header image
 
چرا بوش باید برود! چاپ
ژان _ گابریل فرِدِه و فیلیپ بوله- ژرکور / برگردان: نجمه ی موسوی   
رفتن به
چرا بوش باید برود!
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

بوش، آتش بیارمعرکه ی نفرت!
ضدیت با آمریکا در جهان رو به رشد است


ژان _ گابریل فرِدِه


بوش، بی تفاوت به ضدیتی که ایجاد می کند، بر این گمان است که جهان را آمریکازده خواهد کرد، بی آن که آمریکا را جهانی کند. در صورت انتخاب مجدد بوش ، مردم آمریکا بهای سنگینی برای این تکبر بیجا خواهند پرداخت.
« هیچ گاه در تاریخ، ضدآمریکایی بودن به این شدت نبوده است. تعاریفی چون « قدرت ملایم» و یا توانایی آمریکا در مجاب کردن و پیروز شدن بر جهان با صلح، در حال سقوط آزاد است.» این ها سخنان هاروارد جوزف نیر، مسئول دانشگاه کندی ( معادل  l.n.a.ی فرانسه) و مبتکر مفهوم « قدرت ملایم» ( soft power ) است.
کورت وونگات، یکی از بزرگترین داستان نویسان آمریکایی معاصر  در حالی که خشمگین است و لب به دندان می گزد، چنین می گوید: « در خارج، غیرمردمی بودن سیاست ما در اوج خود می باشد.» « همه از ما متنفرند.»
«وقتی آمریکا از فرانسه انتقام می گیرد، همه گان به تماشا می نشینند. و این بار برای همه کس، آمریکاست که دیوانه شده نه فرانسه. در دوران مک کارتیسم، سارتر آمریکا را متهم به دیوانگی می کرد. حالا اگر دیوانگی آمریکا را می دید، تنش در گور می لرزید.» این ها نیز سخنان تونی جود ، تاریخ پژوه و متخصص روابط اروپا-آمریکاست.
از دلخوری تا درگیری، از مشاهده ی تفاوت ها تا نفرتِ اعلام شده، آمارها حاکی از شدت خراب شدن تصویر آمریکا در دنیا هستند. در ماه مارس ۲۰۰۴، قبل از سوء قصد مادرید، در آماری که توسط مرکز تحقیقات پو صورت گرفته بود 82% آلمانی ها، ۷۸% فرانسوی ها و ۵۸% انگلیسی ها معتقد بودند که به آمریکایی ها نمی توان اعتماد کرد. در مراکش، آلمان، ترکیه، ۶۵% افرادی که مورد سوال قرار گرفته بودند، هدف اصلی آمریکا را کنترل منابع نفتی و یا به دست آوردن هژمونیِ جهانی ارزیابی می کردند و باوری بر ادعای آمریکا مبنی بر مبارزه با تروریسم نداشتند. در کشورهای مسلمان، نفی آمریکا به حدی قوی است که در سه کشور مسلمان، اکثریت قریب به اتفاق، سوء قصدهای علیه آمریکایی ها در عراق را تأیید می کردند. این ها همه البته دلخوشی کمی برای کشورهایی است که به « درِ باغِ سبزهای امپریالیستی» دست رد می زنند. کشورهایی چون مکزیک و شیلی که به علت نپذیرفتن همکاری با همسایه ی قدرتمند خود در عراق، بهای سنگینی می پردازند.
در این سوی اقیانوس آتلانتیک اوضاع بهتر نیست. در ماه ژوئن سال جاری در آماری که توسط موسسه ی آلمانی مارشال گرفته شد میزان محبوبیت دوستان آمریکایی، نزد ساکنین اروپای «کهنه» و « نو» رو به کاهش بوده و 7 امتیاز نسبت به سابق از دست داده اند. این وضع در فرانسه البته پدیده ی تازه ای نیست ولی وضعیت انگلستان قابل تأمل است، چرا که تا مدتی پیش نخست وزیرش خود را چون « سگ وفادار» رییس جمهورهای آمریکا به حساب می آورد، اما مدتی است که او نیز با آمریکا فاصله گرفته است. این موضع گیری را مادلن آلبرایت، دبیر سابق دولت کلینتون چنین ارزیابی می کند: « همکاری» ها به « رقابت» تبدیل شده اند.
در بعضی از کشورهایی که تا چندی پیش اصلا بویی از مخالفت به مشام نمی رسید، در حال حاضر مخالفت با «عمو سام»  به اوج خود رسیده است. آن چنان که میشل مان، جامعه شناس و نویسنده ی اثر معروف « امپراطوری متناقض»، اثری که به عنوان بهترین کتاب سیاسی در آلمان شناخته شده چنین می گوید: در آخرین سفرم به آلمان، ضدیت با ایالات متحده آمریکا چنان قوی بود که ناچار بودم از نقش دادستان به نقش وکیل تغییر موضع بدهم.»
بعد از تهدیدهای رونالد رامزفلد« که هر کس با ما نیست علیه ماست»، جنگ در عراق به هماهنگی پنجاه ساله ی سیاست آلمان با ایالات متحده پایان بخشید. و همان طور که صدراعظم آلمان گرار شرودر گفت: برلن از قیمومیت آمریکا آزاد شد. جداییِ تماشایی دیگر، مصر است که تا به حال از بالاترین درصد کمک های آمریکا بهره مند می شد: اکنون 98% از جمعیت مصر با ایالات متحده آمریکا مخالف هستند. شناختن دلایل شدت یابی این مخالفت ها ساده است، اما فراموش نکنیم که تعدادی از کشورها در این جرگه غایبند، از جمله روسیه، چرا که پوتین، عراق و چچنی را کشورهای تحت سلطه ی اسلام افراطی می داند. کشور دیگر ایران است که با وجود ولگرد شمردن دولتش توسط بوش و اعلام ان به عنوان یکی از کشورهای  محور بدی، مردمش طرفدار آمریکا هستند. با اشغال عراق و وجود سیاستی که پایه های خود را بر برتری زور نسبت به حقوق، و هم چنین امتناع از تعهدات بین المللی، یکسویه نگری، و جنگ پیش گیرنده قرار داده، این سیاست به تصویر ملتی گشاده رو که به دیگران نیز توجه دارند، پشت می کند و به این ترتیب ضدیت با آمریکا که سابقا محدود به عده ای از رهبرانِ رادیکالِ جریانات سیاسی می شد، امروزه جهانی شده است.
بنا بر نظر فرانسوا هیزبورگ، مسئول بنیاد مطالعات استراتژیک، « آمریکایی ها در عراق با به کار بردن ترکیبی نه چندان عادی از افراد فعال کله شق و کسانی که در کار خود به نهایت ناوارد بودند ، دنیای عرب و دیگر کشورها را تحریک به نفی وسیع خود کردند. » او چنین ادامه می دهد: « یک سال و نیم بعد از اشغال عراق و بعد از گرفتن لقب هایی چون؛ اشغال گر غیرقانونی، و یک سویه نگر، آمریکا در رابطه با « اروپای کهنه» اصراری بر اضافه کردن این القاب و سعی بر ریشه دارکردن درگیری در این منطقه دارد.» فرانسوا هیزبورگ اضافه می کند: « امروزه به وضوح می بینیم که جنگ عراق اشتباه فوق العاده بزرگ استراتژیکی بوده است که باعث باز شدن ذخایر جدیدی برای عضوگیری نیروهای تروریست است، که این وضعیت برای  آنها انگیزه ها و دلایل جدیدی ایجاد کرد تا به خشن ترین شیوه ها عمل کنند.»
در دنیایی که سمبل ها اهمیت به سزایی دارند، تصویر آمریکای آزادکننده وقتی به قدرتی اشغال گر و شکنجه گر تغییر می کند، این تغییر آب به آسیاب رقیبان پرچم ستاره دار می ریزد. این همان چیزی است که فیلیپ رژه، تاریخ پژوه به این ترتیب خلاصه اش می کند: « بعد از اشتباه تاریخی آمریکا در شناخت شورش ویتنام که انقلاب ملی بود و نه کره ی دومی در خدمت بازگشایی جبهه ی شوروی، اشغال عراق تصویر آمریکا را در افکار عمومی جهان تغییر داد و دوباره افسانه ی امپراطوری آمریکا را زنده و ضدیت با آمریکا را جهانی ساخت.»
شارل کروتامر، سردبیر «واشنگتن پست» می نویسد: آمریکا مردمی نیست؟ خب که چی؟ آیا ایالات متحده می خواهد مردمی باشد؟ ما شماره یک هستیم و باید بهایش را هم بپردازیم.» حال از زبان فرد دیگری که نظراتی میانه تر دارد بشنویم. تیموتی مک نولتی یکی از مقاله نویسان « شیکاگو تریبون» می نویسد: بوش به جهان تصویر آمریکایی متکبر، خودخواه، بی عدالت و کشوری که ترس یکی از مشغولیت هایش است را ارائه می دهد. جهان از آمریکایی ها متنفر است. او اصلا برایش مهم نیست. آمریکا با دو اقیانوس از همه ی جهان فاصله دارد و این ایزولاسیون آن ها را نمی ترساند.»
آیا ابرقدرت آمریکا به انتقادهای ضعفا و آن ها که در مقابل قدرتش می ایستند، بی توجه است؟ این تز که توسط نئولیبرالیست ها ارائه شده و در درون خود بذر جدایی و ایزولاسیونیسم را دارد، توسط بسیاری حمایت می شود. تحلیل گر و تاریخ پژوه، استانلی هوفمن چنین نظرات خود را ابراز می کند: « حضور آمریکا در عراق از نظر پولی، انسانی و پرستیژ گران تمام شده است. آمریکا شاید برای حل مشکلات داخلی اش به حفظ منابع خود متوسل شود، همان طور که در دوران بحرانیِ بعد از ریاست جمهوری ویلسون در سال 1919 ناچار به انجام آن شد. ولی این بار برای همیشه باید تفاله هایی که قصد آزادسازی شان را داشت و امروز به رویش تیر اندازی می کنند را به جهنم بفرستد.»
این نظریه را می توان کاملا فهمید، اما واقعا حیرت آور است. زیرا ابرقدرت آمریکا در اداره ی منافع اقتصادی اش در دنیا، هم چنان که در نقش ژاندارم جهان، نمی تواند یکه تازی کند. چرا که با وجود بودجه ای نظامی معادل 15 کشور بعد از خود ، آمریکا نتوانست امنیت بعد از جنگ را در عراق برقرار کند و به طور رسمی خواهان کمک های متحدینی است که تا دیروز با ادعای « فقط انجام مأموریت نظامی در عراق مبنای اتحاد است» آن ها را از صحنه حذف می کرد. اقتصادش نمی تواند بدون نفت کشورهای خاور میانه و آفریقا بچرخد. امروزه برای متحد کردن میانه روها با « مدل» اش برای دمکراسی علیه « افراطیون» ی که به مرض تروریسم دچار شده اند، جنگ های مذهبی آمریکا به میسیونر های حاضر به یراق کم تر نیاز دارد تا به گوشی شنوا، در حالی که شدت ضدیت با آمریکا همه را از گوش سپردن به دیگری محروم گردانده است.  
فرانسوا هیزبورگ معتقد است: « تاریخا، ایزولاسیونیسم آمریکا به دوران کوتاهی برمی گردد. ایالات متحده گمان می کرد منافع اش _ منابع اولیه، بازار گسترده_ سیاست خارجی مهم و تصویر مثبتی از آمریکا ایجاد کرده است. قدرت آن ها وابسته به ایجاد اتحادهای پایاست که منتهی به تزاید توان شان شود. پس به نفع آن ها نیست که مورد نفرت باشند. »
جفری گارتن همین نظریه را به طرزی آشکارتر چنین بیان می کند: « در خارج کشور، این ترسی که سیستم اداری آمریکا تا حد وحشت روانی آن را جلوه می دهد، برای معاملات اصلا مثبت نیستند.»
آیا به این ترتیب می توان امیداور بود که به رسمیت شناختن وابستگی بین همه کشورها و پذیرش کمبودها - که با اداره ی جهان مربوطند-  به پیروزی برسند؟ اما استانلی هوفمن ابراز ناراحتی می کند از این که « در حال حاضر، مشکل این جاست که در مدیریت آمریکا هیچ کس نیست که حاضر به پذیرش این دو اصل باشد.»
رهبر کاخ سفید با قرار دادن خود به عنوان یک یاغی در مقابل کنوانسیون جمهوری خواهان و با ابراز آمادگی در ایجاد چروک هایی در حساسیت های بین المللی برای دفاع از منافع آمریکا، چون ریگان، و به این ترتیب موجه کردن تمام تصمیم هایش از سپتامبر 2001، منطقا در حال تدارک موج دیگری از ایجاد ضدیت با آمریکاست و یک رادیکالیزاسیون جدید. اما تا کجا می تواند تصویر آمریکا را در خارج خراب کند بی آن که هم وطن هایش عکس العمل نشان دهند؟


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.