header image
 
سی امين سالگرد کُشتار گروه جزنی (انتقادی به مراسم اين بزرگداشت در پاريس) چاپ
بهروز فراهانی   

من از کسانی هستم که وقتی ، در دوران دانشجويی ، وارد مبارزه سياسی ضد رژيم سلطنتی شدم، همزمان با آثار مارکسيستی، با آثار جنبش چريکی و بويژه نوشته های بيژن جزنی که توسط گروه 19 بهمن در خارج از کشور پخش می شد، آشنا شده بودند. تاثير دو جانبه اين آثار روی من تقريباً بلادرنگ بود و من همزمان تحليل "مانیفست کمونيست" و "سرمايه" از وضعيت جهان سرمايه داری و تحليل جزنی از سرمايه داری وابسته ايران را پذيرفتم ، (در اينجاباید خاطر نشان شوم که نقش رفیق از دست رفته ام منوچهر کلانتری که توسط مأموران رژيم روحانيت حاکم به قتل رسيد ، در اين شکل گيری فکری من ، در مورد ايران، تعيين کننده بود. ياد او همواره در من زنده خواهد ماند.) و در مبارزات ايدئولوژيک آن دوره در خارج از کشور با تمام قوا از نظرات بيژن دفاع کردم که اين در اسناد سمينارها، کنفرانس ها و کنگره های آن دوره ی کنفدراسيون منعکس شده است. بعد هم چه با عضويت در گروه 19 بهمن و چه با تشکيل گروه"راه فدائی" (به اتفاق دو تن از ياران همفکر آن دوره) در مجموع از اسلوب تحليل جزنی به مسائل ايران نگاه کردم . به نظر من خصلت بندی سرمايه داری ايران توسط بيژن بهترين، جامع ترين و مستدل ترين تحليل از وضعيت جامعه ايران در آن دوره بود و بخشهايی از اين خصلت بندی مثل نقش بوروکراسی و رانت نفتی-دولتی و خصلت ديکتاتوری ذاتی بورژوازی ايران هنوز به قوت خودش باقيست . نشريه شماره يک راه فدائی تحت عنوان " مبارزه با انحصارطلبی تضاد عمده اين مرحله از جنبش" نتيجه توافق نظری ما و آئينه ی تمام نمای نگاه"بيژنی" ما به مسائل ايران بود. ما عليرغم اينکه در آن موقع به نوشته ی بيژن در مورد روحانيت؛ مجاهدين و نقش خمينی که در سازمان فدائی پخش درونی شده بود دسترسی نداشته، و دقيق تر: حتی از وجود آن خبر نداشتيم ، جنبه ارتجاعی ضد امپرياليسم خمينی و ويژگی بغايت ارتجاعی و آزادی کشان " کاست روحانيت" را زير ذره بين گذاشتيم و من به سهم خود بايد بگويم که اين نحوه تحليل را به تمامی مديون نظرات بيژن و اسلوب او در برخورد به تضادهای عمده و اساسی، رابطه آنها و تحليل او از مشخصات سرمايه داری در ايران هستم . فکر می کنم که دوستان سابق راه فدائی هم در اين مورد چنين فکر می کنند . ما همان موقع هم اعلان کرديم که از نظر ما مسئله اساسی انقلاب مثل تمامی انقلابات ديگر مسئله قدرت حاکمه است و بررسی مسئله صحت يا عدم درستی مشی چريکی در دوران قبل از انقلاب را ديگر می بايست به انتقاد تاريخ و تاريخ نويسان انقلاب ايران واگذاشت. از نظر ما مرزبندی درون جنبش مطلقاً با اعتقاد يا عدم اعتقاد به درستی مشی چريکی مشخص نشده و معيار هرنوع صف بندی تحليل از قدرت حاکمه بودو بدين لحاظ با خط حاکم با سازمان فدائی که در آن موقع عمدتاً توسط فرخ نگهدار و جمشيد طاهری پور طراحی و با همکاری مستقيم يا ضمنی افرادی چون علی کشتگر و مصطفی مدنی تبليغ و پياده می شد و شامل متمرکز کردن بحث به مسائل دوران پيش، مشی چريکی و امثالهم از يک طرف و تبليغ بحث"دوران کذران سوسياليسم" و خصلت ملّی و ضد امپرياليستی" رژيم "برآمده از انقلاب" از طرف ديگر بود مخالفت می کرديم . ما دقيقاً هم می دانستيم که فرخ نگهدار و جمشيدطاهری پور از طرفداران نظرات بيژن در زندان بودند اما اين مطلقاً در مخالفت تمام عيار ما با خطی که می رفت بر سازمان فدائيان حاکم شود و انشعاب اکثريت و اقليت را به بار آورد، نقشی ايفا نکرد.
اين مقدمه را گفتم تاهم درجه اعتقاد خودم به نظرات بيژن در آن دوره را يادآور شوم و هم نشان دهم که پس از انقلاب مسئله باور يا تعلّق به اين نظرات را مترادف بر انقلابی بودن يا درستی تحليل از اوضاع بعد از انقلاب نمی دانستم .
اما پرسيدنی است که اگر چنين است پس اهميت نظرات گروه جزنی ـ ظريفی را در چه می دانم؟ به نظر من نقش بيژن و رفقايش قبل از هر چيز در بُرش از تفکر توده ای و حرکت در جهت بنيان گذاری چپ انقلابی مستقل در ايران بود. در مقابل ضعف و جبن رهبری حزب توده آنها جسارت انقلابی، چه در نظر و چه در عمل را پيش کشيدند ودرمقابل تفکر غالب آن موقع يعنی دنباله روی از سياست اين يا آن قطب (شوروی يا چين) خط مشی"ويتنامی"يعنی استقلال از سياست خارجی اين کشورها و تکيه بر نيروی انقلابی خود را مطرح کردند. بی دليل نبود که به قول دوست عزیزم پرويز نويدی؛ توده ای ها بيژن را مائوئيست و مائوئيست ها بيژن را توده ای می دانستند . تلاش برای بنيان گذاری يک چپ انقلابی و مستقل يکی از مهمترين محورهای فکری ـ عملی گروه را تشکيل می داد. بررسی خلاّق نظام سرمايه داری در ايران، طبقات موجود در جامعه، بيرون کشيدن خصلت ارتجاعی و ديکتاتوری بورژوازی حاکم، محوردیگر ساخت فکری گروه بود. سوّمين محور، قرار دادن اقدام انقلابی مستقيم، از نظر آنان مبارزه مسلحانه، در برابر سياست انفعالی احزاب سنّتی توده ای و ملّی بود. تلاش آنها در جهت بسيج روشنفکران انقلابی ، و از اين طريق توده مردم و حرکت در جهت تأمين هژمونی کارگری بر جنبش عمومی ضد استبدادی بود. من در اينجا درباره درستی يا نادرستی جايگاه مشی چريکی در اين استراتژی سياسی ـ طبقاتی بحث نمی کنم بلکه صرفاً اهداف اعلان شده گروه را مد نظر دارم. اين اهداف صراحتاً در آثار گروه و مشخصاً بيژن منعکس هستند همانطور که، برای نمونه، راه رشد غير سرمايه داری و گذار مسالمت آميز صراحتاً در آثار حزب توده، و استراتژی مخاصره شهرها از طريق دهات در ادبيات مائوئيستی ايران در آن دوره، بيان شده اند.
 در تمامی اين موارد نه اختلاف بلکه تضاد آشکاری ميان تفکر گروه بيژن و حزب توده ايران وجود داشت. در واقع بايد گفت که نظرات بيژن در جريان يک بررسی انتقادی ـ عملی از خط مشی حزب توده شکل گرفته و نتيجه مستقيم درس آموزی او از تجربه ی سالهای سی در ايران، انقلابات کوبا و ويتنام و جنبش های چريکی آمريکای لاتين بود. اين نظرات ، به يک معنی، آنتی تز رهبری حزب توده چه در مورد روش عمل انقلابی و چه در مورد رفتار انترناسيوناليستی بود.حملات خصمانه رهبری حزب توده هم نشانمیداد که آنها هم به خوبی متوجه این مهم هستنذ.
بنابراين وقتی با خبر شدم که سازمان اتحاد فدائيان خلق قصد دارد برنامه ای را به مناسبت سی امين سالگرد کشتار گروه جزنی و دو مجاهد در تپه های اوين تدارک ببيند، از ته دل خوشحال شدم ، بخصوص که درست همان روز ، مقاله ای را که دانشجويان دانشگاه علامه طباطبائی راجع به اين فاجعه بزرگ نوشته بودند، روی اينترنت ديده بودم. آنها در اين مقاله با قدردانی از نقش بيژن او را با گرامشی مقايسه کرده بودند. به خودم گفتم که بعداز دو دهه، نسلی که هيچگونه آشنائی مستقيم با نسل بيژن و رفقايش ندارد سعی در بررسی جايگاه تئوری و عمل آنها در جنبش عمومی دموکراتيک صد ساله مردم ايران دارد و اين واقعاً پديده مبارکی است که می بايست به رشد آن کمک کرد و تا حد امکان جايگاه واقعی(و نه اغراق آميز و تقديس گرايانه) اين تئوريسين منحصر به فرد و ساير نظريه پردازان بزرگ و جسور چون پويان و احمدزاده را نشان داد و تجربيات آنان را به اين نسل در حال برآمدن منتقل کرد.
من هنوز در چون و چند اين مسئله بودم که شنيدم يکی از سخنرانان اين جلسه، جمشيدطاهری پور است. راستش باور نکردم چون اين امر برايم واقعاً غيرممکن بود. جمشيدطاهری پور پس از خروج از زندان و قرار گرفتن در رهبری سازمان فدائيان، از طراحان سياست نزديکی، و دقيق تر‌، يکی شدن با حزب توده، از طراحان شعار"سپاه پاسداران را به سلاح سنگين مجهز کنيد"و ...بود . در حقيقت تمام نظرات و اقدامات جمشيد طاهری پور پس از خروج از زندان و قرار گرفتن در رهبری سازمان فدائيان، عقب نشينی قدم به قدم از نطرات بيژن، ضمن هو و جنجال و "بيژن ، بيژن " کردن بود. آنجا که بيژن مشی مسلحانه را مطرح کرده بود، او نفی آن را تئوريزه می‌کرد، آنجا که بيژن فاصله گرفتن از تفکر توده ای و اتخاذ يک خط مشی مستقل را مطرح می کرد، او نزديکی و اتحاد با حزب توده و دنباله روی سرراست از سياست خارجی شوروی را تحت عنوان ملزمات تئوری" دوران گذار به سوسياليسم" عنوان می کرد،انجاکه بیژن بسیج مردم از پائین را میگفت ،جمشيد طاهری پور اتحاد با "خط امام" و مقابله با"اقدامات ماجراجويانه" را عنوان می کرد ... يعنی نه در يک يا دو مورد بلکه در تمام موارد اساسی هر آنچه بيژن مطرح کرده بود از جانب جمشيدطاهری پور طرد و نفی شده است .
در واقع، رهبری جديد سازمان فدائيان با يک "چرخش ديالکتيکی" ( از نوع ديالکتيک حزب کمونيست شوروی و راه رشد غير سرمايه داری و "روئيدن پنبه رنگين در سرزمين شوراها "! ) به نقطه ی آغاز گروه بيژن باز گشته بود. اگر بيژن تفکر توده ای را "نفی" کرده بود آنها با "نفی در نفی" به تفکر توده‌ای بازگشتند‌. آنها با نفی سياست حزب توده به بنيان گزاری سازمان چريک های فدائی رسيدند و اينان با نفی چريک های فدائی، به آغوش" رفيق کيانوری" و يارانش رفته و با هم به مديحه سرائی برای "خمينی ضد امپرياليست" و خط امام پرداختند‌.
در اين مورد آخری"جرم" جمشيد طاهری پور دو برابر است. چرا که اگر ما در "راه فدائی" ، در آن موقع خبری از مقاله بيژن در مورد اسلام خمينی و مجاهدين نداشتيم ، او ( به گفته خودش در سخنرانی اش ) اين مقاله را در زندان خوانده و با بيژن راجع به آن صحبت کرده بود. يعنی اينکه طاهری پور با آگاهی کامل از نظر بيژن راجع به ارتجاع اسلامی خمينی به اين نظرات پشت کرده و سياست وحدت با خط امام را در پيش گرفته بود! از اين نظر اقدام او خيانت آشکار به ميراث تئوريک بيژن بود.
دوستان ما در اتحاد فدائيان، و بطور مشخص پرويز نويدی، هم اين نکته را بهتر از من می‌دانستند . پس آيا هيچ کس ديگری در اين جنبش وجود نداشت تا بتواند درباره ی جايگاه بيژن و يارانش در جنبش چپ و کارگری ايان صحبت کند؟ آيا تنها هم سلول بودن با بيژن، اعتقاد به نظرات او در آن موقع به چنين کسی با اين سابقه سياسی بعد از انقلاب صلاحيت می دهد تا امروز برای نسل جوان راجع به جايگاه بيژن صحبت کند؟ پس چرا از مهدی سامع دعوت نشد؟ او هم در آن زمان، در رابطه با بيژن وضعيتی مشابه جمشيدطاهری پور داشت و مهمتر اينکه هرگز از رژيم جمهوری اسلامی دفاع نکرد بلکه به دنباله روی از مجاهدين رجوی پرداخت. اگر معيار دوستی با بيژن در زندان است، در اين مورد تفاوت کيفی ميان اين دو نيست، حتی فرّخ نگهدار هم می توانست در فهرست"صاحبان صلاحيت" وارد شود! خلاصه اينکه" شوک" وارده خيلی شديد بود! من ضمن اعلان اعتراضم به دوستان اتحاد فدائيان، چون شنيدم که خانواده‌ی بيژن نيز در تدارک اين نشست همکاری می‌کنند با آنها تماس گرفتم اما متوجه شدم که آنان نيز پس از اطلاع از تصميم به دعوت از طاهری پور ترجيح داده‌اند که بعنوان يکی از برگزار کنندگان مراسم مطرح نشده و به حضور ميهن جزنی بعنوان يکی از سخنرانان اکتفا کنند. همين مسئله باعث شد که رفيق عزيزم محمد رضا شالگونی هم که برای سخنرانی دعوت شده بود از حضور عذر خواهی کند‌. عليرغم همه اين مسائل بر حضور جمشيدطاهری پور اصرار شد و حلسه را آنطور که همه می دانند برگزار کردند . يعنی آقای متين دفتری، خانم ميهن جزنی، آقایان جمشيدطاهری پور و پرويژ نويدی راجع به بيژن و سابقه‌ی مبارزاتی گروه جزنی ـ ظريفی و دوست قديمی‌ام سياگزار برليان راجع به انعکاس کشتار گروه در خارج از کشور و تأثير آن بر مبارزات جنبش دانشجويی سخنرانی کردند.
پس دليل اصرار دوستان اتحاد فدائيان چه بود؟ من در اينجا هيچ دليلی برای اصرار بر حضور او در جلسه بزرگداشت بيژن نمی بينم جز تلاش برای جمع آوری هر چه گسترده تر "گرايش فدائی" و تز قديمی" اتحاد مجدد" طيف فدائی که حتا تأثير خود را بر انتخاب نام سازمان (اتحاد فدائيان) نيز گذاشته است. اما از آنجائی که در اين تلاش ديگر اثری از "جناح چپ" طیف فدائی ( مثلاً سازمان اقليت ) نيست، اين اقدام امروزه معنائی جز تلاش برای جمع آوری گرايش راست اين طيف ندارد. نزديکی روزافزون به سازمان اکثريت نيز در همين راستاست. انتخاب جمشيدطاهری پور هم در اين ميان يک سمبل بسيار پر قدرت برای نشان دادن اين نزديکی و"گذشته ها گذشته"است . اين مسئله ، يعنی سياست اتحادهای سازمان فدائيان به من و امثال من مربوط نيست . اين حق مسلم اين دوستان است که با هر جريانی ، به هر دليلی که می خواهند نزديک شود . متأسفانه اصرار شديد به دادن تريبون به جمشيدطاهری پور آنهم بمناسبت بزرگداشت گروه جزنی ـ ظريفی، می تواند بدترين سوء تفاهم ها را موجب شود. برگزاری چنين بزرگداشتی با چنين ترکيب سخنرانان ، درست در زمانی که نسل جديد مبارزه داخل کشور شروع به نگاه به گذشته کرده و سعی می کند تا از مبارزات آنان درس بگيرد ، جز ايجاد خدشه در حافظه سياسی آنها و مخدوش کردن ذهن آنها نسبت به تمام منازعات و مجادلات تئوريک و ايدئولوژيک در دوران مبارزه با رژيم سلطنت و ادامه آن در سال‌های اول پس از انقلاب‌، نتيجه ای ندارد.
ايجاد امکان معرفی جمشيدطاهری پور بعنوان يک "بيژنی" توهين به ميراث سياسی و تئوريک گروه جزنی ـ ظريفی است . اين را بايد با صدای بلند گفت تا نسل جديد آن را بشنود. اين نوشته را هم تنها می بايست از اين زاويه در نظر گرفت .
در پايان کلام می بايست به يک نکته هم اشاره کنم و آن خود سخنرانی آقای طاهری پور است . او در طی گفتار خود ،که الحق به فارسی زيبا و به سبکی اديبانه و سخنورانه ادا کرد، بعد از سال‌ها بطور آشکار ، اما کلی، نسبت به سياست خود در قبال رژيم جمهوری اسلامی انتقاد کرد و اين نکته مثبتی است . او گفت که با اتخاذ اين سياست از نظرات بيژن فاصله گرفته بود. ( که البته من و امثال من منتظر سال 1384 نشديم تا همه جا و در تمام اين سال‌ها اين نکته را بارها و بارها گوشزد کنيم ! ) اما اين کافی نيست . آقای طاهری پور برای تکميل اين انتقاد و بخصوص برای کمک به نسل جوان مبارز، می بايستی توضيح دهد که چگونه او با وجود خواندن تمام نوشتجات بيژن جزنی و بالاخص تحليل او از طبقه حاکم و نظرش نسبت به روحانيت ، بلافاصله پس از انقلاب به اين نظرات پشت کرده و سال‌های سال از اين رژيم ارتجاعی دفاع کرده و در تقويت نهادهائی چون بسيج و سپاه پاسداران اقدام می کرده ، با وجودی که در طی اين مدت دست‌های آغشته به خون اين ارگان‌های سرکوب و سياهی را می ديده ، کشتار سال 60 ، کردستان و ترکمن صحرا و ... را شاهد بوده اما کماکان به در خواست سلاح سنگين برای آنان ادامه می داده. منطق اين سياست را به راحتی می توان از يک تفکر توده ای و دنباله روی شوروی نتيجه گرفت اما چگونه او و امثال او از نوشتجات بيژن و رفقايش چنين نتيجه ای را می گرفتند، چون فراموش نکنيم که در تمام اين مدت صدای "بيژن ، بيژن" آنها در کنگره هايشان بالا بود ! روشن کردن علل اين عدم فهم يا دقيق‌تر کودنی سياسی چه بوده است؟ چطور می شود آن صراحت لهجه بيژن را راجع به مخالفت ارتجاعی خمينی با شاه و امپرياليسم و خطر کسب رهبری از جانب او را خواند و سياست " دفاع از خط ضد امپرياليستی امام " را دنبال کرد؟ روشن کردن علل مادی و نظری اين " خطای تئوريک" می تواند برای نسل جديد توشه ای باشد در حذر کردن از اين جور اشتباهات فجيع . بويژه حالا که خيلی ها به جای شوروی به امپرياليسم آمريکا دخيل بسته اند.
اما جالب اينجاست که آقای طاهری پور حتی ضمن اين" انتقاد از خود" (با تأخير زياد) هم باز از بيژن فاصله گرفت و آن به تن کردن جامه‌ي پاسيفيسم و مردود شماردن هر نوع خشونت بعنوان منشاء آزادی کشی و بی عدالتی بود‌. از نظر او هر نوع خشونت‌، چه از جانب دولت جمهوری اسلامی و چه از جانب مردمی که همه راه‌های مبارزات قانونی و علنی را از او سلب کرده اند، هر دو مردودند و اين صد البته با نظرات بيژن جزنی و يارانش راجع به لزوم بکار بردن قهر انقلابی در برابر قهر ضد انقلابی هيچ خوانائی ندارد. واقعاً که آقای طاهری پور در ضديت با گوهر نظرات بيژن خيلی پيگير است!                              
پاريس، مرداد 1384اوت 2005
 

 

مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.