|
صفحه 4 از 5
در زیر ترجمه ی دو مصاحبه از گابریل فرده را با «مایکل مان»، استاد جامعه شناسی دانشگاه لوس آنجلس و «استفان دوکا»، روانشناس، می خوانیم که در نوول ابزرواتور سپتامبر 2004 چاپ شده است.
نجمه موسوی
مایکل مان علیه امپراطوری آمریكا ما اشتباه می کنیم: ابرقدرت آمریکا، تنها ابرقدرت موجود بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی یک « امپراطوری متناقض است». علیرغم ادعای خود مبنی بر تسلط بر دنیا، آمریکا امکانات کافی برای به انجام رساندن خواستههایش را ندارد. در زمانی که آمارهای مختلف نشان میدهند که به احتمال زیاد رأی دهندگان، شانس دوبارهای به جورج دبلیو بوش بدهند و بدین ترتیب چراغ سبزی به سیاست توسعه طلبانهاش، میشل مان با نوشتن کتاب خود، کلیشههای از پیش پذیرفته را رد میکند. برای این شهروند آمریکایی- انگلیسی که در دانشگاه لوس آنجلس جامعه شناسی سیاسی درس میدهد، آمریکای امپریالیست قدرت تصنعیای بیش نیست و با دخالتهای بیجایش دنیای نامطمئنِ امروز را خطرناکتر نیز میكند.
نوول ابزرواتور: در حالی که آمریکا تبدیل به قدرت نظامی بی بدیلی شده و تمایل آشکاری از خود به صدور دمکراسی به سبک خود در دنیا به وسیله ی میسیونرهای چکمه پوش نشان میدهد و خود را هر روز بیش از پیش در جهان میگستراند، چگونه است که شما به این امپراطوری لقب متناقض میدهید؟ مایکل مان: عدم تناسب در این است که آمریکا امکان عملی کردن خواستههایش را ندارد. عراق به طور کاریکاتور مآبانهای این تناقض را نشان میدهد: میل به ساختن کشوری با خصوصیات مورد نظر آمریکا از یک طرف، و ناتوانی کامل در ایجاد صلح و امنیت برای متحدینش از جانب دیگر. سیستم اداری آمریکا مایل به یک پاکس آمریکایی است، اما شهروند- مالیات بده حاضر به پرداخت بهای آن نیست. آمریکا مدعی است که یک تنه تصمیم گرفته و میگیرد در حالی که از لحاظ نظامی، اقتصادی به کشورهای دیگر احتیاج دارد و این نیاز را میتوان در وجود مشکلات بسیاری در ایجاد امنیت ذخایر انرژی دید.
ابزرواتور: از لحاظ نظامی، اقتصادی و با سینمایش، از لحاظ فرهنگی آمریکا به نظر بی بدیل میآید ... مایکل مان: اشتباه است. این کشور به تنهایی صاحب تقریبا تمام سلاحهای انهدام انبوه است، بودجهی نظامیاش نجومی است و قادر است بدون مشکل نظامی بر هر دشمنی غلبه کند. اما در عین حال قادر به مبارزه در جنگ شهری نبوده و قادر به پاکسازی تروریسم نیست. بی عملیاش در قبال کرهی شمالی عدم توانایی برخورد همزمان او را در صحنههای مختلف برملا میکند. با حضور شرکتهای چندملیتی در تمام دنیا قدرت اقتصادی آمریکا بیش از اندازه است. دلار همچنان واحد خرید و فروش در وال استریت است و دو سوم خرید و فروشهای بازار بورس با آن صورت میگیرد. اما این قدرت اقتصادی وابسته به پس اندازکنندگان ژاپنی و هر چه بیشتر سرمایهداران چینی است که او را وادار به جبران ورشکستگیهای عظیم مالی میکنند. هالیوود و فرهنگ پاپ امروز کمتر از سابق منعکس کنندهی ایده آلهای ما از آزادی و عدالت هستند. و مثل فیلمهایی که به خارج صادر میکنیم، ایدهآلهای ما دوبله میشوند و یا با زیرنویس ارائه میگردند. نتیجه چه میشود: دولتی که دائم میان دیالوگ، فشار و درخود رفتن مردد است. و میشود یک امپریالیست نظامی که به سلسله مراتب بی توجهی میکند و دولتی است با عقدهی نظامی- صنعتی.
ابزرواتور: آیا پیروز «جان کری» در انتخابات چیزی را تغییر خواهد داد؟ مایکل مان: شکست هوارد دین در مراحل اولیه ما را محکوم به انتخاب «کری» کرد. اما انتخاب او تغییر شیوهی حرکتی خواهد بود، نه تغییر مرحله و نه تغییری اساسی. آنتونی لیک و ریچارد هولبروک، مشاورین سیاست خارجی کری نخواهند توانست به راحتی او را قانع کنند تا از حمایت بیقید و شرط خود از اسراییل دست بکشد و به سازمان ملل الویت بدهد. کری همیشه فرد فوق العاده محتاطی بوده است، اما احتمال دارد بپذیرد که آمریکا در عراق اشتباه کرده و بخواهد آمریکا را از این وضع دربیاورد. من توانایی دمکرات ها را در دوباره سربلند کردن دست کم نمیگیرم. همان طور که نباید کشش جمهوری خواهان را برای امپریالیسمی نظامی که بر قدرت و زور مبتنی است، با تکبری که آن ها را به سمت خودکفایی و احتمالاً فاجعه هدایت میکند را نیز دست کم گرفت. بوش، روی دلشوره ها و نگرانی های مردانه بازی می کند
نوول ابزرواتور: شما جنبهی بیش از حد «ماچوی» این انتخابات را چطور توضیح می دهید؟ استفان دوکا: امروزه این جنبه، فوق العاده تماشایی شده است، اما چیز جدیدی نیست. از دوران انتخابات ریگان در سال ۱۹۸۰ درهی عمیقی بین رأی زنان و مردان مشاهده شد که به آن gender gap میگویند. کمی بعد در سال ۱۹۸۸، روی جلد مجلهی« نیوزویک» عکسی از معاون رییس جمهور بوش چاپ شد که در زیر آن نوشته شده بود: the wimp factor « یعنی موجود شکننده» و چنین شد که تبلیغات انتخاباتی سال ۱۹۸۸ روی مردانگی و هر آن چه سمبل این مردانگی است خیلی متمرکز شد. این پدیدهای بسیار قدیمی است که میتوان ردش را در یونان باستان پیدا کرد. در آن زمان مثل امروز میبایست مردانگی خود را ثابت کرد. و این چیزی است که هیچ وقت به طور کامل کسب نمیشود. می دانید چرا؟ زیرا در جوامع مردسالار، مردانگی با مفاهیمی چون تسلط تعریف میشود و تسلط رابطهای است که دائم باید در حفظ آن کوشید و هرگز دائمی نیست. باید مرتب دیگری را تحت سلطه نگه داشت.
ابزرواتور: آیا جامعه ی امروز آمریکا با این تصویر مردسالارانه منطبق است؟ استفان دوکا: از خیلی جنبه ها بله. به تفاوتِ حقوق زنان و مردان توجه کنید، یا به محدودهی سیاست که محدودهای کاملاً مردانه است. از لحاظ فرهنگی در جامعه هر آن چه زنانه است را به طور مرتب بی ارزش میشمارند. من در کتابم مثالهای زیادی در این زمینه ارائه میدهم. ولی مثلاً نگاه کنید چگونه هیلاری کلینتون را شیطانی جلوه میدهند و یا نسبت به مردانی که کمی حالت «زنانه» دارند چه حملاتی صورت میگیرد... ابزرواتور: این ها در زندگی سیاسی چه اٌشکالی به خود میگیرند؟ استفان دوکا: توسط همان gender gap. این زنان نیستند که بیشتر به چپ رأی میدهند بلکه مردان هستند که به سمت محافظه کاران گرایش پیدا میکنند. بوش با دلشورههای مردانه بازی میکند. به یمن فمینیسم و یا برعکس به خاطر وجود آن، مردان، مردانگی خود را در خطر میبینند و جمهوریخواهان بهتر از هر کسی این را فهمیدهاند و یک سری از مسائل را جنسیتی کرده و از آن در تبلیغات خود استفاده میکنند. برای مثال؛ سیاست محیط زیست را در نظر بگیرید که از این لحاظ خنثا به نظر میآید. کافی است دقت کنیم چگونه از آن حرف میزنند تا بفهمیم محافظهکاران چگونه موفق شده اند به آن تصویری زنانه بدهند. یا مثلاً استفاده از کلماتی چون « دولتِ بچه ننه» که اشاره به ایراد به پسربچهای دارد که به بغل مادرش زیاد میچسبد.
ابزرواتور: در این شرایط چگونه میتوان رأی زنان شوهردار را که همواره مثل شوهرانشان رأی میدهند، توضیح داد؟ استفان دوکا: این بستگی به آمارهای مختلف دارد. زیرا من در کتابم از این نظریه دفاع میکنم که در آمریکا فقط مرز، بین « قرمز» (جمهوری خواهان) و « آبی» (دمکرات ها) نیست بلکه این مرز، اتاق خوابهای طبقات متوسط را هم دو قسمت میکند. حتا اگر این درست باشد که زنان شوهردار بیشتر به محافظه کاران رأی میدهند تا زنان مجرد، با این حال آنها کمتر از شوهرانشان دست راستی هستند. ایدهی محافظه کارانهی زنانه موجود است، اما انگیزههای وجودی آن متفاوت از مردان است: این انگیزهها بیشتر در ایدئولوژی مذهبی و اخلاقی ریشه دارند تا در مردانگی. در حالی که در مردان رابطهی مستقیمی بین گرایش آنان به نظرات محافظه کاران و ترسشان از « زنانه شدن مردانگی» وجود دارد. ابزرواتور: اما شما به هر حال منکر این که زنان شوهردار هم مثل مردان، امروز جذب بحثهای بوش حول مشکل امنیت میشوند، نیستید. استفان دوکا: درست است. و در این زمینه باید به مسئول تبلیغاتیِ بوش آفرین گفت. زیرا پیام این تبلیغات این است: «بترسید! هر چه بیشتر بترسید! زیرا اگر هر کس دیگری غیر از من را انتخاب کنید، در خطرید!» در حالی که این ترس برای زنان بر عدم امنیت استوار است، در مردان به طرزی ناخودآگاه عمل میکند. آنها عمدتاً از زنانه شدن میترسند، از این که کمتر مردانگیشان به مبارزه طلبیده شود. در هر دو صورت نتیجه دلشوره و نگرانی است، که بیشتر به نفع رییس جمهورِ در قدرت است تا رقیب او، بخصوص که او محافظه کار است.
ابزرواتور: بوش چطور نقش یک رییس جمهور «ماچو» را بازی میکند؟ با راه رفتن مردانه، و لهجهی تکزاسیاش که دائم دارد غلیظتر میشود؟ استفان دوکا: در فرهنگ و مخيلهی آمریکاییها، «کابوی» سمبل مردانگی است، و بوش امتیاز معرفی خود به عنوان یک تکزاسی در کشور را خوب فهمیده است. از طرفی او اولین کسی نیست که این کار را میکند. در اوایل قرن بیستم، تئودور روزولت نیز به همین تغییر ماهیت دست زد. او که به عنوان پسری با امتیازات زیاد شناخته میشد و حتا لقب «اسکار وایلد» گرفته بود، در داکوتا چراگاهی خرید و کمکم این لقب را به لقب «کابوی داکوتا» تغییر داد.
ابزرواتور: شما رأی سفیدهای طبقات پایین به محافظه کاران را چطور تعبیر میکنید؟ استفان دوکا: یکی از نشانههای بارز مردانگی در این کشور، توانایی سیر کردن خانواده است. وقتی این مردانگی به خطر میافتد- که در حال حاضر با وضع خراب اقتصادی چنین شده- شما خود را به کاندیدایی وصل میکنید هر قدر هم برنامههای این کاندیدا با خواستههای واقعی شما در تناقض باشد، که مردانگی بیشتری بروز میدهد!
استفان دوکا نویسنده ی کتابی به نام؛ «anxious masculinity the wimp factor, gender gap, holy wars, and politics of» میباشد.
|