|
به مناسبت ۸ مارس (کنفرانسِ بنياد پژوهشهاي زنانِ ايرانی در وین)
|
|
|
پرویز قلیچ خانی
|
|
صفحه 1 از 23 در ماه ژوئيه ۲۰۰۵، به سه دليل متفاوت راهي سمينار زنان ايراني در وين شدم: اولاً، به دوست ديرينهام-مجسمه ساز بزرگِ وطنمان- بهروز حشمت، بارها قول داده بودم كه براي ديدناش به وين خواهم رفت؛ دوماً، دبير تحريريه آرش خود جزو سخنرانان سمینار بود و به همين خاطر تهيه گزارش، بهانه من براي اين سفر شد. نكتهي سوم اين كه دختر كوچكم الدوز- كه خواننده و ترانه سراي يك گروه موسيقي امريكايي است، هر سال در يك تور اروپايي، سه ماهي اروپاست و اتفاقاً 8 ژوئيه در وين برنامه ای برگزار ميكرد و چون در كنسرت پاريساش نتوانسته بودم شركت كنم، اين سفر فرصت خوبي بود براي ديدن كنسرت او.
و اما، شگفتي سمينار بنياد در وين: شانزدهسالي است كه كنفرانس بنياد پژوهشهاي زنان ايران، به طور مرتب در كشورهاي مختلف برگزار ميشود. تعداد بسياري از زنانِ تبعيديِ ايراني- با ديدگاههاي مختلف سياسي و اجتماعي- نيز هر سال، به عنوان سخنران و يا شركت كننده، شور و هيجان خاصي به اين سمينار دادهاند. در ضمن از همان اولين سالها، تعدادي سخنران نيز از ايران به اين سمينار دعوت شدهاند؛ و گهگاه نيز، سخنرانانِ شركت كننده از ايران، نظراتي را مطرح كردهاند كه با علت وجوديِ تبعيدي بودنِ تعدادي از زنانِ شركت كننده در سمينار، سازگاري نداشته است؛ و به همين خاطر در اين موارد، شاهد برخوردهاي عصبي و تندي از سوي هر دو طرف، بودهايم. امسال نيز در شانزدهمين سمينار بنياد در شهر وين، پايتخت زيباي كشور اطريش، شاهد سخنراني دو شركتكننده از ايران بوديم: خانم شمس السادات زاهدی و خانم شهین علیايی زند. اولاً، من به عنوان يكي از اندك مرداني كه در سالن بودم با شنيدن معرفينامهي خانم زاهدي، تا حدودي يكه خوردم! زني با اين همه شغل دولتي، آن هم در حكومت اسلامي! چگونه ميخواهد به عنوان يك محقق و پژوهشگر بيطرف، مطلب خود را ارائه دهد؟! با اين حال در اين سالهاي طولاني كه در تبعيدي ناخواسته به سر ميبرم، آموختهام كه در مورد پديدهها سريع قضاوت نكنم. خصوصاً از زماني كه با دبير تحريريهاي كه در اين موارد مو را از ماست ميكشد، همكار شدهام. با اميدي زياد، سراپا گوش شدم. اما، هنوز چند دقيقهاي از شروع سخنراني نگذشته بود كه همهي اميدم را از دست دادم. به راستي چگونه ميتوان در اين همه مشاغل آموزشي و حكومتي رژيم جمهوري اسلامي بود- رژيمي ايدئولوژيك از نوع اسلامياش، كه در كشتار و قتل عام دگر انديشان در جهانِِ مدرن امروز، همتا ندارد- و آنگاه در مورد مسايل مهم اجتماعي بيطرف ماند؟! حتا با يدك كشيدن عنوان پژوهشگر! خانم شمسالسادات زاهدي از همان شروع سخنراني، با حركات تحريك آميزاش، منتظر آن بود- شايد ناخواسته- كه صحنهي «كنفرانس برلينِ اصلاح طلبان»، تكرار شود. اما هوشياري اكثريت شركتكنندگان و مسئولين، نه تنها اين بهانه را به دست ايشان نداد، بلكه با برخوردي هوشيارانه و سنجيده، تا به آخرِ سخنراني، همه گوش شدند و منتظر وقت پرسش و پاسخ. اما، متأسفانه به خاطر اشتباه و برنامه ريزي غلط يكي از مسئولين، تنها تعداد اندكي از شركتكنندگان توانستند اعتراض خود را به محتواي سخنراني ايشان بيان كنند. دومين سخنرانِ ايران، خانم شهين عليايي زند بود. ايشان هم متأسفانه چون همكار خود خانم زاهدي، ضمن پيشداوريهاي غلط در مورد شركتكنندگان، حتا، توان ارائهي پژوهش ناقص و جانبدارانهي خود را براي شركتكنندگان نداشت. اكثر شركت كنندگان، دو سخنران شركت كننده از ايران را، ضعيفترين سخنرانانِ بنياد طي اين شانزده سال ميدانستند. آنچه در زير ميخوانيد گزارش كاملي است از همكارمان فرزانه عظيمي و پرسش و پاسخي از من، با تعدادي از دستاندر كاران و شركت كنندگان سمينار در بارهي علت استعفاي تعداد زيادي از اعضاي كميتهي محلي، و چگونگي دعوت اين دو سخنران از ايران. همينجا لازم است اين توضيح را اضافه كنم كه من، با خانمها: شمسالسادات زاهدي و شهين عليايي زند، در ايران و پريچهر تاجمهرابي و خانم گلناز امين و فيروزه مشرفي در خارج، براي دريافت مطلب تماس گرفتم. خانم زاهدي پس از دريافت ايميل من، هرگز پاسخي ندادند. خانمها تاجمهرابي و امين و مشرفي عذر خواستند. اما خانم عليايي زند پس از چند بار رد و بدل كردن ايميل، و پيگيري من، در آخرين روزهاي چاپ مجله، مطلب خود را براي چاپ ارسال كردند.
|