|
بازماندگانِ کشتارِ تابستان ۶۷
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 8 از 13 اين سوي ديوار، آن سوي ديوار
مينا زرين، فيروز مستعان
* زن يار و مرد يار، هر دو برابر، افسانه نيستم باورکن اين حقيقتي انساني است - سال 1309، سال اعتراضات نيروها و اشخاص مترقي و درست يک سال بعد از اين تاريخ قلع و قمع معترضين و ممنوعيت مرام اشتراکيه قانون سياه، سرکوب و استبداد رضاخاني يا رضاشاهي * زنداني شدن پدرانم و مادرانم - سال 1320، سال بيم، سال اميد، سال سقوط رضاخان و تداوم بهره¬کشي و ستم * سال و سال و سال، حکومت باتوم، حکومت پليس و حکومت چماق سالي که مکيدن خون سرخ کارگران وزحمتکشان، شريک جرمي به نام اشغالگران راهم به خود اضافه کرد... - سال و سال و سال، 30 تير، رود خروش مردم، ملي شدن نفت و ننگ و سنگ کودتا سال کودتا با اوباش و اراذل سکوت و سکون رخوت و ترس مردم در کنار لاشه متعفني از خيانت و ننگ * سال نخنديدن واقعي از سينه¬ها¬، سال¬هاي رکود و تنهايي، سال¬هاي بي¬خبري و فراموشي، سال¬هاي گريز و انزوا و فرار روشنفکران - سالي که زمستان خنده زد و ارغوان شکفت سال 1349 قيام سياهکل، سالي که زندگي آگاهي را ساخت * سال 57 سالي که نظم 2500 ساله واژگون شد بيداري وجدان، اختيار و دريافت جوهر آزادي و تجارب مشترک که به نيرويي رهائي¬بخش تبديل شد - سال آزادي زنداني سياسي بردوش مردم، منم مادر، منم پدر، منم انسان، منم زحمتکش، منم مبارزِ جان و جانان * و فرداي سال 57 نوروز خون، هفت¬سين خونِ کردستان. - رفراندم. آري – نه و آتش بر دشت ترکمن. کومه¬ها در خون. حمله به ستادها و دانشگاه¬ها انزلي خونين. خوزستان خونين . * حمله به آزادي . حمله به ارزش¬هاي والاي انساني، دستگيري، ترور و بمب گذاري در ميتينگ¬ها و شکنجه و اعدام و منم زندانی در زنداني به نام ايران - و منم بخشي از تو، خانواده، پدر، مادر و فرزند، مبارز * و منم دستگيري 60، نـــه! دستگيري 59، براي دفاع از آگاهي¬ام، براي دفاع از انسان بودنم، براي دنياي آرزوهايم که در آن نه قفل و نه گاو صندوق و نه دست¬بندي و نه گلوله¬اي ساخته شود - و منم در قبرستان¬ها، در بيمارستان¬ها، در دادسراها، در کميته¬ها و هر جا که بوي عزيزت مي¬آيد، به دنبالت مي¬گردم * و منم در خانه¬ها و خيابان¬ها و در سرزميني که زندان را برايم بر پا ساخته¬اند زندان ساخته شده اوين، گوهردشت، عادل آباد، اهواز، رشت، مشهد و... - و منم در هر جائي که عطر وجودت در آنجاست به دنبالت مي¬گردم. آغوش مهر من و دلبستگي¬ام به تو. اما پاسخ جلادان: پرداخت پول تيرِ خلاص و مرگ و منم در درونم شکنجه و درد. کاوش روزنامه و انتظار و منم يادبودهاي مخفي و دفن در باغچه¬ها در گرماگرم سال 60 * در همين گرماگرم گذر از سال 60 زنِ يار سال¬هاي دهه 60 و مردِ يار سال¬هاي سياه همين دهه، هر دو برابر، يکي در انفرادي گوهردشت پاسدار "صبحي" و ديگري در تابوت حاج داود و آن ديگري در اعتصاب اوين لاجوردي و تحريم غذاي ماه رمضان و سکوت و خاموش نشدن صخره¬هاي استوار - و منم در صف ملاقات صخره¬ها و آغوش امنم براي فراريان و پژواک صدايت که مي¬گويد: * من زنده¬ام! در وراي ديوارها نفس مي¬کشم! و منم که هر لحظه فرياد مي¬زنم که در هر جا پرچم آزادي به اهتزاز در آيد سرشار از شادي و سرور مي¬گردم - توفان حادثهٌ سال 67، باختن جنگ، نوشيدن جام زهر، شکست، شکستي که تاوان مي¬خواهد * سال 67، اعتصاب زنان در اوين، اعتصاب مردان در گوهردشت و اوين و تخت و تازيانه ورزش جمعي و جدال براي تثبيت حقِ خود به عنوان زندانيِ سياسي و مرگ و اعدام در اوين، گوهردشت، عادل آباد، مشهد، رشت، اهواز و سنندج، محلات و زاهدان و... جوخه¬هاي مرگ زنان، خشونت وکابل و تجاوز جنسي جوخه¬هاي مرگ مردان. بدار آويختن و قطع نخاع و نيمه جان پائين آوردن پيکرها و همه و همه در انتظار و جوخه¬هاي مرگ. - و منم چون مادران دوشنبه ترکيه در مقابل ژنرال¬ها مادران شيلي و بوليويائي و پروئي و مادران سرزميني که شبانه خاک خاوران را با دست¬هاي خشمگين خود شيار دادند که به پيکر و لباس فرزندان دست يابند ومنم به دنبال بذرهاي ماندگار به همه جا سر مي¬کشم، دفتر سازمان ملل!، بيت منتظري!، لونا پارک و ديگر هيچ اميدي باقي نمي¬ماند و فقط مي¬توانم با توسخن بگويم! * باري، دنياي ما همين دنياست. گفته¬ايم و مي¬دانيم که "تا پريشان نشود کار به سامان نرسد". دنيائي که در هيچ کارخانه¬اي گلوله و دست¬بند و قفل ساخته نشود و پرچم آزادي در گيتي به اهتزاز در آيد. - زن يار و مرد يار، هردو برابر، افسانه نيستيم، باور کن، اين حقيقتي انساني است.
|