header image
 
جنبشِ طبقه‌ي كارگر ايران، در سالي كه گذشت چاپ
آرش   
رفتن به
جنبشِ طبقه‌ي كارگر ايران، در سالي كه گذشت
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5
صفحه 6
صفحه 7
صفحه 8
صفحه 9
صفحه 10
صفحه 11

 

پایان دادن به فقر، فساد، تبعیض، و...


محسن حکیمی

جنبش کارگریِ ایران آتش زیر خاکستر است. کوهی از مطالبات در آن انباشته است که نه تنها هیچ یک از آن ها تا کنون تحقق نیافته است بلکه اساساً تحقق آن‌ها در چارچوب حفظ وضع موجود ناممکن است. توقف اخراج، الغای قراردادهای موقت، اشتغال دائم و تأمین امنیت شغلی، افزایش دست‌مزد برمبنای یک زندگی مرفه و انسانی، کاهش شدت و زمان کار، الغای کار کودکان، رفع تبعیض جنسی و برابری حقوق زنان با مردان، خدمات درمانی رایگان برای همه، آزادی تشکل ها و احزاب، آزادی اعتصاب، تجمع و راه پیمایی، آزادی بی قیدوشرط بیان و مطبوعات، آزادی تمام زندانیان سیاسی و، درنهایت و در یک کلام، پایان دادن به فقر، فساد، تبعیض، بی حقوقی، تن فروشی، اعتیاد، و دیگر مصائب زندگیِ بشر امروزی اساسی ترینِ این مطالبات هستند.
در برخورد با این مطالبات، سه گرایشِ حی و حاضر در طبقه‌ي کارگر ایران وجود دارد. اول، گرایش دولتیِ خانه‌ي کارگر است که به رغم پرداختن به این یا آن مطالبه‌ي جزئی- البته برای سوارشدن بر موج جنبش کارگری- گرایشی است یکسره ضدکارگری که با تمام وجود در جهت حفظ وضع موجود حرکت می کند و درکمک به سرکوب هر حرکتی که کمترین خدشه‌ای به این وضع وارد کند هیچ تردیدی به خود راه نمی دهد. دوم، گرایش رفرمیستی است که با دامن زدن به این توهم که گویا تحقق مطالبات اساسیِ طبقه‌يکارگر در چارچوب حفظ وضع موجود امکان پذیر است، یا گویا با رفرم می‌توان شکل دیگری از سرمایه داری به وجود آورد که این مطالبات را برآورده کند، به طبقه‌ي کارگر آدرس غلط می‌دهد،  مسیر مبارزه‌ي ضدسرمایه داریِ کارگران را منحرف می‌کند و آنان را دنبال نخودسیاه می‌فرستد. این گرایش پیشینه‌ي درازی دارد و اصل ونسب خود را از چپِ رفرمیست می‌گیرد، در مقطع انقلاب 57 خود را در برخی سندیکاها نظیر سندیکاهای کارگران خیاط، کفاش، بافنده سوزنی و ... نشان داد، در سرکوب دهه‌ي 60 به دلیل نزدیکی به جناح "ضدامپریالیست" در قدرت حاکم کمترین ضربه را دید، و در سال های اخیر در قالب "هیئت مؤسسان سندیکاهای کارگری" و بخشی از "کمیته‌ي پیگیری تشکل های آزاد کارگری" ظاهر شده است. سوم، گرایش ضدسرمایه داریِ طبقه‌ي کارگر است که اکنون "کمیتۀ هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" آن را نمایندگی می‌کند. هدف و خواسته‌ي بلاواسطه‌ي این گرایش، ایجاد تشکل ضدسرمایه داری و سراسریِ طبقه‌ي کارگر به نیرویِ خودِ کارگران و از راه هایی است که در سه سند پایه ایِ کمیته‌ي هماهنگی، یعنی فراخوان "تشکل کارگری را به نیروی خود ایجادکنیم !" ،سند هویتِ کمیته تحت‌ عنوان "درباره‌ي کمیته‌ي هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" و اساسنامه‌ي آن، توضیح داده شده است
است. برای پرهیز از اطاله‌ي کلام، خوانندگان را به متنِ این اسناد در سایت کمیته‌ي هماهنگی ارجاع می دهم:www.komiteyehamahangi.com . آن چه فکر می کنم در این جا لازم است به آن اشاره شود، پیشینه‌ي این گرایش و چگونگی شکل گیریِ آن در سال های اخیر است.
برای توضیح تحرک گرایش ضدسرمایه داری در دوسه سال اخیر، باید به وضعیت جنبش کارگری در سال های پیش و به طور مشخص به مقطع انقلاب 57 برگردیم. در انقلاب 57، طبقه‌ي کارگر دیر به صحنه‌ي سیاسی آمد. این انقلاب از سال های 55 و 56 شروع شده بود، حال آن که جنبش کارگری تازه در پائیز57 بود که با اعتصاب های سرنوشت ساز خود به صحنه‌ي سیاسیِ انقلاب وارد شد. اما در همین اعتصاب ها بود که مهم ترین و تعیین کننده ترین ضربه به ماشین دولتیِ مدافعِ سرمایه داری وارد آمد. اعتصاب های کارگریِ پائیز57  به ویژه اعتصاب کارگران نفت بود که کمر رژیم شاه را شکست. غول، تازه از شیشه بیرون آمده بود. کمیته های اعتصاب به شوراهای کارگری تبدیل شدند. آماج جنبش کارگری از میان برداشتنِ مصائبی بود که کارگران و زحمتکشان را به زنجیر کشیده بود، و این مصائب نه صرفا ناشی از استبداد سلطنتی، وابستگیِ رژیم شاه به امپریالیسم، "سرمایه داریِ وابسته"، رشد ناکافیِ نیروهای مولده و عواملی از این دست، بلکه بیش و پیش از هرچیز معلول نفس مناسبات سرمایه داری بود. و غولِ تازه به صحنه‌ي سیاسی درآمده به این مناسبات یورش می بُرد. از همین رو، باید بی درنگ مهار می‌شد. تمام دنیای سرمایه داری دست به دستِ هم داد تا این غول را دوباره به درون شیشه فروکند. این تصمیم در "گوادولوپ" گرفته شد. اما این کار، ساده نبود. غول، مقاومت می کرد. موج اعتراض ها و اعتصاب ها به ویژه تظاهرات و راه پیمایی کارگران در سال های 58 و 59 به مناسبت روز جهانیِ کارگر نمایشی از این مقاومت بود. سه سال طول کشید تا مقاومت غول درهم شکسته شد. شوراها یکی پس از دیگری منحل شدند. خانه‌ي کارگر پس گرفته شد. فعالان کارگری یا گریختند یا دستگیر و بعضا اعدام شدند. جنگ ایران و عراق نقش مهمی را در این سرکوب ایفا کرد. شاخه‌ي کارگریِ حزب جمهوری اسلامی خانۀ کارگر را متصرف شد و در کارخانه ها بساط شوراهای اسلامیِ کار را پهن کرد. بدین سان، سرکوب جنبش کارگری فعالانِ بازمانده و جان به دربُرده‌ي این جنبش را، که هم‌چنان بر حضور خود در جنبش پای می‌فشردند، سال‌ها در محاق فروبرد.
برخی از این فعالان در این سال ها از جمله از خود پرسیدند: آیا انحلال شوراهای کارگری و خانه‌ي کارگر و سرکوب فعالان کارگری اجتناب ناپذیر بود؟ به نظرآنان، در غیاب یک تشکیلات مستقل، سراسری، توده‌ای، رزمنده و ضدسرمایه داری که بتواند ضربه‌های سرمایه داری را با حداقلِ هزینه دفع کند و درمقابلِ آن‌ها تاب آورد، جز این نمی‌توانست روی دهد. پس، تمام مسئله حول این پرسش دور می زد: چرا در مقطع انقلاب 57 چنین تشکیلاتی به وجود نیامد؟  بی شک، آنان سرکوب را عامل اصلی می‌دانستند. اما همه چیز را در سرکوب خلاصه نمی‌کردند. می‌بایست به نقد عملکردِ خود می‌نشستند. یکی از مؤلفه‌های مهمی که مورد این نقد قرار  گرفت، نقطه‌ي عزیمت "فعالان کارگری" برای سازمان دهیِ جنبش کارگری بود. واقعیت این بود که عمده‌ي "فعالان کارگری" از موضع منافع خاص گروه متبوعشان به سازمان دهیِ جنبش کارگری می‌نگریستند. اگر آنان حساب جنبش کارگری را از حساب گروه متبوعشان جدا می‌کردند و دومی را تابع اولی می‌کردند، راه برای ایجاد تشکیلاتی از نوع تشکیلات فوق بسیار هموار می شد، یا دستِ کم مقاومت جنبش کارگری در برابر سرکوب بسیار نیرومندتر و پردوام‌تر از آن می‌شد که اتفاق افتاد. عمده‌ي "فعالان کارگری" عکس این را عمل کردند. یعنی، جنبش کارگری را تابع گروه متبوعشان کردند. و این چیزی جز فرقه گرایی نبود. مشغله و دغدغه‌ي آنان نه سازمان دهیِ جنبش اجتماعیِ طبقه‌ي کارگر علیه نظام سرمایه داری، بلکه عضوگیری یا، بهتر بگویم، سربازگیری از کارگران برای مقاصد سیاسیِ گروه های چپ بود. همین عامل (در کنار عوامل دیگر) بود که جنبش کارگری را آسیب پذیر و ناتوان از ایجاد تشکیلاتِ خود کرد، هم به علت شقه شقه شدنِ آن و هم از آن رو که دستِ سرکوبگر را برای سرکوب باز کرد، طوری که به راحتی می توانست ادعا کند که "فعالان کارگری" به جنگِ نظام سیاسی و برای براندازیِ آن آمده‌اند، پس حق‌شان است که سرکوب شوند. اگر فعالان کارگری به فعالان گروهی و درواقع فرقه‌ای تبدیل نشده بودند، می‌توانستند با دادنِ هزینه‌های بسیار کمتر و منتفی کردنِ هزینه‌هایی چون اخراج و زندان یا دستِ کم اعدام درمحیط های کار و زیست باقی بمانند و به فعالیت برای ایجاد تشکل کارگری بپردازند. اگر فعالان کارگری به فعالان فرقه‌ای- عقیدتی تبدیل نشده بودند، فقدان هریک از آنان در جنبش کارگری با تداوم راه و روش و مشی آنان تا حدودی می‌توانست جبران شود، در حالی که فقدان هزاران فعال فرقه‌ای- عقیدتی کمترین واکنش اجتماعیِ جنبش کارگری را برنیانگیخت. (برای توضیح بیشتر مقولات "فعالان کارگری" و "فعال فرقه ای- عقیدتی" به مقالۀ "چرا روشنفکران نتوانسته‌اند با طبقه‌ي کارگر ارتباط برقرار کنند؟"، از نویسنده‌ي این سطور، در نشریه‌ي نامه، شماره‌ي 40، نیمه‌ي مرداد 1384، مراجعه شود.)
جنب وجوش گرایش ضدسرمایه داریِ طبقه‌ي کارگر در سال های اخیر به لحاظ عینی ناشی از تشدید استثمار هرچه وحشیانه‌تر کارگران در اثر حدت یابی بحران سرمایه داری، و از نظر ذهنی محصول بازنگریِ رویکرد چپ به جنبش کارگری از سوی برخی از فعالان کارگریِ بازمانده از دوران انقلاب است. سخنرانی من در اول ماه مه 2003(1382) در کرج با عنوان "تشکل کارگری به مثابه جنبش اجتماعیِ طبقه‌ي کارگر علیه سرمایه داری" در چارچوب همین بازنگری انجام گرفت. در اول ماه مه همین سال، مراسم کارگریِ دیگری در جاده‌ي ساوه برگزار شد که در آن، به رغم تلاش تنی چند از فعالان ضدسرمایه داری، قطع نامه‌ای سندیکالیستی قرائت شد. و همین امر باعث فاصله گیریِ هرچه بیشتر این فعالان از سندیکالیست‌ها شد. این دو گروه از فعالان کارگری در جریان کارزارهای مشترک علیه اخراج 16 تن از کارگران ایران خودرو و کشتار کارگران در شهر بابک ( به ترتیب با امضاهای "مخالفان اخراج کارگران" و "مخالفان کشتار کارگران" ) در کنارِ هم قرار گرفتند. فعالیت مشترک این جمع با شماری از فعالان کارگریِ کُردستان در جریان تدارک مراسم اول ماه مه 2004(1383)، تصویب قطع نامه‌ي مشترکِ ضدسرمایه داری در23 ماده با شرکت فعالان 6 شهر ( تهران- رشت – سقز- بوکان- بانه- مریوان )، دستگیری 7 نفر از این فعالان در اول ماه مه 2004 در سقز و کارزار گسترده در سطح ملی ( با امضای "مخالفان محاکمه‌ي کارگران" ) و بین المللی برای آزادی آنان، ابعادی گسترده و جهانی به گرایش ضد سرمایه داریِ طبقه‌ي کارگر ایران بخشید. چنین بود که این گرایش در ادامه‌ي حرکت خود به "کمیته‌ي هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری" رسید، که در آستانه‌ي اول ماه مه 2005 (1384) اعلام موجودیت کرد.
1/6/1384



« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.