|
مهدی اصلانی
|
۱۷ سال پيش وقتي از شكاف كركرههاي فلزي آخرين سلول بند ۸ زندان گوهركُش (گوهر دشت) به تماشاي مرگ ايستاده بوديم و با نگاهي ناباور فاجعه را تاب ميآورديم، تريلر يخچالدار حمل گوشت بود و چكمهپوشانِ ماسكزده كه با وقاحتي كمياب در شبهايي كه از آسمان، گوهرِ كُفر ميباريد، مردگان را عقوبت ميكردند. شبانه بارمان زدند و در كفرآبادي اسلامي پنهانمان كردند. يك ماه مرگ ميفروختند و پر رونقترين حرفهها از آنِ گوركنان شد.
ميخواهند خاوران را «سازماندهي» كنند، يعني آنكه آنجا جدولي بكشند و گلي بكارند و دار و درختي بر پا سازند؛ يعني كه بگويند اينجا يك گورستان عادي است با تعدادي انسان عادي كه آرام آن زير خفتهاند و ديگر هيچ. يعني كه نگويند هيبتالله معيني چاغروند را با آن پيراهن چهارخانه در وقت ملاقات و آن لبخندي كه از نوزاد دشمناش حتا دريغ نميداشت، به كجاي اين دشت سرخ پنهان كردهاند. يعني كه نگويند آقا محمود و جليل و جهانبخش و رياحيها را در ميان كدام كانال جاسازي كردهاند و يعني آنكه بعد از پاكسازي تاريخ، كمر به قتل جغرافياي جنايت بستهاند. به سادگي ميخواهند نشانههاي جرم را پاك كنند. و اين همه تنها سهم كفار و نجسها ميباشد، كه بي غسل و كفن (كه بدان نياز نداشتهاند) در خاوران پنهان كردهاند. از سرنوشت هزاران مجاهدِ اعدام شده در مرداد ماه، بي اطلاع هستيم و نميدانيم آنها را در كدامين گوشه و مكان جمعي، پنهان كردهاند؛ و خاوران تنها گورستان مرگ فروشان نميباشد. اما امروز خاوران ياد و حافظه است به جاي فراموشي. خاوران تفاهمِ وجدانهاي زخم خورده است. حفاري خاوران يعني كشف استخوان، و هر استخوان يعني حضور غايب يك انسان. مرگ فروشان اما با فرار به جلو ميخواهند آثار جرم فرداي بازرسي را از بين ببرند. همانگونه كه از سرنوشت صدها چشمبند بي صاحب، عينكها و دمپاييهاي پلاستيكيِ تلنبار شده در كريدورهاي مرگ حسينيهي گوهردشت بيخبريم. ميخواهند صداي خاوران را در گلو خفه كنند. كاربدستان حكومت اسلامي بعد از شكستن قفل پالايشگاه اتمي، اينبار ميخواهند با زدن قفل به پالايشگاه جنايت، فرداي زمينگير شدن را به تأخير اندازند. خاوران يك گورستان عادي نيست. آنجا ذبحگاه پنجهزار انسان است. خاوران پاشنه آشيل حكومت خداسالار و سند جنايت آن ميباشد. اين سند پُر بها را همانگونه كه هست بايد پاسداري كرد و اين مهم نه تنها متوجه خانواده مرگآگاهان، كه متوجه همهي وجدانهاي زخم خورده است. خاوران را همانگونه كه هست نگاه داريم. آخر، هزاران جان روشنِ خفته، عطر صد باغ و خاطره را دارند.
|