header image
 
چرا بوش باید برود! چاپ
ژان _ گابریل فرِدِه و فیلیپ بوله- ژرکور / برگردان: نجمه ی موسوی   
رفتن به
چرا بوش باید برود!
صفحه 2
صفحه 3
صفحه 4
صفحه 5

آنچه در زیر می خوانید، پرونده ای است به همت  همكارمان نجمه‌ی موسوی که به مناسبت انتخابات آمریکا از هفته نامه‌های «نوول ابزرواتور» چاپ سپتامبر۲۰۰۴، و مقاله‌ی «عصر طلاییِ نابرابری‌ها» از گیوم دووال در نشریه‌ی «آلترناتیو اقتصادی» به فارسی برگردانده شده است.

                                                                         آرش

برای آمریکا، برای ما، برای جهان انتخاب دوباره  ی بوش یک فاجعه است.


پیشگفتار
این افراد استراحت نمی کنند. توقف نمی کنند. نفس راحت نمی کشند. این ها یک رییس دارند و یک برنامه. و تمام رفرم های بوشِ پدر در مقابل برنامه هایی که این ها دارند، اسباب بازی هایی بیش نیستند: دستگاه قضایی استعماری دارند با قضات محافظه کاری که مذهب شان را بر گردن آویخته اند. دادگاه عالی ای با مردان مذهبی دست راستی. دستگاه قضایی ای که به نام مبارزه با تروریسم به ریش همه کس می خندد و آزادی عمل مطلق دارد. خصوصی کردن بازنشستگی و حرکت هر چه سریع تر به سمت خصوصی کردن همه ی خدمات اجتماعی از جمله بیمه ی خدمات اجتماعی جزء اولین برنامه های شان است. سیاست خارجی ای با مدیریت رییس جمهوری که برای دفاع از منافع آمریکا در حمله به عراق از کسی اجازه نمی گیرد و با طیب خاطر هزار سرباز را در آن جا به کشتن می دهد. مبارزه با تروریسم که در مبنا حرکت درستی است، اما این طور که این ها آن را به پیش می برند، نه تنها قادر نخواهد بود بذر اسلام گراییِ القائده  را از بین ببرد، بلکه زمینه ی رشد آن ها را نیز فراهم می کند. شرکت نکردن در مصالحه بین فلسطین و اسراییل که خود ایجاد صلح در منطقه را شدیداً ناممکن می کند نیز یکی دیگر از جلوه های سیاست خارجی بوش است.
وقتی بیلان چهار سال بوشیسم را مرور می کنیم، نتیجه وحشت آور است: تنهایی بی سابقه ی آمریکا در صحنه ی بین المللی، ادعای رهبری بی قید و شرط جهان توسط آمریکا، رشد اندیشه ی مذهبی و رشد عدم تحمل، سیاست اجتماعی و مالی روز به روز نابرابرتر، جامعه ای که شمار افراد محروم از بیمه های اجتماعی در آن به 43 میلیون می رسد. اما آینده بیش از گذشته باعث نگرانی است. چه در زمینه های اقتصادی، چه در زمینه ی سیاست خارجی، خاصه که انقلاب محافظه کارانه ی جورج دبلیو بوش هنوز تا پایان خود راه زیادی در پیش دارد.


رشد سرطانیِ افراطیونِ دست راستی
فیلیپ بوله- ژرکور

جورج بوش می خواهد بهتر از ریگان باشد! جورج بوش می خواهد اکثریت مطلق کنگره ی آمریکا را پشت سر خود داشته باشد تا با آن بتواند سقط جنین و ازدواج هم جنس گراها را ممنوع اعلام کند. می خواهد تغییر اساسی در جامعه به وجود بیاورد، به همین منظور در همه ی پست های کلیدی افراطیون را منتصب می کند.
 محافظه کاران  چون حرارت سنجی برای آمریکا به شمار می آیند: هر چهار سال یک بار،  نیروی راستِ حزب جمهوری خواه قدرت خود در قانون اساسی که کاندید کاخ سفید را تعیین می کند نشان می دهد. در سال ۱۹۹۲، از پت بوشانان پشتیبانی کرد که لوپنِ ساخت آمریکاست و سخنرانی هایش میانه روها را به وحشت انداخت و باعث برکناری بوشِ پدر شد. در سال 1996، « اخلاق اکثریت» در سن دیه گو به چاپ رسید و پلاتفرم محکمی را شکل داد که دوباره باعث وحشت آمریکایی ها شد و در نتیجه به بیل کلینتون کمک کرد تا بازی انتخاباتی را به راحتی ببرد. در سال ۲۰۰۰،  با درس گیری از گذشته، دست راستی ها به طرز نامشخص تری پشت جورج دبلیو بوش قرار گرفتند و سوال این جاست که در سال ۲۰۰۴ پشت چه کسی می روند؟
نیروی های دست راستی موقعیت باثبات تری دارند. چهره های شناخته شده شان را در کاخ سفید با فرش قرمز پذیرا می شوند. بسیاری از نمایندگان شان، از جمله رالف رید، مرد کلیدی تبلیغات انتخاباتی بوش، جزء نزدیکان رییس جمهورند. قبل از کنوانسیون جمهوری خواهان، شورای سری سیاست ملی در نیویورک تشکیل شد و در آن جا شاهد رژه ی بالاترین نزدیکان کاخ بوش بودیم. این شورا در سال ۱۹۸۱ توسط کسانی که واقعا مایل به بردن کشور به سمتِ راست افراطی بودند، تأسیس شد. اعضای آن با سخنرانی بیل فریست رهبر جمهوری خواه سنا، دلگرم تر نیز شدند. این نماینده ی افراطی در سخنرانی خود یادآوری کرد که « سرنوشت ملت ما بیش از هر زمان بر دوش محافظه کاران تکیه دارد.»
جورج دبلیو بوش فقط آرزوی برابری با ریگان را ندارد. بلکه می خواهد از او پیش تر برود. در سال ۲۰۰۳، در حالی که مشغول آماده کردن انتخاب دوباره ی خود بود به مشاورین اش چنین گفت: « به من پیروزی فردی ندهید. من آن چه را نیکسون داشت نمی خواهم، آن چه را ریگان داشت نمی خواهم.»
اما او دقیقاً چه می خواهد؟ می خواهد اکثریت مطلق را در کنگره داشته باشد تا به کمک آن انقلاب محافظه کاران را به اتمام برساند. در بهترین حالت بوش می خواهد که ۶۰ درصد سناتورها را پشت سر خود داشته باشد-  این عدد در حال حاضر 51% است- تا با آن بتواند در مقابل خواسته های اقلیت دمکرات، بدون ضعف و یک پارچه عمل کند. در آن صورت است که همه چیز عملی خواهد بود: کاهش مالیات بر سرمایه، تجدید برنامه ی فعلی«عمل هموطن» که به نام مبارزه با تروریسم مانع هر گونه آزادی عمومی می شود، پس رفتن حق سقط جنین، ممنوعیت ازدواج و برقراری جرایم مبتنی بر قانون اساسی برای هم جنس گرایان، خصوصی کردن مرحله ایِ آموزش و پرورش، بیمه های اجتماعی، بازنشستگی و غیره.
کارل روو، رییس سیاست گذاری بوش مایل است که او مشابه « مک کینلی» رییس جمهور آمریکا در سال ۱۸۹۶عمل کند. او می گوید: «در آن سال، بالاخره کسی پیدا شد که توانست اتحادی در دولت به وجود بیاورد که سال های سال به طول انجامید، و به همین ترتیب، در آینده نیز کسی مبتکر روش تازه ای در اداره ی دولت خواهد شد{...} و این فرد نیز باید بتواند به همان اندازه ی مک کینلی بر مسند قدرت بماند.» و این « کس» ، صد البته « رییس» اوست. 
اگر به دست آوردن ۶۰ کرسی در سنا برای جمهوری خواهان چندان محتمل نباشد، اردوگاه بوش خواهان به دست آوردن اکثریت در کنگره یعنی جایی که ریگان مجبور شد با دمکرات ها ائتلاف کند، می باشد. اما این تنها جبهه ای نیست که «شماره۴۳» ( لقب بوش، چهل و سومین رییس جمهور آمریکا)، در آن می جنگد تا بتواند برنامه اش را به پیش ببرد. در طول سه سال او توانسته تأیید ۱۷۵ قاضی فدرال را که برای همه عمر منصوب شده اند به دست بیاورد. بسیاری از آنان توسط انجمن فدرالیست ( federalist society ) که انجمن قضات محافظه کار افراطی است، نامزد شده بودند. بنا به گفته ی ال گونزالس، وکیل کاخ سفید، « انتصاب این تعداد بی سابقه قضات فدرال، پایاترین ارثیه ی این ریاست جمهوری است.»
اما جایزه ی اصلی، دادگاه عالی است که اغلب قضاتش در چهار سال آینده بازنشسته می شوند. در رابطه با مسائل اجتماعی مثل سقط جنین، این دادگاه به مثابه آخرین  باروی مقاومت- اغلب با اکثریت قریب به اتفاق، علیه دست راستی های اخلاق گرا- عمل می کرد. اما بعد از بازنشستگی قضات مایل به چپ، امکان زیادی وجود دارد که این دادگاه نیز به دادگاه اسکالیا- نام یکی از افراطی ترین قضات محافظه کار- تبدیل شود.
از ۹ قاضی تنها دو نفر هستند که از طرف دمکرات ها منصوب شده اند. کنترل کنگره، کنترل اکثر دادگاه های فرجام و دادگاه عالی اهرمی بی سابقه برای به نتیجه رساندن انقلابی است که ریگان بیست سال پیش آن را شروع کرد. با اشاره به تز دکترای هانری کیسینجر در جوانی، که چنین نوشته بود: « علائم مشخص یک قدرت انقلابی در این نیست که او  خود را مورد تهدید می داند{....} بلکه هیچ چیز به او اطمینان نمی دهد. تنها امنیت مطلق - خنثاکردن رقیب- به مثابه ضمانت کافی به حساب می آیند.» پل کروگمن، سردبیر نیویورک تایمز می گوید: « باید به این ترتیب دست راستی های آمریکا را که در حال حاضر به یمن سیستم اداری دو مجلس، کنگره، قسمت اعظم دستگاه قضایی و مطبوعات را در اختیار دارند را به مثابه یک قدرت انقلابی به حساب آورد.»
با هم پیمانان دست راستی اخلاق گرا، بوش می خواهد طبق گفته اش در سال ۱۹۹۹ به « مقابله با زیاده روی های سال های ۱۹۶۰-۱۹۷۰ » برود. اما ایده ی « آمریکای اخلاق گرا» با « آمریکایی همه چیز مجاز» در تقابل کامل است؛ زیرا جامعه ی آمریکا به سرعت تغییر می کند، آن هم نه در جهت مورد نظر محافظه کاران. اما از آن جا که بوش روی جنبش تاریخی محافظه کاران زیاده از اندازه حساب می کند، چگونگی این تغییرات حتا ذهنش را به خود مشغول نمی کند. با نزدیک شدن انتخابات، او به نزدیکانش قول ادامه ی انقلاب را می دهد. اما بعد از انتخابات چه؟ به عنوان مردی منظم، حرفش یکی است. به قولش عمل خواهد کرد.
در سال ۲۰۰۰، بسیاری روی بوش، به عنوان رییس جمهوری مرکزیت گرا و عمل گرا شرط بندی کرده بودند.  چهار سال بعد از آن سال، دیگر هیچ کس توهمی بر این پیش بینی ندارد. 


« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.