header image
 
استاد ادوارد سعید چاپ
دانیل بارنبویم / ترجمه‌ي بهروز عارفی   
از نگاه بسیاری از مردم ، ادوارد سعید (۱۹۳۵-۲۰۰۳)  نماد پدیده های فراوانی بود، اما در حقیقت، او به تمام معنی روحیه یک موسیقی دان را داشت .
او در مورد بیشتر مسائل جهانی و مهم نظیر مهاجرت، سیاست و جذب و انطباق مطلب نوشته است. با این همه، آنچه مرا بیشتر به شگفت وامیداشت، من که دوست وستایشگر شدید او بودم، این بود که در فرصت های متعدد دریافتم که او برای  بیان ایده هایش از موسیقی الهام می گیرد و به نتیجه میرسد.

به همان ترتیب، از نظر او موسیقی بازتاب کنندهء ایده های وی در مسائل دیگر است.
من فکر میکنم که یکی از دلایل اصلی  برای اهمیت فوق العادهء شخصیت ادوارد سعید همین امر است. گذر او در این جهان با دورانی مصادف بود که بشریت و موسیقی، و نیز ارزش انسانی موسیقی نظیر ارزش فکرو تعالی ایده که به صورت  صوت خودنمائی  مینمود ، مفاهیمی در حال افت بودند و این سراشیبی هنوز هم ادامه دارد.
مخالفت شدید وی با تخصصی کردن، او را به سوی نقد بسیار سخت و به اعتقاد من درست این امر سوق داد که آموزش موسیقی بیش از بیش  درحال ضعیف و فقیرشدن است. این امر نه تنها در مورد ایالات متحده صدق میکند که به هر حال موسیقی را از اروپای پیر وارد کرده، حتا در کشورهائی که موسیقی دانان زیادی  پرورش داده ، نیز صادق است. برای نمونه در آلمان زادگاه بتهوون، برامس ، شومان و بسیاری دیگر یا در فرانسه  که  دوبوسی و راول را پرورانده نیز چنین است. در تمام این کشورها که مهد آفرینش موسیقی بودند، آموزش موسیقی در سراشیبی تندی افتاده است .
علاوه براین، او نشانه هائی میدید که سخت آزارش میداد، برداشتی که ما را به سرعت به هم نزدیک کرد: حتا  در نقاطی که  آموزش موسیقی وجود داشت، بصورتی بسیار تخصصی صورت میگرفت. در بهترین حالت، با دادن امکان اجرای سازها به جوانان، دانش اجتناب ناپذیر و ضروری تئوری ، موسیقی شناسی و هر آنچه یک موسیقی دان (نوازنده) در حرفه اش لازم دارد،تعلیم داده میشد.
در همان حال، نوعی درک غلط شایع و روبه رشد از مسئله ای درعین حال ساده و بغرنج رواج داشت. بیان محتوای یک اثر موسیقی در قالب سخن، میسر نبود. گذشته از این، اگر بیان محتوای یک سنفونی بتهوون با کلمات  ممکن بود، دیگر نیازی به این سنفونی نداشتیم. باوجود این واقعیت این امر که بیان محتوای موسیقی به صورت کلمات ممکن نیست، به این معنی نیست که محتوائی ندارد. به همین دلیل،  من تأکید می کنم که مسئله هم  سهل و هم پیچیده است.
این گرایش به یک تخصصی شدن ضعیف ومحدود منتهی می گردد.  هنگامی که با استعدادهای استثنائی روبرو هستیم، این گرایش به ماشینی کردن سازها منجر شده و در مورد خلق اثر، آهنگ سازان را به ناتوانی در بیان چیزی سوق می دهد که بشر امکان بیانش را از طریق آوا کشف کرده بود.
پارادوکس در اینجاست که موسیقی چیزی غیر از صوت نیست و صوت به تنهائی موسیقی نیست. و این چکیدهء ایدهء اساسی سعید به عنوان موسیقی دان میباشد که  درضمن پیانیست فوق العاده ای نیز  بود ( یک نت از زندگی نامه اش).
در سال های اخیر، او به دلیل بیماری هولناک اش قادر به حفظ قدرت بدنی لازم برای نواختن پیانو نبود. لحظات متعدد فراموش نشدنی را بیاد می آورم که ما به نواختن چهار دستی قطعات شوبرت سپری کردیم.
دو یا سه سال پیش، من در « کارنگی هال»  نیویورک کنسرتی میدادم؛ او دوران بسیار سختی از بیماریش را می گذراند. زمان اجرای کنسرت  یکشنبه بعدازظهر بود. او میدانست که من صبح همان روز از شیکاگو رسیده ام. با وجود این ، او بسیار زود همراه با قطعات زیادی از شوبرت برای پیانوی چهاردست، به دیدن من آمد. او به من گفت: « امروز، میخواهم که حداقل هشت میزان بنوازیم. نه برای لذت نواختن بلکه  من برای ادامه زندگی بدان نیازمندم.»
تصور این نکته بدیهی است که در آن لحظه که تازه از فرودگاه رسیده بودم و فقط  یک ساعت با تمرین پیش از کنسرت بعدازظهر فاصله داشتم، پیشنهاد او آخرین موضوعی بود که می توانست مرا به خود جلب کند. اما همان طوری که اغلب در زندگی پیش میآید، به هنگام تدریس خودنیز می آموزید و هرگاه  چیزی می دهید، چیزی نیز می گیرید. هنگام تدریس یاد می گیریم  زیرا  محصل پرسش هائی طرح می کند که خودمان نمی پرسیم، زیرا این سؤالات بخشی از تفکر تقریبا خودبخودی است که هرکدام از ما بسط اش میدهیم.
و ناگهان این مسئله ما را به تفکر مجدد در مورد این مفهوم، منشاء آن و حتا جوهر آن فرا می خواند.
به این دلیل و به همان صورت، هروقت چیزی میدهیم، چیزی می گیریم بویژه این امر زمانی پیش می آید که کمتر انتظارش را داریم. دریافت چیزی، هنگامی که انتظارش را دارید، زیاد جالب نیست. چرا این حرف را می زنم؟ زیرا من که در آن لحظه، آخرین چیزی که آرزو داشتم ، نواختن قطعه ای از شوبرت برای چهار دست بود. طبیعی است که من با لذت فراوان این کار را پذیرفتم، چراکه دوست بسیار صمیمی من که بسیار تحسین اش می کردم و دوستش داشتم، از من خواسته بود. و هنگامی که ما با همدیگر، چند دقیقه ، یک روندوی شوبرت می نواختیم ( قطعهء فوق العاده زیبا که البته ژرف ترین و والا ترین اثر وی نبود)، احساس کردم که با رویه ا ی کاملا دوراز انتظار ، خود را از نظر موسیقائی غنی تر میسازم. ادوارد سعید چنین بود.
او بسیار نکته سنج بود. حقیقت را بخواهید، او بدرستی و کاملا می فهمید که نبوغ موسیقی یا استعداد موسیقی نیاز به دقت فوق العاده به جزئیات دارد. نبوغ چنان توجهی به جزئیات می کند که گوئی مهمترین پدیده میباشد. با چنین کاری او چشم ازنمای کلی بر نمیدارد. او موفق می شود که این نمای عمومی را بیشتر بازیابد. درواقع، نمای عمومی در موسیقی، نظیر تفکر، باید نتیجهء هماهنگی جزئیات کوچک باشد. به همین دلیل هنگام گوش دادن به موسیقی یا صحبت از موسیقی، او توجه خود را به جزئیات کوچکی معطوف می کرد که بسیاری از حرفه ای ها، حتا متوجه آن نمیشدند.
او آشنائی موشکافانه ای به هنر آهنگ سازی و ارکستراسیون  (تنظیم برای ارکستر) داشت. او میدانست که در صحنهء دوم « تریستان و ایزو»، در لحظهء معینی، شیپور ها پشت صحنه میروند و  پس ازچند میزان، کلارینت ها همان نت موسیقی را از گودا ل محل استقرا ر ارکستر اجرا میکنند.
از میان آوازه خوانانی که افتخار ولذت همکاری شان را داشتم، کم نبودند کسانی که به این جزئیات وا قف نبودند و به پشت سرشا ن نگاه میکردند تا متوجه شوند صدا از کجا می آید!. آ ن ها نمیدا نند که نت، سپس نه از پشت صحنه  بلکه از گودال محل استقرار ارکستر نواخته میشود. او به تمام جزئیات این مسا ئل توجه میکرد.  با وجود ارزشی که کل یک اثر میتوانست داشته باشد، او معتقد بودکه دقت موشکافانه به کل پدیده، عظمتی به آ ن میدهد که بدون توجه عمیق به جزئیات ، قابل کسب نیست.
او همچنین واقف بود که چگونه میان قدرت ونیرو (شدت)  که یکی از ایده های اساسی مبارزه اش بود، تفاوت قائل شود. او بخوبی میدانست که در موسیقی  نیرو معادل قدرت نیست. مطلبی که بسیاری از رهبران سیاسی در جهان  قادر به درکش نیستند.
تفاوت میان قدرت و شد ت درست ما نند اختلاف میان میزا ن صدا و شدت در موسیقی است. هنگامی که به یک نوازنده میگوئید « شما با شد ت کافی نمی نوا زید» ، واکنش او بلندتر نواختن است. و این درست برعکس قضیه است. هرچه صدا کمتر باشد، نیاز به شد ت بیشتر است و هرچه صدا بیشتر باشد، نیاز به نیروی آرام در صوت بیشتر است.
این چند نمونه مبین اعتقاد من به این نکته است که درک وی از زندگی  و جهان در موسیقی ریشه داشت و به آن تکیه می کرد. نمونهء دیگر آ ن را در ایدهء وی در مورد ارتباط متقا بل می توان یافت. در موسیقی ، عناصر مستقل وجود ندارد. ما اغلب فکر می کنیم که – چه در امور شخصی و چه سیاسی-  برخی پدیده های مستقل وجود دارند و که اگر آنها را انجام دهیم، تأثیری بر دیگران نداشته و این ا رتباط  متقا بل مخفی خواهد ماند! در موسیقی ، هرگز چنین نیست زیرا در موسیقی همه چیز به هم ربط دارند. شخصیت و هدف ساده ترین ملودی به صورتی ریشه ای با هماهنگی پیچیده تغییر میکند. آن را از طریق موسیقی در می یا بیم  و نه از طریق سیاسی.
از اینجا ست که ، عدم امکان جدائی عناصر،  درک وجود ارتباط درونی میان آنها و نیز نیاز دائمی برای جمع آوری تفکر منطقی و هیجان درونی در کنار هم، وجود خارجی می یابند. اغلب برای همهء ما پیش می آید که پدیده ها را بطور عینی در نظر بگیریم. همهء ما خوب میدانیم، اما فراموش می کنیم که هیجان به ما امکان نخواهد داد که آنرا انجام دهیم. ما به کرات در وسوسهء چشم پوشی از هر منطقی به سود نیاز عاطفی، هوس احساسی، برای جلب یک حالت عاطفی بسر می بریم.این در موسیقی غیر ممکن است چرا که ممکن نیست موسیقی منحصرا توسط خرد و یا هیجان بوجود آید.
علاوه بر آن، اگر این عوامل از هم جدا شوند، به جای موسیقی با تکرارصداها روبرو هستیم. اگر شنونده، با گوش دادن به قطعه ای، بتواند بگوید که « این پدیده منطق شگفت آوری دارد ولی به لحاظ احساسی، بر دل نمی نشیند.» یا برعکس: « بدیده من، نیروی احساسی  مهمی دردرون آن وجود دارد، حتا اگر زیاد هم منطقی نباشد ». برای من این دیگر موسیقی نیست. برای سعید هم چنین بود.
همچنین، برداشت او از امر جذب و انطباق به جای طرد، از موسیقی ناشی میشد. همینطوراست، اصل جذب و انطباق که به هر مشکلی قابل تعمیم میباشد. ملاحظات مشابهی در مورد نظریهء کتاب او «شرق شناس» صادق است. (۱۹۸۰- انتشارات سوی).  در موسیقی، اثری بدون فریبندگی وجود نخواهد داشت. بدون اثر، فریبندگی وجود دارد اما بدون فریبندگی، اثر نه. یک ایدهء موسیقائی هرچند بارور هم باشد، اگر فاقد فریبندگی ضروری باشد، ناکامل است.
به این دلیل، سعید برای بسیاری، متفکری بزرگ، مبارز حقوق مردم خویش و روشنفکری بی نظیر بود. اما برای من، او همیشه  یک موسیقی دان واقعی به معنی ژرف کلمه بود.
برای من، شخصا، فقدان ادوارد سعید ضربهء وحشتناکی بود، چرا که در زمینه های متعدد مرا تحت تأثیر قرارداده بود. دوستی او یک  محرک روشنفکرانه بود که نظیرش را هرگز ندیده بودم و به یقین  نخواهم دید؛ دوستی عمیقی که کمترتجربه اش را کرده بودم. ما لحظات خاطره انگیزد بیشماری  را با هم شریک بودیم مانند لذت های جدی و ساده که ازجمله در میان آنان، غذاهای خوب و لذت کشیدن سیگاربرگ قرار داشت. در زمینه های بسیار مختلف، پس از مرگ سعید، خود را بسیار فقیرتر از آنچه دلم میخواهد حس کرده و تصور کنم، می یابم.
خلق فلسطین با فقدان او،  یکی از روشن بین ترین وکلایش را ازدست داده، اگر حتا ا و در کشور خود مورد انتقاد بوده و هست. برای اسرائیل،ا و رقیبی سرسخت بود، حتا اگر ا و برای شناسائی متقابل و پذیرش رنج های دیگری فراخوان میداد. باوجود این، کم نبودند رهبران اسرائیلی که میخواستند وجود ادوارد سعید را فراموش کنند.
لوموند، ۳ اکتبر ۲۰۰۴
* متن  انگلیسی این مقاله بزودی در مجله‌ي دانشگاه شیکاگو Critical Inquiry منتشر خواهدشد.
دانیل برونبویم Daniel Barenboim رهبر ارکستر سنفونیک شیکاگو و ارکستر دولتی برلین میباشد، او و ادوارد سعید بنیادی تأسیس کرده اند که نام آن ها رادارد.

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.