|
باز هم در باره نئو لیبرالیسم :
|
|
|
بهروز امین
|
|
بحث و جدل بر سر پی آمدهای جهانی کردن و تجارت آزاد اگرچه در جهان بیرون ازجامعهي ایرانیان ادامه دارد ولی در میان ساده اندیشان روستای زرنگ آباد که نام دیگرش ایران است، به نفع جهانی کردن و تجارت آزاد به «پایان» رسیده است.
معلوم نیست که از آن چه تاکنون دراین راستا کردهاند چه دسته گلی بر سر مردم ایران زدهاند که می خواهند از همین کارها، بیشتر بکنند؟ در درون ایران شورای مصلحت نظام در تازه ترین تصمیم گیری اش راه را برای واگذاری بانک ها، شرکت های بیمه، حمل ونقل و بسیاری به قول خودشان « دانه درشتها»ی دیگر هموار می کند. از سوئی جنگ و دعوا بر سرفرودگاه بین المللی هنوز ادامه دارد و به برکناری وزیر راه منجر می شود و از سوی دیگر، مجلس هفتم نیز دست و پای دولت را در مذاکره با شرکت های خارجی می بندد. با این همه، گوهر سیاست ها هم چنان واگذاری شرکت های بیشتر به بخش خصوصی و جلب سرمایه گزاری خارجی است. وزیر اقتصاد هم مجبور می شود به سرمایه گزاران ایرانی تبار مقیم خارج، تضمین بدهد، تضمینی که خودش هم می داند با وضعیت موجود درایران نه ضمانت اجرائی دارد و نه وجاهت قانونی. در بیرون از ایران نیز کم نیستند ایرانیانی که برای جهانی کردن و تجارت آزاد غش وریسه می روند و اندر فواید آن مقاله می نویسند و نطق وخطابه صادر می کنند. اگر خوشبین باشیم علت این غش و ریسه رفتن ها به گمان من، درک مغشوش این دوستان از علل استبداد درایران است. اگر ادعای این دوستان درست باشد- که به گمان من نیست- علت استبداد در ایران « دولتی بودن» اقتصاد است، در آن صورت، برای مقابله با استبدادی که ریشه اش در اقتصاد است، می توان دست به دامان بازار آزاد زد. تازگی ها دیدم که دوستان، استبداد ایران را تا پرداخت رانت های نفتی به بخش هائی از جامعه ریشه یابی می کنند و به این ترتیب معتقدند که اگر رانت های نفتی در دست دولت نباشد، لابد، این استبداد هم نخواهد بود. البته امیدوارم که این گونه بحث وجدل ها به واقع نشانه زمینه سازی نظری برای واگذاری منابع نفتی به بخش خصوصی نباشد، ولی دنیا را چه دیدید در این مملکت گل وبلبل، همه چیز ممکن است. ولی آن چه که مهم است شیوه علت یابی استبداد در ایران از سوی این دوستان است. فقط به اشاره می گذرم که به این ترتیب – اگر این شیوه علت یابی درست باشد که به گمان من نیست- فرهنگ وسیاست درایران به زمان ناصرالدین شاه که رانت نفتی نداشتیم تا دردست کسی باشد، یا استبدادی نبود و یا این که علت های تاریخی و فرهنگی واجتماعی اش ماست مالی می شود. ریشه یابی و مقابله جدی با استبداد جان سخت ایرانی ما، بسی بیشتر از این ها کار دارد که درنگاه اول به نظر می رسد. البته برای مدتی این نوع علت تراشی ها، ممکن است جذاب هم باشد ولی من یکی تردید ندارم که چاره ساز نیست و نخواهد بود. باری با این نوع ریشه یابی ها است که شماری در میان خود ما- گذشته از کسانی که بهره گیران اصلی این واگذاری ها هستند، می خواهید آقا زاده ها بنامیدشان یا از ما بهتران و یا «کارآفرینان»، و طبیتعا مدافع آن - از این سیاست ها دفاع می کنند واز جمله این گونه است که شرکت های دولتی را به قیمت یا مفت به بخش خصوصی واگذار کرده اندوبرنامه دارند بیشتر هم از این کارهای «خیر» بکنند. البته مدل های درس نامه ای هم به مدد می رسد. و عرضه و تقاضا در ذهنیت دینی و مذهبی ایرانیان به جای خدا می نشیند که به واقع به هرکاری تواناست. هم رشد فوق العاده اقتصادی را تضمین می کند هم برای بیکاران که تعدادشان هر روزه بیشتر می شوند، کار می تراشد و هم اگر ادعای وزیر اقتصاد درست باشد، راهی به غیر از ادامه این سیاست ها برای فقر زدائی در ایران وجود ندارد. جالب است که در این دنیای بی در وپیکر ایرانی ما، کسانی که دسته دسته کارگران را از کار بیکار می کنند برخود عنوان « کارآفرین» هم نهاده اند! باری، وقتی این سیاست ها در ایران پیاده شود، مدیران مُصرف واحدها با قوانین آهنین بازار سرمایه ای که وجود ندارد ادب خواهند شد! وقتی واردات آزاد باشد، تولید کنندگان گران فروش ایرانی متنبه شده، دست از گران فروشی بر خواهند داشت. یادتان هست که یکی از این مدافعان مدعی شد که به این ترتیب بدون این که خون از دماغ کسی راه بیفتدو یا کسی و دستگاهی دستش را به سیاه یا سفید بزند، سطح زندگی اکثریت جمعیت ایران یک شبه صددرصد بهبود می یابد! البته اگر هم به راه راست هدایت نشوند که از بازار حذف می شوند. و باز یادتان هست که یکی دیگر در پوشش آزادی مردم این پرسش را پیش کشید که چرا مردم ایران آزاد نیستند که کالاهای ارزان و مرغوب خارجی را بخرند! البته دومقوله در این ادعاها جائی نداشت. یکی این که در ازای آن چه که می خواهید وارد بکنید چه محصولی برای صدور دارید؟ شاید جواب اش این است که بابا جان تو هم چقدر پیله می کنی! ما 60 یا 70 سال است اگر بیشتر نباشد که به همین شیوه زندگی کرده ایم! خدا پدر خدا را بیامرزد که به ایران نفت داد که می توان بدون صادرات و یا با صادرات ناچیز، از کشورهای دیگر محصول وارد کرد. الان هم که الحمدالله بازار نفت رونق دارد. پس بنشین سر جایت و بگذار کارمان را بکنیم. دوم این که، این که واحدهائی که حذف می شوند یا با این خطر روبرو می شوند، در این نظام نکبت که از سرتاپایش خون وکثافت می ریزد، در اولین فرصتی که بتوانند خود را از شر « ارزانترین» و در عین حال « آسان ترین» بخش هزینه تولید- یعنی مزدی که به کارگر می پردازند- خلاص خواهند کرد. این که در جامعه ای که به تائید دولتیان و کارشناسان اقتصادی یکی ازمعضل های اصلی اش بیکاری است برسر کارگران بیکار شده و خانواده های شان چه می آید، مسئله ای نبود که توجه نئولیبرال های فاضل مارا به خود جلب کند. مدت زمان زیادی نگذشته است ولی، کاری ندارد به اخبارش در روزنامه ها بنگرید و یا در همین سایت های انترنتی، اندکی دقیق تر شوید. آن کس که بخواهد ببیند، شواهدش را می بیند و آنان که به شواهد کار ندارند، می توانند هم چنان شعارهای زیبای شان را تکرار کنند. اگر فکر می کنید که این هم ازمختصات «جهان سومی» بودن ماست، سخت در اشتباه هستید. در امریکای جهان اول، کمپانی ها « شاهکار» تازه تری می زنند. علاوه بر اخراج کارگران، برای این که حقوق بازنشستگی کارگران قدیمی خودرا- که اغلب نزدیک به 40 سال بابت آن حق بازنشتسگی ماهانه پرداخته اند- نپردازند اعلام ورشکستگی می کنند. درانگلیس هم از این موارد کم نیست. همین یکی دو هفته پیش بود که با تعطیلی کارخانه جگوار حداقل 1100 کارگر از کار بیکار شدند. تکرار این شاهکاردر این جوامع به جائی رسیده است که در اقتصاد، بخشی تحت عنوان « اقتصاد ورشکستگی» شکل گرفته است. آن هم نه به عنوان بررسی آن چه که در این نظام، زیاد اتفاق می افتد بلکه به عنوان شیوه ای برای کاستن از هزینه های کمپانی ها در زمان سختی و دشواری دربازار ( البته خبر دارید که در ایران نیزدر یکی دو سال اخیر شبیه به این سیاست از سوی مسئولان صندوق های قرض الحسنه در پیش گرفته شد. پس اندازهای ناچیر مردم را جمع می کنندو بعد اگر در نروند- که شماری رفته اند- اعلام ورشکستگی می کنند!). روشن است که هزینه این « شاهکار» بخش خصوصی، مثل همیشه به گردن بخش دولتی « غیر کارآمد» می افتد که ازکیسه مالیات و دیگر منابع مردم، به صاحبان بخش خصوصی «یارانه» بپردازد و هزینه های مدیریت بی قابلیت آن ها را اجتماعی کند. دوستان گرامی نئولیبرال ما که اندر «غیر اقتصادی بودن» یارانه نان و نفت و وروغن انشاء می نویسند و یقه خود و دیگران را می درند معلوم نیست چرا در باره این یارانه های غیر مستقیم حرفی نمی زنند؟حالا بماند که در چند روز گذشته معاون یکی از وزارت خانه ها در ایران اعلام کرده است که ارقام یارانه ها «غیر واقعی » است. اگر به فارسی معمولی ترجمه اش کنیم یعنی این که نئولیبرال های فاضل ما در باره میزان یارانه در اقتصاد ایران دروغ گفته اندو هم چنان دروغ می گویند. البته چند سال پیشتر فریبرز رئیس دانا در نوشته ای که در نشریه خواندنی ( شماره اول، مهرماه 1381) چاپ کرد بارقم و عدد همین نکته را نشان داده بود. البته در جوامعی چون ایران که نظام جا افتاده پرداخت های رفاهی ندارد، هزینه اش به صورت دیگری پرداخت می شود. از سوئی صادرات کارگر به صورت سیاست رسمی دولت در می آید ( قراری که به تازگی با مالزی ، کره جنوبی و چند کشور دیگر گذاشته اند و خبرش هم درروزنامه ها اعلام شد) و از طرف دیگر، در کنار صدور تن فروشان، اگر ادعای خانم عبادی صحت داشته باشد، کار به صدور قطعات بدن از ایران می رسد. باری، فعلا به این کار ندارم که نه فقط با این کار، استبدادسنتی و دیرپای جامعه ایرانی ما سرجایش باقی می ماند بلکه استبداد مطلقه پول هم به آن استبداد سنتی اضافه خواهد شد. در این جامعه به اصطلاح « آزادشده» هر چیز قیمتی دارد که با عملکرد عرضه و تقاضا دربازار مشخص می شود.اگر پول داری که آش می خوری و اگر هم نداری، سرمایه سالاری که خانه خاله جان آدم نیست. واما، در بیرون از جامعه ایرانی ما، بحث وجدل ادامه دارد. شماری از مدافعان دو آتشه این فرایند به صف مخالفان می پیوندندو سیاست پردازان- اگرچه هم چنان بر همان طبل پیشین می کوبند- ولی در ضمن می پذیرند که کشتی بان را سیاستی دیگر باید و اندر یافتن راهی برای کاستن فقر جلسه و گردهمائی می گذارند. عبرت آموز است که تا کنون به کشورهای فقیر، همان داروئی را خورانده اند که به واقع، عمده ترین مسبب بیماری کنونی آنهاست. و طبیعی است که آن چه تا کنون از این نوع جلسات و گردهمائی ها نصیب ملل فقیر می شود، چیز دندان گیری نیست. حداکثر فایده اش این است که می تواند برای مدتی مورد استفاده تبلیغاتی قرار بگیرد که « گر صبر کنی....». دورنیست که طشت رسوائی این سیاست ها نیز از بامها بیفتد و روشن شود که آن چه که لازم و ضروری است نه آرایش و گریم کردن نئولیبرالیسم، بلکه دفن کردن این لاشه ای است که از خون و جان و جوانی انسان در سرتاسر جهان تغذیه می کند. آن چه که نیاز داریم، نه این لاشه متعفن، بلکه نگرش و جهت گیری متفاوتی است که به جای سپردن عنان زندگی بشر به دست نیروهای کور بازاربه اصطلاح آزاد، بکوشد قابلیت های بشر را برای یافتن راه حل به کار بگیرد. علت وانگیزه فعالیت های اقتصادی بشری نمی تواند و نباید سود و سودآوری در بازار باشد آن هم به صورتی که همه چیز تحت الشعاع سودآوری قرار بگیرد. ممکن است نام این نگرش تازه « پسامدرنیته» باشد ولی در واقعیت زندگی بازگشتی است به سال های اول قرن نوزدهم آن هم در سالهای اولیه قرن بیست و یکم. نگاهی به شرایط کاری در واحدهای ایجاد شده در مناطق به اصطلاح آزاد تجارتی - می خواهد در اردن باشد یا در چین که قند در دل شماری از ایرانیان آب کرده است – نشان می دهد که بخش عمده ای از دست آوردهای بشر در صد سال گذشته در این دوران پسامدرن بر باد رفته است. به اعتقاد من، نمی توان ونباید در برج عاج خویش نشست و مدافع ومشوق گسترش این شرایط کاری برای دیگران شد و این دقیقا کاری است که مدافعان این سیاست های نئولیبرالی مستقل از شعارهای زیبائی که بکار می گیرند، می کنند. به قول معروف، مرگ تنها برای همسایه خوب نیست. آن که ریگی به کفش ندارد، مرگ را تنها برای همسایه نمی خواهد. 6 اکتبر2004 http://naghadi.persianblog.com
|