|
جنبشِ طبقهي كارگر ايران، در سالي كه گذشت
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 2 از 11
نقاط ضعف و قوتِ جنبش كارگري در چيست؟
بهروز خباز
پاسخ اول : همان طور كه مي دانيم، جنبش كارگري ايران از ساليان پيش شاهد وقايع و تحركات مهمي بوده است، اعتصابات وسيعي كه، از پسِ تهاجم سرمايه داري و مقاومت كارگران براي حفظ دستاورد هاي گذشته ي جنبش كارگري بوده است، من سعي مي كنم شاخص اين اعتراضات و تحركات و همچنين تلاش ها و مبارزات كارگران پيشرو به طور اخص را كه عمدتاً به مقاطع بعد از دهه 60 برمي گردد به صورت محوري نشان دهم، بديهي است در اين مجال، اين محور بندي نمي توان كامل و كافي باشد و حتماً نواقصي در بر خواهد داشت. * اعتصابات كارگران كفش ملي، حركت به ياد ماندني كارگران زامياد، اعتصاب و اعتراض كارگران صنعت نفت و راهپيمائي آنان در روز 28 بهمن سال 1375 در خيابان طالقاني تهران. در اين روز 2000 نفر از كارگران صنعت نفت با راهپيمائي در خيابان طالقاني تهران به سمت ساختمان وزارت نفت با مأموران امنيتي درگير شدند. در اين درگيري كارگران به شدت سركوب و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، تعدادي از كارگران نيز مورد اصابت گلوله قرار گرفتند، گفته مي شود در اين درگيري 2 نفر از كارگران به علت شدت جراحات به خيل جان باختگان جنبش كارگري پيوسته اند. حركت شاخص كارگران صنعت نفت اولين اقدام سراسري در جهت برپا داشتن شوراهاي مستقل كارگري در آن مقطع به شمار مي رود.( بر اثر اعتصابات سراسري كارگران صنعت نفت در سال 1375 دولت وقت مجبور شد، حداقل دستمزد را در سال 1376 به مقدار قابل توجهي افزايش دهد). آن چه كه در اين جا لازم است بر روي آن تأكيد كنم، درخواست انعكاس اين اعتراضات توسط رفقاي كارگري است، كه در هر كدام از اين اعتراضات شركت داشتند. انعكاس گزارشات مبسوط وقايع كارگري، گذشته از ثبت اين تجارب در تاريخ جنبش كارگري و گرامي داشت رفقايي كه اين تحركات را سازماندهي كردند، مي تواند درس هاي آموزندهاي را براي پيشروان كارگري به همراه داشته باشد. اين مهم مي تواند از طريق نشريات كارگري داخل كشور و يا سايت هاي اينترنتي صورت پذيرد. * اعتصاب كارگران شركت ايران خودرو و اخراج 16 نفر از كارگران به اتهام شركت فعال در اين اعتصاب و بازگشت پيروزمندانه ي اين كارگران بر سرِ كارشان از طريق برپايي كمپيني اعتراضي توسط اعضاي فعلي ‹‹ كميته ي هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري ›› و تنظيم طوماري به امضاي تعداد كثيري از فعالان سياسي و كارگري در داخل و خارج از كشور. * كشتار كارگران معادن مس خاتون آباد، و پيشبرد كمپيني توسط اعضاي فعلي كميته ي هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري، كه منجر به ابراز انزجار از اين كشتار و همدردي با خانواده هاي قربانيان اين فاجعه از سوي فعالان كارگري و مجامع جهاني و تشكيل پرونده اي در اين خصوص اين كشتار براي دولت ايران و فراخوان اعتصاب 5 دقيقه اي در چهلمين روز جان باختگان اين حادثه. * اعلام راهپيمائي و برگزاري روز جهاني كارگر توسط خانه ي كارگر و كشاندن كارگران به كنگره سراسري خانه كارگر در ورزشگاه 12 هزار نفري آزادي، كه با دخالت و اعتراض كارگران كه به صورت كاروان از استان هاي تهران، اصفهان، قم، قزوين، كاشان، سمنان، مازندران، گيلان، مشهد و كرمان به مراسم آورده شده بودند، اين مراسم به افتضاح انتخاباتي و رسوايي بيش از پيش خانه ي كارگر تبديل شد، توده ي كارگران در اين مراسم بروز مشخصي از مطالبات خود را از جمله ضديت با سرمايه داري حاكم بر ايران، حق تشكل مستقل كارگري، لغو قراردادهاي موقت، انحلال شركت هاي پيمان كاري و محكوميت تعطيلي و اخراح سازي گسترده ي كارگران را به نمايش گذاشتند. مراسم روز جهاني كارگر در استاديوم آزادي بر موجوديت خانه ي كارگر و شوراهاي اسلامي آن به عنوان تشكل فرمايشي و دولتي مُهر اِبطال زد. * به موازات اين تحركات، ما شاهد اعتصابات مكرر كارگران، اشغال كارخانجات و در مواردي كنترل كارگري در شهرهاي گيلان، و اعتصابات و اعتراضاتي چون كارگران كارخانه ي چيت بهشهر، كارگران معدن سنگرود، اعتصاب كارگران نساجي كردستان در سنندج، اعتصاب و تحصن كارگران شاهو و بسياري تحركات اعتراضي ديگر در نقاط مختلف كشور بوديم. تلاش و تحركات شاخص كارگران پيشرو: * اعلام موجوديت اتحاديه مستقل كارگران و در پي آن كانون مستقل كارگري، و انتشار نشريه تشكل به توسط جمعي از كارگران پيشرو. اعلام موجوديت تشكلات فوق و حضور مؤثر اعضاي آن در راهپيمائي و تجمع اول ماه مه در سال هاي 78 ،79، 80، 81، و به ويژه انتشار نشريه تشكل با تمام نقاط قوت و ضعف آن، در آذر 1379 به عنوان اولين نشريه مستقل كارگري بعد از دهه ي 60 براي فعالين راديكال كارگري نقطه ي عزيمتي بود، به قصد دامن زدن به مباحث كارگري در زمينه ي تشكل يابي كارگران، استقلال تشكلات كارگري از دولت و احزاب. * تشكيل شوراي سراسري مراسم اول ماه مه در شش شهر و تتظيم قطعنامه اي مشترك، اقدام به برگزاري علني جشن اول ماه در پارك كودك شهر سقز توسط كارگران و دستگيري آنان توسط عوامل سركوب و محاكمات جنجالي فعالان كارگري در شهر سقز در سال 1383. اين محاكمات همچنان ادامه دارد. اقدام كارگران در سقز گذشته از افشا و محكوميت عمل ضد كارگري دولت ايران از سوي مجامعي چون كنفدراسيون بين المللي اتحاديه هاي آزاد كارگري، در عين حال، مَجراي ورود و اتصال جنبش كارگري ايران به جنبش جهاني كارگري بود. ( بخشي از اعضاي كميته ي هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري در پيشبرد اين تحركات نقش عمده اي داشته است). * تشكيل كميته هاي كارگري، كارخانجات توليدي تهران، شركت ايران خودرو، كارخانه قند مياندوآب و چندين كارخانه در منطقه ي گيلان و تشكيل كميته ي حمايت از كارگران اعتصابي سنندج. * تشكيل كميته پيگيري ايجاد تشكل هاي آزاد كارگري توسط جمعي از فعالان كارگري و در پي آن تشكيل كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري و فراخواني با عنوان ‹‹ تشكل كارگري را به نيروي خود ايجاد كنيم ››، حركت مهمي بود كه در سطح فعالان كارگري انجام گرفت، تشكيل اين دو كميته با مواضع و جهت گيري كاملاً متفاوت، موجب بروز نقطه نظرات وسيعي در سطح فعالان كارگري داخل و خارج گرديد. * اعلام موجوديت ‹‹ اتحاد كميته هاي كارگري ›› كه امضاي كميته هايي از شهرهاي بوكان، سقز، كرمانشاه و سنندج و جمعي از كارگران استان تهران و خوزستان را با خود به همراه داشت * انتشار نشريات كارگري از جمله: كارگر پيشرو، عليه كارِ مزدي، شورا و انديشه ي كارگران، با رويكردهاي متفاوت نيز مي تواند نمايانگر تلاش برخي از كارگران پيشرو در جهت پيشبرد ديدگاهها و اهداف شان به صورت حركت مستقل باشد. * حملهي عناصر اوباش به سركردِگي خانه كارگر و كانون شوراهاي اسلامي كار به جلسهي هيئت مؤسس سنديكاي شركت واحد در حسينيهي انجمن صنفي كارگران خباز تهران. در اين حمله عناصري چون حسن صادقي و احمدي پنجكي حضور مستقيم داشتند، در اين خصوص با شكايت هيئت مؤسس سنديكاي شركت واحد تهران پروندهاي حقوقي تشكيل و در حال پيگيري است. تدارك چنين عملي از سوي خانهي كارگر و كانون شوراهاي اسلامي كار به عنوان عوامل حكومتي سرمايه داران و گروه فشار در جنبش كارگري ايران، محكوميت سراسري در داخل و مجامع بين المللي را براي اين تشكيلات ضد كارگري و همچنين محجوب و صادقي را در پي داشت. * برپايي مجمع عمومي و تصويب اساسنامه، انتخاب هيئت مديره و در نتيجه تشكيل رسمي سنديكاي شركت واحد تهران و حومه، سنديكاي كارگران شركت واحد تهران و حومه، بعد از دههي 60 اولين تشكل غير دولتي كارگري محسوب مي شود و تشكيل آن موجب تقويت اعتماد به نفس كارگران شركت واحد و ديگر بخش ها گرديد. * به اين موارد مي توان برگزاري سالانه ي جشن هاي اول ماه مه توسط پيشروان كارگري را نيز افزود. از جمله نمونه هاي شاخص اين تلاش ها را در سالهاي اخير، مي توان به برگزاري گُلگَشت توسط تعداد قابل توجهي از كارگران كارخانه هاي كرج و تهران در اول ماه مه هر سال (اين مراسم امسال در جاده چالوس و در منطقهي خور برگزار شد با حضور تعداد كثيري از كارگران به همراه خانوادههايشان برگزار شد.) اقدام به برگزاري علني اول ماه مه توسط كارگران در پارك كودك شهر سقز در سال 1383 و همچنين برگزاري اين مراسم در سال 1384 در سالن كاوهي اين شهر، و راهپيمائي كارگران در خيابانهاي شهر سنندج به مناسبت برگزاري جشن اول ماه مه اشاره كرد. دوستان و هم سرنوشتان: عليرغم بروز وقايعي كه ذكر آن رفت، اكنون بايد به اين سؤال پاسخ دهيم: به طور واقعي، جنبش كارگري ايران به طور اعم در چه موقعيتي به سر مي برد؟ فعالين كارگري تا چه حد توانستهاند ديدگاه ها و گرايشات خود را با واقعيت هاي انكار ناپذير اين جنبش وفق دهند؟ نقاط ضعف و قوت فعالين راديكال جنبش كارگري در چيست؟ واقعيت اين است كه كارگران در ايران به مثابه ي لشگر عظيم محكومين، متشتت و پراكنده، بي تشكل و بيافق، شاهد و نظارهگر تهاجم و غارت بي امان سرمايهداري به سفره خالي خويش است. نظارهگر تعطيلي كارخانجات، اخراجهاي دسته جمعي، قراردادهاي موقت و سفيد امضا، استقرار بيش از پيش شركتهاي پيمانكاري، دريافت دستمزد روزانهي 4086 تومان 4 ريال و ماهيانه 122 هزار و 592 تومان، آن هم با تعويقي كه گاهاً تا 33 ماه به طول مي انجامد. ( يك خانوادهي 4 نفرهي كارگري بي مسكن با اين مبلغ فقط مي تواند حداكثر 10 روز دوام بياورد. اين در حالي است كه خط فقر نسبي در تهران بين 220 تا 240 هزار تومان و در شهرهاي بزرگ معادل 180 تا 200 هزار تومان اعلام شده است )، نظارهگرِ فروپاشي خانواده، محروميت از تحصيل فرزندان، كار كودكانش و…. به همه اينها بايد اعتياد، فحشاء و تن فروشي زنان و دختران را نيز افزود. و همچنان اين زندگي نكبت بار با چهرهي غمبار كودكان كارگر تداوم خويش را هر روز و هر روز با سماجت و گستاخي هر چه افزونتري به رخ كارگران ميكشد. امروز كارگران گاه و بيگاه از هم مي پُرسند كه آيا نقطهي پاياني به اين زندگي نكبت بار خواهد بود؟ امروز ديگر رؤياي كارگران، آرزوي كارگران نه يك زندگي مرفه و مدرن به سبك اروپايي، بلكه امنيت شغلي است، او نميخواهد اخراج شود، ميخواهد يك شيفت كار كند، ميخواهد دستمزدش تا آخر بُرج كفاف زندگياش را بدهد، فقط ميخواهد فرزندانش از تحصيل محروم نشوند، ميخواهد در حد امكان شب عيد را در كنار خانوادهي خويش بدون ترس دلهره از طلب بقال محل سَر كند. كارگري كه سه شيفت در شبانه روز كار ميكند، بچههايش با پارك و سينما، تفريحات كودكانه، هداياي رنگارنگ سال نو بيگانهاند، مطالعهي روزنامه و كتاب در زندگياش جايي ندارد، اگر فرصتي باشد اخبار را از طريق رسانههاي دولتي چون راديو و تلوزيون كسب ميكند، كارگران در ايران اعتصاب ميكنند، جاده ميبندند، خودكُشي ميكنند كه حقوق و مزاياي ماه ها به تعويق افتادهي خود را به چنگ آورند، و امروز ما به تلخي اين واقعيت را به ناچار پذيرا هستيم كه تمامي اين سير تسلسل و حداقل خواهيها، به طور واقعي، نُرم زندگي تودهي كارگران در ايران محسوب مي شوند. هر فعال كارگري با توجه به اين تصوير از زندگي هم طبقهايهاي مان به راحتي در مييابد، كه موقعيت كارگران در ايران تدافعي است، و مقاومتي است در برابر سلاخي نظام متحوش سرمايه داري، اما اين موضع تدافعي با توجه به نوع مطالبات در بروز اعتصابات و اعتراضات كارگري روند رو به رشدي دارد، بدين معني كه استيصال، ايستگاهي ابدي برايش محسوب نميشود، كه حركت كارگران در اول ماه مه امسال در استاديوم آزادي قابل تأمل و ديدني است، كه امروز پتانسيل تعرض به سرمايه در ذات حركت كارگران به صورت بالقوه نهفته است، نقش فعال كارگري شناختن و تحليل حركت بالفعل كارگران و هدايت آن به سمت همان پتانسيل نهفته است. نقش او نه دل بستن به تحركات خودبخودي و دل خوش كردن به آن، با عنوان اين كه اين تحركات در ذات خويش ضد سرمايه داري است، بلكه عبور از اين مراحل و ورود به فاز هاي كيفي و تعرضي است. امروز نقش مهم پيشروان كارگري مي تواند اين باشد، كه با درك عيني از شرايط تودههاي كارگر، اهرمها و مكانيزمهايي را شناسايي كند، كه كارگران را در شرايط نبود تشكل مستقل كارگري به حركتهاي اعتراضي فراكارخانهاي راهبر شود، امروز همچنان كه در عنوان فراخوان مهم و قابل تأمل ‹‹ كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري ›› آمده است، كارگران به اين باور نياز مبرم دارند كه يگانه راه رسيدن به تشكل تنها و تنها اين است كه اي هم طبقه اي هاي شريف بايد، ‹‹ تشكل كارگري را به نيروي خود ايجاد كنيم !! ›› در اين ميان برخورد گرايشات در تحليل اين موقيت بسيار متفاوت و گاهاً متضاد بوده است. گرايشات فرقه اي و سكتاريستي براساس رفتار و مواضع فرقهاي نه تنها از درك اين موقعيت در جنبش كارگري عاجز بودند، بلكه حتا نخواستند آن را درك كنند. آنان همواره در به انقياد كشيدن اين جنبش عمل كردهاند. آنان خواهان به خدمت گرفتن اين جنبش بودند، همواره تلاش داشتند و دارند تحركات كارگري را مصادره و خود را سخنگوي آن اعلام كنند. تحليل بسياري از اين گرايشات در برخورد با حاكميت عمدتاً از موضع سرنگون طلبي و تسخير قدرت حزبي بوده است. آنان هژموني طبقه كارگر را برنميتابند، آنان انقلاب اجتماعي را تنها از زاويهي ديد خود تعريف ميكنند، انقلابي بدون حضور كارگران. نزديكي و ارتباط اين گرايشات با كارگران كاسبكارانه، فرصت طلبانه و در جهت جذب اين يا آن كارگر به مثابهي اعلاميه پخش كن، سياهي لشگر و سرباز حزب از پيش ساختهي اين گرايشات است. آنان در جايي كه به نفع شان نيست، حتا بعضي از اعتراضات كارگري را يا انعكاس نميدهند و يا آن را كم رنگ جلوه ميدهند.گرايشات سكتاريستي به مثابهي عاملان بي جيره و مواجب بورژوازي در جنبش كارگري عمل مي كنند. عامل بازدارندهي ديگري كه تاكنون در جنبش كارگري عمل كرده است، نگاه محفلي است كه تاكنون به عنوان سنت ديرپايي در جنبش كارگري رخ نموده است. محفليسم بيماري است كه بسياري از فعالين صادق اين جنبش را از گذشتههاي دور مبتلا كرده است. آن چه كه امروز بر دوش ما فعالين كارگري سنگيني ميكند، رها شدن و گسست از اين بيماري است، عبور از محفليسم در جهت سالم سازي و پالايش جنبش كارگري مي تواند نويد يك جنبش كارگري پُر از نشاط و طراوت باشد. واقعيت انكار ناپذيري كه امروز پيش روي ماست، تغيير ماهوي اين نگاه و تن دادن به واقعيت هاي مسلم اين جنبش است. گذر از مخفيگرايي صرف و حضور سنجيده، هوشمندانه و ارتباط تنگاتنگ با كارگران، بستر سازي از طريق سازماندهي كميتههاي كارگري، و عزيمت به سمت برپايي جنبش تودهاي كارگري و ايجاد تشكل مستقل و سراسري كارگران است. امروز در شرايط فقدان تشكل كارگري، تشكيل كميتههاي كارگري به مثابه ي ابزار نوين در كارخانه ها به ويژه در واحدهاي توليدي كه در بحران به سر مي برند به مثابهي ضرورتي انكار ناپذير خودنمايي ميكند. اين كميتهها چنانچه تاكنون شاهد بوديم، ميتوانند منشاء تأثيرات قابل توجهي در همان واحد صنعتي و همچنين در واحدهاي ديگر باشد. كميته ي كارگري مي تواند با درك خود از شرايط محيطي اش و انتقال آگاهي به كارگران ذهنيت آنان را در ارتباط با چالش هاي پيش رو آماده و فعال نمايد. مي تواند در ارتباط با ديگر كميته ها در شهرها و مناطق مختلف اقدام به حركت هاي فرا كارخانه اي نمايد. مي تواند به طُرُقِ مختلف اخبار و رويدادهاي كارگري به محيط كار خويش انتقال و يا در سطح جنبش كارگري انعكاس دهد. ما بارها به ويژه در منطقهي گيلان شاهد آن بوديم كه از طريق همين كميته ها كارگران اقدام به اشغال كارخانه و يا در موارد معدودي موفق به كنترل كارگري شده اند. در واحدهاي صنعتي چون شركت ايران خودرو و توليدي تهران شاهد آن بوديم كه كميته ي كارگري هم در ارتباط با كارگران همان محيط و يا انعكاس معضلات شركت و حتا حمايت از تحركات كارگري در ديگر كارخانجات تا چه حد موفق عمل كرده است. همچنين كميتهي كارگري توليدي تهران مي تواند مثال ديگر باشد. در اتباط با كميته هاي كارگري تاكنون، دو برخورد متفاوت و متضاد صورت گرفته است: 1- برخي فعالين كارگري با مقولهي كميته هاي كارگري به صورت سَلبي برخورد كردهاند كه اين امر موجب درجا زدن و يا عقيم شدن برخي از همين كميته ها شده است. مقوله كميتههاي كارگري عمدتاً در بين تودههاي كارگري آن هم به صورت خود انگيخته در ارتباط با بحران هاي كارگري در يك مقطع زماني خاصي با اقبال مواجه بوده است. اما همين كميتهها به يُمن برخورد سِكت، محفلي، خود محوري و بي توجهي برخي از فعالين كارگري در بين اين دوستان با مُحاق روبرو بوده است. 2- نوع دوم برخورد از طرف گرايشي است، كه اساساً عزيمت حركت خود را بر مبناي كميتههاي كارگري آغاز كرده است. اما عليرغم اين عزيمت، كوچكترين حركتي كه حاكي از سازماندهي سراسري اين كميته ها باشد انجام نداده است. براساس چنين نگرشي انتظار اين بودكه اولاً اين دوستان برنامهاي مدون در ارتباط با: نوع سازماندهي و پراتيك سراسري كميته ها، ساختار و چگونگي شكل گيري كميته ها، تحليل شرايطي كه اين دوستان را به سمت ايجاد كميته هاي كارگري سوق داده است و يا گزارشاتي كه با استناد به آن بتوان نمود عيني عملكرد كميته هاي كارگري را در آن ديد، ارائه نداده اند و متأسفانه با گذشت بيش از چهار ماه از بيانيه ي اعلام موجوديت ‹‹ اتحاد كميته هاي كارگري ›› عملاً ما شاهد بي عملي اين دوستان در ارتباط با كميته هاي كارگري بوده ايم. با توجه به دو رويكرد فوق، آنچه كه مشتركاً هر كدام از اين رويكرد ها را شامل ميشود، حاكميت نگاه محفلي و بعضاً سِكت بوده است. اولي از زاويه ي سَلبي به آن برخورد كرده و دومي در خلاء موضع اثباتي به سر مي برد. مشكل نگاه اول در اين است كه بدون ارائه ي آلترناتيو با نفي و عدم مشاركت در سازماندهي كميته هاي كارگري، علي العموم سازماندهي كارگران را به آينده اي نامعلوم در دراز مدت موكول مي كند، و دومي بدون ارائه دلايل اثباتي خود، نه تنها پراتيك خاصي در اين خصوص ارائه نمي دهد، بلكه با مقوله ي كميته هاي كارگري به صورت ابزار اعلام موجوديت در حد يك محفل برخورد مي كند. پاسخ سؤال دوم : امروز خواست بلاواسطه ي كارگران عبارت است از: - افزايش دستمزد متناسب با تورم واقعي. ( 1 ) - لغو قراردادهاي موقت و انحلال شركت هاي پيمان كاري و داشتن امنيت شغلي. - توقف اخراج ها، بيكارسازي هاي گسترده. - لغو اضافه كاري اجباري، كاهش شدت كار.(2) - ايجاد كار براي هر كارگر آماده به كار. - پرداخت بيمهي بيكاري برابر با دستمزد كارگران شاغل و حق اعتصاب. بديهي است تحقق خواست هاي فوق در كنار خواست هاي ديگري چون ممنوعيت كار كودكان، برابري دستمزد زنان با مردان، رسميت يافتن اول ماه مه در تقويم كارگري كشور، برابري حقوق شهروندي كارگران مهاجر در تمام سطوح و …. بدون ايجاد تشكل مستقل، سراسري و ضد سرمايه داري كارگران امكان پذير نمي باشد، و واضح و مبرهن است كه چنين تشكلي به جز با اراده مندي و نيروي متحد كارگران تشكيل نخواهد شد. تشكل فوق مي بايست مستقل از دولت و احزاب باشد. با توجه به اعلام مواضع و ديدگاه هايي كه در خصوص استقلال تشكل كارگري كه تاكنون از سوي گرايشات مختلف ابراز شده است، ظاهراً همه متفقاً در ارتباط با استقلال تشكل از دولت هم نظر هستيم، اما در مورد مبحث استقلال تشكل از احزاب، ما با چالشي عميقي و مخالفتي چشمگير از سوي گرايشات سكتاريستي مواجه بوده ايم. به نظر من استقلال تشكل از احزاب نه آن طور كه تاكنون از سوي برخي از گرايشات عنوان شده است كه اين يعني سياست زدايي در جنبش كارگري و يا حذف احزاب و تشكيلات سياسي از زندگي كارگران و عدم تعلق و يا وابستگي كارگران به گرايشات مختلف، كه اين خود ترسيم مجسمي از اكونوميسم است، بلي بي ترديد اين ديدگاه اكونوميسم است. ديدگاهي كه احزاب و جريانات را مساوي با سكتاريسم مي داند، و كارگران را از نزديكي و ارتباط با آنان برحذر مي دارد و اساساً ضرورت وجودي حزب را از زندگي و مبارزه ي طبقاتي كارگران حذف ميكند، واضح و مبرهن است كه، گرايش انحرافي اكونوميستي را در جنبش كارگري نمايندگي ميكند و بر فعالان و پيشروان راديكال كارگري است كه آن را در سطح جنبش افشاء و با آن مرزبندي نمايند. اما استقلال تشكل از احزاب به همين دليل واضح و روشن، كه كارگران مي خواهند خود سياست و برنامهي تشكل خويش را از ابتدا تا از انتها، از تدوين اساسنامه و آئين نامه تشكل خويش تا تشخيص اين كه در مقاطع مختلف بدون مجوز از احزاب و جريانات به طور مستقل اقدام به اعتصاب، اشغال كارخانه، كنترل كارگري را يا هر حركت اعتراضي ديگر نمايند. در اين ميان احزاب به جاي به انقياد در آوردن تشكل كارگري، به جاي ديكته كردن سياست و برنامهي تشكل، به جاي اخذ فاعليت تشكل كارگري و حذف اراده مندي آن، به جاي اين كه بخواهد تشكل كارگري را به زائيده ي تشكيلات خود تبديل كند، به جاي جاري ساختن فراميني از بالا، و به جاي اين كه شرط و تبصره اي همچون: تشكلات كارگري تا آستانه تشكيل حزب طبقه ي كارگر مي توانند مستقل باشند و لاغير!! ، و در نهايت به جاي تحميل اراده سازماني به جاي اراده ي طبقاتي كارگران، مي توانند با دقت نظر و تيز بيني خود حتي سياست و برنامه و عملكرد تشكلات كارگري را مورد نقادي عميق و صادقانه ي خويش قرار دهند، كه ايجاد تشكلات كارگري امرِ خود كارگران است. برايم من بسيار عجيب است كه برخي فعالين عنوان مي كنند كه: مگر مي شود كارگري تعلقات و گرايشات خود را در بيرون از تشكل همانند پالتو در بياورد و بعد وارد تشكل شود؟ نه دوست گرامي، مسئله اين است كه نه تنها نيازي نيست كه اين تعلقات را به مثابه ي پالتو بيرون از تشكل به كناري نهاده شود، بلكه خواست ما اين است كه با حفظ مواضع و تعلقات خويش اين خواست كارگري را نيز به آن تعلقات ( اين جا درستي و صحت و سقم اين تعلقات مورد بحث نيست)، بيافزايد و در سطح جنبش نهادينه كند، كه كارگران حق دارند تشكل خويش را به نيروي خود ايجاد كنند، در غير اين صورت تشكل مد نظر اين دوستان، تشكلي از بالا و بر فراز كارگران خواهد بود. به نظر من كارگران همان طور كه به تشكل مستقل كارگري نياز دارند به همان نسبت نيز به برپايي حزب خويش كه مي خواهد تولد آن در درون طبقه جشن بگيرد نياز دارد. در تقابل با مقولهي استقلال تشكل از احزاب نيز برخي دوستان اظهار ميدارند: اگر تشكل كارگري ضد سرمايه داري باشد، ديگر چه نيازي است، به استقلال اين تشكلات از احزاب، چرا كه مضمون ضد سرمايه داري يك تشكل كارگري اساساً اين استقلال را به همراه مي آورد. قابل توجه اين دوستان بايد گفت: بسياري از تشكلات كارگري ميتوانند در آينده عنوان ضد سرمايه داري را با خود به يدك بكشند، بدون اين كه ذرهاي به استقلال تشكلات كارگري معتقد باشند. اما مضمون ضد سرمايه داري تشكل نيز به همان نسبت استقلال آن نيز، از ضرورت حياتي برخوردار است. تشكلي كه به طور ماهوي و در طرح مطالباتش داراي مضمون ضد سرمايه داري نيست، همواره در معرض غلطيدن به رفرميسم، دور شدن از موضع طبقاتي و در نهايت استحاله در چنبرهي نظام سرمايه داري خواهد بود. تشكلي كه كارگران در مصاف با سرمايه نياز دارند، نه تشكل هاي هم سو با سرمايه بلكه تشكلي دقيقاً در تقابل با سرمايه داري است. اميد است، ‹‹ كميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري ›› اين مهم را با بستر سازي در جهت ايجاد تشكل مستقل ضد سرمايه داري و سراسري كارگران، با فراخوان به كارگران پيشرو و با حضور و همراهي، حداكثري اين كارگران براي تشكيل هيئت مؤسس تشكل سراسري كارگران به انجام رساند. 4/6/1384 ******
( 1 ) آن چه كه لازم است در ارتباط با دستمزد در اين جا متذكر شوم، تفاوت سطح دستمزد مزد به كه تا حدود زيادي معلول، توقعات كارگران در مناطق جغرافيايي مختلف، آداب وسنن و تعلقات مذهبي، عقب ماندگي فرهنگي و نظاير اين هاست. كارگران در كشوري مثل ايران به نسبت توقعات كارگران در اروپا، در سطح به مراتب كم تري از اين خواسته ها و توقعات معيشتي به سر مي برند. براي بسياري از كارگران مخصوصاً در مناطق محروم، نان و ماست، آش بلغور، ترخينه و بسياري غذاهاي كم هزينه ي ديگر به عنوان غذاي روزانه تلقي مي شود. قناعت، نصايح مذهبي و متوسل شدن به نيروهاي ماوراء مذهبي و نگاه مردسالارانه ي او به كار زنان بيرون از خانه، در زندگي اش از جايگاه خاصي برخوردار است. اما سطح خواست هاي معيشتي در بين كارگران كشورهاي مدرن و صنعتي كاملاً متفاوت و از درجه به مراتب بالاتري برخوردار است. در نزد كارگران اين كشورها به غير از مسئله حقوق و مزايا، داشتن امكانات معيشتي براي رفتن به ديسكو، خوش گذراني در تعطيلات دو روز هفته، تفريحاتي همچون تئاتر، پارك و سينما، حاكي روي يخ، پاتيناژ و نظاير اين ها از جمله مواردي است كه در رديف خواسته هاي معيشتي او مي گنجد. بنابراين به نظر مي رسد كه نوشتن اعداد و رقمي بالاتر در رديف بندهاي قطعنامه دردي از كارگران را دوا نخواهد كرد و صرفاً نوشتهاي بر روي كاغذ خواهد بود. و تنها راه عملي ممكن براي تحقق سزاوار مطالبهاي چون افزايش دستمزد، بالا بردن تدريجي سطح توقعات معيشتي در نزد كارگران از طريق انتقال آگاهي و ايجاد تشكل سراسري كارگران، بي گمان ايفاي اين نقش، بر دوش كارگران پيشروياي است كه همواره نوكِ پيكان مبارزات كارگري بوده اند. ( 2 ) نا گفته پيداست، آن چه كه كارگران را وادار به اضافه كاري مي كند، اجبار اقتصادي است، در واقع اين جبر است كه او را ناگذير ميكند، عليرغم ميلاش، كودك خود را به جاي تحصيل و بازيهاي كودكانه روانهي بازار كار كند.
|