header image
 
چرا بوش باید برود! چاپ
ژان _ گابریل فرِدِه و فیلیپ بوله- ژرکور / برگردان: نجمه ی موسوی   
رفتن به
چرا بوش باید برود!
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

 

چگونه می توان بمبی ساخت که هر لحظه امکان انفجارش می رود؟

ژان _ گابریل فرِدِه

۲۶۰۰ میلیارد دلار! بالاترین کاهش مالیاتی در تاریخ آمریکا باعث خوشحالی دوستان میلیاردر آمریکاییِ جورج بوش شد.  اما این کاهش در درون خود منشا بحران اقتصادی عظیمی نیز هست.

با دو صحنه می توان توجهی که بوش به اقتصاد دارد را توضیح داد. اولین صحنه، در تاریخ ۱۴ژانویه ۲۰۰۱ در خانه ای در حومه ی واشنگتن می گذرد. رییس جمهور جدید آمریکا، جورج.دبلیو. بوش باید در ۲۰ ژانویه قسم بخورد. آخرین یکشنبه ی قبل از تعویض قدرت است. پل اونیل، دبیر مالی آینده، الن گرینس پان، رییس ذخایر فدرال، دیک شنی، معاون جدید رییس جمهور در آشپزخانه ی منزل دیک شنی به منظور آخرین تصمیم گیری ها دور میز غذا نشسته اند. اونیل، رییسِ سابقِ بزرگ ترین شرکت آلومینیوم و مسئول سابق بودجه در دوران ریاست جمهوری جرالد فورد، چک لیست طولانی ای آماده کرده است که یکی از طرح های آن، خصوصی کردن بیمه های اجتماعیِ در آستانه ی ورشکستگی است. البته تهیه ی این لیست بی فایده ماند زیرا بوش تبلیغات انتخاباتی خود را بیشتر روی کاهش مالیات ها متمرکز کرد. البته خود دیک شنی معترف است که « کاهش مالیات تنها چیزی است که آمریکایی ها به آن توجه دارند.»، « بعد از پیروزی در انتخابات باید رییس جمهور در این زمینه یک حرکت چشمگیر بکند. اگر او در این نزاع شکست بخورد، از این پس حرفی نخواهند زد مگر از شکستش در به دست آوردن تعداد لازم رأی دهنده.» پس، پیش به سوی اجرای نظرات!
دومین صحنه، نوامبر ۲۰۰۲ است. همان افراد، اما این بار، بعد از پیروزی جمهوری خواهان در دفتر شنی جمع هستند. به علت تخمین نادرست قروض عمومی، کاهش ۲۶۰میلیارد دلار مالیات که کلید پیروزی جمهوری خواهان بود، بعد از چهار سال تازه روی مخفی سکه ی این تصمیم گیری را نشان می دهد: ورشکستگی مالی بی حساب و احتمال بحران اقتصادی عظیم. آیا باید راه رفته را برگشت و عقب گرد کرد؟ «شنی» با حرکت دستی نگرانی های دبیر اداره ی مالیات را پس می زند و می گوید: « ریگان ثابت کرد که ورشکستگی اهمیت چندانی ندارد{...} ما برنده شدیم. و اثرات منفی را پاک می کنیم و به راه خود ادامه می دهیم.»
نویسنده ی این دو صحنه رونالد سوسکیند است. این مرد کوچک اندام پرانرژی، کابوس جمهوری خواهان است. اگر جورج بوش در دوم نوامبر انتخاب نشود، این خبرنگار سابق « وال استریت ژورنال» یکی از دلایل احتمالی آن است. این نویسنده- خبرنگار روی دیگر سکه ی بوشیسم، سیاست اقتصادی اجراشده از سال۲۰۰۱ تا به حال را مورد توجه قرار داده است. سیاستی که بعد از پیروزی در انتخابات نوامبر ۲۰۰۴، رییس جمهور کاندیدا قصد بر ادامه ی آن دارد.
اما یک اطلاع جزئی ناقابل، سوسکیند نه یک «لیبرال» است و نه یک چپ گرا. او یک جمهوری خواهِ خوب است. آن قدر خوب، که اونیل، دبیر سابق مالیات که بعد از دو سال خدمت، اکنون تبعید و کنار گذاشته شده، صدها صفحه مدارک مهم و خاطرات خود، یعنی ۷۰۰ روزِ یکی از نزدیک ترین افراد به رییس کاخ سفید را به او بسپارد. نتیجه، یک گزارش بالا بلند حیرت انگیز از سیاست اقتصادی ای که برای ثروتمندترین رأی دهندگان جمهوری خواه تنظیم و اجرا شده است می باشد. سوسکیند آن را در گزارش خود به روشنی ثابت می کند: کاهش ۲۶۰۰ میلیارد دلار مالیات در طول چهار سال برای ثروتمندهای آمریکایی می تواند چون بمبی در حال انفجار برای دومین دوره ی انتخاباتی بوش عمل کند، البته اگر او دوباره انتخاب شود. برای درک دلایل این فاجعه نیازی نیست فارغ التحصیل هاروارد باشیم. 2600 میلیارد دلار بخشش مالیاتی بر روی مالیات بر ثروت، مالیات استفاده از تلویزیون، مالیات بر بهره های بورس و مالیات بر ارث، در واقع چیزی جز ضرر برای اقتصاد کشور نیست. در نتیجه فشار همه ی برنامه های اجتماعی، کمک های همگانی و دادن وام به آن ها که درآمد کمتری دارند، به گردن دولت می افتد. با توجه به اجبار در پرکردن ورشکستگی ها و قرض های عجیب غریب ، دولت با موجی از کناره گیری ها مواجه می شود که این خود، منجر به بالا رفتن نرخ بهره می گردد. این ها همه به همراه فشار هر چه بیشتر به خانواده های آمریکایی، که همین الان هم به اندازه کافی بدهکار هستند از یک طرف و از طرف دیگر باعث حذف شرکت ها از بازار سرمایه به علت عدم توانایی پرداخت بهره های آن چنانی و در نتیجه محدود کردن وام ها می شود. 125 میلیارد کمبود بودجه در سال ۱۹۹۹، ۴۰۰ میلیارد در سال ۲۰۰۲ و بیش از ۴۵۰میلیارد به احتمال قوی در سال جاری، با این محاسبه می توان گفت که مکانیسم جهنمی از همین حالا به کار افتاده است. 
سوسکیند اما با لبخند توضیح می دهد که: « در ایالات متحده فقط سیاست داخلی به حساب می آید. اما برای بوش مسائل از این هم ساده تر هستند. سیاست، یعنی خود را منتخب کردن! اقتصاد هم  که محدود به دو یا سه درآمد می شود و شامل چند نظریه است که دائم باید آن ها را تکرار کرد.»
مبنای اندیشه ی بوش بر این نظرات تکیه دارند: ۱- اقتصاد « خوب» بدون انتخابات خوب وجود ندارد. ۲- کاهش مالیات- آلفا و امگا- تنها راه دوباره راه اندازی اقتصادی است. اما غافل از این که رشد بدهی عمومی که نتیجه ی مستقیم این کاهش مالیات است، عملی ترین راه حل خاتمه دادن به وام هایی است که این « جانور» یعنی دولتی تا این حد مورد نفرت را تغذیه می کند. ۳-  و هیچ چیز بهتر و باارزش تر از ارتباطات نیست. « برداشت از حقیقت، همیشه حقیقت را می پوشاند.» : و این استبداد کوتاه بینی است که با وقاحت نیز تشدید شده است.
اندیشه ی به راه اندازیِ اقتصادی ای که مبتنی بر کاهش مالیات بوده در صورتی که سرمایه را برای مصرف و به راه اندازی شرکت های جدید آزاد کند، و باعث تشویق در ایجاد کار بیشتر شود، فکر چندان نادرستی نیست. جمهوری خواهان و «دمکرات های جدید»، این دارو را بارها برای درمان دردهای جامعه ی آمریکا تجویز کرده اند: در اقتصاد مدرن، 70% درآمد ملی نتیجه ی مصرف است، پس مالیاتِ زیاد، مالیات را از بین می برد. اما با انجام گونه مانورها برای رد گم کردن، دولت در عمل، آن کارِ دیگر می کند. این راه اندازی دوباره ی اقتصادی از آن جا که زیاده از حد روی سرمایه های بالا متمرکز است و از آن جا که با ایدئولوژی نامشخصی همراه است، نتوانسته و نمی تواند به قول هایی که داده وفادار بماند. حال ببینیم این ایدئولوژی نامفهوم چیست؟ بر طبق حکایتی می گویند که در زمان ریگان، آرت لافر، برای ریگان استدلال آورد که اگر مالیات ها را کاهش دهد، از آن جا که نتیجه اش افزایش سرمایه در دست صاحبانش می شود تعداد مالیات دهنده افزایش می یابد. اما ریگان که پیرو نظریه ی« مالیات کم تر، شرکت دولت کم تر»، بود و با این تز بر پس رفت های اقتصادی غلبه کرد، در حال حاضر چندان هم از آن پشتیبانی نمی کند. طبق نظرات هامیش مک راعه، اقتصاددان: « دنیایی تفاوت بین ریگان و بوش وجود دارد» . او اضافه می کند: « در سال ۱۹۸۰، نرخ بهره بیش از حد بالا بود. در سال ۲۰۰۱، تا حدی پایین آمد ولی به میزان تصمیم های اعلام شده نرسید.»
این کاهش مالیات به نفع طبقات متوسط که با بالا رفتن درآمدشان، بیشتر مصرف می کنند و می خرند، نیست. بلکه به محدوده ی سرمایه دارانی خلاصه می شود که در صورت دریافت این هدیه، آن را نه برای خرج کردن بلکه برای بیش تر پس اندازکردن استفاده می کنند. پل کروگ من، استاد دانشگاه پرینستون که به علت نوشتن مقاله هایش در « نیویورک تایمز» شهرت به سزایی دارد در زمینه ی تأثیر کاهش مالیات های نجومی بر فعالیت های اقتصادی،  مطالعاتی انجام داده است. نتیجه ی این مطالعات چنین است: اگر اقتصاد به نیروی محرکه ای نیاز داشت تا مصرف را تشویق کند و پس از آن سرمایه گذاری جایگزین آن شود، این ادعا که استراتژی کاهشِ مالیات،  به نفع طبقات پایین جامعه بوده دروغی بیش نیست؛ در حالی که طبق آمار موجود،  از۴۰%  این کاهش، ۱% از ثروتمندترین ها بهره برده اند.{...} همان ها که درآمدشان بین سال های ۱۹۷۹و ۱۹۹۷ ،۱۴۰ % رشد داشته است. این راه حل مالی در جهت ایجاد کار نیز در جامعه غیرعملی باقی مانده است: در حالی که کلینتون ۲۰ میلیون کار جدید در سال 2001 تولید کرد، از ژانویه ۲۰۰۱تا به حال ۱،۱ میلیون بی کار  وجود دارند.
رییس جمهور کاندیدا برای اثبات صحت تصمیم گیری اش در زمینه ی کاهش مالیات به ثروتمندترین بخش جامعه، می گوید که می خواهد « مازاد بر درآمد ( ارثیه ی دوران کلینتون) آمریکایی ها را به آن ها برگرداند.»  به همان شیوه های شناخته شده که مثلا اگر ما نکنیم، چه کسی این کار را خواهد کرد؟ یا اگر الان نکینم، پس چه وقت؟
اما با دست گذاشتن بر کاهش مالیات به نفع شرکت های بزرگ و صاحبان بورس، میلیاردر آمریکایی، وارن بوفه، خود معترف است که : « اگر در حال حاضر جنگ طبقاتی ای در ایالات متحده آمریکا در جریان است، همانا جنگی است که من برنده ی آن هستم.» و با شنیدن این سخنان چگونه می توان نگران نشد؟ همین مفهوم  را با عباراتی اقتصادی، بیل گیت که یکی ار رهبران سرسخت مبارزه برای مالیات به عدالت است می گوید: « طبقه ی متوسط خود الغای مالیات بر ارث را حمایت کرد، زیرا گمانش بر این بود که روزی میلیونر می شود.» ژوزف استیگلیتز، برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد، اوضاع را چنین تحلیل می کند: رییس جمهور آمریکا مردم را فریب داد. این کاهش مالیاتی قرار بود در جهت شکوفایی اقتصادی باشد. او با این حرکتش حساب های عمومی را چنان دچار ورشکستگی کرده که وضعیت حاضر،  تهدیدی اساسی برای ایالات متحده و دنیا به حساب می آید.» ، « 12 سال طول کشید تا آمریکا توانست خود را از زیر بار اشتباهات دوران ریگان خلاص کند. گمان کنم به همین اندازه زمان نیاز باشد تا اشتباهات بوش جبران شود.»
آیا به همان اندازه زمان نیاز است یا بیشتر؟ اقتصاد آمریکا در پروسه ی رشد مستقر می شود، بی آن که تولید کار کند. بوش هم چنان در درستیِ تصمیم هایش اصرار می ورزد. در برنامه ی انتخاباتی اش قول می دهد کاهش مالیات بر ثروت را دائمی کند و امتیازاتی برای پس انداز کنندگان و سرمایه گذاران نیز به آن بیفزاید. فرانسیس باتور، اقتصاددان و استاد دانشگاه هاروارد، درباه ی این برنامه می گوید: « مثل این است که برای همه عمر به بیماری کورتیزان بدهید، در حالی که یک آسپیرین هم حال او را بهبود می بخشد.»
و حالا پارتیزان های بوش پروژه ی بزرگ او را مطرح می کنند: الغای قدم به قدمِ مالیات بر درآمد، جایگزینیِ آن با مالیاتی با نرخ ثابت، در نتیجه بدون تأثیر روی بازگرد دوباره ی آن. هدیه ای فوق العاده استثنایی برای درآمدهای بالا. هم چنین بازگشت به دویست سال پیش، بازگشت به آن «دوران شیرین گذشته»، زمانی که زمین داران پر کردن   صندوق دولت را به عهده ی حقوق بگیران می گذاشتند.


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.