|
بازماندگانِ کشتارِ تابستان ۶۷
|
|
|
آرش
|
|
صفحه 2 از 13
مقدمه و هدف سمينار
مژده ارسی
از طرف کميته برگزار کننده سمينار به همه دوستان، رفقا و عزيزاني كه از راه¬هاي دور و نزديک در سمينار سراسري حضور يافته¬اند، خوش آمد مي¬گوييم. نيازي مشترک و ضرورتي ديرينه ما را به برگزاري سمينار سراسري زندانيان سياسي کشاند. نياز به پرداختي عميق¬تر به پديده سرکوب، اختناق و زندان که آفت دائم جنبش¬هاي پيشرو، انسان¬هاي دگرانديش و توده¬هاي تحت ستم است. سرکوبگري فردي، اجتماعي و طبقاتي، ابزار دائم سيستم¬هاي طبقاتي براي دوام و بقاي اقتدار سياسي خويش بوده و هست. در اين ميان، سيستم سياسي حاکم بر ايران آن را به ابزار اساسي و گاه تنها پاسخ خود به اعتراض کارگران، زحمتکشان، روشنفکران، خلق¬ها، جوانان و زنان مبدل ساخته است. تاريخ مبارزه براي آزادي و عدالت در ايران با تاريخ شکنجه، زندان و اعدام پيوند خورده است و تاريخ معاصر ما، حکايت سرنوشت تلخ چالشگران با حکومت¬هاي وقت از دوران ستم¬شاهي تا رژيم جنايت¬کار جمهوري اسلامي بوده است. ما، به عنوان بخشي از زندانيان سابق رژيم¬هاي شاه و جمهوري اسلامي، براين باوريم که کارزاري عميق¬تر و وسيع¬تر برعليه سرکوب، اختناق و زندان لازم است تا پيوند ريشه جنايت و سرکوبگري را با تماميت حکومت جمهوري اسلامي و از آن فراتر با تماميت سيستم سرمايه¬داري نشان دهيم. اين کارزار، با اين گردهمايي آغاز نشده و با آن نيز خاتمه نخواهد يافت، ليکن حضور تک تک ما در اينجا، بر کارايي، کيفيت و برّايي آن مي¬افزايد. حوداث روزهاي اخير در ايران نشان داد، که افشاي سردمداران و سازمان¬دهندگان کشتارهاي سال¬هاي 1360 و 1367 امري نه مربوط به "گذشته"، بلکه حال است. در عين حال، حاضرين در اين گردهمايي به خوبي مي¬دانند که پاسخ به ضرورتي سياسي، تنها انگيزه ما براي چنين همايشي نيست. بسياري از ما، سالهاي زندگي مشترکي را در زندان¬هاي شاه و يا جمهوري اسلامي گذرانده¬ايم، لحظات تلخ و شيريني را با هم تجربه کرده¬ايم که به بخش ناگسستني در وجودمان تبديل گشته است. بسياري از ما در سال¬هاي نوجواني و جواني به زندان¬هاي سياسي ايران افکنده شده¬ايم. بهترين سال¬هاي زندگي را، در مخوف¬ترين شکنجه¬گاه¬ها و زندان¬ها گذرانده¬ايم. هويت و هستي انساني خود را از طريق همياري متقابل با هم¬زنجيران¬مان حفظ کرده¬ايم. با هم خنديده¬ايم، با هم گريسته¬ايم، از هم خرده¬گرفته¬ايم و با هم بحث کرده¬ايم، در لحظاتي تکرارناشدني دروني¬ترين رازهاي خود را با رفيق کناري¬مان تقسيم کرده¬ايم. گاهي دور شديم از هم و دوباره دلتنگ گپ¬هاي گرم و شيرين با رفيق¬مان شده¬ايم. در بندهاي زنان، نگران رفقاي پسر بوديمکه در فلان اعتصاب غذا کارشان به کجا رسيد؟ و در بندهاي مردان، نگران رفقاي دختر بوديم که اوضاع در ماه¬هاي سياه تابستان 1367 چگونه است؟ آيا رفقاي دختر را نيز هم¬چون ما کشتار کرده¬اند؟ از زير چشم بند، در شکنجه¬گاه¬ها، سوآل دائم¬ ما از هم¬رزم بغل دستي¬امان بود: "چه جوري دستگير شدي؟ اتهامت چيه؟" پاهاي باندپيچي شده خودمان يادمان مي¬رفت، تا با رفيقي که پيکر خون¬آلودش را با دست¬بند قپاني آويزانش کرده¬اند، همدل شويم. او نيز ثانيه¬هاي قبل از بي¬هوشي را استفاده مي¬کرد تا تجربياتش را برايمان بازگو کند. شايد که اين تجربيات به کار ما نيز بيايد. شايد که بيشتر دوام بياوريم، شايد جان چند رفيق ديگر که هنوز دستگير نشده¬اند، از اين طريق نجات يابد. باري، زندگي و تجربه¬اي که ما از سرگذرانده¬ايم، دليل ديگريست که دوباره و دوباره هم ديگر را مي¬جوييم تا وجود تشنه خود را از ديدار و گفتگو با يکديگر سيراب سازيم و ياد عزيزان از دست رفته¬اي را گرامي داريم که سال¬هاي سياه حکومت شاه و جمهوري اسلامي، آن¬ها را از ما ربوده است. همان گونه که در فراخوان نخست نيز اعلام کرديم، علاقه¬اي عميق و انساني به جانفشانان و جانباختگان کشتارهاي سراسري 1360 و 1367 در بازماندگان اين جنايت مهيب وجود دارد که با مرور زمان، از دل ما پاک نمي¬شود. مهر و علاقه¬اي که به روزگاران زندگي و مبارزه مشترک در بندهاي زندان بازمي¬گردد ولي با گذشت روزگاران از آن کاسته نمي¬شود. از همين رو در تدارک بزرگداشتي وسيع¬تر از يارانمان در اين روزها برآمديم. اميد داريم که روزهايي پربار و موفق را با همکاري يکديگر در اين گردهمايي داشته باشيم.
|