header image
 
جنبشِ طبقه‌ي كارگر ايران، در سالي كه گذشت چاپ
آرش   
رفتن به
جنبشِ طبقه‌ي كارگر ايران، در سالي كه گذشت
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11


مبارزاتِ کارگران، تهاجمی یا تدافعی

نادر شکیبا

با تشکر از دعوت شما برای این نظرخواهی‌. از قسمت اول سؤال‌ شروع می‌کنم. ابتدا علاقمندم بر دو مسئله تأکید کنم، اول این‌که رادیکالیسم یک حرکت را شکل آن تعیین نمی‌کند بلکه این مضمون حرکت یا مبارزه است که مقدار درجه رادیکالیسم آن را به نمایش می گذارد، به عبارت دیگر میزان رادیکالیسم هر مبارزه با مضمون آن محک می خورد. این در واقع پاسخ به آن سؤالی است که این جا و آنجا طرح می شود که با وجود این همه حرکت‌های رادیکال، چرا خواسته ها اینقدر نازل است؟! گویی هر قدر حرکت خشن تر یا خونبارتر باشد، رادیکال‌تر است. علاوه بر این، تأکید بر این بحث از این جهت نیز مهم است که گاهی اهمیت این امر، از نظرها و تحلیل‌ها پنهان می ماند. امری که در تعیین حرکت‌های آتی برای جنبش کارگری و فعالین آن بسیار حائز اهمیت است. به عنوان مثال یک اعتراض کارگری که براي عقب افتادن حقوق‌ها صورت می گیرد و خود را در تظاهرات خیابانی متجلی می کند و با شعارهای تندِ زنده باد ، مرده باد هم همراه می شود و چه بسا ممکن است به درگیری خونین نیز بیانجامد، خطای فاحشی خواهد بود اگر صرف شکل این حرکت، بدون در نظر گرفتن مضمون و محتوای آن، مبنای نظرات و تحلیل‌ها قرار بگیرد و تاکتیک‌های آتی بر آن استوار شود. روشن است با پرداخت حقوق‌های معوقه که محتوای حركت بوده، این حرکت فروکش خواهد کرد و تحلیل‌ها روی کاغذ خواهد ماند و چه بسا تاکتیک‌های عملی آتی نیز که بر مبنا و پشتوانه این گونه حرکت‌ها پی ریزی شده و سازمان یابند، لطمات سنگینی ببیند. این سبک نگاه، سبک گرایشاتی است که در هر حرکت، یا انقلابی‌گری و انقلاب می بیند، یا هر حرکتی را با مهر رفرمیستی رد می کند. دوم اینکه وقتی از جنبش کارگری صحبت می کنیم، منظور آن جنبش اجتماعی است که طبقه کارگر در عمومیت خود در آن حضور دارد، نه نمونه یک یا چند کارخانه، یا این و یا آن محفل یا جمع کارگری؛ هر چند اینها جزء لاینفک جنبش کارگری محسوب می شوند اما فقط جزئی از جنبش کارگری اند نه عمومیت آن. تأکید به این اصل نیز از این جهت اهمیت دارد که گاهاً اینجا و آنجا، حرکت‌های این یا آن کارخانه، این یا آن محفل و جمع کارگری و پیش رویِ اجتماعی آن، به کل جنبش کارگری عمومیت داده می شود و مبنای نظرات و تحلیل‌ها قرار می گیرد. بررسی و نقد همه جانبه این نوع نگاه‌ها فرصت دیگری می طلبد، در اینجا فقط اشاره کنم که اگر این چنین نگرشی مبنای تاکتیک‌ها و حرکت‌های آتی جنبش قرار گیرد به سهم خود لطمات جبران ناپذیری به پیکر جنبش ما خواهد زد. متأسفانه تاکنون نیز جنبش ما از این دو نگرش انحرافی یاد شده کم لطمه ندیده است. فراوانند گرایشاتی که حرکت این یا آن کارخانه، این یا آن جمع کارگری و دستاوردها و پیش روی آن را به کلیت جنبش تعمیم داده‌اند و از آن نتیجه گرفته‌اند که«جنبش کارگری وارد فاز نوینی شده است» و یا «از این فاز به آن فاز عبور کرده است». به نظر می‌رسد این گرایشات بیشتر از تعلقات و علایق ایدئولوژیکی و فرقه‌ای خود سخن می گویند تا تحلیلی جدی از یک حرکت و یک جنبش.
 فرق است بین جرقه زدن یک اندیشه در یک جمع کارگری و یا پیش‌رویِ یک کارخانه در طرح خواسته هایش، با نهادینه شدن این جرقه و پیش‌روی در عمومیت طبقه، و تبدیل شدنش به یک جنبش اجتماعی کارگری.
اما به بخش اول سؤال برگردم، این که ارزیابی من از کم و کیف حرکت‌ها و اعتراضات چند ساله اخیر در داخل چیست. ما تاکنون با دو مضمون مبارزاتی شناخته شده در جنبش کارگری روبه رو بوده‌ایم، یکی مبارزات تهاجمی و دیگری مبارزات تدافعی طبقه کارگر. مبارزات تهاجمی، آن مبارزاتی‌اند که طبقه کارگر برای به دست آوردن امتیازات جدید و طرح خواسته های نوین به صف می‌شود. این صف آرایی از کوچک‌ترین خواسته و امتیازات صنفی گرفته تا طرح عالی ترین خواست‌های طبقاتی یعنی ملغای کار بیگانه و به طبع آن نشانه زدن زیباترین آرمان انسانی یعنی لغو تمامیت سلطه انسان بر انسان را در برمی گیرد. در این صف آرایی کارگران برای به دست آوردن آنچه تاکنون نداشته اند خیز برمی دارند، این مبارزه هر شکلی که به خود بگیرد که اساساً از قبل تعیین شده هم نیست، در مضمون تهاجمی این مبارزه تغییری ایجاد نمی‌کند. چه این مبارزه در شکل خاموش کردن دستگاه‌ها و از کار انداختن تولید به مدت ده دقیقه بروز کند یا به شکل اعتصابات چند روزه یا تظاهرات خونین، مضمون آن تهاجمی است. هم‌چنین طرح مطالبات و اهداف این مبارزه هم، هر درجه از خواست‌های نوین را در دستور کار خود قرار دهد، تفاوتی در مضمون تهاجمی آن ندارد. از خواست امتیازات اندک صنفی در محیط کار گرفته تا عالی‌ترین خواست‌ها. مسئله این است که کارگران برای به دست آوردن آنچه تاکنون نداشته اند به صف شده‌اند. این که چه میزان از خواست‌ها و مطالبات نوین در اشکال مبارزه طرح می‌شود به ویژگی‌های درونی و بیرونی طبقه کارگر بستگی دارد.
در مبارزات تدافعی اما، طبقه کارگر در جهت به دست آوردن امتیازات جدید یا طرح دیگر خواست‌های نوین صف آرایی نمی کند، بلکه این صف آرایی در دفاع از حقوق و امتیازات به دست آمده قبلی و برای حفظ آنها و از دست ندادنشان صورت می‌گیرد. بورژوازی وقتی شرایط را به نفع خود می‌بیند در پی بازپس گیری امتیازات داده شده قبلی برمی آید. سرمایه تلاش می کند به آنچه که طبقه کارگر در طول سالیان دراز و از طریق مبارزات در بزنگاه‌های تاریخی به دست آورده، یورش برد و به مرور این دستاوردها را باز پس گیرد. تفاوت نمی‌کند این یورش به کدام حقوق به دست آمده قبلی طبقه کارگر صورت می‌گیرد، سیاسی یا اقتصادی. از بازپس گیری حق غذای گرم یا سرویس و یا کفش ایمنی در یک کارخانه گرفته تا بازپس گیری حق اعتصاب، تشکل، اجتماعات، بیمه و غیره از یک طبقه. اینکه طبقه کارگر در مقابل حمله به حقوق سیاسی یا طبقاتی و یا صنفی خود صف آرایی می‌کند و یا اینکه چه شکلی از مبارزه را در دفاع از دستاوردهای قبلی به نمایش می گذارد، تغییری در مضمون دفاعی این مبارزه ندارد. مسئله این است که شرایطی پیش آمده که در این شرایط با تمام ویژگی‌هایش، توازن قوا به نفع طبقه کارگر نیست و در آن، طبقه کارگر دست پایین را دارد. در این مبارزه، بربستر چنین شرایطی، طبقه کارگر برای کسب امتیازات جدید یا طرح خواست‌های نوین به خط نمی شود بلکه برای حفظ و از دست ندادن امتیازات و حقوق به دست آمده قبلی صف آرایی می کند. در این مبارزه، طبقه کارگر پیش روی نمی کند و یا خواهان پیش روی نیست یا نمی تواند پیش روی کند، می خواهد عقب ننشیند، می خواهد مواضع قبلی را حفظ کند.
این که چه زمانی مبارزات طبقه کارگر مضمون تهاجمی و یا دفاعی به خود می گیرد یا وارد این یا آن فاز مبارزاتی می شود، به ویژگی‌های تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن جامعه از یک سو و ویژگی‌های درونی خود طبقه کارگر از سوی دیگر، بستگی دارد. ساختار، بافت و آگاهی طبقاتی، اعتماد به نفس، رونق و رکود تولید و موقعت بین‌المللی طبقه کارگر، بخشی از این ویژگی‌های درونی است. شرایط و ویژگی‌هایی از این دست است که بر شکل گیری این یا آن مضمون مبارزه مؤثر می‌افتد نه «فرمان‌های تاریخی و سرنوشت ساز» نخبگان سیاسی که بر تحلیل‌های کیلویی و ایدئولوژیکیِ از قبل تعیین شده، استوار است. بررسی چگونگی تأثیر این ویژگی‌ها در مضمون مبارزاتی طبقه کارگر در این نوشته نمی گنجد؛ فقط تأکید کنم که این ویژگی‌ها و تأثیر آن بر امر مبارزه نباید از نظر پنهان بماند، برعکس برای حرکت‌های بعدی باید مورد توجه و تحلیل فعالین اندیشمند جنبش کارگری قرار گیرد.
بعد از این توضیحات حالا بپردازیم به مضمون این دوره از مبارزات و حرکات اعتراضی کارگران کشورمان. این اعتراضات که حدوداً از سال 76 شروع شده، حول بیکارسازی‌ها و به ویژه در عمومیت خود برای عقب افتادن مزد کار بوده است یا به عبارت دقیق‌تر ندادن مزد کار، چرا که فرق است بین اعتراض برای عقب افتادن حقوق و اعتراض به ندادن حقوق. به عنوان مثال اگر در این یا آن واحد تولیدی کارفرما حقوق ماهیانه کارگران را با تأخیر 10 الی 20 روزه یا یک الی دو ماهه پرداخت کنند (که البته این شیوه پرداخت در خیلی از واحدهای تولیدی معمول شده است) و کارگران به این امر اعتراض کنند و خواهان پرداخت به موقع حقوق‌های خود باشند، در این حرکت کارگران، به دیر به دیر پرداخت شدن حقوق خود معترضند، آنها می‌خواهند حقوقشان سر ماه پرداخت شود نه هر ماه با 15 الی 30 روز تأخیر و این روند هر ماه تکرار شود. کارگران در این اعتراض می‌گویند حقوق این ماه را همین ماه می خواهیم نه 20 روز دیگر، نه یک ماه بعد، چرا باید حقوق هر ماه با تأخیر پرداخت شود. اینجا کارگران اعتراض می‌کنند به عقب افتادن حقوق‌ها و خواهان به موقع پرداخت شدن حقوق‌هایشان هستند. اعتراضات این دوره کارگران در عمومیت خود اما به عقب افتادن پرداخت حقوق‌ها یا تأخیر در پرداخت‌ها نبوده بلکه به ندادن حقوق‌ها بوده. از 7 ماه الی 24 ماه در مواردی بیش از دو سال، حقوق کارگران را نداده‌اند و کارگران به امید پرداخت حقوق‌شان در ماه بعد، کار کرده‌اند، ماه بعد به ماه بعد و...... تا این که بالاخره بعد از نامه نگاری‌های مختلف و شکایت و دوندگی، یا کارفرما اعلام ورشکستگی کرده یا گفته است که توان مالی برای پرداخت حقوق‌ها را ندارد. بعد از طی این پروسه‌ها بوده که کارگران فهمیده‌اند که آقایان اصلاً بنا ندارند حقوق‌ها را بپردازند و دست به اعتراض زده اند. خوب روشن است که این اعتراضات به ندادن حقوق‌ها بوده نه به تعویق افتادن حقوق‌ها. در واقع پرداخت حقوق‌ها به عقب نیفتاده بلکه حقوق‌ها پرداخت نشده و مدیران و کارفرمایان اصلاً بنا بر پرداخت هم نداشته‌اند. کدام حقوق‌های عقب افتاده؟ حقوق عقب افتاده زمانی است که بنا باشد کسی آن را بپردازد. وقتی از پرداخت حقوق‌ها به هر بهانه‌ای سرباز می زنند، تا بیش از دوسال کارگران را سرمی‌دوانند و حقوق‌شان را نمی دهند و نمی خواهند بدهند، این دیگر حقوق عقب افتاده و معوقه نیست. فراموش نکنیم که اینجا وآنجا هم اگر کارگران بخشی از این حقوق‌ها را گرفته اند، با مبارزه و به زور بوده و در مواردی نیز بهای سنگینی داده اند، از حمله با گاز اشک آور و باتوم گرفته تا شلیک به صف کارگران و به خاک و خون کشاندنشان به خاطر خواست مزد کار.
با این توضیحات حال ببینیم مبارزات کارگران کشورمان از چه مضمونی برخوردار بوده است.
در این دوره از مبارزات کارگران و در عمومیت خود، هیچ یک از مضامین تهاجمی یا دفاعی مبارزه حاکم نبوده. *
 یعنی کارگران نه برای به دست آوردن امتیازات جدید یا طرح خواست‌های نوین و به طبع آن پیش روی از مرز حقوق‌های به دست آمده و تثبیت شده قبلی، صف آرایی کرده‌اند و نه برای دفاع از حقوق ودستاوردها و امتیازات به دست آمده قبلی‌اشان در مقابل تهاجم سرمایه.
فراموش نکنیم که مزد کاری که کارگران برای به دست آوردنش مبارزه کرده اند، خصیصه شناخته شده و ذاتی جامعه سرمایه داری است که اقتصاد آن برپایه کار مزدی قرار دارد. این به این معناست که نیروی کار به مثابه کالا تلقی می شود، سرمایه نیروی کارِ کارگر را می خرد، مزدی که به کارگر پرداخت می شود در قبال فروش نیروی کارش است و این مناسبات است که به تولید ارزش اضافه و استثمار می انجامد. این خصیصه جامعه سرمایه داری است و از بدو پیدایش آن با آن بوده است. یعنی دریافت مزد در قبال فروش نیروی کار صورت می گیرد نه از طریق مبارزه. آنچه که با مبارزه به دست می آید و تبدیل به امتیاز و حقوق جدید می شود بربستر از قبل موجود این خصیصه ذاتی سرمایه داری شکل می گیرد.
 در این دوره از مبارزات کارگران ایران اما، ما با مضمونی متفاوت روبه رو هستیم و آن مضمون استیصالی مبارزه است. در چنین مضمون مبارزاتی، کارگران از روی استیصال مبارزه کرده‌اند، یعنی نه با انگیزه تهاجم برای گرفتن امتیازات جدید یا دفاع از امتیازات به دست آمده قبلی، بلکه از روی لاعلاجی به خیابان آمده‌اند، برای نمردن و به پرتگاه نیستی سقوط نکردن. اجازه بدهید با بررسی وضعیت عینی روی مسئله بیشتر مکث کنیم. در همین دوره که مبارزات استیصالی کارگران جریان داشت، سرمایه تا توانست در عرصه‌های مختلف و در سطحی وسیع به طبقه ما حمله برد. این حملات از حمله به معیشت کارگران از طریق تعیین دستمزد زیر خط فقر گرفته تا به قوانین مختلف بیمه های اجتماعی، با بیکارسازی‌های گسترده، قراردادهای موقت کار و سفید امضا را جایگزین حقوق استخدامی کرد و از این طریق تمامی حق و حقوق و امتیازاتی که کارگران در طول سالیان دراز به دست آورده بودند مانند بیمه درمان، بیمه بیکاری، مرخصی‌های سالیانه و تعطیلات هفتگی، حق مسکن و.... پایمال کرد و از آنان بازپس گرفت. کارگران کارگاه‌های 5 نفره و به دنبال آن کارگاه‌های ده نفره و هم چنین کارگران قالی باف را (با هر تعداد کارگر) از شمول قانون کار خارج کرد. این تاخت و تاز بر موقعیت و دستاوردهای طبقه کارگر ایران تحت شرایط ویژه ای صورت گرفت که بررسی همه جانبه این شرایط ما را از بحثمان دور می کند، فقط اشاره کنم که قیمت بالا و بی سابقه نفت، واردات گسترده که به وسیله سردمداران قدرت و به منظور سودهای افسانه‌ای صورت گرفته است و به طبع آن تخریب تولید** بخشی از این شرایط بود.
حال اگر در چنین شرایطی کارگران برای دفاع از دستاوردها و امتیازاتی که تاکنون به دست آورده بودند، صف آرایی می کردند، مثلاً برای مخالفت با خارج کردن کارگاه‌های 5 نفره یا ده نفره و یا مواردی دیگراز این دست، این صف آرایی مضمون دفاعی داشت چرا که کارگران در دفاع از دستاوردهای قبلی و به یغما نرفتن این دستاوردها صف آرایی کرده‌اند. مزد اما، امتیازی نیست که از طریق مبارزات قبلی به دست آمده باشد تا مبارزه برای گرفتن آن مضمونی دفاعی داشته باشد بلکه جزء سرشت مناسبات سرمایه داری است و اتومات باید پرداخت شود. اساساً صبر و انتظار 7 ماه تا 30 ماه برای پرداخت حقوق‌ها و کار کردن در این مدت بدون دریافت حقوق از روی لاعلاجی صورت می گیرد. وقتی کارگران روزانه با بیکارسازی‌های گسترده و تعطیلی واحدهای تولیدی و قراردادهای موقت کار روبه رویند و شاهد سرنوشت هم طبقه‌ای‌های بیکار شده خود و لشکر عظیم کارگران بیکار در پشت درهای کارخانه هستند، از روی لاعلاجی، نگرفتن مزد کار را به امید پرداخت در ماه بعد تحمل می‌کنند، تحمل می‌کنند تا شاید ماه دیگر یا ماه بعدی مزدشان پرداخت شود. خود این تحمل از روی لاعلاجی و استیصال صوردت می گیرد. کارگران توازن قوا را به نفع خود نمی‌بیند، می‌ترسند با هر نوع اعتراضی همین کار را هم از دست بدهند، از این روست که لاعلاجانه صبر پیشه می‌کنند، والا در شرایط عادی مگر می‌توان کارگران را پشت در حسابداری برای پرداخت حقوق یک ساعت دیرتر معطل کرد. صبر و تحمل از روی لاعلاجی دامنه‌اش از 7 ماه تا بیش از 30 ماه طول می‌کشد تا کارگران می‌فهمند که کسی بنا ندارد اصلاً حقوق آنها را بدهد و این در شرایطی است که کارگران دیگر امکان زندگی بخور و نمیر را هم از دست داده‌اند. وضعیت به نقطه‌ای می رسد که هر نوع امکان قرض و نسیه کردن هم از بین می‌رود، نقطه پرتگاه به عدم، از اینجا آغاز می شود؛ از روی لاعلاجی صبر کردن، به نقطه پایان خود می رسد و جای خود را از روی لاعلاجی به اعتراض کردن می دهد، چرا که اگر امکان زیستن وجود داشت این اعتراض باز هم به عقب می افتاد. گرسنگی، فقر، فحشا و نیستی در کمین می نشیند، راه عقب نشینی هم مسدود است، پشت سر، پرتگاه و نابودی همه چیز است. در این نقطه است که مبارزه با مضمون استیصالی آغاز می شود. شرایط و ویژه گی‌های دوره‌ای مبارزه، این‌چنین مضمون مبارزاتی را رغم می زند.
اما مبارزه از روی استیصال، آیا یکسره منفی است، آیا مبارزه با مضمون استیصالی تماماً بی ارزش است؟ هر چند مبارزه با مضمون استیصالی، امتیاز و حقوق جدیدی نسیب طبقه نمی‌کند و خواسته‌های نوینی را طرح نمی کند، یا در دفاع از امتیازات قبلیِ به دست آمده صورت نمی گیرد، اما با این همه پاسخ سؤال با صراحت منفی است. نخست اینکه فرق است بین ساکت ماندن و دچار انفعال شدن و یا خودکشی کردن از روی استیصال (چیزی که اینجا و آنجا به شکل خودسوزی، خودزنی با چاقو، حلق آویز کردن خود در محل کارخانه و اشکالی از این قبیل بروز کرده)، با مبارزه کردن از روی استیصال. باید توجه داشت که کارگران از روی استیصال مبارزه کرده‌اند نه منفعل بوده‌اند و اگر خواسته‌ای هم متحقق شده حاصل همین مبارزه بوده والا همان مزد هم پرداخت نمی شد. دوم این که بستگی به شرایط مشخص و ویژه‌گی‌های آن، این مبارزه ظرفیت ارتقاع دارد. سوم این که موانعی برسر راه حملات بی وقفه سرمایه ایجاد می کند و هر مانع بیانگر این است که سرمایه بداند که هر قلع و قمعی را به سادگی و سهولت نمی تواند انجام دهد، خود این می تواند حملات و نقشه های بعدی سرمایه را به عقب بیاندازد و آن را با مانع روبه رو سازد.
امروز طبقه کارگر ایران با شرایط پیچیده و دشواری رو به روست و همین شرایط است که مبارزات کارگران را به سمت مضمونی استیصالی می راند یا به آنها تحمیل می کند.
اما به بخش دوم سؤالتان برگردم. نخست باید تأکید کنم که من برخلاف دیدگاهی که معتقد است در جنبش کارگری یا در بین طبقه کارگر دو گرایش وجود دارد، رفرمیستی و رادیکال، معتقدم که به نسبت وسعت جایگاه کارگران در تولید و موقعیت اجتماعی اشان (به ویژه در شرایط ایران)، گرایشات مختلف وجود دارد و نمی شود به سادگی آنها را دو شقه کرد و آنها را رد یا قبول کرد. به ویژه روی معیارهای رادیکال یا رفرمیست بودن، باید مکث کرد. این که کدام حرکت یا شعار رادیکال است یا نیست و یا برعکس، به ویژه باید توجه داشت که یک شعار یا یک حرکت در شرایطی می‌تواند رادیکال باشد و همین شعار یا حرکت در شرایطی دیگر غیر رادیکال. نمی‌توان با معیارها و الگوهای از پیش تعیین شده و ایدئولوژیک به ارزیابی حرکت‌ها پرداخت و پدیده ها را سفید و سیاه دید. به عنوان مثال تحت پوشش شعارهای زنده باد، مرده باد، یا زیر چتر حرکت‌های سرنگون طلبانه صرف، گرایشاتی را می شود دید که جز به بازسازی مجدد سرمایه و سلطه نمی انجامد.
بخش دوم سؤال شما گویا به چند کمیته تازه تشکیل شده و نقطه نظراتی که حول و حوش آن شکل گرفته، نظر دارد. در این رابطه باید تأکید کنم که به اعتقاد من و به ویژه در شرایط کنونی جامعه ما، هر فعال کارگری اندیشمند، هر کمونیست و سوسیالیستی که از منظر خودسازمان یابی و خودرهایی طبقه کارگر بر بستر آگاهی طبقاتی نهادینه شده کارگران، به جنبش کارگری می نگرد از هر نوع حرکتی که به سازمان یابی کارگران و تشکل سازی آنها (در جهت منافع کارگری هر چند اندک) منجر می شود، دفاع  می‌کند؛ خواه این تشکل انجمن ورزشی یک کارخانه باشد - که تمام حرکاتش درخواست تعمین اوقات ورزش تیم اشان در ساعت کار روزانه از کارفرماست- خواه انجمن و تشکلی باشد که فقط مبارزه خود را تماماً حول قراردادهای موقت محدود کرده و خواست‌اش، از مطالبه امنیت شغلی فراتر نمی‌رود یا انجمن‌هایی که فقط در جهت پی‌گیری خواست‌های تفریحی، بهداشتی و از این قبیل تشکیل  می‌شوند.
عمیقاً براین باورم که هر نوع برخورد تحقیرآمیز و تخطئه‌گرایانه در این رابطه به هر بهانه و دلیل و با هر توضیح و تفسیری به نفع سرمایه تمام خواهد شد و روی ریل منافع این طبقه قرار خواهد گرفت و عمیقاً به جنبش کارگری و منافع آن لطمه می زند. به عنوان مثال جمعی از کارگران ورزشکار را در یک کارخانه سودده در نظر بگیرید که خواست‌شان از مدیریت یا صاحب سرمایه این است که می‌خواهند ساعات تمرین تیم کارخانه از ساعات کار روزانه تعمین شود یعنی ساعات تمرینات ورزشی جزء ساعات کار محسوب شود (نمونه همین مثال را من خودم در جریانش بوده ام) این کارگران برای پیشبرد خواست‌شان کمیته یا انجمنی تشکیل می‌دهند و خواست‌شان را از طریق این تشکل طرح می‌کنند. موضع کارفرما این است «‌نفستان از جای گرم بلند می شود. کارگران کارخانجات دیگر حقوق‌شان تا دو سال عقب می افتد و دارند از گرسنگی می‌میرند، خیلی از کارخانجات، کارگران استخدامی را بازخرید اجباری می‌کنند و کارگران قراردادیِ بدون سرویس، غذایِ گرم و ..... به کار می گیرند؛ حالا شما آمده‌اید در این شرایط، کمیته ساخته‌اید و خواهان ورزش در ساعات کار روزانه شده‌اید. و در نهایت تیم ورزشی را هم منحل می کند» حالا گرایشی را در نظر بگیرید که از موضع به اصطلاح "رادیکال" به این حرکت کارگران می تازد و برخورد تحقیرآمیز و تخطئه گرایانه و اتوریتر با این تشکل و خواست‌های آن دارد. استدلال این گرایشات این است" در شرایطی که صدها هزار تن از کارگران بیکار شده اند و روزانه از طریق بیکارسازی‌ها خیل عظیمی از کارگران به صف بیکاران اضافه می شوند. در شرایطی که فقر و گرسنگی، خانواده های کارگری را به سمت پرتگاه می‌راند. در شرایطی که  دیگر آسیب‌های اجتماعی در کمین است و به خیل عظیم کودکان کار، روزانه اضافه می شود و....... در شرایطی که در همین کارخانه ده‌ها خواست مهم‌تر وجود دارد، عده‌ای با علم کردن ورزش در ساعات کار به این همه خواست‌های کارگری دهن کجی می‌کنند و... این کمیته یا انجمن، خواسته یا ناخواسته آب به آسیاب سرمایه می‌ریزد و خواسته های اصلی کارگران را لاپوشانی می کند و آن را منحرف می سازد"
این که اهداف این موضع‌گیریها چیست، از روی"خیرخواهی" یا "ارتقاع مبارزه" و..... اصلاً مهم نیست، مهم نتیجه این برخوردهاست و همسویی آن. نتیجه هر دو نمونه این برخوردهای نفی گرایانه و تحقیرآمیز، یکی است، دهنه زدن به خواست و خودسازمان یابی کارگران و پیش‌رویِ آنهاست.***
بعد از این تأکید، به بحث کمیته‌های تشکیل شده و نقطه نظرات حول و حوش آن برگردم. واقعیت این است که تاکنون بحث نظری خاصی از هیچ یک از کمیته ها به شکل رسمی و با امضاء کمیته انتشار نیافته. اینجا و آنجا مباحثی مطرح شده ولی این مباحث، نظر شخصی فعالین کمیته ها بوده تا نظر رسمی این یا آن کمیته. آنچه که به شکل رسمی مطرح شده، اطلاعیه هایی است که از طریق هر دو کمیته انتشار یافته. آنچه که می توان از مجموعه بحث‌های فعالین آن دریافت، این است که گرایشات مختلفی در هر دو کمیته وجود دارد که این البته طبیعی است و غیر از این شاید عجیب باشد. در سبک کار البته اختلافاتی وجود دارد که گویا با نقدهای نظری، بخشی از این اختلافات نیز مرتفع شده. به عنوان مثال این دو نظر که"باید تشکل را ساخت و از دولت خواست که آن را به رسمیت بشناسد یعنی قبول تشکل را باید به دولت تحمیل کرد با نظر دیگر که خواهان این بود که دولت باید زمینه ایجاد تشکل را فراهم کند" (نقل به معنی) به هر حال اختلافاتی بین دو کمیته وجود دارد اما به اعتقاد من برای نظر دادن حول گرایشات این دو کمیته و نقطه نظراتش باید منتظر مباحث نظری رسمی و مدون حول گره‌گاه‌های جنبش کارگری از سوی دو کمیته بود.جنبش کارگری ما عرصه ها و زوایای بیشماری دارد که این دو کمیته می‌توانند رسماً به آن بپردازند و نقطه نظراتشان را حول آن بیان کنند. این مباحث نظری حول گره‌گاه‌ها و زوایای مختلف جنبش کارگری، از یک‌سو میزان نزدیکی و دوری این دو کمیته را بیان می کند و از سوی دیگر، دیگر فعالین و علاقمندان جنبش کارگری را به این یا آن کمیته نزدیک می کند. در عرصه عمل نیز که یکی از معیارهای شناخت و به طبع آن زمینه نزدیکی و دوری است، باید گام‌های عملی آینده این دو کمیته را دید. باید دید در گام‌های عملی این دو کمیته سرنوشت خود را به چه گره می‌زنند و قطب نمايِ حرکت‌شان‌، چه سمتی را نشان می دهد و چگونه در جهت آن حرکت می‌کنند. اما از این دو محک شناخت که بگذریم، بافت هر یک از این کمیته ها (به خصوص این که هر دوی این کمیته ها به مضمون مستقل بودن تشکلات کارگری تأکید دارند یا آن را طرح می کنند) بسیار مهم است و می توان روی آن بحث کرد، به ویژه اینکه تشکلات مستقل کارگری و مضامین آن امروز به یکی از چالش‌های نظری جنبش کارگری تبدیل شده است و در آینده نیز این چالش‌ها عمق بیشتری پیدا خواهد کرد ویقیناً به یکی از اجزاء جدی قطب بندی جنبش کارگری بدل خواهد شد. یک قطب آن گرایشی خواهد بود که بر استقلال طبقاتی این تشکلات (مستقل از سرمایه) و مستقل بودنشان از دولت و احزاب تأکید می ورزد و خود را با جنبش‌های نوین کارگری و دستاوردهای آن تعریف می‌کند و قطب دیگر طیف گرایشاتی که بر مبنای موقعیت طبقاتی و وابستگی‌های نظری و ایدئولوژیکی اشان، یکی از این دو اصل را نفی می کند و بر عدم استقلال این تشکلات به اشکال مختلف تأکید می ورزند. به بیان روشن‌تر، به انقیاد کشیدن و مطیع کردن تشکلات مستقل کارگری از طرف دولت، سرمایه و احزاب (از حجره های کوچک سیاسی گرفته تا وزارتخانه های بروکراتیک بزرگ چپ سنتی مدعی کسب قدرت، از حجره‌های کوچک تا وزارتخانه های راست مغلوب) از یک‌سو و دفاع از هویت و صفات جوهری و طبقاتی این تشکلات به مثابه ابزار مبارزه طبقاتی در دست طبقه کارگر، از سوی دیگر، محتوای این نبرد خواهد بود. هر درجه از پیش روی و پیروزی در این نبرد، لیاقت و شایستگی، شعور و آگاهی طبقاتی طبقه کارگر و فعالین آن را به نمایش می‌گذارد. در این نبرد کارگران نشان خواهند داد تا چه میزان به منافع مستقل خود آگاهند و از آن دفاع می کنند.
تأکید بر بافت و مضمون تشکلات مستقل از این جهت هم مهم است که در کشور ما کم نیستند واژه هایی که از طرف جمهوری اسلامی و در جهت منافع آن قلب شده اند و به این طریق بار مفهومی، جامعه شناختی و بار طبقاتی واژه را از آن تهی کرده اند و به خورد مردم داده اند. در زمینه کارگری هم واژه ها را برمبنای خواست و منافع خود تغییر داده اند و متأسفانه بعضی ها هم خواسته ناخواسته دنبال این واژه ها افتاده‌اند و آنها را راحت به کار می برند. به عنوان مثال جامعه کارگری، پیش کسوت کارگری، خویش فرما، کارآفرین و....... نمی خواهم به اصطلاح دعوای لغوی کنم ولی اینها خواسته‌اند بار سیاسی طبقاتی لغات را تهی کنند و به دنبال آن بار و مضمونی را که واژه های تقلبی به همراه خود دارند، فرهنگ کنند و از طریق آن منافع سیاسی خود را تأمین کنند. در واقع جمهوری اسلامی با قلب لغات اهداف سیاسی خود را دنبال می‌کند. به عنوان مثال همین جامعه کارگری! چرا سردمداران و تئوریسین های خانه کارگر، جامعه کارگری را به جای طبقه کارگر می نشانند. اول اینکه بار سیاسی و طبقاتی از خود اشاعه می‌دهد و به خودآموزی کارگری کمک می کند، دوم این که اساساً این کلمه مزاحم خانه کارگر، کارها و اهدافش است. جامعه کارگری از نظر رژیم و طراحان این واژه ها، یعنی مجموعه‌ای که با تولید و کار ارتباط دارند، از محجوب و صادقی که خود صاحبان و سهامداران چند واحد تولیدی بزرگ هستند، تا پنجکی اطلاعاتی، صاحب چند تولیدی کوچک، همه جزء این جامعه محسوب می شوند. از تئوریسین های خانه کارگر که به کشف واژه ها و به بافتن تئوری های ضد کارگری برای مهار زدن به جنبش مشغولند تا قمه کشان مزدور خانه کارگر که در صورت لزوم به عنوان یک" جمع کارگری" به این یا آن اجتماع حمله می کنند، همه و همه جزء جامعه کارگری‌اند. نمی شود واژه طبقه کارگر به جامعه کارگری تغییر نکند و آقای محجوب و صادقی نمایندگان آن باشند. با مضمون اقتصادی و سیاسی  واژه طبقه کارگر و تشکلات آن جور در نمی آید که چند سرمایه دار و مشتی ارازل و اوباش ادعای نمایندگی آن را داشته باشند، برای این منظور باید این واژه ها تغییر کند. یا واژه پیش کسوت کارگری را در نظر بگیرید که خانه کارگری ها به دهن‌ها انداخته اند. چرا از واژه زورخانه‌ای و اصطلاح صوفیه استفاده می‌کنند. فعال کارگری، کارگر آگاه، کارگر مبارز، کارگر پیشرو و..... مفهوم و مضمون این واژه ها با سرشت خانه کارگر و خانه کارگری‌ها در تناقض است، در عین حال که بار سیاسی خود را دارد و فرهنگ خود را اشاعه می دهد. خانه کارگر و سردمداران آن بنا به ماهیت‌اشان بیشتر خوش دارند تا رابطه کار و سرمایه، رابطه‌ای زورخانه‌ای باشد تا میدان کشمکش طبقاتی؛ همچنین خوش دارند، رابطه بالایی‌ها با پایینی‌ها، رابطه پیش کسوت و مرید، اصطلاح صوفیه باشد تا رابطه برابر و شانه به شانه دو فعال و مبارز کارگری. چرا که پیش کسوت را نمی شود نقد کرد یا عزلش کرد و یا مخالفت و .... فقط باید به کراماتش چشم دوخت و فیض برد. از این واژه های قلب شده فراوانند؛ قصد بررسی تک تک آنها را ندارم. این دو مورد را از آن جهت مثال زدم که به اهمیت مضمون تشکلات مستقل کارگری در این شرایط تأکید کنم. به استقلال این تشکلات از سرمایه، دولت و احزاب. به ویژه این که این دوره جنبه بدعت گذاری نیز پیدا کرده و برای آن دسته از کارگرانی که با تشکلات مستقل کارگری آشنا می شوند مضمون و مفهوم این تشکلات و به طبع آن بار سیاسی آن بسیار مهم خواهد بود.
وقتی صحبت از تشکلات مستقل کارگری می‌کنیم، استقلال طبقاتی آن یکی از ارکان اصلی این نوع تشکلات است. یعنی مستقل از سرمایه، چه کوچک و چه بزرگ. این تشکلات با رشد و تکامل مبارزه (چه به لحاظ نظری و چه به لحاظ عملی) به مثابه تشکلات نوین طبقه از خود کارگران بر می‌خیزند و در مقابل آن ساختارهایی که بهره کشی را تحت نظم درآورده اند (اتحادیه ها و احزاب آزمایش پس داده ی تاکنونی که در قدرت بوده یا هستند) قد علم می کنند و آنها را به چالش می کشند. این تشکلات به مثابه ابزار ضروری‌اند که در جهت برآورده کردن هر درجه از خواست کارگران بر بستر شرایط ویژه هر دوران عمل خواهند کرد. چنین تشکلاتی نمی‌توانند در درون خود و از بدو پیدایش، عناصر سرمایه را (چه کوچک و چه بزرگ، چه حقیقی و چه حقوقی) در خود داشته باشند و فعالین آن مدعی شوند که خواهان تشکلات مستقل هستند. مثالی ساده شاید مسئله را روشن‌تر کند. فرض کنیم قرار است تشکلی ساخته شود که بخشی از فعالین آن پیمان کاران یا کارگاه داران کوچک هستند که کارگاه‌های زیر ده نفر کارگر دارند؛ حال این فعالین قرار است سر تعیین مزد روزانه و ساعات کار و... به عنوان نماینده کارگران کارگاه‌های زیر ده نفر با اتحادیه کارفرمایان این کارگاه‌ها مثلاً برسر میز مذاکره بنشینند. واقعاً در این مذاکره کارفرمایانی که از طرف کارگران بر سر میز مذاکره نشسته اند چه مقدار از منافع فردی و طبقاتی خود حرکت خواهند کرد و چه مقدار از منافع فردی و طبقاتی کارگران یا به عبارت روشن‌تر کارگران کارگاه‌هایی که خودشان صاحبان آن هستند. (صرف نظر از اینکه کارگران در این مذاکره اساساً نماینده‌ای ندارند) هر درجه از امتیاز دهی به کارگران در این مذاکره با منافع فردی و طبقاتی خود مذاکره کنندگان که به اصطلاح از طرف کارگران هستند، در تضاد خواهد افتاد. مسئله بسیار ساده است، با مسئله پیچیده‌ای روبه رو نیستیم که فهم آن برای بعضی‌ها بغرنج باشد. مسئله این است که هر میزان بهبود مزد یا کم شدن ساعت کار و... در این مذاکره، خود کارفرمایان که از طرف کارگران و به نیابت از کارگران در این مذاکره هستند، زیان خواهند دید و از عکس آن سود نسیب‌شان خواهد شد. قرار بوده است که در این مذاکره (به عنوان مثال) هر جمعی از منافع طبقاتی خودش حرف بزند، از آن دفاع کند نه بعضی از همین کارفرمایان بیایند و بر مبنای مصلحت و منافع خویش حرفی بزنند (پیدا کنید نخود سیاه را). هر درجه از حضور سرمایه چه به لحاظ حقیقی و چه به لحاظ حقوقی، تشکلات کارگری را از استقلال طبقاتی تهی خواهد کرد و آن را به نفع سرمایه به انقیاد خواهد کشید. این مسئله‌ای نیست که فعالین اندیشمند کارگری در میدان اصلی مبارزه نسبت به آن بی تفاوت باشند و این اصلی است که کمیته پی گیری باید تکلیفش را با آن روشن کند، این اولین قدم است.
در شرایط کنونی، با واردات عظیمی که از طریق اسکله‌های خصوصی مافیای قدرت که به منظور کسب سودهای کلان و تخریب صنعت و تولید صورت می گیرد، علاوه بر اینکه بافت طبقه کارگر ایران را مورد حمله قرار می دهد و به آن لطمه می زند، به منافع بورژوازی کوچک صنعتی نیز آسیب می رساند. سرمایه‌های کوچک نه آنقدر پرتوانند که به رقابت با واردات بپردازند و از این تاخت و تاز در امان بمانند و ورشکسته و زمین گیر نشوند و نه آنقدر سرمایه دارند که با تبدیل شدن به اجزای سرمایه سوداگر و دلال به سمت آنها سوق پیدا کنند و تأمین منافع کنند. در واقع حیات بخشی از لایه های این بخش از بورژوازی کوچک به موقعیت طبقاتی اشان گره خورده است. از طرفی این لایه به لحاظ اجتماعی سیاسی نیز آنقدر قدرتمند نیست که با تشکیلات سیاسی و اقتصادی خود در مقابل این تاخت و تاز قد علم کند، در چنین شرایطی و در جهت تعمین منافع خود به سمت طبقه کارگر و تشکلات آن سوق پیدا می کنند که با استفاده از قدرت کارگران و تشکلات آنها بتوانند منافع خود را تأمین کنند. این کولی گیری حتما نباید با حضور نمایندگان حقیقی این لایه صورت بگیرد بلکه از طریق نمایندگان فکری آن نیز می تواند، صورت پذیرد. کم نیستند کسانی که تحلیل فوق را دست مایه نظریه‌ای قرار می دهند که از آن یا تشکلات به اصطلاح کارگری مشترک بیرون می‌آید و یا حضور نمایندگان بورژوازی را در درون تشکلات مستقل کارگری بلامانع می بینند. اما برای بورژوازی کوچک اگر مبارزه با واردات و غلبه بر آن تمامی هدف یک تشکل یا مبارزه محسوب می‌شود، برای طبقه کارگر اولین قدم است.
 در همین دوره از مبارزات کارگران ایران که با بی تشکلی صورت گرفته، بورژوازی صنعتی چه کوچک و چه بزرگ‌اش، به اندازه کافی از کنار این مبارزات بی سنگر و بی سامان سود برده كه قرار نیست در شرایط وجود تشکلات مستقل کارگری، هم‌چنان این روند ادامه یابد. مبارزاتی که بر علیه ندادن حقوق یا بسته شدن کارخانه صورت گرفته منجر به وام‌های کلانی شده که سرمایه دار تماماً یا بخشی از این وام‌ها را به سمت واردات یا برج سازی سوق داده یا اگر در مواردی در جهت راه اندازی کارخانه استفاده شده، واضح است که از راه اندازی مجدد یک کارخانه و سود ده شدن آن چه مقدار سود حاصل سرمایه می شود و چه مقدار نسیب یک کارگر.
*******
زيرنويس:
 * به جز چند مورد مشخص که نمی شود آن را به کل حرکت‌های اعتراضی این دوره تعمیم داد. برجسته‌ترین این حرکت‌ها، حرکت اعتراضی کارگران شرکت واحد بوده که در دفاع از سندیکای خود سازمان یافت و تشکیل مجمع عمومی خیابانی که به دلیل ممانعت نیروی انتظامی از ورود کارگران به دفتر سندیکا، شکل گرفت، زینت بخش این دوره از مبارزات کارگران شرکت واحد بود. این مجمع عمومی در حالی برگذار شد که قبلاً رهبران ارگان سرکوب (خانه کارگر) با چاقو و زنجیر و حمایت نیروی انتظامی به محل سندیکا حمله کرده و نمایندگان کارگران را مورد ضرب و شتم و جراحت شدید قرار داده بودند. در این حمله صادقی یکی از سردمداران خانه سرکوب درصدد برآمده بود زبان اسانلو یکی از نمایندگان سندیکای کارگران شرکت واحد را با تیغ موکت بری ببرد. این عمل وحشیانه جراحت شدیدی بر زبان و گردن نماینده کارگران شرکت واحد به جای گذاشت. این مبارزات که در دفاع از سندیکای قبلاً ساخته شده و تثبیت این دستاورد و تحمیل آن به دولت به شمار می رفت با مضمونی دفاعی و تهاجمی همراه بود. هم‌چنین برگزاری اول ماه مه 83 از سوی شورای هماهنگی برگزارکننده اول ماه مه همراه با هماهنگی‌ها و خواسته های آن و شکل گیری چند کمیته اخیر از طرف جمعی از کارگران با مضمون پیش روی صورت گرفته است. 
** سردمداران‌و سیاست گذاران جمهوری ولی فقیه علاوه بر این که از واردات، سودهای افسانه ای نصیب خود می کنند در عین حال به لحاظ سیاسی و تداوم حاکمیت خود، از تخریب تولید سود میبردند. جمهوری ولایت فقیه خوب فهمیده است که رشد صنعت و رونق تولید به همراه خود، طبقه کارگر قدرتمندی به وجود خواهد آورد که با مطالبات و طرح خواستهای نوین پا به عرصه وجود خواهد گذاشت که به طبع آن جنبش های نوین اجتماعی مثل جنبش زنان، دانشجویی و جوانان و ....... نیز به مثابه جنبش سراسری جوانه خواهد زد و مطالبات عقب افتاده خود را خواهد خواست. در چنین شرایطی فرهنگ ولایت فقیهی  ی حاکم بر جامعه شخم خواهد خورد و پایه های نظام و فرمانروایی فقها به لرزه خواهد افتاد، از این روست که حکام ایران از تخریب تولید سود می برند و رشد صنعت را مهار کرده اند و صنعت و تولیدی تحت کنترل و مهار شده می خواهند. این تخریب آگاهانه و با برنامه در  هر دوره ای با بهانه و توضیحاتی از قبیل نوسازی و بازسازی، بهینه سازی، خصوصی سازی، عدم رقابت تولید داخلی با تولیدات خارجی و غیره دنبال شده است که عده ای را هم به دنبال خود کشانده است.
*** به نقد همه جانبه این برخوردها و تأثیر آن در جنبش کارگری می توان در مقاله‌ای مستقل پرداخت. فقط اضافه کنم که این نوع برخوردهای تخطئه گرایانه و اتوریتر عموماً به منظور مرعوب کردن و برای بیعت گیری و به انقیاد کشیدن فعالین این یا آن حرکت صورت می گیرد و با توجیه‌هایی از قبیل تلفیق عنصر آگاهی با حرکت‌های خود به خودی و.... همراه است که در نزد فعالین حرکت جز به آنتی پاتی نسبت به برخورد کننده نمی انجامد. روشن است که این بحث نه تنها نافی برخوردهای سالم و مبارزات نظری تئوریک نیست بلکه نقدهای نظری که پای در تحلیل‌های جدی دارند، لازمه جنبش کارگری است.

 


جنبش کارگری بنابر ذات خویش، جنبشی است جهانی

بهمن شفیق

سردبیر نشریه آرش، پرویز قلیچ خانی عزیز
با تشکر از ابتکار شما در اختصاص شماره ای ویژه از آرش به مسائل جنبش کارگری و فرصتی که برای اظهار نظر در اختیار من قرار داده اید. پرسیده اید که«‌در حرکات کارگری در این یکی دو سال اخیر در ایران شاهد دیدگاهها و راه حل های متفاوتی بوده ایم. نظر و ارزیابی شما از این دیدگاه ها چیست؟‌». من در این نوشته سعی می‌کنم لااقل به برخی از مهم‌ترین این دیدگاه‌ها و زمینه ها و شرایط شکل گیری شان پرداخته و سهم خود را در مباحثه‌ای در این زمینه ادا کنم. با این امید که انجام چنین مباحثاتی در پیشرفت جنبش کارگری در ایران مؤثر واقع شود.
 مباحثه پیرامون معضلات جنبش کارگری ایران امروز یک نیاز واقعی فعالین طبقه کارگر و به ویژه فعالین سوسیالیست آن است. با به پایان رسیدن دوران رخوت بیست ساله پس از کشتارهای دهه شصت و آغاز دور نوینی از تحرکات درون جنبش کارگری برای سازمانیابی، این نیاز امروز دیگر نه یک نیاز علی‌العموم، بلکه یک نیاز مشخص و فوری جنبش کارگری است. تا زمانی که قصد گام برداشتن هنوز به عملی مشخص منجر نشده است، مباحثه بر سر چگونگی گام برداشتن هنوز مباحثه‌ای است بر سر اصول و بدون عواقب فوری. آنگاه که جنبشی به راه می افتد، این دیگر تبدیل به مباحثه‌ای با اهمیت عملی می شود و دقیقاً در چنین مواقعی است که اتفاقاً مشاجرات بر سر چگونگی برداشتن گام‌های بعدی و مسیری که در آینده باید پیمود، حدت بیشتری می یابند و گاه حتا خود برداشتن گام‌های بعدی را تحت‌الشعاع قرار می دهند. اوضاع امروز جنبش کارگری در ایران و وضعیت مباحث موجود در آن نیز نه تنها از این قاعده مستثنی نیست، بلکه - به دلایلی که ذیلا به آنها اشاره خواهم کرد – حتا به درجه ای مضاعف متاثر از مباحثات بخشاً شدیدی نیز هست.
روشن است که برای درک اوضاع امروز جنبش کارگری پرداختن به برخی مشاهدات ضروری است و هر ناظر و یا فعال این جنبش استدلالات خود را بر مشاهداتی معین متکی می‌کند. اما خود این مشاهدات برای همه این دست اندرکاران یکسان نیست. صرفنظر از موقعیت مکانی که به هر صورت به تمایز در مشاهدات یک تبعیدی از مشاهدات کسی که در داخل کشور در کار مبارزه است منجر می شود، و بیش از آن، این پیش فرض‌های نظری متفاوت‌اند که به مشاهداتی متفاوت منجر می‌شوند. حال این که کدام یک از این مشاهدات بیش از دیگری روند واقعی تحولات را منعکس می‌کنند، خود موضوع مبارزه است. در این جا ناظر، دیگر ناظری بیرون از موضوع نیست. با نحوه نگرش به موضوع در حال تغییر آن نیز هست. بر این اساس لازم می‌دانم قبل از پرداختن به خود مباحثات درون جنبش کارگری به نکاتی بپردازم که گویای نحوه نگرش من به موضوع و در نتیجه تعیین کننده احکام بعدی نوشته حاضر نیز هستند. این ممکن است در نگاه اول دور شدن از موضوع به نظر آید. ولی گاهی برای درک کلیت یک موضوع باید کمی از آن دور شد. با ماندن در داخل جنگل تنها می توان تک درختان را دید، این تصویر دورنمای جنگل است که ترتیب درخت‌ها در نسبت به یکدیگر را روشن می‌کند.
جنبش کارگری بنا بر ذات خویش جنبشی است جهانی. من با این حکم قصد یک ارزیابی ارزشی از جنبش کارگری را ندارم. این اشاره به یک واقعیت است که به نظر من با شناخت آن و با آگاهی بر نتایج آن است که می توان به درک موقعیت‌های متفاوت در جنبش کارگری دست یافت. روشن است که بسیاری از مسائل در تمام جوامع بشری در همه جای جهان مشترک‌اند. بالاخره هر جامعه‌ای در حال تولید و مصرف است و در هر جامعه‌ای گروهی از مردم بر گروهی دیگر مسلط‌اند. با این حال هر چه از پایه‌ای‌ترین روندهای تولید و بازتولید مادی جامعه دور شده و به سطح سیاست و فرهنگ نزدیک‌تر شویم، این اشتراک در مسائل جای خود را به تمایز، و آن جهان شمول بودن جای خود را به منحصر به فرد بودن می دهد. جنبشی که فلسفه وجودی خود را اساساً بر رفع ستم‌گری سیاسی و یا فرهنگی معینی بنا می‌کند به وضعیتی ویژه معطوف است و خود نیز جنبشی است ویژه. برعکس، جنبشی که در تقابل با شرایط پایه‌ای‌تر تولید زندگی مادی شکل می گیرد، به همان نسبت کمتر ویژه و بیشتر جهانی است. به طور مثال هیچ جنبش ملی‌ای جهانی نیست، چرا که طبق تعریف ناظر بر وضعیتی ملی و در نتیجه منحصر به فرد است. همه جنبش‌های ملی در تقابل با ستم ملی مشترک‌اند، اما این به معنای اشتراک پایه‌ای آنان با جنبشهای مشابه دیگر نیست. در مورد جنبش کارگری قضیه به شکل دیگری است. این جنبشی است که اساساً از درون روند بلاواسطه تولید شکل می‌گیرد و با یکسان شدن فرایند تولید در دوران سرمایه داری مسائل پایه‌ای این جنبش در همه جای جهان سرمایه‌داری و یا حتا در همه دوره های حیات سرمایه داری مسائلی‌اند واحد. سرمایه جهانی است و سود نیز تنها در عرصه جهانی و در تقابل سرمایه ها در این سطح است که متحقق می شود. همین خصلت جهانی سرمایه است که به کار کارگر نیز خصلتی جهانی می بخشد.
این خصلت جهانی تنها معطوف به جنبه معرفت شناسانه نیست. مساله این است که جهانی بودن جنبش کارگری به طور بلاواسطه‌ای در تاثیرات متقابل افت و خیزهای جنبش کارگری در کشورهای مختلف بر یکدیگر خود را نشان می دهد. کاهش و یا افزایش دستمزد طبقه کارگر در کشوری معین، مستقیماً به معنای تغییری در شرایط عمومی انباشت سرمایه در آن حوزه و در نتیجه تغییر موقعیت سرمایه های متشکل در آن حوزه در مناسبات با حوزه های انباشت سرمایه در کشورهای دیگر نیز هست. همانطور که افت و خیز سطح دستمزدها در شاخه های معین تولیدی در کشوری معین به معنای تغییر موقعیت سرمایه حاضر در آن شاخه نسبت به شاخه های دیگر همان حوزه انباشت سرمایه است، همانطور که افزایش یا کاهش دستمزدِ مثلاً کارگران صنایع، گرایشی به افزایش یا کاهش دستمزد را در سایر شاخه های تولیدی نیز تقویت می کند. این تاثیر گذاری در درجه اول از طریق خود روند تولید است که متحقق می شود.
به این معنا موفقیت‌ها و شکست‌های جنبش کارگری نیز ابعادی متفاوت از موفقیت‌ها و شکست‌های جنبش‌های دیگر اجتماعی می یابند. پیروزی یا شکست یک جنبش ملی الزاماً به معنای بهبود و یا وخامت شرایط مبارزاتی جنبش‌های مشابه دیگر نیست، در حالی که هر پیروزی و یا شکست جنبش کارگری در یک حوزه سیاسی معین به طور بلا واسطه‌ای بر شرایط مبارزه جنبش‌های کارگران در سایر کشورها تاثیر می گذارد. دامنه این تاثیرات قطعاً متفاوت است و بسته به آن است که این تحول در کدام کشور و یا کشورها واقع می شود. آنجا که سرمایه داری از رشد بیشتر و در نتیجه طبقه کارگر از وزن بیشتری برخوردار است، شکست‌ها و پیروزی های این جنبش کارگری تاثیراتی عمیق‌تر بر جنبش کارگری در سایر کشورها بر جا خواهد گذاشت تا پیروزی یا شکست طبقه کارگر در کشوری که از سرمایه داریِ ضعیف‌تری برخوردار است و در نتیجه طبقه کارگر آن نیز از وزن کمتری. بر این اساس جمعبندی درس‌های مبارزاتی جنبش کارگری نیز نمی‌تواند محدود به حوزه کشوری معین بماند. به ویژه پیشروی و یا عقب نشینی جنبش کارگری در اصلی‌ترین کشورهای سرمایه داری اگر به اندازه شرایط ویژه کشوری اهمیت نداشته باشد، کم اهمیت‌تر از آن نیز نیست. بر این اساس درک مسائل جنبش کارگری در یک کشور معین، و در مورد مشخص ما ایران، نیز نیازمند توجه به شرایط عمومی جهانی و موقعیت جنبش کارگری بین‌المللی است.
جنبش کارگری ایران دوران رخوت بعد از سال‌های سرکوب دهه شصت را پشت سر گذاشته و دور جدیدی از تحرک و سازمانیابی را آغاز کرده است. این دور جدید تحرک در جنبش کارگری ایران اما ادامه ساده تلاش‌ها برای سازمانیابی از همان نقطه‌ای نیست که بیش از بیست سال قبل تکامل این جنبش در آن متوقف شده بود. در این بیست سال بسیاری از مؤلفه های جنبش کارگری در سطح جهانی تغییر کرده اند و جابجایی های عظیمی چه در درون جنبش کارگری و چه در رابطه طبقه کارگر با طبقه سرمایه دار صورت گرفته است. بررسی این تحولات موضوع نوشته حاضر نیست. با این حال تا جائی که به مباحثات جاری در جنبش کارگری ایران مربوط می شود، اشاره به برخی از مهم ترین وجوه این تغییرات و تاثیر آن بر مباحثات درون جنبش کارگری ایران ضروری است.
این تحولات را باید با اشاره به فروپاشی اردوگاه معروف به سوسیالیسم به عنوان مهم‌ترین اتفاق سه دهه گذشته در سطح جهانی شروع کرد که البته چیز تازه‌ای نیست و در مورد آن حجم بیشماری از مطلب و تحلیل به نگارش درآمده است. با این حال و از زاویه بحث حاضر اشاره به این واقعه به دلیل تاثیر مستقیم آن بر جنبش کارگری ضروری است. فروپاشی "اردوگاه" بر متن تعرضی واقع شد که از آغاز دهه هشتاد و با روی کار آمدن تاچر و ریگان در انگلستان و آمریکا از جانب راست ترین جناحهای بورژوازی آغاز شده بود و کل جنبش کارگری را هدف تعرض خود قرار داده بود. این تعرض در انگلستان با سرکوب خونین اتحادیه های کارگری به انزوای هر چه بیشتر تشکل‌های کارگری انجامیده و در آمریکا نیز موفق شده بود که اتحادیه‌ها را به جریانی حاشیه ای بدل کند. با فروپاشی دیوار برلین و سقوط اردوگاه، پیروزی تعرض آغاز شده از جانب بورژوازی در غرب به یک پیروزی همه جانبه و ایدئولوژیک تبدیل شد(1).
آثار این تحول در کلیه زمینه‌های حیات اجتماعی و در تمام جهان بسیار عمیق بود و بررسی آن مجالی جداگانه می‌طلبد. در درون جنبش کارگری اما این تحول به یک تغییر پایه‌ای منجر شد. سوسیالیسم به عنوان منبع الهام و آرمان طبقه کارگر تا پیش از این تحول ایدئولوژی مسلط بر جنبش کارگری بود. مستقل از این که هر کدام از گرایشات جنبش کارگری چه تلقی و برداشتی از سوسیالیسم ارائه می دادند، اکثریت قریب به اتفاق آنها لااقل به طور رسمی خود را متعهد به آرمان سوسیالیسم معرفی می کردند. در مورد بسیاری از این تشکل‌ها اعلام پایبندی به سوسیالیسم مانعی از ورود آنان به چهارچوب معروف به همکاری طبقاتی به حساب نمی آمد. اعلام تعلق به یک افق سوسیالیستی بیش از آن دستمایه‌ای بود برای چنگ و دندان نشان دادن به بورژوازی و کسب امتیازات بیشتر. حضور سوسیالیسم در منشور تشکل‌های کارگری همواره و به طور مداوم شبح دوران انقلابات کارگری را برای بورژوازی زنده نگه می‌داشت. با شکست "اردوگاه سوسیالیسم" صحنه به کلی عوض شد. سوسیالیسم از مرام‌نامه بسیاری از تشکل‌های موجود خط خورد و آن دسته از تشکل‌های توده ای کارگری که بر حفظ این موازین تاکید کردند، هم در موقعیتی ضعیف‌تر از گذشته قرار گرفتند و هم عملاً به همان سیاست‌هایی رو آوردند که دیگر تشکل‌ها در پیش گرفتند(2). این یک تغییر پایه ای در جنبش کارگری بین‌المللی بود. تا آن زمان سوسیالیسم، حال با هر روایتی، به عنوان یک رکن  تشکل کارگری و یک سنت پایه ای آن به رسمیت شناخته می‌شد. اکنون دیگر چنین نبود و نیست. شکافی که در دهه های آغازین قرن بیستم بین سوسیالیسم رادیکال و جنبش کارگری باز شده بود، در پایان این قرن به شکافی بین کل سوسیالیسم و جنبش کارگری تبدیل شد.
روشن است که این تحول فقط به همین جنبه سلبی محدود نمی ماند. بالاخره باید چیزی جایگزین آن چیز کنار رفته می شد. پاسخ همه گرایشات درون جنبش کارگری به این مصاف یکسان نبود. در میان اصلی‌ترین جریانات مطرح در جنبش کارگری محور اساسی این چرخش ایدئولوژیک که در درون احزاب سوسیالیستی و یا منسوب به سوسیالیسم نیز خود را به نمایش گذاشت، جایگزینی دولت با بازار آزاد به عنوان تنظیم کننده نهایی مناسبات بین طبقات بود. اگر تا آن زمان و در روایت‌های مختلف سوسیالیسم دولت‌گرایی به عنوان شاخص سیاست سوسیالیستی و وجه تمایز آن از سیاست بورژوازی قلمداد می شد، اکنون دیگر این دولت‌گرایی کنار گذاشته و جای آن را اقتصاد بازار می گرفت. مساله دیگر تامین زندگی بهتر از طریق گسترش نقش دولت نبود. مساله تامین حداقلی از رفاه بر مبنای همان مکانیسم‌های بازار بود. امکانات برابر برای همه جای خود را به شانس برابر برای همه داد. دولت رفاه به بایگانی تاریخ سپرده شد و جای آن را دولت باریک گرفت. "سوسیالیسم" به "راه سوم" تبدیل شد.
در گرایشات رادیکال تر درون جنبش کارگری پاسخ به این مصاف‌های جدید به جستجوی راه‌هایی متفاوت از پاسخ‌های سنتی رایج انجامید. در نقد "سوسیالیسم اقتدارگرا" این جریانات به سوی راه‌های جدیدی از سازمانیابی سوق یافتند که در مرکز توجه آن نه تسخیر قدرت دولتی بلکه فراتر رفتن از مناسبات تولید کالایی در زندگی روزمره جستجو می شد. پاسخ‌هایی از قبیل "سوسیالیسم از پائین"، "اقتصاد مشارکتی" و "دمکراتیزه کردن سازمان کار" هر کدام گوشه ای از تلاش‌های این گرایشات رادیکالتر را به نمایش می گذارند. جنبش موسوم به آنتی گلوبالیزاسیون اما در این میان، بدون تردید مهم ترین سهم را به خود اختصاص می دهد. این جنبش از سویی با نقد نئولیبرالیسم به دفاع از دستاوردهای اجتماعی کلیه جنبش‌های حق طلبانه برمی خاست و از سوی دیگر با فراتر رفتن از چهارچوب های کشوری نوعی از انترناسیونالیسم را به نمایش می گذاشت. این دو عرصه وجه مشترک این جنبش با جنبش‌های اتحادیه‌ای را نیز تشکیل می‌دادند که در مقابل تشکیل بلوک‌های فرادولتی منطقه‌ای و خصوصی سازی‌های وسیع تحت عنوان نیاز های ناشی از جهانی شدن در معرض تیررس بورژوازی قرار گرفته بودند. به این ترتیب گرایش‌های درون جنبش آنتی گلوبالیزاسیون به درون جنبش کارگری نیز راه یافتند. بررسی این گرایش‌ها و خود این جنبش فرصتی دیگر می طلبد. در رابطه با بحث حاضر تاکید بر این نکته اهمیت دارد که این نظرات  طیف گسترده ای را تشکیل می‌دهند که از طرفداران تنظیم و کنترل بازارهای مالی بین‌المللی تا مخالفان نظام را در بر می گیرد و به این ترتیب دربرگیرنده گرایشات شبه سوسیالیستی متفاوتی از گرایشات سوسیال دمکراتیک تا گرایشات آنارشیستی است. وجه مشترک همه این گرایشات اما در عطف توجه آنان به خصلت جهانی سرمایه و کاهش نقش دولت ملی در سیاستهای آنان است. این در عین حال وجه تمایز این گرایشات جدیدتر از گرایشات سنتی‌تر تریدیونیونیستی و سندیکالیستی را تشکیل می‌دهد که افق اجتماعی مورد نظرشان در دولت رفاه و گسترش نقش دولت در اقتصاد تبیین می شد. در این گرایشات جدیدتر جامعه مدنی به جای دولت می‌نشست و سیاست ناظر بر کسب قدرت دولتی به سیاست ناظر بر مقاومت مدنی تبدیل می شد. مباحثات ناظر بر اقتصاد مشارکتی و "ایجاد مناسبات غیر کالائی" را از این زاویه است که می توان درک کرد. استراتژی جابجایی قدرت با استراتژی قدرت متقابل، قدرت آلترناتیو، جایگزین می شود و جامعه مدنی هم محل شکل‌گیری این مقاومت در مقابل "سرمایه" است(3). از نظر عملی تمایزاتی جدی در میان فعالین این طیف‌های متنوع وجود دارد که از ضدیت کامل با سرمایه تا کنترل "جنبه های بی رویه و افراطی" بازار را در بر می‌گیرد. آرمان مشترک همه این طیف‌ها اما در "جامعه‌ای بهتر" خلاصه می شود. ضدیت با سرمایه نیز تا آرمان سوسیالیسم بسط نمی یابد.
و بالاخره باید به روندی در برخی کشورهای صنعتی جدیدتر از قبیل کره جنوبی و آرژانتین اشاره کرد که شاهد رشد نوعی تریدیونیونیسم رادیکال و مبارزه جو بودند. جنبش کارگری در این کشورها موفق شده است به عنوان جنبشی متشکل و مؤثر در حیات اجتماعی به میدان بیاید و اشکال نوینی از مبارزه و اعتراض را شکل دهد.
این روند هنوز به فرجام نرسیده است و جنبش کارگری بین‌المللی هنوز در حال تجدید آرایش خود است. با گذشت بیشتر زمان و با فاصله هر چه بیشتر از دهه آخر قرن بیستم، جذابیت سوسیالیسم و آرمان سوسیالیستی در درون جنبش کارگری نیز هر چه بیشتر افزایش می یابد. این هنوز به معنای احیاء مجدد یگانگی بین جنبش سوسیالیستی و جنبش کارگری نیست. هنوز تا رسیدن به شرایطی مشابه پایان قرن نوزده و آغاز قرن بیستم راه درازی در پیش است. اما تلاش‌ها در این زمینه هم اکنون آغاز شده است و رشد جهت‌گیری سوسیالیستی در درون جنبش کارگری می رود تا به یک مؤلفه این جنبش تبدیل شود.
بر متن چنین فضایی است که جنبش کارگری ایران دوران رخوت بیست ساله را پشت سر گذاشته و وارد دوران جدیدی می شود. این جنبش هنوز آن قوام لازم را نیافته است که بتوان از وجود گرایشات در بدنه آن صحبت کرد. بروز گرایشات در میان جنبش کارگری نیازمند درجه ای از استحکام سازمانی در جنبش کارگری است و طبقه کارگر ایران هنوز تا رسیدن به این حداقل استحکام فاصله دارد. با این حال در میان فعالین این جنبش و کسانی که امروز در رأس تلاش‌های معطوف به سازمانیابی طبقه کارگر قرار گرفته اند به خوبی می توان جهت گیری های متفاوت و بعضاً متعارض را دید. این جهت گیری ها هنوز به مرحله ای نرسیده اند که بتوان استرتژی های متفاوت در میان آنها را تشخیص داد. برای این امر باید جنبش کارگری بیش از این قوام یابد.
به طور کلی می توان دو دسته از عوامل مؤثر در جهت‌گیری‌های متفاوت درون جنبش کارگری ایران را برشمرد. نخست شرایط جهانی ای که بالاتر بدان اشاره کردیم و دوم دگردیسی در چپ بازمانده از انقلاب 57 در ایران. این دومی گرچه بر متن همان شرایط جهانی صورت می‌گیرد، با این همه ویژگی‌های معینی را نیز حمل می‌کند که ناشی از موقعیت ویژه چپ سوسیالیستی در ایران و رابطه آن با جنبش کارگری در دوران انقلاب 57 و پس از آن است.
نظری بر مباحثات سال‌های اخیر در میان فعالین جنبش کارگری قبل از هر چیز نشان دهنده این واقعیت است که هیچ درکی در جنبش کارگری مسلط نیست و حتا زبان واحدی در این جنبش وجود ندارد. از پایه‌ای ترین مقولات مثل تعریف کارگر و کار مزدی گرفته تا مفاهیمی از قبیل تشکل های توده ای، دمکراسی، سوسیالیسم و حتی سرمایه داری تعاریف کاملا متفاوت و گاهاً متضادی ارائه می شوند. این نتیجه عقب نشینی سنگینی است که ظرف بیست سال گذشته جنبش کارگری ایران به طور مضاعف دچار آن بوده است. هم عقب نشینی آرمان‌های سوسیالیستی در سطح جهانی و هم اختناق و سرکوب بیرحمانه در داخل و تعرض مداوم بورژوازی به سطح معیشت طبقه کارگر در داخل کشور. جنبشی که شکست می خورد، اندیشیدن و بیان اهداف به زبان خود را فراموش می کند و به زبان پیروزمندان تکلم می‌کند. برای حرف زدن به زبان خود، این جنبش باید دوباره به درجه ای از رشد برسد.
علیرغم این ناروشنی ها، می توان تمایزاتی جدی در جهت‌گیری های فعالین جنبش کارگری را بر شمرد(4).
نخستین گرایشی که در سال‌های اخیر در میان فعالین کارگری داخل کشور پا به میدان گذاشت، گرایش سندیکالیستی سنتی بود. پیکره اصلی این گرایش در هیات مؤسس سندیکاها متشکل است. این گرایشی است که ریشه در سنت‌های قدیمی‌تر حزب توده و سندیکاهای وابسته به آن دارد و بسیاری از فعالین قدیمی جنبش کارگری را در بر می گیرد. در سال‌های انقلاب طیفی از فعالین متمایل به سازمان اکثریت نیز در این گرایش جا گرفتند. به این ترتیب این گرایش دو گروهبندی همسان و در عین حال متمایز از یکدیگر را در خود جا داده است. از نظر سیاسی این گرایشی است قانون‌گرا و به معنای واقعی کلمه رفرمیست. همین‌جا تاکید کنم که اطلاق رفرمیسم به این گرایش از جانب من نه به منظور دشنام به آن، بلکه برای خصلت نمائی آن است. تغییر مهمی که در این گرایش نسبت به دوره های قبلی به وجود آمده است، تبیین سندیکا در چهارچوب دمکراسی است. در دوره های قبلی جنبش کارگری در ایران سندیکالیسم سنتی از نظر سیاسی به سوسیالیسم نوع روسی جهت‌گیری داشت. با از میان رفتن این "سوسیالیسم" چه در میان احزاب و سازمان‌های طرفدار این بلوک و چه در میان فعالین کارگری این طیف، دمکراسی بورژوائی جایگزین آن شده است. این تغییر می تواند نزد دو گروهبندی متفاوت این گرایش از دو جایگاه متفاوت برخوردار باشد. برای فعالین سنت توده‌ای این می تواند یک اقدام تاکتیکی به حساب آید، در حالی که برای گروهبندی متمایل به اکثریت این تغییری است استراتژیک. به طور کلی در میان این طیف عدالت اجتماعی مفهومی است که بر مبنای اقتصاد بازار و با تعدیل‌هایی در آن تحقق یافتنی است. قانون‌گرائی این گرایش نیز خود را در به رسمیت شناختن دولت جمهوری اسلامی و مجلس آن به نمایش می‌گذارد. الگوی اجتماعی این گرایش در فرمول معروف "سه جانبه گرایی" متبلور می شود که در سال‌های اخیر باعث نزدیکی این گرایش به محافل کارگری وابسته به اصلاح طلبان نیز شده بود. این گرایشی است نسبتا منسجم تر از گرایشات دیگر در میان فعالین جنبش کارگری. مهم ترین نقطه قوت این گرایش نیز در احاطه آن به فنون و ظرایف تکنیکی کار سازماندهی صبورانه است. با این همه تشدید تضادهای طبقاتی در ایران از یک سو و از سوی دیگر تضعیف این گرایش در سطح جهانی امکان عمل و تاثیرگذاری آن را محدود کرده و در دو سال اخیر و با کاهش قدرت جنبش اصلاح طلبی و کاهش امکان استحاله تدریجی جمهوری اسلامی، در جهتگیری این گرایش نیز تغییراتی به سمت روآوری به حرکت مستقل و از پائین در جنبش کارگری به وجود آمده است. این جهتگیری اما می تواند با هر تغییری در دولت مجددا جای خود را به سیاست تعامل بدهد.
گرایش دیگری که بخشا محصول تجزیه همان گرایش اول و بخشا انعکاس تحولات جهانی مورد اشاره در بالاست، نوعی تریدیونیونیسم جدید تر است که بر خلاف سندیکالیسم سنتی از تحولات جهان معاصر تاثیر می پذیرد. این تریدیونیونیسم در سالهای اخیر در جنبش کارگری ایران سر منشاء بسیاری از تحولات بوده است. از انتشار نشریات کارگری علنی تا دامن زدن به مباحثات متعدد پیرامون مسائل گرهی جنبش کارگری و شکل دادن به محافل و تجمعات گوناگون کارگری. بر خلاف سندیکالیسم سنتی، این تریدیونیونیسم هنوز جریانی است در حال شکل گیری و چهارچوب‌های نهایی آن هنوز تعین نیافته است. متاثر از تحولات جهانی، در این تریدیونیونیسم نیز طیف‌های مختلفی را می توان تشخیص داد. از معتقدین به جامعه مدنی و دمکراسی بورژوائی تا گرایشات متاثر از جنبش آنتی گلوبالیزاسیون، گرایشات متمایل به اقتصاد مشارکتی و بالاخره گرایشات سوسیالیستی. وجه مشترک همه این گرایشات در تاکید آنان بر ضرورت تشکل یابی مستقل کارگران و بر اهمیت مبارزه برای حفظ و گسترش وحدت در صفوف کارگران است. بر خلاف گرایش اول که از نظر روش کار و مدل‌های مورد نظر سازمان یابی دارای درک روشن و جا افتاده ای است، این گرایش -یا بهتر است گفته شود طیف گرایشی- از مدل‌ها و روش‌های از پیش تعریف شده ای تبعیت نمی کند. همین نیز در شرایطی به نقطه قوت فعالین این گرایش تبدیل شد که با طرح آغاز سازمانیابی از خارج محل کار به تشکیل کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌های آزاد کارگری انجامید.
در کنار این دو گرایش اصلی باید به شبه گرایش سومی نیز اشاره کرد که خود را به عنوان گرایش ضد سرمایه داری معرفی می‌کند. گرایش  ضد سرمايه‌داري گرايشي‌منسجم نيست و مجموعه‌اي است از جهت‌گيري‌هاي مختلف. آن‌چه در اين گرايش برجسته ديده مي‌شود وزن جهت‌گيري‌هاي آنارشيستي در آن است. خود اين آنارشيسم اما اساساً فاقد خاستگاه كارگري است. يك ويژگي‌ِ مهمِ اين گرايش، اصرار آن بر تبين خود در تمايز با ساير گرايشاتِ درون جنبش كارگري از موضعي ابدئولوژيك است. گرايش ضد سرمايه‌داري با هم درآميختنِ ستوه و عرصه‌هاي مختلف مبارزه در جنبش كارگري، در صدد ايجادِ تشكلي ضد سرمايه‌داري‌ست كه هم حزب كارگري و هم جايگزين اتحاديه‌ها و سازمان‌هاي مبارز روزمره كارگران است. برخلاف دو گرايش پيش‌تر، گرايش ضد سرمايه‌داري اصراري بر وحدتِ تشكيلاتي كارگران ندارد و از پيش مبلغ ايجاد تشكل‌هاي گرايشي در ميان كارگران است. ايجاد كميته ي هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري نيز، بر مبناي همين سياست صورت گرفته است.(5)
این ارزیابی قطعا ارزیابی کاملی از گرایشات درون فعالین جنبش کارگری نیست. بسیاری از فعالیتهای سالهای اخیر را اصولا نمی توان در چهارچوب گرایشی معین گنجاند. کمیته های کارگری و محافل مختلفی که در شهرهای مختلف و به ویژه تهران شکل گرفتند و بخشا حاصل فعالیت فعالین چپ باقی مانده از دوران انقلاب 57 اند در این زمره اند.
روند تحولات سیاسی و اقتصادی در ایران و موقعیت ناگواری که طبقه کارگر ایران امروز در آن قرار گرفته است، ملزومات عملی یکسانی را در مقابل همه این گرایشات قرار داده است و پاسخهای عملی آنان نیز هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک می شود. با این حال این روند نزدیکی هنوز روندی پایدار نیست و مهم تر از آن این که در حاشیه هر کدام از این گرایشات نامبرده فعالینی یافت می شوند که رسما مخالفت خود را با انجام مباحثات و تبادل نظر برای یافتن استراتژی و راهکارهای مشترک نفی می‌کنند.(6)
خواننده آگاه حتماً متوجه این نکته شده است که در میان گرایشات نامبرده اسمی از گرایش سوسیالیستی نیست. این حاصل یک غفلت نبوده است. موقعیت امروز فعالین سوسیالیست را می‌توان در این خلاصه کرد که در سطح فعالین جنبش کارگری ایران هنوز سوسیالیسم گرایشی متمایز از گرایشات دیگر را تشکیل نمی دهد. تعداد فعالین سوسیالیست در میان دست اندرکاران جنبش کارگری کم نیست. برعکس، شاید اغراق نباشد اگر که گفته شود که بخش عظیمی از فعالین جنبش کارگری خود را به عنوان فعالین سوسیالیست می شناسند. مسئله اساسی اینجاست که که این مجموعه ای است پراکنده و فاقد هویتی روشن. هویتی که نه در اعلام اصول کلی و اهداف نهایی جنبش، بلکه در سیاست های عملی مشترک و واحد تبلور یافته باشد. جنبش کارگری ایران فعالین سوسیالیست بسیاری دارد و در عین حال فاقد یک جریان سوسیالیستی است. هر کدام از این فعالین امروز عمدتا در یکی از گرایشات نامبرده بالا به مبارزه و فعالیت مشغول است. این امر به خودی خود نه تنها نقطه ضعف نیست، بلکه نقطه قوت این فعالین سوسیالیست است. سوسیالیسم درون جنبش کارگری ایران هنوز به معنای سیاست سوسیالیستی روشن نیست. با این حال عناصر تدوین سیاست سوسیالیستی در درون جنبش کارگری ایران هیچ‌گاه تا این اندازه فراهم نبوده است. امروز و به یمن تحرک ایجاد شده در جنبش کارگری ایران این امکان به طور واقعی وجود دارد که سیاست سوسیالیستی قالب اعلام اصول ابدی را به کناری نهاده و به عنوان سیاست جنبشی واقعی طرح شود. اگر می پذیریم که "کمونیست‌ها فرقه ای جدا از بخش های دیگر جنبش کارگری نیستند. آنها در درون جنبش کارگری منافع حال و دراز مدت آن را نمایندگی می کنند"، آنگاه روشن است که سیاست سوسیالیستی از فراز جنبش کارگری اتخاذ و به آن ابلاغ نمی شود. این را باید به عهده خیال‌پردازان سوسیالیست گذاشت. سوسیالیسم کارگران قبل از هر چیز راه‌گشای جنبش واقعی آنان است. به این اعتبار سیاست سوسیالیستی در جنبش کارگری ایران امروز نه در ارائه سیمای زیبایی از جامعه فرضی آینده، بلکه در درجه اول در پاسخ‌گویی به معضلات واقعی جنبش کارگری معنی می یابد. سوسیالیسم به عنوان جنبشی برخاسته از دل طبقه کارگر نمی تواند مشکلات کل طبقه را مشکل خود نداند.
اساسی ترین مشکل تدوین سیاست سوسیالیستی نه در پیچیدگی اوضاع سیاسی و اجتماعی، نه در قدرت این یا آن گرایش غیر سوسیالیستی و نه در قدر قدرتی بورژوازی بلکه در آن است که بدیهی‌ترین اصول سوسیالیستی به فراموشی سپرده شده اند. سوسیالیسم امروز نه جنبشی متعلق به کارگران، بل جنبشی بر فراز آنان است. سوسیالیسم امروز بر سر خود ایستاده است. باید آن را وارونه کرد و بر پاهای خود قرار داد. سوسیالیسم کارگران را باید از نو ساخت و این نیز تنها در درون جنبش کارگری و همراه با رشد آن امکان پذیر است. سوسیالیسم امروز در همراه شدن با جنبش کارگری در عین حال به بازسازی خود خواهد پرداخت. تدوین سیاست سوسیالیستی در قبال جنبش کارگری خود یک حلقه اساسی این باز سازی را تشکیل می دهد. سنت غنی سوسیالیستی جنبش کارگری و آموزه مارکسیسم به اندازه کافی مؤلفه های سیاست سوسیالیستی را روشن کرده اند. باید این مؤلفه ها را از زیر آوار بیرون کشید.
نخست و قبل از هر چیز "رهایی طبقه کارگر تنها به دست خود طبقه کارگر میسر است" و طبقه کارگری می تواند خود را رها کند که انزوای فردی آحاد طبقه را پشت سر گذاشته، بر رقابت درون خود غلبه کرده و به عنوان یک طبقه متشکل شده باشد. طبقه متشکل می تواند اشتباه کند، می تواند به بیراهه برود، اما طبقه غیر متشکل حتی قادر به اشتباه کردن هم نیست. فلاکت و بدبختی سرنوشت طبقه کارگری است که متشکل نیست. بر این اساس نفس متشکل شدن طبقه کارگر و غلبه بر پراکندگی آن یک اولویت همیشگی جنبش سوسیالیستی کارگران است. کارگر سوسیالیست قبل از هر چیز مدافع تشکل یابی طبقه است. این یک اصل فعالیت سوسیالیستی و تعیین کننده رابطه فعالین سوسیالیست با تشکل‌های توده ای طبقه کارگر است. نتیجه بلاواسطه و تخطی ناپذیر این حقیقت بدیهی برای یک فعال سوسیالیست در جنبش کارگری ایران در شرایط کنونی که طبقه کارگر ایران فاقد هر گونه تشکل مستقل و آزادی است باید روشن باشد: حمایت بی قید و شرط و بدون اما و اگر از هر گونه تلاشی که در جهت سازمانیابی مستقل و آزادانه طبقه کارگر به عمل می آید. هر گونه اختلاف نظر با گرایش‌های دیگر بر سر روش سازمانیابی و اشکال سازمانی مورد نظر تنها در پرتو این ملاحظه عمومی است که معنا می یابند.
سوسیالیست‌ها مدافع وسیع ترین وحدت طبقاتی اند. این ناقض سازمانیابی ویژه خود سوسیالیست‌ها در صفوف حزبی نیست. برعکس، با تامین وحدت طبقاتی کارگران است که حزب سوسیالیستی کارگران امکان عمل اجتماعی هر چه گسترده تری به دست می آورد. تاریخ دوره های درخشان جنبش سوسیالیستی کارگران نمونه های بیشماری از چنین سیاستی را به دست می دهد.
بر این اساس می توان فشرده سیاست سوسیالیستی در جنبش کارگری ایران را چنین بیان کرد:
1 - مبارزه با ارگان‌های سرکوب کارگران و تلاش برای بیرون راندن عاملین رژیم از مراکز کار و تولید. این ارگانهای سرکوب بزرگترین مانع تشکل یابی کارگران اند و بدون طرد آنها صحبتی از سازمانیابی کارگران نمی تواند در میان باشد.
2-  تقویت مبارزه برای ایجاد تشکل‌های کارگری در کارخانه ها و واحدهای تولیدی و به طور کلی در محیط کار. قدرت طبقه کارگر در موقعیت او در فرایند تولید نهفته است. تشکل محیط کار می تواند این قدرت را از حالت بالقوه به فعل در آورد.
3 - برقراری روابط سازنده با کلیه فعالین گرایشات دیگر درون جنبش کارگری. تعلقات رفرمیستی، سندیکالیستی، آنارشیستی دیگر فعالین جنبش کارگری به خودی خود نباید مانع برقراری چنین روابطی باشد. مقابله با این گرایشات زمانی ضروری خواهد بود که در مقابل استقلال طبقاتی و  وحدت جنبش کارگری قرار بگیرند. مادام که چنین امری اتفاق نیفتاده است، هیچ چیز نمی تواند و نباید بر امر مشترک ایجاد تشکل های توده ای سایه بیفکند.
4 - مقابله با همه آن تلاش‌هایی که از پیش مبلغ تشکل یابی گرایشی اند. مستقل از این که مبلغان چنین سیاست‌هایی چه نیاتی را دنبال می کنند، یک سوسیالیست نمی تواند از پیش مبارزه برای وحدت گسترده طبقاتی را واگذار کند. ممکن است که در شرایطی شکاف‌های واقعی بر سر مسائل واقعی سوسیالیست‌ها را ناچار به پذیرش تشکل‌های گرایشی کند. به استقبال چنین وضعیتی رفتن اما هیچ قرابتی با سیاست سوسیالیستی ندارد. حتا در چنین شرایط فرضی نیز، سیاست سوسیالیستی باید ناظر بر غلبه بر این چند گانگی و حفظ وسیع ترین وحدت ممکن در میان طبقه کارگر باشد.
همه اینها به معنای از کف گذاشتن استقلال صف سوسیالیست‌ها در درون جنبش کارگری نیست. برعکس، با تامین وسیع ترین وحدت طبقاتی در تشکل‌های توده ای، سازمانیابی حزبی فعالین سوسیالیست نیز مفهوم واقعی خود را می یابد. مبارزه برای ایجاد این تشکل‌های توده ای، در عین حال گامی است برای مبارزه در راه تحزب سوسیالیستی کارگران. با اتخاذ سیاست واحد در این عرصه، زمینه برای گام برداشتن در جهت تشکل حزبی کارگران سوسیالیست نیز فراهم تر می شود. زندگی واقعی تقدم و تاخر در مبارزه برای ایجاد تشکل‌های توده ای و یا حزب سوسیالیستی کارگران را به رسمیت نمی شناسد. مبارزه برای هر کدام از اینها به معنای تقویت عرصه دیگر مبارزه نیز است. این جنگی است در چند جبهه. باید در تمام این جبهه ها وارد شد.
اوت 2005

زير نويس‌ها:

1 - در ادبیات چپ، این دوره به طور غالب به عنوان نئولیبرالیسم مورد انتقاد قرار می گیرد. جوهر این انتقاد در آن است که تعرض راست را سرآعاز تغییراتی می داند که در رابطه بین کار و سرمایه واقع شد. بحث تفصیلی در این باره را به فرصتی دیگر واگذار میکنم. در اینجا اما این اشاره را لازم میدانم که به نظر من قدرت گیری نئولیبرالیسم نه سرآغاز این تحولات، بلکه خود محصول تغییرات پایه ای تری بود که در روند تولید سرمایه واقع گردید. رشد بارآوری سرمایه و پیشرفت خارق العاده تکنولوژی در نیمه دوم قرن بیستم امکان گسترش حوزه های سودآوری به سوی رشته هایی را فراهم میکرد که سرمایه برای دوره ای طولانی فعالیت در این رشته ها را به دولت واگذار کرده بود. تعرض به اقتصاد دولتی و حرکت در جهت خصوصی سازی صنایع بزرگ و زیرساختی و خدمات عمومی بیان این افزایش قدرت سرمایه بود و نئولیبرالیسم نیز چیزی جز بیان سیاسی- ایدئولوژیک این روند نبود. تاکید بر این نکته را از آن رو لازم میدانم که علیرغم شکستهای آشکار نئولیبرالیسم در سالهای اخیر در عرصه های ایدئولوژیک و سیاسی، جهت حرکت سرمایه داری تغییری نکرده است و بر همان منشوری حرکت می کند که با نئولیبرالیسم شناخته شده است.
2 - د-گ-ب در آلمان نمونه برجسته تشکلهای نوع اول بود که با حذف سوسیالیسم از مرامنامه به تحولات جدید پاسخ گفت. تضعیف ث-ژ-ت و تقویت اف-او در فرانسه نمونه نوع دوم را نشان میدهد.
3 -  جنبش زاپاتیستها در مکزیک شاید برجسته ترین نمونه این نگرش جدید را نشان دهد. فرمانده مارکوس عملا شاعر دوری از قدرت دولتی است. همین نیز علت محبوبیت بی نظیر مارکوس در میان فعالین جنبش آنتی گلوبالیزاسیون است.
4 - نظرات طرح شده در جنبش کارگری متعدد ند. بسیاری از این نظرات اما از خصلتی گذرا برخوردارند. از جمله این نظرات نگرشهایی را باید برشمرد که جنبش کارگری را نیز مثل هر جنبش اجتماعی دیگری قابل بسیج از طریق کمپینهای متمرکز قلمداد می کنند. طرح مسائلی از قبیل کمپین حداقل دستمزد و یا کمپین برپایی مجامع عمومی و یا فراخوان به ایجاد کمیته های کارخانه  را باید در زمره این دسته از نظرات شمرد. با هر گام عملی و با رشد جنبش کارگری این دسته از نطرات بیشتر و بیشتر در حاشیه قرار خواهند گرفت.
5 - با تبدیل کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری به یک سازمان، فعالین این شبه گرایش نشان دادند که نه ضرورت ایجاد تشکلهای توده ای کارگران را درک کرده اند و نه قادر به تاثیر گذاری پایدار بر جنبش کارگری خواهند بود.
6 - از جمله این نظریات باید به مباحثاتی اشاره کرد که از جانب محسن حکیمی و جعفر عظیم زاده در مخالفت با تلاش برای ایجاد وحدت نظری و عملی در میان فعالین جنبش کارگری طرح کرده اند. با این تفاوت که حکیمی اصولاً ضرورتی برای وحدت نمی بیند و عظیم زاده وحدت بین فعالین را یک نتیجه خودبخودی مبارزه قلمداد می‌کند. در میان سازمان‌های چپ در خارج از کشور نیز اینگونه مخالفت‌ها مرسوم است. از نظر این سازمان‌ها امر وحدت از طریق مبارزه با گرایشات راست درون جنبش کارگری میسر است. مباحثات اتحاد سوسیالیستی کارگری و کمونیست، امروز از این دسته نظرات‌اند.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.