header image
 
جنبشِ طبقه‌ي كارگر ايران، در سالي كه گذشت چاپ
آرش   
رفتن به
جنبشِ طبقه‌ي كارگر ايران، در سالي كه گذشت
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11

 

 

 

 

ریختنِ خونِ حیات، به شریان انباشت سرمایه
هر لقمه نان خویش را باید، در گلوی سرمایه جستجو کند


ناصر پایدار

متشكل شدن و اعمال قدرت متحد و سراسرى طبقاتى عليه استثمار، ستم‌كشى‌ها و بي‌حقوقى هاى منبعث از وجود كار مزدورى و نيز عليه اساس‏ موجوديت سرمايه‌دارى، محور واقعى تحرك‌ها، خيزش‌ها و جنب و جوش‏ سال‌هاى اخير طبقه كارگر ايران بوده است. بررسى صف آرائي‌ها، افق يابي‌ها و راه‌حل‌هائى كه بر متن اين پروسه پيكار در جنبش‏ كارگرى رخ كرده است، بيش‏ از هر چيز و قبل از هر بحثى، نيازمند كندوكاو پيشينه تاريخى وقوع اين رويدادهاست. جنبش‏ كارگرى ايران بعنوان بخشى از جنبش‏ كارگرى دنيا، تاريخ معينى دارد. تاريخى كه على‌العموم و بويژه در تندپيچ‌هاى حساس‏، آماج فشار جنبش‌هاى ديگر، جنبش‌هاى خلقى، ناسيوناليستى و سوسيال بورژوائى بوده است. فشارها و تأثيراتى كه بنوبه خود نقش‏ مكمل توهم پردازي‌ها، مسخ سازي‌ها و سياست اعمال قهر و سركوب دولت بورژوازى را در كار انفصال طبقه كارگر از پروسه طبيعى بلوغ پيكار و تشكل يابى راديكال طبقاتى ايفاء كرده است.
جنبش‏ كارگرى ايران در شروع سال‌هاى 1300 با شرائط تاريخى مناسبى براى گذاشتن سنگ بناى اتحاد و تشكل طبقاتى خود ديدار كرد. روند اين پيكار و سازمانيابى در همان نقطه شروع زير فشار راه‌حل‌ها و سياست‌هاى خلقى «كمينترن» به كج‌راه تافت. راهبرد، روال كار، جهت‌يابى سياسى و افق اجتماعى «حزب كمونيست» روز، نه كمونيسم كارگران، نه كمونيسم ماركسى كه تابعى از مطالبات، اهداف، و آرمان‌هاى مشترك بخشى از بورژوازى ايران و قطب رو به رشد سرمايه‌دارى دولتى در سطح جهان بود. «حزب‌»، به امپرياليسم ستيزى ناسيوناليستى، دموكراسى خلق، «صنعت مستقل ملى»!!! همكارى با ملاكان ليبرال و مالكان انباشت صنعتى و تقويت اردوگاه جهانى سرمايه دارى دولتى باور داشت. كمونيسم وى، كمونيسم اين مطالبات، انتظارات و باورها بود. جنبش‏ كارگرى آن روز، به رغم قلت تعداد كارگران، تحرك طبقاتى راديكالى را براى استقبال از راهبردها و راه‌حل‌هاى سوسياليستى بنمايش‏ نهاد، اما مقتضاى افق مبارزه و انتظارات اجتماعى «حزب»، راهبرد كارگران براى گذاشتن سنگ بناى يك تشكل ضد سرمايه دارى نبود. حزب آلترناتيو اين تشكل بود و اقامه حقانيت حياتش‏ با نفى چنين تشكيلاتى گره مى خورد. حزب براى كارگران ظرفى مى‌خواست كه از درون آن بر سر چند و چونِ بهاى فروش‏ نيروى كار با بورژوازى و دولت حرف بزنند. ظرفى كه كارگران را متحد سازد، ظرفى كه اتحاد كارگران را وثيقه قدرت حزب كند. ظرف قدرتى كه حزب با اتكاء آن همراه با مالكان انباشت صنعتى و ملاكان ليبرال و اردوگاه سرمايه دارى دولتى براى استقرار «‌صنعت مستقل ملى»، «جمهورى خلق» و نهايتاً مالكيت متمركز دولتى سرمايه‌ها به پيش‏ تازد. فعالين ذينفوذ روز طبقه كارگر بجاى سازمان دادن خود در يك جنبش‏ واقعى ضد سرمايه دارى، تشكل‌هاى صنفى ساختند، تشكل‌ها را در يك شوراى متحده‌ي سراسرى به هم پيوند زدند و شورا را به سياست‌هاى خلقى حزب آويختند. در پايان اين دوره وقتى كه ديو وحشت و جنون ديكتاتورى سرمايه جهانى فصل سركوب هر نفس‏ كشيدن آزاد را آغاز كرد، وقتى كه سنديكاها برچيده شدند و متحزبين منادى وحدت پرولتاريا با ملاكان ليبرال و انباشت‌گران صنعتى خاموش‏ گرديدند، طبقه كارگر ايران نيز در نقش‏ نيروئى خمار از يك باخت بزرگ تاريخى با دستان پينه بستهِ خالـى، بى هيچ تجربه راديكال طبقاتى از لابلاى قار و قور گوش‏ خراش‏ كازينوهاى دموكراسى خلق و امپرياليسم ستيزى ناسيوناليستى به محبس‏ سكوت پرتاب شد. جنبش‏ كارگرى در طى اين مدت تنها كارى كه نكرده بود، معمارى درست جنبش‏ ضد سرمايه دارى درون‌خيز و خودجوش‏ خويش‏ بود. نوعى معمارى كه در مقابل زلزله ديكتاتوري‌ها و بربريت بورژوازى قادر به مقاومت باشد، يا به بيان ديگر، معمارى بناى يك تشكل ضد سرمايه دارى كه هر كارگر حتا اگر رابطه‌اش‏ عجالتاً در زير فشار آتشفشان تعرض‏ بورژوازى با همه كارگران ديگر قطع گردد، در جاى خود و به سهم خويش‏ سلولى، زنده، زايا، خلاق و بافنده در تار و پود تجديد حيات آن باشد. شايد پرسيده شود كه آخر در حال و هواى آن روز، در شرائطى كه شمار كل كارگران ايران از يك ميليون نفر كمتر و 80 يا %85 جامعه را دهقانان تشكيل مى دادند، گفتگوى جنبش‏ ضد كار مزدى و متشكل نمودن اين جنبش‏ ديگر چه صيغه‌اى است؟ اين سؤال هيچ بى ربط نيست اما سرمايه ستيزى و سازمانيابى جنبش‏ سرمايه‌ستيز كارگران نيز به هيچ دوره‌ي تاريخ حيات طبقه كارگر بى ربط نمى باشد. سخن از اين نيست كه جمعيت چند صد هزار نفرى كارگران آن ايام مى توانستند در عمق يك جامعه فلاحتى فئودال، بساط كار مزدى را جمع و كار را داوطلبانه اعلام كنند!!!. بحث بر سر اين است كه توده‌ي كارگر مى بايست با سيمان و سنگ و ساروج و مصالح موجود خويش‏ بنياد يك تشكل ضد سرمايه دارى را در ژرفناى زندگى و كار و پيكار اجتماعى خود پى مى‌ريخت.
در فاصله 1320 تا 1332 وضع بسيار بسيار بدتر از دوره‌ي بالا شد. در اين پريود نسبتاً طولانى جنبش‏ كارگرى ايران ميدان تاخت و تاز راه حل‌ها و راهبردهائى گرديد كه هر گام پيشرفت و تثبيت آنها سنگ بناى پسگردى طويل و فاجعه بار براى مبارزه‌ي سوسياليستى و ضد سرمايه دارى طبقه كارگر بود. زمان مورد بحث، دوران اوج قدرت اردوگاه سرمايه دارى دولتى زير نام كمونيسم و انحلال سياه جنبش‏ سوسياليستى و ضد كار مزدى طبقه كارگر جهانى در منجلاب رقابت ميان دو قطب عظيم سرمايه بين‌الـمللـى بود. حزب توده، ساختار حضور و حلقه اتصال طيف وسيعى از بورژوازى ايران به اردوگاه، كثيف‌ترين، پليدترين و شرم آورترين نقش‏ را در زمينه منحل نمودن جنبش‏ كارگرى در مصالح و منويات اقتدار اردوگاه سرمايه‌دارى دولتى ايفاء كرد. جنبش‏ كارگرى ايران با دخالت وسيع شمار كثير فعالين كارگرىِ حلق آويز به حزب، بگونه‌اى بسيار دهشت‌بارتر از سابق از ريل پيكار طبقاتى خود به بيرون پرتاب گرديد. طبقه كارگر در گرد و غبار متراكم توهمات بورژوائى حزب، با چفت و بستى آهنين به افق‌ها و اهداف بخشى از بورژوازى ايران و جهان ميخكوب شد. رفرميسم راست به دست پيشروان كارگرى متوهم به سياست‌هاى ضد كارگرى حزب توده، در عمق جنبش‏ كارگرى ايران لانه كرد. طاعون پر خسارتى كه طبقه كارگر تا امروز نيز ديون تمام نشدنى آن را پرداخت مى كند.
در دوره‌ي 57 تا 60، جنبش‏ كارگرى ايران كه از يك‌سو با مبارزات گسترده‌ي اعتصابى نيمه اول دهه 50 بصورت نيروئى عظيم و سلسله جنبان، نقش‏ پايه گذار شرائط وقوع انقلاب را ايفاء كرده بود و از سوى ديگر زير فشار شكست‌هاى پيشين، سركوبِ هار بورژوازى و تسلط راه حل‌هاى خلقى و بورژوائى از داشتن هر گونه استخوان‌بندى تشكيلاتى ضد سرمايه دارى محروم مانده بود، راهى كم و بيش‏ متفاوت با دوره هاى پيشين در پيش‏ گرفت. طبقه كارگر ايران اين بار كورمال، كورمال و لنگان لنگان متوجه شد كه چپ سوسيال خلقى و ناسيوناليستى ايران چيزى براى وى در چنته ندارد. بسيار به سختى دريافت كه معضل او نه در روان شدن «آب زلال چشمه هاى‌» ميهنش«‌به گنداب يائسگان پير امپرياليست» كه در ريخت و ريز بى‌توقف خون حيات وى به شريان انباشت سرمايه است. بسيار با تأنى توجه كرد كه بايد هر لقمه نان خويش‏ را در فشردن گلوى سرمايه جستجو كند. طبقه كارگر ايران در اين ايام به ميزان تماس‏ با اين واقعيت‌ها توانست پيچ و خم سنگلاخ مبارزه‌ي طبقاتى را بسوى سايه روشنى از جدال ضد سرمايه دارى معبر پراتيك اجتماعى روز خود كند. در طول زمانى كه چپ سوسيال خلقى با حرص‏ و ولع زياد متون كلاسيك ماركسيستى را ورق مى زد تا شايد براى خلقى خواندن ماشين دولتى ارتجاع بورژوازى مجوزى شكار كند!! آنان به ساختن شوراها در اين كارخانه و آن كارخانه اهتمام كردند. طى هفته‌ها و ماه‌هائى كه چپ خسته و كوفته در هفت پستوى اختاپوس‏ قهر ضد كارگرى سرمايه، رد پاى خرده‌بورژوازى راديكال ضد امپرياليست را كاوش‏ مى‌كرد آنان به مصادره‌ي كارخانه‌ها و گروگان گرفتن كارفرمايان همت نهادند. روزگارى كه تظاهرات خيابانى چپ با شعارهاى «‌صنايع وابسته ملـى بايد گردد» شروع و ختم مى‌شد آنان براى مستقر نمودن قدرت شوراهايشان در مراكز مختلف كار و توليد دست بكار بودند.
اين بار چپ بورژوازى نبود كه جنبش‏ كارگرى را يك‌راست به خود مى آويخت. بالعكس‏ دومى بود كه با پراتيك راديكال خويش‏، اولاً دراست و ابتذال و ارتجاعى بودن اتوپي‌هاى ناسيوناليستى اولـى را به رخ او مى كشيد و به زبان بى زبانى ضرورت ريختن آنها به زباله دان تاريخ را به وى گوشزد مى كرد و ثانياً بخشى از هواداران اين چپ را كم و بيش‏ از ورطه سرگردانى خارج و بجاى نوشتن شعارهاى «درود برسازمان .....»!! «سرمايه وابسته، ملـى بايد شود»!! و «زنده باد جمهورى خلق»!! بر روى ديوارها يا سنگ‌فرش‏ خيابان‌ها، در پراتيك روز پيكار خود درگير ساخت. جنبش‏ كارگرى در اين دوران، به ميزانى كه استخوان‌بندى مبارزه، اعتراض‏ و روال سازمانيابى خود را از حيطه دخالت گروه‌هاى سوسيال خلقى خارج مى كرد با ريل واقعى مبارزه‌ي طبقاتى ضد سرمايه دارى خود نيز تماس‏ حاصل مى نمود. كار چپ در اين پريود شكار فعالين كارگرى از درون پروسه جنگ و ستيز روزانه توده هاى كارگر، تلاش‏ براى نصب اين فعالين در پشت ويترين‌هاى تشكيلات و ادامه جنگ و دعواهاى مربوط به تحليل بافت طبقاتى رژيم سياسى بود!!! تهاجم سبعانه بورژوازى و تبديل سراسر جامعه به ميدان قتل عام، حمام خون، شكنجه و توحش‏ توسط رژيم اسلامى، به اين دوران پايان داد، اما پريود مورد بحث با مشخصاتى كه گفتيم يك تفاوت جدى با هر دو دوره‌ي پيشين داشت. طبقه كارگرى ايران از سير رخدادها و مسائل جارى اين دوران بدون كوله بار و تجربه و درس‏ پا بيرون نگذاشت. نقد ماركسى و كارگرى كمونيسم بورژوائى،، نقد سوسياليسم خلقى و ناسيونال چپ، نقد امپرياليسم ستيزى بورژوائى، نقد روايت خلقى دموكراسى خواهى، نقد رفرميسم ميليتانت ميراث جنبش‌هاى خلقى، نقد رفرميسم راست سنديكاليستى همگن با آن، نقد اين‌ها و تلاش‏ همجوار و همراه براى تشريح بديل كارگرى و سوسياليستى اين افق بافي‌ها، سياست پردازي‌ها و راهبردها اندك اندك در ميان فعالين جنبش‏ كارگرى ايران و آرام آرام در اندرون اين جنبش‏ راه خويش‏ را به سمت جلو باز كرد. اين مسير در طول اين 25 سال با افت و خيز فراوان و با ريخت و پاش‏ گسترده طى شد،
صف آرائى گرايشات، راه حل‌ها، افق يابي‌ها و سمت‌گيريهاى دو سال اخير درون جنبش‏ كارگرى ايران را بايد بر امتداد سير اين رخدادها و فعل و انفعالات مبارزه‌ي طبقاتى مورد كندوكاو قرار داد. آنچه اين مدت رخ نموده است يك پيشينه طولانى جدال، تقابل و افت و خيز گرايشات واقعى درون طبقه كارگر ايران و جهان را در پشت سر خود دارد. توجه ژرف به اين گذشته و كندوكاو طبقاتى و ماركسى سير حوادث منتهى به آرايش‏ صفوف موجود، يك شرط لازم دخالت آگاهانه براى تقويت هر چه مؤثرتر جنبش‏ ضد سرمايه دارى و براى لغو كارمزدى طبقه كارگر است. در توصيف مشخص‏ صف بندي‌ها، راه حل يابي‌ها و افق جوئي‌هاى جارى درون جنبش‏ كارگرى ايران مى‌توان بر وجود واقعى تاندانس‌ها، خيزش‌ها و طيف بندي‌هاى ريشه دار زير انگشت نهاد.
خيزش‏ ضد سرمايه دارى و براى لغو كار مزدى طبقه كارگر
كمونيسم اندرونى‌ترين و خانه‌زادترين تاندانس‏ در ساختار حيات توده‌هاى فروشنده‌ي نيروى كار است. هر مقدار انفصال جنبش‏ كارگرى از كمونيسم و ستيز با كار مزدورى معادل همان ميزان انحلال اين جنبش‏ در راه‌كارها و راه‌حل پردازي‌هاى بورژوائى و جنبش‌هاى غيركارگرى است. شاخص‏‌ترين، رخشان‌ترين، اساسى‌ترين و اميدزاترين جابجائى جديد در روند جارى مبارزه‌ي طبقاتى درون جامعه ايران، عروج پرفروغ خيزش‏ ضد سرمايه دارى و براى لغو كار مزدى بخش‏ قابل توجهى از جنبش‏ كارگرى است. اين همان پديده‌اى است كه چند سطر بالاتر پيشينه تاريخى بالندگى و سوخت و ساز آن بر بستر جدال با راه حل‌ها و افق پردازي‌هاى غيركارگرى موجود در حيات سياسى طبقه كارگر را تشريح كرديم. پيشينه ديرتر و تاريخ طولانى‌تر نشو و نماى اين خيزش‏ را بايد در عمق پروسه جدال هميشه جارى كارگران دنيا عليه سرمايه، در ژرفاى نگاه ماركسى كارگران به مبارزه‌ي طبقاتى پرولتاريا عليه كار مزدى، در فلسفه ظهور و رويكرد انترناسيونال اول، در كمون پاريس‏ و خروش‏ خشم كموناردها عليه بردگى مزدى، در زلال نفرت و قهر ضد سرمايه دارى توده‌ي عظيم كارگرانى كه پرچم انقلاب اكتبر را برافراشتند و در بنمايه مشترك طبقاتىِ همه‌ي اين جنگ و ستيزهاى ديرپاى تاريخى جستجو نمود. مشخصات اساسى اين تندنس‏ و جنبش‏ عبارت است از:
1- بر ضرورت، اهميت و مبرميت سازمانيابى ضد سرمايه دارى و ضد كار مزدى مبارزات جارى و روزمره‌ي طبقه كارگر تأكيد مى ورزد. تنفر از استثمار كاپيتاليستى و اعتراض‏ به توحش‏ و بشرستيزى نظام مبتنى بر رابطه خريد و فروش‏ نيروى كار را پديده‌ي همزاد هستى طبقه كارگر مى داند و بر آن است كه سنگ بناى تشكل كارگرى و پيكار متحد و سازمان‌يافته جنبش‏ طبقاتى توده هاى كارگر بايد در همين جا، بر بنياد همين اعتراض‏، تنفر و قدرت ستيز استوار گردد. تمامى اشكال فقر، بي‌حقوقى، ستم‌كشى و كل سقوط كارگر از هستى اجتماعى خويش‏، همه و همه از وجود و تسلط رابطه توليد اضافه ارزش‏ نشأت مى‌گيرد، مبارزه و اعتراض‏ روز طبقه كارگر عليه اين محروميت‌ها، تعديات و جنايات هر چند سطحى و نازل بطور فى نفسه واكنشى در مقابل مصالح، صواب‌ديدها و منويات بازتوليد سرمايه است. اين اعتراضات و جنب و جوش‌ها حتا در همين سطوح و در همين شكل بروز روزمره‌ي خود، مى تواند و بايد جوهر ستيز با سرمايه دارى را احراز نمايد و به حلقه‌اى متصل در زنجيره‌ي پيكار سراسرى طبقه كارگر براى محو بردگى مزدى مبدل گردد. وقتى كه كارگر عليه كمى دست‌مزد دست به اعتصاب مى زند، همين اعتصاب و خيزش‏ او درونمايه سركش‏ اعتراض‏ به اساس‏ مزدبگير بودن و كار مزدورى را نيز در خود حمل مى كند. افكار، باورها، اعتقادات، راه حل‌ها و راهبردهاى معطوف به مقتضيات انباشت و بازتوليد سرمايه و از جمله رفرميسم راست درون جنبش‏ كارگرى با تمامى قوا مى‌كوشند تا اين مبارزات را در پشت حصارهاى افراشته نظم توليدى، سياسى و اجتماعى متناظر با ماندگارى سرمايه دارى متوقف سازند. گرايش‏ ضد كار مزدى و ضد سرمايه دارى طبقه كارگر بالعكس‏ همين اعتراضات و خيزشها را سكوى تعرض‏ طبقاتى توده هاى كارگر عليه سرمايه قرار مى دهد. با همه توان تلاش‏ مى كند تا ميدان مصاف را به روند كار سرمايه به عمق پروسه توليد اضافه ارزش‏ بسط دهد. در ژرفاى كشمكش‏ و جدال كارگران عليه كمى دست‌مزد، يا تعويق چند ماهه و چند ساله پرداخت دستمزدها، عينيت موجود برنامه ريزى كار و توليد كاپيتاليستى را آماج عصيان قرار مى دهد، خروش‏ خشم ضد سرمايه دارى خويش‏ را در قالب يك راه حل ضد كار مزدى به جلو صحنه پيكار سوق مى دهد، خواستار تبديل هر چه فزونتر و فزونتر كار اضافى كارگران به كار لازم و كاهش‏ هر چه ژرف تر سود سرمايه داران به نفع معيشت و رفاه و آموزش‏ و بهداشت و درمان و مهدكودك و نگهدارى از سال‌مندان بطور كاملاً رايگان براى كليه شهروندان مى‌گردد. جنبش‏ ضد سرمايه دارى در همه ميادين ستيز با همين جوهر به پيش‏ مى تازد. در قلمرو مبارزه عليه تبعيضات جنسى و بي‌حقوقى زنان به دارِ پوسيده‌ي دموكراسى و حقوق شهروندى كاپيتاليستى دخيل نمى بندد، نفس‏ مزد برابر در مقابل كار برابر، يا تساوى مرد و زن در داربست مدنيت مبتنى بر كار مزدى را كعبه تمنيات و انتظارات جنبش‏ زنان نمى‌كند، زير لواى مبارزه عليه تبعيضات جنسى اساس‏ صف بندى طبقاتى ميان پرولتاريا و بورژوازى را در برهوت تقدس‏ بخشى به اصلاح طلبى ليبرالى گور و گم نمى نمايد. بالعكس‏ اولاً ريشه اين نابرابرى يا بي‌حقوقى و ستم‌كشى مضاعف را در ژرفاى روند كار سرمايه و شيوه‌ي توليد سرمايه دارى مى‌كاود و در معرض‏ ديد همگان قرار مى دهد، ثانياً راه حل‌هاى عملى متناظر با اختلال روند انباشت سرمايه به نفع كاهش‏ هر چه بيشتر اين تبعيضات و محروميت‌ها و جنايات بطور حى و حاضر را پيش‏ مى‌كشد و بستر پيكار مى‌سازد. گرايش‏ ضد سرمايه دارى عين همين سياست و راهكار را با همين درونمايه در تمامى عرصه‌هاى اعتراض‏ اجتماعى كارگران عليه تسلط سرمايه دنبال مى نمايد.
باورِ قاطع و شفاف گرايش‏ ضد سرمايه دارى به ظرفيت عظيم جنبش‏ جارى كارگران براى چرخش‏ هر چه آگاهانه‌تر و ژرفتر بر ريل ضد كار مزدى و تاختن بسوى افق لغو كار مزدورى در راه حل اين گرايش‏ پيرامون سازمانيابى طبقه كارگر بصورت طرح تشكل جنبش‏ ضد سرمايه دارى توده هاى كارگر مطرح گرديده است. نوعى تشكل كه اتحاد سازمانيافته همه كارگران اعم از زن و مرد و شاغل و بيكار براى تحقق مطالبات روز كارگران در همه عرصه هاى حيات اجتماعى و بسط آگاهانه، افق دار، راديكال و سراسرى جنبش‏ حاضر براى محو تماميت نظام سرمايه دارى را شالوده‌ي تلاش‏ خود قرار داده است.
2- آگاهى سوسياليستى طبقه كارگر را نه تراوش‏ ذهن دانشوران طبقات غيركارگر و نه تجريد عالم ماده توسط افاضل دانشگاهى كه نقد طبقاتى و كمونيستى توده هاى فروشنده‌ي نيروى كار بر روند كار سرمايه و پراكسيس‏ آگاهانه انقلابى آنان عليه كل موقعيت خويش‏ در نظام سرمايه دارى مى‌داند. ماركس‏ و ساير پيشروان آگاه يا آگاه‌ترين، متفكرترين و چاره گرترين رهبران كمونيست تاريخ جنبش‏ كارگرى را، نه فرهيختگان و دانش‏ آموختگان طبقات بالا كه انسان‌هاى فعال سرزمين كار و پيكار و فكر و پراتيك انقلابى كارگران مى شناسد. بر هر نوع روايت بيرونى بودن كمونيسم و آگاهى كمونيستى نسبت به جنبش‏ كارگرى مهر بطلان مى كوبد و ميدان گسترده، عظيم و سراسرى اعتراض‏ كارگران دنيا عليه استثمار و توحش‏ و بربريت نظام كار مزدى را مركز جوش‏ و خروش‏ و نشو و نماى اين معرفت و شناخت و دانش‏ طبقاتى مى داند. هر نوع تفكيك آگاهى و پراتيك از همديگر را با روايت ماركسى و ماترياليستى پروسه شناخت مغاير مى بيند، آگاهى طبقاتى كارگر را نه در فرمولبنديهاى مكتبى و فلسفه بافي‌هاى آكادميك كه در هستى آگاه طبقاتى كارگران، در راه حل‌ها، راهكارها، راهبردها و تبلور عينى همه اينها بصورت پراتيك جنبش‏ ضد سرمايه دارى مى كاود.
3- حزب سازى سكتاريستى و تجمعات مسلكى خارج از ميدان واقعى ستيز روزمره و جنبش‏ حى و حاضر طبقه كارگر عليه سرمايه دارى را پديده‌اى غيركارگرى، غير سوسياليستى و ميراث تسلط جنبش‌هاى ديگر بر پويش‏ سياسى و اجتماعى جنبش‏ كارگرى ارزيابى مى نمايد. فرقه گرائى و سكتاريسم را سخت به باد انتقاد مى گيرد و نوع رايج حزب آفرينى چپ را از همه لحاظ با اساس‏ سازمانيابى ضد سرمايه دارى و براى لغو كار مزدى در تضاد مى بيند. بطور مؤكد تصريح مى كند كه اين نوع احزاب از يك‌سو مبارزات روز توده هاى كارگر را به باتلاق رفرميسم و سنديكاليسم و تمكين به افت و خيز در چهارديوار حصار حاكميت سرمايه سوق مى دهند و از سوى ديگر مى كوشند تا در شرائط مناسب نيروى عظيم انفجار قهر طبقاتى همين كارگران را وثيقه عروج سكت حزبى خود بر اريكه قدرت سازند. 
4- متضاد با سنت سنديكاليست‌ها و فرقه‌گرايان و بر خلاف روايت بورژوائى سوسياليسم، معتقد به مثله كردن جنبش‏ كارگرى در قالب‌هاى صنفى و سياسى يا ساختن اتحاديه براى مبارزات اقتصادى و حزب براى مبارزه‌ي سياسى نيست و باور به اين تفكيك را تبلور نفوذ ديدگاه‌ها و انتظارات جنبش‌هاى خلقى، ناسيوناليستى و سوسيال بورژوائى در جنبش‏ كارگرى مى شناسد، اين گرايش‏ به درستى استدلال مى نمايد كه منفك نمودن اين دو عرصه پيكار از همديگر ضربه اى بنيادى بر روند سازمانيابى و بالندگى پرولتاريا براى پايان دادن به بردگى مزدى و استقرار كمونيسم طبقه كارگر است. ساختن يك دفتر و دستك ماوراء مبارزات جارى كارگران بنام حزب، گسيل توده هاى كارگر به سنديكاسازى و مجادلات محدود صنفى با بورژوازى، كمونيسم و سرمايه ستيزى را به آينده‌ي تاريخ سپردن، مبارزه‌ي طبقاتى را در دموكراسى طلبى و رژيم ستيزى فاقد بار طبقاتى خلاصه كردن، فعالين كمونيست كارگر را بعنوان نشان كارگرى حزب در پشت ويترين هاى تشكيلات قرار دادن و از پيكره‌ي پيكار ضد سرمايه دارى كارگران خارج ساختن، از وراى اين كاركردها به استقبال تغيير قدرت سياسى رفتن و مانند اينها در نهايت سواى ذبح عظيم جنبش‏ ضد كار مزدى طبقه كارگر در مناسك انتقال قدرت از يك بخش‏ بورژوازى به بخش‏ ديگر يا نهايتاً جايگزينى شكل موجود برنامه ريزى كار و توليد سرمايه دارى با شكل دولتى آن زير نام سوسياليسم، نتيجه ديگرى به بار نمى آورد. تدارك آمادگى پرولتاريا براى برنامه ريزى سوسياليستى كار و توليد در گرو سازمانيابى گسترده و سراسرى توده هاى كارگر در يك جنبش‏ وسيع و فراگير ضد سرمايه دارى است. هر نوع شقه شقه كردن جنبش‏ كارگرى، هر نوع جاسازى اعتراض‏ و پيكار روزمره‌ي كارگران در تشكل‌هاى صنفى و سنديكاليستى و سپس‏ آويختن آنها به يك سكت حزبى بستن سدى عظيم بر سر راه نضج، بالندگى، قوام يابى و آمادگى توده هاى كارگر براى استقرار سازمان شورائى سوسياليستى برنامه ريزى كار و توليد توسط كارگران است. اين جنبش‏ سراسرى متشكل توده هاى كارگر عليه سرمايه دارى است كه بايد ماشين دولتى بورژوازى را در هم بشكند و سوسياليسم را بر جاى سرمايه دارى مستقر سازد.
5- گرايش‏ ضد سرمايه دارى در راستاى باورهاى ياد شده، سنديكاليسم و سكتاريسم را بعنوان دو تندنس‏ همزى مخرب در درون و حاشيه جنبش‏ كارگرى آماج انتقاد قرار مى دهد و مبارزه با اين دو حركت را بصورت بخش‏ لاينفكى از پروسه مبارزه براى سازماندهى سراسرى جنبش‏ ضد سرمايه دارى و براى لغو كار مزدى توده هاى كارگر دنبال مى نمايد. فعالين جنبش‏ ضد سرمايه دارى تأكيد مى نمايند كه سنديكاليست‌ها و سكتاريست‌ها به رغم تفاوت‌هاى صورى كه با هم دارند همسان دولبه يك قيچى، رشته حيات سازمانيابى ضد سرمايه دارى طبقه كارگر را پاره مى كنند. به اين ترتيب كه سنديكاليست‌ها كل ظرفيت و توان جنبش‏ كارگرى را به باتلاق رفرميسم و تمكين به مصالح بازتوليد سرمايه اجتماعى سرشكن مى سازند. فرقه گرايان نيز با بديل نمودن سكت خود در مقابل سازمانيابى ضد كار مزدى توده هاى كارگر، نسخه پيچى سنديكاليستى براى مبارزات روزمره‌ي كارگران و پالايش‏ جنبش‏ كارگرى از فعالين كمونيست به نفع تقويت سكت سياسى، كار سنديكاليست‌ها را تكميل مى كنند.
6- خيزش‏ ضد سرمايه دارى درون طبقه كارگر ايران يك سطح متعالى معيشت و رفاه اجتماعى از آموزش‏ و بهداشت و درمان ومهد كودك و نگهدارى از پيران و سالخوردگان و ساير مايحتاج زيستى و رفاهى بصورت كاملاً رايگان و خارج از حيطه مراودات پولى را حق مسلم و مفروض‏ كليه آحاد جامعه اعم از شاغل و بيكار و مستقل از جنسيت، سن، محل سكونت و ... مى داند. خواستار ممنوعيت هر گونه دخالت دولت در محدوده‌ي آزادي‌هاى سياسى و حقوق اجتماعى شهروندان است. بر سر اين يقين قطعى رياضى استوار است كه محصول كار فى‌الحال توده هاى فروشنده‌ي نيروى كار براى تأمين و تضمين فورى بالاترين سطح معيشت و رفاهى اجتماعى شهروندان كافى است. وجود رابطه سرمايه و دولت سرمايه دارى را تنها مانع تحقق اين مطالبات و انتظارات مى‌داند و بر همين مبنى براى تحميل فورى اين خواسته ها بر دولت و طبقه بورژوازى پيكار مى كند.
7- گرايش‏ ضد سرمايه دارى كليه مباحثات مربوط به رشد ناكافى صنعتى!! يا كمبود توسعه كاپيتاليستى در جامعه را توهم پراكنى محض‏ و عوامفريبى بشرستيزانه نمايندگان سياسى نظام سرمايه دارى مى شناسد، هر نوع پيوند زدنِ روند تحقق مطالبات كارگران به انباشت بيشتر سرمايه را قوياً محكوم مى نمايد و مبارزه عليه اين توهم پراكنى ها و عوامفريبى ها را بخشى از مبارزه‌ي طبقاتى پرولتاريا عليه سرمايه دارى مى داند.
آنچه گفتيم مشخصات گرايش‏ ضد سرمايه دارى درون جنبش‏ كارگرى ايران است كه در طول 2 سال اخير بطور واقعى پرتحرك ترين و راديكال ترين گرايش‏ حاضر در صحنه پيكار طبقاتى كارگران بوده است. آنچه زير نام و نشان «مخالفان اخراج»، «مخالفان كشتار»، «مخالفان محاكمه كارگران» صورت گرفته است، صدور فراخوان تعطيل كار در سالگرد كشتار كارگران خاتون آباد، تشكيل شوراهاى كارگران 6 شهر در آستانه شروع ماه مه سال 2004، برگزارى مراسم اول ماه مه همين سال در شهر سقز و مسائل روزهاى پس‏ از آن تا امروز، صدور بيانيه مربوط به تعيين سطح دست‌مزد كارگران در بالاى خط رسمى فقر، تشكيل كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل‌هاى كارگرى با اتكاء به نيروى پيكار طبقه كارگر و امتناع قاطع از مطالبه هر گونه «مجوز قانونى»؟! از دولت بورژوازى، جلب حمايت حدود 4000 كارگر از اين فراخوان، تلاش‏ جامع الاطراف براى توسعه دامنه كار اين كميته و فراهم نمودن پيش‏ شرط‌هاى لازم تأسيس‏ تشكل سراسرى ضد سرمايه دارى توده هاى كارگر و اقدامات مشابه ديگر از اجزاء پيوسته كارنامه پيكار اين گرايش‏ در درون جنبش‏ كارگرى ايران در طول دو سال اخير را تشكيل مى دهد. «كميته هماهنگى براى ايجاد تشكل‌هاى كارگرى» كانون واقعى و اصلى پيش‌برد فعاليت‌هاى اين گرايش‏ را تعيين مى كند.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.