اين فيلم را به شاهکاری تبليغاتي برای هيتلر بدل ميکند. اين زن هنرمند قبل از آغاز جنگ با اين فيلمها به تمام جشنوارههای اروپا (اسلو ، رم، پاريس، استکهلم، بروکسل، کپنهاگ، وين) دعوت و در همه آنها جايزه اول را از آن خود ميکند. او در سال 1938 به دعوت کمپاني مترو گلدن ماير (MGM) به آمريکا ميرود. ورود او همزمان است با فتوای يهودی ستيزی 8 و 9 نوامبر"Reichskristallnacht". بلافاصله کميته هنرمندان آمريکا فراخوان تحريم فيلمهای او را ميدهد. انجمن ضد نازی نيويورک و شهردار نيويورک فيلمهای او را تحريم ميکنند. در هاليوود پلاکاردهايي عليه فيلمهای لني ريفن اشتال نصب ميشود. انگلستان نمايش اين فيلم ها را رد ميکند. هرچند که اين فيلم ها در سال 1956 به عنوان يکي از 10 فيلم برتر جهان شناخته شدند اما وقتي که در سال 1958 با تدوين جديد و حتا حذف برخي از صحنهها به نمايش در آمدند با آنچنان عدم استقبالي از سوی مردم روبرو شدند که شکست مالي عظيمي برای او به بار آورد. لني ريفن اشتال از سال 1949 تا 1987 از سوی دهها دادگاه به محاکمه کشيده شد. اکثر اين محاکمات به علت همکاری با رژيم هيتلر و همچنين استفاده از 60 اسپانيايی به عنوان سياهي لشکردر يکی از فيلمهايش، که از اردوگاه های کار اجباری در اختيار او قرار گرفته بودند برگزار شد. بسياری از آنان پس از بازگشت به کوره های آدم سوزی هيتلر جان خود را در آنجا از دست دادند. لني ريفن اشتال در آلمان در سال 1950 به عنوان "همراه" رژيم هيتلر معرفي شد و علي رغم توانايي های ويژه وخلاقيت هنریاش و با وجود اينکه بيش از 34 جلد کتاب که غالباً در تجليل از هنر او هستند نوشته شده است، هرگز نتوانست در آلمان از جايگاه رسميای برخوردار شود و همواره از سوی مردم وافکار عمومي مورد مواخذه و سؤال بود. مردمي که طعم تلخ جنايات رژيم هيتلر را چشيده بودند. او که خود را هنرمندی غير سياسي ميدانست درسال 1949 دراين باره ميگويد:"هيچگاه انکار نکردم که محو شخصيت هيتلر بودم. اين که من جنبه شيطاني درون او را دير تشخيص دادم يقيناً تقصير و از ناداني من است" آيا هنری غير سياسي ، پژوهشي بي طرف ، و انساني خنثي سراغ داريد؟ آيا مدير دولتي و رييس دانشگاه دولتي سراغ داريد که کارگزار رژيم نباشد؟ آيا به راستي در همه جای جهان "ميزان" سنجش يکسان است؟ آيا ميتوان دعوتي اين چنيني را در خدمت جنبش زنان ايران دانست؟ آيا ميتوان باور کرد که با وجود اين همه شاهد زنده و اسناد و مدارک گويا و در عصر اينترنت کسي مدعي شود از جنايات اين رژيم بي اطلاع است؟ آيا اگر لني ريفن اشتال ايراني بود و همکار رژيم ج.ا. تا کنون "اپوزيسيون" بارها از او به دليل برخورد "بد" مردم عذر خواهي نکرده بود؟ آيا...؟ آيا ...؟ اوت 2005
منابع: سخنراني شمس السادات زاهدي در وين – اتريش Denken wie Männer, Adrienne Rich زندگينامه لني ريفن اشتال
گفتو گو با شهرزاد ارشدي
قلیچ خانی: خانم ارشدی، برنامه شما و استفان یکی از برنامه های خوب سمینار بود. استفان، اشک همه را درآورد. او يك تنه به مبارزه عليه جمهوري اسلامي برخاسته است. اميدوارم كه موفق بشود. همه ي ايرانيان وظيفه داريم كه در اين راه يه او كمك كنيم. شما از کسانی هستید که هميشه همراه او و دنبال این پرونده هستید. شما از قبل با زهرا كاظمي دوست بوديد؟ چگونه شد که پیگیر این پرونده شدید؟ شهرزاد ارشدی: من تا 8 جولای 2003 زیبا کاظمی را نمی شناختم. ساعت 8 صبح بود که رادیو کانادا اعلام کرد که یک خبرنگار و عکاس کانادایی که ایرانی الاصل بوده در ایران دستگیر شده و در کوما به سر می برد. من خیلی تعجب کردم، من چون خودم عکاس هستم و عکاس های ایرانی را می شناسم، ولی او را نمی شناختم. خیلی غمگین شدم و اولین چیزی که با خودم گفتم این بود که "لعنت باز یک جنایت دیگر. در ايران این اتفاقات تمام شدنی نیست.". شروع کردم زنگ زدن و رفتن روی اینترنت تا ببینم او کیست. زدم زهرا کاظمی ولی هیچ اطلاعی از او نیامد شروع کردم تلفن کردن به دوستان عکاسم از ایرانی و غیر ایرانی ولی هیچ کس او را نمی شناخت جز دوستی که عکاس است و تدریس می کند. او گفت من یک زیبا کاظمی یادم است در مدرسه تلویزیون. که بودیم ولی زهرا صدایش نمی کردیم. زنگ زدم به دوستان کاناداییام چون آن ها حتماً این خبر را دنبال می کردند. یکی از آنها گفت که من پسرش را پیدا کردم و دارم می روم با او مصاحبه کنم. در ضمن او به من گفت که می خواهد به ایران زنگ بزند و با مادر بزرگش صحبت کند ولی فارسی بلد نیست آیا تو می توانی با من بیایی تا برای او ترجمه کنی؟ گفتم: البته که می آیم. وقتی رفتیم، دیدم جوانی است که چيزي نه از سیاست می داند- نه این که من خیلی بلد باشم- و نه از آن جانیهایی که دارند در ایران حکومت می کنند چيزي ميداند. همه اش می پرسید چرا این طور شده؟ چرا با مادر من این کار را کردهاند؟ من با امکاناتی که داشتم، با دوستان و وکلایی که می شناختم شروع به مشاوره کردم و ماندم پیش او و کمکش کردم. استفاً واقعاً کسي را نداشت. چون دوست من وقتی مرا به او معرفی کرد گفت: استفان این شهرزاد است و او هم مثل مادرت عکاس است و این انگار چیزی بود که مرا جایگزین مادرش کرد؛ طوریکه گاهی شبها ساعت یک نیمه شب زنگ می زد خانهي می و ميگفت می خواهم فلان کار را بکنم نظر تو چه چیست؟ بعد هم از ایران تهدیدش کردند. مادر برزرگش زنگ زد و گفت که به او زنگ زده اند و گفته اند اگر او ساکت نشود ما اذیتاش می کنیم. به همین دلیل ما استفان را آوردیم خانهی خودمان. من با همسرم و پسرم تصمیم گرفتیم که بیاید خانهی ما. خانهاش را تحویل داد. هفت هشت ماهی هم با ما زندگی کرد. در واقع من شدم زيبا. زندگی من شده زندگی زیبا. اگر بايد نمایشگاه میگذاشتم، باید نمایشگاه برای زیبا می گذاشتم. اگر حرفی می خواستم بزنم باید از زندگی زیبا حرف می زدم. همه ی این ها باعث شده که زندگی مان با هم آمیخته است. ما همه عمرمان هر که را شنیده بودیم کشته می شد آدم سیاسی بود، اما این آدم اصلاً سیاسی نبود، نه با هیچ سازمانی بود و نه با هیچ گروهی. ولی این که این طوری قهرمانانه ایستاد خیلی عمیق روی من تاثیر گذاشت. و این که حتا آن چه در گزارش ریاست جمهوری از او گفته شده: که به او گفتیم فیلم و دوربینات را بگذار این جا و برو ولی او نگذاشت. ماند و فیلم هایش را نور داد که خراب شوند که به دست آنها نیفتد تا باعث دردسر برای مردمي که ازشان فیلم گرفته، نشود. همهی این ها برای من دنیای دیگری باز کرد، که لازم نیست که تو وابستگی حزبی داشته باشی که قهرمان باشی. این آدم جانش را فدا کرد، حتا شاید نادانسته اما خودش را فدا کرده تا ما بتوانیم حرف مان را بزنیم از 26 سال جنایت جمهوری اسلامی و بلایی که سر مردم آورده. شاید بتواند تقاص آن را پس بدهد و فکر می کنم با پرونده ی زیبا می توانیم این کار را بکنیم. س: افکار عمومی کانادا را در برخورد با این قضیه چطور بررسی می کنید؟ شهرزاد ارشدی: خیلی مثبت است. شاید به دلیل این که استفان است، زیرا دائم می بینند یک بچه، یک پسر جوانی که مدل عکاسی بوده، و مد زندگی اش چیز دیگری بوده، از وقتی که این بلا سر مادرش آمده زندگی اش زیر و رو شده. همان طور که خودش هم در سخنرانی اش می گوید: در قبل غیر از این که به فکر خودم و قیافهام باشم فکر دیگری نمی کردم. افکار عمومی کانادا خیلی به نفعاش است زیرا می بینند که این جوان آمده و دارد سخت می کوشد و از هیچ جیز هم نمی ترسد و در مقابل همه ایستاده و خجالت هم نمی کشد که با نخست وزیر و یا ویزر امور خارجه صحبت کند با همه به راحتی حرف می زند. س: استفان چند سال دارد؟ شهرزاد ارشدي: 27 سال دارد. سرسختانه هم در مقابل جمهوری اسلامی ایستاده و به هیچ وجه کوتاه نمی آید. در این دو سال گذشته خیلی یاد گرفته. از سیاست دولتی که نمی شناخت، یعنی ایران، از سیاست دولتی که می شناخت، یعنی کانادا. از قوانین، دارد فارسی یاد می گیرد. آرش: بعد از شهادت دکتر شهرام اعظم، جمهوری اسلامی سعی کرد از طریق عواملش بگوید که این طور نبوده، برخورد مردم کانادا به قضیه دکتر شهرام چگونه بود؟ شهرزاد ارشدی: در کانادا مجله ی مهمی وجود دارد به نام " تایمز"، که دکتر اعظم را به عنوان "قهرمان سال 2005" اسم برده. س: واقعا او شجاعت کرده که این اطلاعات را داده. سؤالم در مورد چشم انداز این پرونده در کاناداست. شما آن را چگونه ارزیابی می کنید؟ جای امیدواری ای هست؟ شهرزاد ارشدی: دو سه ماه قبل خیلی ناامید شده بودیم، زیرا هر چه تلاش می کردیم، با این که با دولت هم قرار گرفته بودیم ولی وکلا ناامید شده بودند اما بعد از تصویب قطعنامه در کنوانسیون ضد شکنجه، خیلی امیدوار شدیم. کنوانسیون ضد شکنجه ی سازمان ملل قطعنامه ای را تصویب کرد که مبني بر اين كه: کسانی که در کشور ثالث شکنجه می شوند می توانند آن کشور را به محاکمه بکشانند. و دولت کانادا قانونی دارد که مصونیت سیاسی است. طبق این قانون استفان نمی توانست شاکی دولت ایران شود ولی چون دولت کانادا آن قانون ضد شکنجه را امضا کرده مجبور است این قانون را عوض کند و این را رسماً سازمان ملل به دولت کانادا ابلاغ کرده است. البته هنوز عوض نکرده اند. در این دو ماه گذشته هم سعی کرده از زیر آن شانه خالي كند. ولی سازمان ملل اعلام کرده که اگر آن قانون را لغو نکند در جلسه ی آینده ی سازمان ملل علیه کانادا قطعنامهای خواهد داد که دولت کانادا قوانین حقوق بشر را زیر پا گذاشته که این برای کانادا خیلی اساسی است. من نمی دانم کانادا چگونه زیر بار این مسئله خ.اهد رفت! بنابراین این مسئله برای ما خیلی خیلی نکته ی مهمی است و ما می توانیم از دولت ایران شکایت کنیم.
|