header image
 
یهودی ستیزی، خشونتی کهنسال چاپ
سیما راستین   
علي رغم اين كه يهودي ستيزي  يكي از قديم ترين خشونت هاي قومي و مذهبي به شمار مي رود و تاريخ مدون آن با پيدايش مسيحيت آغاز مي شود، هنوز نمي‌توان از منسوخ و بي اعتبار شدن اين تحقير ضد انساني در بسياري از جوامع بشري سخن گفت.

 اين ادعا به اين‌ معني نيست كه ما در قرن كنوني هم‌چنان با پديده "آشويتس" ، به آتش كشيدن محلات، خانه‌ها و يا راندن گروهي يهوديان از شهرها و مناطق مسكوني شان روبرو هستيم. سخن بر سر اين است  كه پيش داوري هايي كه زميه ساز تحقير و خشونت چندين هزار ساله عليه دگرانديشان مذهبي و قومي بوده‌اند و در قرن بيستم زمينه ساز بزرگترين فاجعه بشري و نابود كردن ميليون‌ها انسان با پيشرفته‌ترين وسايل تكنيكي شدند، در اشكال ديگر و با شيوه‌هاي پيچيده‌تر به بقاي خود ادامه مي‌دهند و هم‌چنان به مثابه  موانعي جدي در برابر تحقق دموكراسي و قوانين متكي بر رعايت حقوق انساني در بسياري از مناطق جهان عمل مي‌كنند. اينكه بخش وسيعي از اقليت هاي قومي مذهبي مثل كليميان، ارامنه، آشوريان و بهاييان، بدون اينكه اساساً با سيستم سياسي و قانون‌گذاري كشورهايي كه در آن زندگي مي كنند، مخالفتي داشته باشند ناگزير به ترك كشور خود مي شوند و وطن خود را در ايالات متحده آمريكا، ارمنستان و اسراييل جستجو مي‌كنند، ناشي از تحقير و تبعيض ويژه‌اي است كه آنها به طور مضاعف به لحاظ فرهنگي و اجتماعي در جامعه و هم‌چنين از سوي محافلي كه به دلايل متفاوتي، منافعي را از طريق ايجاد خصومت در ميان گروه‌هاي انساني مختلف دنبال مي كنند، متحمل مي شوند. انتشار افزايش يابنده ادبيات گوناگون و به راه اندازي سايت هاي اينترنتي  تبليغاتي فارسي زبان،  به ويژه عليه شهروندان يهودي منحصراً  به  فضاي غير دموكراتيك و خشونت سياسي‌، اجتماعي و فرهنگي در جامعه دامن مي زند و به همبستگي مسالمت آميز درون خلقهاي ايران كه اساساً داراي منافع مشترك هستند، آسيب مي‌رساند.     
در ادبيات سياسي اجتماعي ايران گه‌گاه به مسآله ملي اشاره مي شود اما تا كنون به طور مشخص وضعيت اقليت هاي كليمي، ارمني، آشوري و بهايي كه در چارچوب ايران فاقد سرزمين هستند، مورد تحليل و بررسي قرار نگرفته است. هدف اين نوشته پرداختن به علل اين بي اعتنايي به موضوعات نامبرده نيست، بلكه تلاشي است، در جهت برجسته كردن اهميت طرح و بازبيني اين مسآله در مجموعه مباحث مربوط به صلح، دموكراسي و حقوق بشر، كه در اين نوشته منصراً به يهودي ستيزي اختصاص مي يابد
يهودي ستيزي در مسيحيت
تاريخ  يهودي ستيزي در اروپا اساساً با دوران پيدايش مسيحيت و داعيه پيروان آن براي سلطه انحصاري و  به رسميت شناساندن زور مدارانه دين خود به عنوان يگانه مذهب رسمي شروع مي شود. اولين گروه‌هاي مسيحي در اروپا، يهودياني بودند كه به آيين عيسوي گرويده و با اتكا به انجيل، مسيحيت را به عنوان مذهب جانشين براي آيين يهود و به مثابه "وحدت جديد" و "اسراييل حقيقي"  درك مي كردند. اين اعتقاد  به نفي تعلق يهوديان به محدوده "متحدين خدا" و متهم كردن آنها به آزار و قتل مسيح منجر شد. يهودي ستيزي از قرن دوم ميلادي درتاريخ، ادبيات  و موعظه هاي مسيحي با پيگيري دنبال شد و به شكل تحقير ديني وقومي در آيين مسيحي تكامل يافت. يهودي ستيزي اوليه در مسيحيت  بر كند ذهني و بردگي يهوديان، تكذيب رسالت مسيح و قتل او توسط يهوديان و نهايتاً طرد آنان از سوي خدا تكيه دارد. البته در انجيل چشم انداز بازگشت و نجات آخرين بقاياي آنها مطرح  و از زاويه دين شناسي با از بين بردن يهوديان و تحميل مسيحيت به آنان مرز بندي شده است. يهودي ستيزي در قرن ۴ و ۵ كه مسيحيت به دين دولتي ارتقا يافت، كيفيت نويني يافت. در اين دوره تخريب كنيسه ها، حملات دايمي به يهوديان، تصويب قوانيني بر مبناي ممنوعيت گرويدن مسيحيان به دين يهود، جلوگيري از ازدواج ميان يهوديان و مسيحيان و محروم كردن يهوديان از شركت در مراجع رسمي و دولتي رايج شد(1). يهودي ستيزي با گسترش مسيحيت در جوامع اروپايي ازمحدوده محافل ديني خارج و به بخشي از اعتقادات مذهبي – خرافي عوام تبديل شد. اوهاماتي از قبيل به صليب كشيدن كودكان مسيحي و استفاده از خون آنها براي مراسم مذهبي و شفاي بيماران، مسموم كردن چشمه هاي آب توسط يهوديان حتا تا ميانه قرن يبستم، براي برانگيختن خشونت عمومي در ميان توده هاي مسيحي، عليه پيروان دين يهود مؤثر واقع مي شدند. خصومت ضد يهودي در قرن ۱۳ و ۱۴ ميلادي در اروپاي مركزي به تخريب بسياري از مراكز مسكوني و عبادتي يهوديان و كشتار جمعي آنها منجر شد. بدين ترتيب گرچه از ديدگاه بسياري از پژوهشگران، اختلافات عقيدتي ريشه خصومت ضد يهودي و عدم پذيرش اجتماعي آنها در تاريخ هزارساله قرون وسطي در اروپا را تشكيل مي دهد، اما محروم كردن آنان از مشاغل كليدي دولتي، مصادره زمين‌هاي آنها توسط زمينداران بزرگ وابسته به كليسا، ممنوعيت فعاليت آنها درحرفه‌هاي صنعتي توسط صنوف، به غارت كشيدن دائمي اموال و دارايي آنها، سوق دادنشان به خريد و فروش كالا و نزول خواري، و نهايتاً تحريك توده هاي مذهبي عليه آنها  دلالت برجنگ قدرتي با انگيزه هاي اقتصادي دارد كه با پوشش مذهب ميدان را مي آرايد. در اين جنگ  كه هدفمند قدرت زدايي كامل يهوديان را ازحق مالكيت و شركت برابر در امور و حقوق اجتماعي دنبال مي‌كرد، يهودي به عنوان "سمبل معصيت" در افكار عمومي توده هاي محروم كه خود قرباني سودجويي زمينداران و تجار بزرگ بودند، معرفي شد. پروژه "يهودي ، سمبل گناه" از سوي كليسا و قدرتمندان اقتصادي عصر به گونه‌اي در ميان عوام تبليغ شد كه توجهشان ازمكانيسم واقعي مناسبات تبعيض‌آميز اجتماعي به كينه و نفرت كور عليه "يهودي ذاتا گناهكار" منحرف شد. "آدرنو" و "هوركهايمر"(2) اين پديده را در ميان انسانها زير عنوان "فرا‌ فكني گمراه " در مقابل "فرا فكني انديشمندانه" تعريف مي‌كنند. فرا فكني گمراه به معناي انتقال بدون انديشه و تآمل احساسات، عواطف و آرزوهاي سرخورده انسانها برروي يك موضوع، يا يك فرد ويا يك پديده است. "فرا فكني گمراه" درمثال يهودي ستيزي، ساختن تصويري بغايت منفي از يهودي و سپس تعبيه علت تمامي ناكامي‌هاي اجتماعي، اقتصادي و حتا فرهنگي و حسي خود بر روي اين كاراكتر شيطاني است.             
اصلاح‌طلبان پروتستان و مسآله يهودي ستيزي
با تاسيس مراكز تجاري (اواسط قرن ۱۶) كه مبادلات پولي و تجاري را در انحصارخود در آوردند، تنها امكان موجوديت اقتصادي يهوديان نيز از آنها سلب شد و روند به فقر كشانيدن و پراكنده كردن آنان، ابعاد بيسابقه‌اي يافت. هم زمان با خشونت‌هاي اقتصادي، منزوي كردن فرهنگي و سياسي پيروان دين يهود، از طريق وادار كردن آنها به زندگي در محلات ويژه "گتو" و تحميل نصب علامت يهودانه بر لباس هايشان، كه بعدها در بسياري از كشورهاي ديگر نيز باب شد، به اجرا در آمد و به اين ترتيب يكي از كريه‌ترين جلوه هاي تبعيض و تحقيرهاي انساني به هنجاري اجتماعي تبديل شد، بدون آنكه در إزاي قرنها قلع و قمع سياسي اقتصادي، ذره‌اي از جنون يهودي ستيزي در جوامع مسيحي اروپايي كاهش بيابد. حتا جنبش اصلاح طلبي "پروتستانيسم" درون كليساي كاتوليك نيز فاقد پتانسيل كافي براي مقابله با خشوت كور عليه دگرانديشي مذهبي بود. لوتر سركرده اين جنبش، تا زماني كه به گرويدن يهوديان به جنبش اصلاح طلبي اميدواربود، در نوشته‌اي  زير عنوان "مسيح يك يهودي مادرزاد است"، اتهاماتي از قبيل كشتن مسيحيان و استفاده از خون آنها براي شفاي بيماران را مورد ترديد قرار داد و فساد كليساي پاپ را مسبب موفقيت و بقاي يهوديت اعلام كرد. لوتر در سال ۱۵۴۳ نظرات خود را تغيير داد و در نوشته اي به نام " از يهوديان و دروغهايشان " از لعن و نفرينهاي ديني فراتررفته و تعقيب و خونريزي " يهوديان ملعون و مطرود"(3)  را به مقامات بالا توصيه كرد. لوتر در اين نوشته با صراحت  به آتش كشانيدن كنيسه ها، ويران كردن خانه هاي يهوديان، طرد كردن آنها از خيابانها و شهرها، مصادره اموال و دارايي هاي آنها و وادار كردنشان به كارهاي دشوار بدني بدون دستمزد را تشويق و ترغيب مي كند. نفرت و خشمي كه لوتر به عنوان يك رهبر مذهبي در ميان پيروان بيشمار خود عليه قوم يهود اشاعه داد، ۵۰۰ سال بعد به مدد پيشرفت دانش و تكنولوژي! با تجهيزاتي مثل اتاق گاز و كوره هاي آدم سوزي تكامل يافته و به برنامه سياسي عملي حزب ناسيونال سوسياليست آلمان به رهبري هيتلرتبديل شد.
تعديل يهودي ستيزي در عصر روشنگري
در قرن هيجدهم مسيحيت از زاويه درك از خرد و قوانين طبيعت مورد انتقاد فلسفه روشنگري قرار گرفت. همراه با آن طرح دولت غير ديني، شكل پذيري دولت و فرد، اصل حق برابري همه انسان‌ها و مسآله يهوديان به مركز توجه روشنگران تبديل شد. اصل جدايي دين از دولت، محروميت يهوديان را از آموزش و عدم شركت آنان در امور احتماعي را زير سئوال قرار داد و تدريجاً ديوارهاي خارجي گتوهاي يهوديان از ميان برداشته شد و وضعيت آموزش براي آنها تا اندازه‌اي بهبود يافت. عليرغم اندك بودن تعداد طرفداران روشنگري در اروپا  و تلقي متناقض و نوعي يهودي ستيزي پنهان در ميان اغلب آنها، مي توان انقلاب فرانسه و روشنگري در اروپا را از زاويه تفكر رواداري و عملكرد انقلابي و نقد خردمندانه از نظم موجود در جامعه، نقطه عطفي در تاريخ يهودي ستيزي تلقي كرد كه  از ميان بر داشتن مرزهاي گروهي بين مسيحيان و يهوديان را هدف گيري مي كرد. تفاوتي كه ميان نحوه استدلال روشنگران اروپايي با طرفداران نظم و تفكرحاكم، در گفتار يهودي ستيزي وجود داشت را مي توان در مبحث "علت و معلول"  خلاصه كرد. طرفداران نظم حاكم بر اين بودند كه " فساد و مضر بودن"  قوم يهود دليلي براي تحقير و محروميت اجتماعي آنهاست. در مقابله با اين نظر، انقلابيون فرانسه و روشنگران آلمان تحقير و محروميت‌هاي اجتماعي يهوديان را مسبب "فساد ومضر بودن" يهوديان مي دانستند. راه حلي كه ارائه مي شد، بر پايه معتبر دانستن حقوق انساني و اجتماعي براي اقليتي قومي و مذهبي قرار نداشت، بلكه به رسميت شناختن  اين حقوق را  به اينكه "يهوديان ديگر يهودي نباشند"(4) و از اعتقادات و آداب و روسوم ويژه خود دست بردارند، مشروط مي كرد.
تئوريسين‌هاي سوسيالسيت مثل فوريه و سنت سيمون از زاويه  انتقاد به سرمايه داري مالي، "بانكدارن يهودي" را مورد حمله سياسي قرار مي دادند. نكته قابل توجه در اين نحوه انتقاد سياسي اجتماعي كه با چاشني يهودي ستيزي ارائه مي شود اين است كه همزمان خشم و كينه طرفداران خود را  نسبت به آئين يهوديت بر مي‌انگيزد و نوك تيز حمله سياسي نه متوجه سرمايه‌داري، بلكه يهوديان مي‌شود. تناقض اين نگرش در اينست كه، هيچ‌گاه بانكداران و سرمايه‌داران غير يهودي را زير عنوان "سرمايه دار مسيحي" و يا "سرمايه دار مسلمان" مورد حمله دو پهلو قرار نمي‌دهد.
 نگرش كارل ماركس نيز در تحليل نهايي عدم پاسخ صريح به وضعيت فلاكت‌بار بروز يهوديان عصر خود بود. او در اثر معروف خود "درباره مسئله يهود"(5)، امر آزادي سياسي يهوديان را مشروط به تحقق آزادي دولت از همه مذاهب موجود (دولت غير ديني) مي‌انگارد. سپس گرچه  آزادي سياسي را گامي بزرگ تلقي مي‌كند، اما آنرا از زاويه كمال نايافتگي و تضاد آلود بودن و فاصله آن با آزادي غايي بشري ناكافي ارزيابي مي‌كند. ماركس در نهايت  مسئله آزادي مدني يهوديان را با اين استدلال كه منحصرا  "آزادي سياسي"  و نه "آزادي انساني" را مد نظر دارد به نقد مي‌كشد.   
 تشديد يهودي ستيزي از طريق ارتقا آن به مسئله  نژادي
دراواسط قرن نوزدهم يهودي ستيزي ابعاد نويني يافت و از طرف نظريه پردازان ضد يهود به عنوان مسئله نژادي تعريف و تبليغ شد. در اين زمينه نوشته هستون استوارت چمبرلين(6) در سال ۱۸۹۹ زير عنوان " پايه هاي قرن نوزدهم"  نقش بسزايي ايفا كرد. او در اين كتاب  تاريخ جهان را از ديدگاه نژادي به نگارش در آورده و به تبليغ برتري نژادي ژرمن–آريايي پرداخته و يهوديان را به عنوان "ضد نژاد"ي خطرناك تشريح مي كند. به اين ترتيب تركيب نژاد آريا با مسيحيت نوعي نژادگرايي با عناصر ديني را به وجود آورد كه در ميان توده هاي متمايل به ناسيوناليسم در آلمان استقبال قابل توجهي يافت. پيامد اين امر اين شد كه اغلب سازمانها و گروههاي ناسيوناليست، برنامه خود را با بندهايي كه محتوي آنها تحقير وتبعيض يهوديان بود، تكميل كردند.
يهودي ستيزي در فرانسه برخلاف آلمان، ويژگي سنتي– مذهبي خود را حفظ كرد و به همين دليل نيزكمتر خصلت خشونت آميز به خود گرفت و در" ماجراي دريفوس" كه روشنفكران فرانسوي و به ويژه "اميل زولا" نويسنده معروف فرانسوي دربرابر اتهام واهي جاسوسي به يك افسر يهودي فرانسوي (دريفوس) درارتش فرانسه ، براي ايجاد موج ضد يهودي در جامعه، مقاومت و افشاگري كردند، شكست سختي خورد. به همين دليل نيز پيروزي نيروهاي ليبرال در برابر نيروهاي يهودي ستيزكه دريفوس را به حبس ابد محكوم كرده بودند، به عنوان مبارزه اي با تكيه به ايده آلهاي هاي انقلاب فرانسه محسوب و ارزش گذاري مي شود. يهودي ستيزي در فرانسه پس از ماجراي "دريفوس" كمتر به عرصه سياسي راه يافته و همچنان خصلت سنتي خود را حفظ كرده است.                          
موقعيت يهوديان در امپراطوري تزارهاي روسيه به گونه اي ساختاري با وضعيت آنها در اروپاي غربي و مركزي متفاوت بود.  يهوديان در روسيه، اقليتي فقرزده و منزوي را تشكيل مي دادند.  تمركزآنها در مناطق ويژه منجر به حفظ افراطي فرهنگ سنتي و تداوم كشمكش با مسيحيت حاكم درمحيط زندگي شان مي شد. در دوره الكساندر دوم،  يهوديان اجازه ورود به مدارس كشوري را يافتند، گرچه حق سكونت خارج از گتوهاي ويژه كه بتواند زمينه يك آشتي فرهنگي را فراهم آورد، هم‌چنان از آنها سلب مي شد. در سال ۱۸۸۱ آلكساند دوم توسط يك گروه ترريستي به قتل رسيد. شركت يك دختر يهودي دراين حمله تروريستي، اتهام قتل تزار آلكساندردوم را  به مجموعه جرائم و گناهان تاريخي  قوم يهود افزود و زمينه حملات خشونت آميزمداوم به اقليت يهودي در روسيه را فراهم آمد. تا سال ۱۸۸۴ نزديك به ۲۵۹ يورش خونين  به محلات و مساكن يهودي صورت گرفت(7). برخلاف يهودي ستيزي در اروپاي غربي كه بر بستر حسد و رقابت اقتصادي رشد كرده بود، يهودي ستيزي روسي بر پايه ضديت با يهوديان از زاويه رشد علمي و روشنفكرانه در ميان آنها، شركت وسيع‌شان در جنبش چپ انقلابي و جنبش كارگري و جهت گيري سكولاريستي آنها بود. به همين دليل نيزيهوديان همواره از طرف يهودي ستيزان محافظه كار در كنار ليبرالها و روشنفكران طرفدار مدرنيسم و انقلاب اجتماعي به عنوان يك مقوله مشترك مورد حمله  قرار مي گرفتند.       
  يهودي ستيزي به عنوان مبارزه ناسيوناليستي
برغم شركت  وسيع و فعالانه يهوديان آلمان ( كه عمدتا زير نفوذ حزب سوسيال دموكرات بودند)  در جنگ جهاني اول، هيچ‌گونه تغيير قابل توجهي دروضعيت اجتماعي آنها به وجود نيامد و حتا آوازه رشادت‌هاي آنها در جنگ  به تشديد جو يهودي ستيزي كه طبق روال سنتي از طرف حكومت نيز تحريك و دامن زده مي شد، منجر شد.  ويژگي اين دوره گسترش سازمان يافته يهودي ستيزي در جامعه از طريق تاسيس احزاب و گروهاي مجهز به هيستري يهودي ستيزي از جمله حزب خلقي ناسيوناليستي آلمان بود. ادبياتي قوياً نژادپرستانه و يهودي ستيزانه از قبيل " گناه در برابر خون"(8) و  پروتكل هاي حکمای صهيون"(9) كه تغذيه گاه تئوريك نيروهاي سركوبگر وخشن فاشيستي تا عصر كنوني هستند، در اين دوره انتشار يافتند. كتاب "پروتكل هاي حکمای صهيون" كه تز "توطئه جهاني يهود" را تبليغ مي كرد، در اروپا و بسياري كشورهاي ديگر مورد استقبال قابل توجهي قرار گرفت و تز اصلي آن به عنوان يكي از  مهمترين اتهامات جهاني يهوديان، ابعادي وسيع يافته و توسل به آن هرگونه تبعيض و خشونت عليه يهوديان را  توجيه پذير مي‌كرد. يهودي ستيزي با "پروتكل ها" يك مدل توضيحي جهاني پيدا كرد: بر اساس اين مدل "يهوديت جهاني" از طرفي پشت سر انقلاب جهاني بلشويكي و از طرف ديگر پشت سركاپيتالسم قرار گرفته و بحرانهاي اقتصادي و تورم را موجب مي شد. ازجمله تبليغات ويرانگري كه در آلمان پس از شكست مفتضحانه ارتش در جنگ جهاني اول در ميان توده هاي خسارت ديده صورت گرفت و زمينه فكري و رواني فاجعه قتل عام يهوديان و كوره هاي آدم سوزي را دردوره هاي بعدي فراهم آورد، مقصر قلمداد كردن نيروهاي مخالف داخلي و  به ويژه  توطئه يهود در شكست ارتش آلمان بود. 
يهودي ستيزي و كشتار خلقي توسط دولت ناسيونال سوسياليسم آلمان ۱۹۳۳ – ۱۹۴۵
يهودي ستيزي درسال ۱۹۳۳ براي اولين بار در تاريخ به عنوان يك دكترين، در دولتي اعلام شد كه درآن افراطي ترين  حزب ضد يهود به رهبري آدولف هيتلر، به قدرت رسيده بود. اقدامات اين دولت از بايكوت مغازه داران يهودي آغاز شد. در سال ۱۹۳۵ به دنبال تصويب "قوانين نورنبرك"، تبيعضات اجتماعي بر پايه تفاوت خوني ميان آلمانها و يهوديها تصريح شد و يهوديان قانوناً به عنوان شهروندان درجه دوم اعلام شدند. بر مبناي اين قوانين ازدواج يهوديان با شهروندان غير يهودي زير عنوان حفاظت از خون و شرافت آلماني ممنوع اعلام شد. سلب اجازه كار ازپزشكان و وكلاي يهودي، ممنوعيت ورود كودكان يهودي به مدارس آلماني، تحميل نصب علامت „J“  روي كارت شناسايي همه يهوديان تا سال ۱۹۳۸ زمينه را براي يورشهاي خونين نيروهاي ضربتي رايش سوم عيله يهوديان فراهم آورد. با مهاجرت گروههاي وسيعي از يهوديان، دست ناسيونال سوسياليست‌ها براي ادامه سركوب يهوديان باز تر شد. با تصويب قانون "جدا كردن يهوديان از زندگي اقتصادي آلمان" يهوديان به بي خانماني مطلق سوق داده شدند. به پيروي از اين قانون كليساي پروتستان نيزكارمندان و كشيش‌هايي كه نسل قبلي‌شان به يهوديت منتسب مي شدند، از خدمت در كليسا اخراج شدند. كار اجباري، و تحميل نصب ستاره زرد روي لباس يهوديان، به  تحقير و تبعيض آنها ابعاد بيسابقه‌اي بخشيد. آخرين مرحله تعقيب و سركوب عبارت بود از بيرون راندن اجباري يهوديان از آلمان به شرق اروپا و به قتل رسانيدن سيستماتيك آنها از سال ۱۹۴۱. تا شروع جنگ جهاني سياست ناسيونال سوسياليست‌ها براي حل مسئله يهود، بيرون راندن آنها از آلمان بوداما با اشغال لهستان و مواجهه شدن با وزن سنگين يهوديان در تركيب جمعيتي لهستان و به دنبال آن با تصرف بخشهاي ديگر اروپا مسئله يهود از چارچوب آلمان خارج وابعادي درون اروپايي يافت. طبيعتاً بيرون راندن يهوديان به يك قاره ديگر امكانپذير نبود. بنابراين ژانويه ۱۹۴۲ سران حزب ناسيونال سوسياليست در كنفرانسWannsee  گردهم آمده و به چاره جويي پرداختند. نتيجه اين كنفرانس كار اجباري در اردوگاههاي كار با هدف نابود كردن زندانيان از طريق كار جانفرسا و فرستادن يهوديان سراسر اروپا به كارخانه هاي مرگ (اتاقهاي گاز و كوره هاي آدم سوزي)، كه به آخرين دستاوردهاي تكنيكي مجهز بودند، بود. طبق تصميمات درج شده در پروتكل  اين كنفرانس، مي بايست ۱۱ ميليون يهودي ساكن اروپا به قتل مي رسيدند.(10) ناسيونال سوسياليست‌ها تا قبل از شکست در استالين‌گراد و متوقف كردن جنگ از سوی متفقين، نيمی از 11 ميليون يهوديان ساکن اروپا را به قتل رساندند. علاوه بر كشتار جمعي يهوديان، گروههاي ديگري از جمله كمونيست ها سوسيال دموكراتها، معلولين، همجنس‌گرايان، اقليت هاي سينتي و روما، زناني كه به تن فروشي متهم مي شدند، ييكاران و بي سرپناهان نيز به دليل آلوده سازي نژاد ژرمن به مرگ محكوم شده و به  اردوگاه‌هاي كار اجباري و "آشويتس" (11) فرستاده  شدند.    
يهودي‌ستيزي پس از ۱۹۴۵ 
يهودي‌ ستيزي پس از "آشويتس" با ويژه‌‌گي‌هاي نويني بروز پيدا مي‌كند:
- گرچه به قتل‌عام يهوديان اشاره مي‌كند، اما با هدف تكذيب آن ويا مقصر قلمداد كردن يهوديان در عملي شدن اين فاجعه.
- در برخي از كشورهاي اروپا درحالي ‌كه از سويي يهودي ستيزي در رسانه هاي گروهي موردانتقاد واقع مي‌شود، از سوي ديگر يهوديان اين كشورها هم‌چنان در انزوا به سر برده و مورد تحقير واقع مي شوند.
- يهودي ستيزي مدرن ديگر خصلت نژاد‌ پرستانه نداشته و غالبا در شكل انتقاد و ضديت با صهيونيسم ابراز مي شود. اقدامات  جنگ طلبانه و خشونت آميز دولت اسرائيل همواره بهانه‌اي است براي بروز خشم و نفرت كور عليه يهوديت و همه يهوديان جهان.
تلقي اسلام از يهوديت
همچنانكه يهودي ستيزي در اروپا قويا متا‌ثر از تعليمات مسيحيت به عنوان مذهب رسمي و غالب در جوامع وافكار عمومي ساكنين اين قاره بوده است، وضعيت يهوديان دركشورهاي مسلمان را نيز بدون توجه به  تلقي و تعاريف مطرح درادبيات و تعاليم اسلامي نمي‌توان به درستي بررسي كرد. خطوطي كه نحوه رابطه با يهوديان را  در دين اسلام تعيين مي كنند، عبارتند از؛
- از ديدگاه اسلام، مذاهب يهودي و مسيحي به عنوان دين‌هايي كه  بر بنياد تك‌خدايي به وجود آمد‌ه‌اند، صاحب كتاب آسماني هستند كه حقيقت خود را از عالم الهي الهام گرفته اند و پيامبرانشان، فرستادگان برحق خدا بوده‌اند، رسميت داشته و به اين اعتبارمورد احترام قرار دارند.
- از اين رو پيروان دين‌هاي تك خدايي و صاحب كتاب هيچ‌گاه از سوي اسلام به عنوان "بي دين و بي اعتقاد" مورد سرزنش قرار نگرفته‌اند، بلكه احترام به اين مذاهب و امنيت پيروان آنها توصيه شده است.
- دين اسلام در تعاليم پايه‌اي اسلامي، به عنوان كاملترين دين و محمد پيامبر اسلام به عنوان آخرين برگزيده و فرستاده خدا معرفي مي‌شود. گرويدن به اسلام درآيين اسلامي وظيفه تمامي خداپرستان از جمله پيروان دين هاي ديگر (مسيحي، يهودي وغيره) اعلام مي‌شود. به اين اعتبار پيروان تمامي ديگر مذاهب از زاويه نپيوستن به اسلام، مورد انتقاد مسلمانان معتقد قرار دارند.     
- درتعاليم دين اسلام برخلاف مسيحيت در دوره قدرت‌گيري كليسا،  سنت خشونت عمومي عليه يهوديان، بيرون راندن گروهي آنها و يهودي كشي مطرح نشده است. يهوديان در برخي احاديث از زاويه نگرويدن‌شان به اسلام مورد تحقير واقع شده‌اند ولي اعمال خشونت عليه آنها صراحت نيافته است. فقدان حقوق برابر براي يهوديان در اغلب كشورهاي اسلامي و اعمال پاره‌اي تبعيضات اجتماعي و تحقير فرهنگي مانع از اين نبوده است كه گروه‌هاي وسيعي از يهوديان اروپايي ،كشورهابي اسلامي را به عنوان مآمن و گريزگاهي ازخشونت‌هاي مرگبار سياسي و تبعيضات فرهنگي در كشورهاي اروپايي موردانتخاب قرار ندهند.
وضعيت يهوديان در ايران
هما ناطق(12) ناريخ نگار، در تشريح  وضعيت يهوديان از دوره حكومت قاجار و چگونگي يهودي آزاري درايران نكات قابل توجهي را مورد بررسي قرار مي دهد؛
- يهوديان در ايران به تنگدست‌ترين گروه‌هاي اجتماعي تعلق داشتند.
- از كمترين پشتياني اجتماعي و فرهنگي برخوردار بودند.
- يهودي آزاري در ايران هرگز جنبه فقهي و ديني ، نهادي و مكتبي، چنانكه در اروپا معمول بود، نداشت.
- يهودي آزاري در ايران  هرگز از سوي حكومت و دولت‌مردان نبود(13).
- يهودي آزاري عمدتا با هدف رقابت اقتصادي با كسبه و خرده بازرگانان يهودي و هم‌چنين تلكه و سركيسه كردن آنها از طريق تهديد جاني صورت مي‌گرفت.
- يهودي آزاري همچنين به تحريك سيدها و طلاب نوپا دامن زده مي‌شد. به گونه‌اي كه " هر سيدي كه مي‌خواست مريدي و آواز‌ه‌اي دست و پا كند، برغم مخالفت مراجع ديني اعلان جهاد به يهوديان مي‌داد"(14) 
هما ناطق مثال‌هاي تاريخي متعددي(15) جهت اثبات اظهارات خود به نگارش در مي‌آورد. در اين مثال‌ها كه اغلب آنها بر پايه درگيري‌هاي مالي ميان دكانداران وتجار با رقباي يهودي صورت مي‌‌گيرد، همواره رقياي  يهودي با سلاح ضديهودي كه بسيج مسلمانان مؤمن و اعمال خشونت از قبيل يورش به خانه ها و محلات يهودي نشين، غارت اموال آنها ، مجروح كردن و حتي به قتل رسانيدن يهوديان  را امكانپذير مي‌كند، از پا در آمده و از ميدان خارج مي‌شوند. او در ادامه به وقايع سال‌هاي ۱۸۹۱ (۱۳۰۹ ق) و شورش مردم عليه امتياز تنباكو و افزايش نارضايتي اجتماعي اشاره كرده و مي نويسد كه در همدان حكومت وقت به جاي چاره انديشي به جان يهوديان افتاد، چسباندن علامت "يهودانه" با علامت سرخ  و زرد را بر روي پوشاك يهوديان اجباري كرد و مقررات زير را به كار بست:
- روزهاي باراني يهوديان حق بيرون رفتن از خانه هايشان را ندارند
- زن يهودي نبايد در كوچه و بازار روي خود را  بپوشاند و بايستي چادر دو رنگ سر كند، تا به جاي مسلمان گرفته نشود
- هر يهودي بايد يك تكه پارچه سرخ رنگ (يهودانه) روي پوشاك خود بزند
- نبايد در راه از يك مسلمان جلو بزند
- اگر مسلماني به يك يهودي توهين كند، يهودي بايد سر به زير اندازد و خاموشي گزيند
اين مقررات كه در اسنادي متشكل از ۲۲ ماده تنظيم شده بود، حتا گچ‌كاري در درون خانه يهوديان را كه مي‌بايستي كوتاه‌تر از خانه مسلمانان باشد، منع دانسته و اختناق عليه آنان را تا بدانجا مي‌رساند كه حق تراشيدن ريش براي مردان يهودي، گردش و هواخوري در خارج از شهر، شادي و پايكوبي به مناسبت جشن عروسي و حتا حق خوردن ميوه‌هاي خوشمزه را از آنان سلب مي‌كرد.
اظهارات هما ناطق را در دو نكته از زاويه عدم دقت مي‌توان مورد ترديد قرار داد:
1- برخلاف اين ادعا كه يهودي‌آزاري در ايران جنبه ديني وفقهي نداشته است، بررسي دقيق وقايع گزارش شده دركتاب "كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، حاكي ازعملكرد علل و ريشه‌هاي اختلاف ديني علاوه بر مسائل اجتماعي در تعارضات اجتماعي– سياسي  عليه يهوديان است. مسلما نابرابري‌ها و تبعيضات اجتماعي زمينه ساز تمامي اعتراضات اجتماعي، چه درآنجايي كه گروه‌هاي مختلف اجتماعي ازطريق همبستگي بيشتر با يكديگربراي حل معضلات اجتماعي مشترك به جنبش در مي‌آيند و چه در آنجايي كه بر اثر ناآگاهي اختلاف مذهبي و يا فرهنگي را علت ناكامي‌هاي اجتماعي خود دانسته و  به جان يكديگر مي‌افتند، هستند. به اين اعتبار حتي حمايت وسيع و بدون قيد وشرط مردم آلمان از سركوب ، اختناق، نسل ‌كشي گروههاي اجتماعي ضعيف و بي‌پناه و جنگ جهاني ويرانگري كه فقط در اتحاد جماهير شوروي ۲۰ ميليون تلفات به دنبال داشت، توسط برخي تاريخ نگاران با اتگيزه هاي  بيكاري توده‌اي و فقراجتماعي در دوره جمهوري وايمار استدلال مي‌شود. اما اينكه حزب ناسيونال سوسياليست موفق ‌شد كه با مقصر قلمداد كردن يهوديان در بحران اقتصادي  و بيكاري، توده هاي بيكارو فقر زده را عليه يهوديان بسيج كند، فقط يكی از  فاكتورهای تعيين كننده در اين مسآله را بيان مي‌كند. فاكتور تعيين كننده ديگرکه متکی  بر  فرهنگ مسيحي حاكم در جامعه بود  بر بنياد نفرت ومخالفت مذهبي با يهوديت  قرار داشت. اگر تنها به ناخرسندي‌هاي اجتماعي در ميان توده‌ها به عنوان انگيزه بسيج‌پذيريشان عليه يهوديان اكتفا كنيم، در پاسخ‌گويي به در امان بودن سرمايه‌داران، متمولين ، بنگاه‌هاي معاملات پولي غير يهودي از يورشهاي حزب ناسيونال سوسياليست و توده هاي طرفدار آن، در مي‌مانيم. بر همين مبنا نيز فاكتوراختلاف ديني در تهاجم به يهوديان در دوره قاجار كه با  همكاري و پشتيباني مردم عادي مسلمان صورت مي‌گرفت، به ويژه در بررسي مسآله يهوديان در ايران داراي اهميت است. اينكه چرا توده‌هاي محروم وفقر زده ريشه نابسانيهاي اقتصادي خود را درنگاه اول در وجود ثروتمندان و متمولين حول وحوش خود ببيند و دچار حسد اجتماعي بشوند، را مي توان با انگيزه هاي اجتماعي توضيح داد اما اينكه چرا اين حسد اجتماعي منحصرا معطوف به ثروتمندان و بازرگانان يهودي مي‌شود را فقط مي توان از طريق تحريك انگيزه‌هاي مذهبي و فقهي توضيح داد. چنانكه در رقابت اقتصادي ميان دو بازرگان مسلمان كه حقيقتا نيز عرصه كسب و كار اقتصادي را بر يكديگرتنگ مي‌كنند،هرگز فاكتور مذهبي و اعتقادي به عنوان نقطه ضعف طرف مقابل در كشمكش‌هاي مربوطه موضوعيت پيدا نمي‌كند. واقعيت اينست كه اكراه، انزجار و سؤظن نسبت به پيروان ديگر اديان در جامعه‌، كه كمابيش خاصيت فرهنگي دارد، برخاسته از اعتقادات ديني است‌. تا حسادت اجتماعي به معدود ثروت‌مندان؛ به اين اعتبار تز ايد‌ئولوژيك و ديني نبودن يهودي ستيزي در ايران  قابل ترديد است.
2- تز ديگري كه هماناطق در كتاب " كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران " نمايندگي مي‌كند، مبرا دانستن حكومت و دولتمردان از امر يهودي آزاري در ايران، است. اينكه حتي در دوره قاجار بتوان از يك دولت مركزي و مقتدر سخن گفت، بسي دشوار است. چرا كه در كنار حكام محلي كه درمنطقه خود صاحب قدرت و فرمانروايي بودند، مراجع مذهبي وسلسله مراتب مربوط به آنها داراي قدرت تصميم گيري و به ويژه داراي قدرت بسيج توده‌اي قابل توجهي بودند و به اعتباري  به بخشي از حكومت تعلق داشتند. مثال‌هاي نگاشته شده در كتاب گواهي بر صحت اين ادعاست.
" در ۱۶ ماه مه ۱۸۹۷(۲۰ ذيحجه۱۳۱۴ق) سيد ريحان‌الله نامي كه تا ديروز ناشناس بود به ناگه سر برآورد. بهانه‌اش اين بود كه چرا در تهران "يهودانه" روي پوشاك كليميان ديده نمي‌شود و چرا اينان موي سر را يهودي‌وار نمي‌زنند. ده نفري به سركردگي سيد ريحان‌الله محله يهوديان را محاصره كردند.(....) شاه و حكومت و مجتهد تهران ميرزا حسن آشتياني، همگي بسي كوشيدند سيد ريحان‌الله را از خرشيطان پياده كند. سودي نبخشيد. سيد پا فشار بودكه بايد يهوديان خواست‌هاي او را بپذيرند. (.....) جماعت يهود از نو دست به دامان ميرزا حسن آشتياني شدند. او دريغ نكرد و سيد را نكوهيد. اما ريحان‌الله پاسخي توهين آميز براي مجتهد فرستاد و او را دست نشانده ومآمور خواند.  سرانجام در ۱۴ ژوئن همان‌سال مظفرالدين شاه دستخط نويني در پشتيباني از يهوديان نوشت.(....) سيد خبر را به گوش مريدان خود رساند و در دم راه پيمايي راه افتاد. حكومت مشتي سرباز فرستاد تا از محله يهوديان دفاع كنند. اما پايان شورش مديون مبلغ هنگفتي بود كه سيد ريحان‌الله از يهوديان ستاند و از در آشتي در آمد."(16) مثال‌هاي مشابه ديگري كه قائله با غارت و كشته شدن يهوديان پايان مي‌پذيرد، حكايت از نوعي تعدد مراكز قدرت در آن دوره مي‌كنند. در اين تعدد مراكزقدرت (سلطنت، قدرتهاي محلي و نمايندگان سلسله مراتب مذهبي) شاهان ومراجع بزرگ مذهبي عمدتا سياستي با مختصات كلي زير را پيش مي‌بردند:
- به تبليغ وترويج و سازماندهي يهودي آزاري نمي‌پرداختند
- در قائله ها و يورشهاي يهودي ‌ستيزانه نقش وساطت‌آميز و آشتي جويانه بر عهده مي‌گرفتند.
- قائل به برابر‌ي حقوق اجتماعي و سياسي اقليت يهودي نبوده و در اين زمينه گام قابل توجهي بر نداشتند. قابل توجه است كه يهوديان تا به حكومت رسيدن رضاشاه "جزيه" مي‌پرداختند. آنها در دوره رضاشاه براي نخستين‌باراز پرداخت "جزيه" معاف شدند. 
بنابراين مي‌توان از شاهان و دولتمرداني در حكومت سخن گفت كه در امر يهودي آزاري دخالت نكرده و حتي هنگام يورشهاي ضد يهودي نقش ميانجي ميان  يهوديان قلع و قمع شده و نيروهاي مهاجم را انجام مي‌دادند. اما براي بهبود وضعيت اجتماعي و امنيت سياسي آنها نيزگامي بر نمي داشتند. به همين دليل نيز يهودي آزاري به مثايه يك سنت (Ritual ) در جامعه پذيرفته ومدام تكرار مي‌شد زيرا كه پايه‌ تفكر يهودي ستيز مورد سرزنش اجتماعي وممنوعيت قاطع حكومتي قرار نمي‌گرفت.
 يهودي آزاري مدرن در ايران
 آنچه كه ويژگي مثبت يهودي آزاري در ايران و تمايز برجسته آن با يهودي ستيزي  دراروپا  بشمار مي‌رود، نخست نهادي و مكتبي نشدن اين خصومت ديرينه در جامعه ايران و سپس عدم حمايت متمركز و سيستماتيك (مراكز متعدد تصميم‌گيري و فقدان سياست واحد‌) از سوي حكومت‌هاي ايراني است. تاريخ يهودي ستيزي در اروپا نيز نشان مي‌دهد كه تا ۱۸۹۹ كه تئوريسين هاي نژاد گرا ، يهوديان را به عنوان يك نژاد تعريف نكرده بودند، و يهودي ستيزي صرفا اززاويه اختلافات ديني بروز مي‌كرد، دامنه  و شدت آن به مراتب محدودتر و خشونت آن قابل كنترل بود. پس از تعريف يهوديان به عنوان يك نژاد، اتهام توطئه جهاني براي ايجاد سلطه مطلق يهوديان بر روي كره زمين  و نقش مخرب اقتصادي، نيز به جرائم آنها افزون شده و بسيج افكار عمومي غير مذهبي از اين طريق امكان‌پذير شد.از آنجا كه  يهودي آزاري در ايران هرگزابعاد نژادي و ناسيوناليستي نيافته است، به تبع آن نيز احزاب و گروههاي سازمان يافته‌اي كه به برنامه و اساسنامه  ضد يهودي مجهز باشند ، دليل وجودي پيدا تكرده‌اند. برخورد با يهوديان تا نيمه دوم قرن بيستم عمدتا داراي خصلتي محلي و در محدوده اختلافات مذهبي و فرهنگي جامعه قرار داشت. اين وضعيت با تاسيس دولت  اسرائيل به شيوه‌اي زورمدارانه،  دچار تغييراتي شد و علاوه بر خصلت‌هاي سنتي، ابعاد سياسي نيز به خود گرفت. سنگ بناي دولت اسرائيل، كه پس ازجنگ جهاني دوم و فاجعه قتل عام عمومي ميليون‌ها يهودي  با همفكري و حمايت دولت‌هاي اروپايي به وجود آمد، از همان ابتدا  با بيرون راندن دسته‌جمعي فلسطيني‌ها از روستاها و مناطق مسكوني‌شان، قتل عام بخش‌هايي از آنها و ويران كردن مناطق پاكسازي شده براي ساختن پايگاه‌ها و شهرهاي اسرائيلي گذاشته شد. نحوه  ورود خشونت آميز اسرائيل به خاورميانه خشم مردم فلسطين و اكثر مسلمانان جهان را برانگيخت. به نظر مي‌رسيد كه " دولتهاي اروپايي براي جبران "يهودي كشي" توسط آلمان هيتلري، تاسيس اسرائيل را نه در ايالت " بايرن " و يا در" شلزويگ هولشتاين"، بلكه بر دوش ملت فلسطين گذاشته‌اند."(17) 
يكي از وجوه يهودي آزاري مدرن در كشورهاي اسلامي و از جمله در ايران، كم بها دادن به نقش سياست هاي جهاني و دولت اسرائيل كه حقيقتاً منافع واقعي يهوديان جهان را نمايندگي نمىكند، در مسئله اسرائيل و محكوم كردن عمومي يهوديان در اشغال و ايحاد خشونت و ويرانگري در فلسطين است. در اين مورد اشاره به دو نكته ضروري است:
- تمام يهوديان جهان، مدافعين دولت اسرائيل نيستند و بخش وسيعي از آنان داراي نگرش انتقادي به سياست‌هاي دولت اسرائيل هستند.
- شهروندان اسرائيل كه بسياري از آنها چه در برنامه ريزي وچه در چگونگي تاسيس اسرائيل نقشي نداشته‌اند، يك‌دست نيستند. در كشور اسرائيل نارضايتي‌هاي اجتماعي– سياسي، احساس عدم امنيت و مخالفت با جنگ وسياست هاي راديكال دولتي وجود دارد.
- نكته قابل توجه ديگر استقلال نسبي دولتها از  ملت و شهروندان ساكن در يك كشور معين است. دولتهاي بسياري در جهان داعيه نمايندگي ازاين و يا آن كيش و مرام و مذهب را كرده ومي‌كنند كه الزاما با عملكرد سياسي و اجتماعي آنها انطباق نداشته و مورد تاييد و پشتيباني مطلق مردم كشورشان در اشكال آشكار و پنهان نيز نبوده‌اند.
- نيروهاي محافظه‌كار در اسرائيل بيشترين بهره‌جويي را از جنگ و حملاتي كه به شهروندان اسرائيلي مي‌شود، براي تثبيت قدرت خود انجام مي‌دهند
به اين اعتبار نه فقط يهوديان جهان بلكه همه يهوديان ساكن اسرائيل را نمي توان براي سياست‌هاي غير انساني و خشونت‌بار دولت اسرائيل، مقصر ومحكوم قلمداد كرد.
دومين وجه يهودي ستيزي مدرن، وارداتي بودن آن است. در اين مورد بايد به توضيحات ابتداي اين بخش درباره ويژگي‌هاي وضعيت يهوديان در ايران اشاره كرد:
- يهوديان در ايران همواره به عنوان  اقليت مذهبي صاحب كتاب كه دين و پيامبرشان مورد احترام اسلام قرار گرفته و امنيت آنها مورد تاكيد قرار گرفته است.
- يهوديان در ايران هرگز به عنوان يك نژاد و يا ملت در نظر گرفته نشده، بلكه به عنوان اقليتي با حقوق اجتماعي  محدود در جامعه حضور داشته‌اند. بنابراين نيز يهودي آزاري در ايران، نژادي نهادي و مكتبي نبوده و صرفا خصلت مذهبي و فرهنگي داشته است.
- يهوديان در جمهوري اسلامي به عنوان پيروان يك مذهب معتبر به رسميت شناخته شده  و داراي يك نماينده در مجلس هستند. از اين رو مطرح شدن نظريات غير مستند و اثبات‌ناپذير" روژه گارودي"(18) كه به دليل جعل وقايع تاريخي در كتاب "اسطوره هاي بنيانگذار سياست اسرائيل" توسط دولت فرانسه مجبور به پرداخت جريمه شد، و تبليغ  تزهاي او در افكار عمومي‌‌، كه متاثر از ايد‌ئولوژي يهودي ستيزي در اروپا است، نوعی ضديت کور و وارداتي با يهوديان را در ايران دامن می زند. او در كتاب خود قتل‌عام ۶ ميليون يهودي اروپايي را در اردوگاه‌هاي مرگ حكومت فاشيستي هيتلر تكذيب مي‌كند و آنرا ترفندي در دست دولت اسرائيل از بدو تاسيس تا كنون اعلام مي‌كند. بنياد اين تئوري، " توطئه جهاني يهود" وتكرار نظراتي است كه با علم كردن تز " يهودي به عنوان يك نژاد مخالف" ،  جنگ نژادي عليه آنان را به منظور پاك كردن نژاد ژرمن، به راه انداخت. نظرات گارودي درباره "افسانه آشويتس" به اندازه‌اي تاسف‌بار است كه متفكر بنام فلسطيني "ادوارد سعيد"  با اعتقادات عميق ضد صهيونيستي در مقابل موهومات او به مخالفت برخاسته است: " اسرائيل نه جنوب آفريقا و نه الجزاير و يا ويتنام است، و يهوديان چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد، استعمارگران معمولي نيستند. آنها آشويتس را تجربه كرده‌اند، آنها بدون هيچ‌گونه ترديدي قربانيان يهودي ستيزي هستند. ادعاي اينكه آشويتس فقط اختراع صهيونيست‌هاست به طرز غير قابل تحملي در جريان است. چگونه مي‌توانيم از جهانيان بخواهيم كه رنج‌هاي اعراب را بشناسند، وقتي كه ما از سويي قادر نيستيم رنج ديگران را به رسميت بشناسيم، حتي وقتيكه آنها سركوبگران ما باشند و از سوي ديگر از پرداختن به واقعيت‌هايي اجتناب مي‌كنيم، كه در دنياي ساده تصورات برخي از روشنفكراني نمي‌گنجند، كه رابطه  ميان "آشويتس" و "دولت اسرائيل" را نمي‌خواهند ببينند،."(19). هم چنين "محمود درويش" معروفترين شاعر فلسطيني عصر كنوني در پنحاهمين سالگرد بيرون رانده شدن فلسطيني ها در سال ۱۹۴۸  اعلام كرد كه " فاجعه يهودي كشي (شما) را نبايد بيش از اين مورد بي‌اعتنايي قرار داد. در اين ارتباط بايستي عليه يهودي ستيزي در درون صفوف خودمان  حركت كنيم"(20).
يهوديان، شهروندان كشور ايران هستند. تاريخ طولاني زندگيشان در ايران، از زمان سلطنت شاه هخامنشي كوروش آغاز مي‌شود. برغم‌ تبعيضاتي كه همواره عليه‌شان اعمال شده‌است، ايراني هستند و كشور ايران از قرنهاي متمادي وطنشان  بوده‌است. مثل ديگر خلقها، اقوام و اقليت هاي مذهبي ساكن ايران،  با تنوعشان به غناي فرهنگي ايراني افزوده‌اند. كيفيتي كه به واقع همواره در طول تاريخ،  سبب تمايز ويژه ايران به عنوان كشوري چند ملتي،  با فرهنگي متنوع بوده است.  از زمان سلطنت ناصرالدين شاه تا پايان دوره پهلوي با بر پايي مدارس آليانس به امر آموزش كودكان و نوجوانان ايراني مدد، رسانده‌اند‌. فرهنگ لغات زبانهاي خارجي حيم هنوز پس ازچندين دهه ، جزو بهترين مجموعه هاي فرهنگي محسوب مي‌شوند. پزشكان حاذق كليمي از ايام‌هاي دور در شهرهاي مختلف ايراني همواره با دلسوزي در خدمت هموطنانشان بوده‌اند. به علت مهاجرت، شمار يهوديان درايران(21) از ۶۲۸۵۲ تن درسال  ۱۳۵۵ به ۲۶۳۵۴ تن در سال ۱۳۶۵ كاهش يافت. مهاجرت يهوديان(22) نيز به مانند مهاجرت ديگر گروه‌هاي انساني، به معناي از دست دادن سرمايه هاي ملي كشور ايران به نفع كشورهايي است كه با آغوش باز از اين مهاجرين استقبال مي‌كنند.
يهوديان ايراني به عنوان شهروندان اين كشور شايسته برخورداري از حقوق برابر اجتماعي سياسي و انساني هستند. يهوديان ايران مسئول سياست‌هاي خشونت‌بار و جنگ طلبانه دولت اسرائيل نيستند، همانگونه كه مسلمانان كشورهاي اردن، مراكش و افغانستان دردوره طالبان، پاسخگوي سياست‌هاي دولتي كشورشان نبوده و به آن اعتبار نمي‌بايست مورد سؤظن و مجازات قرار گيرند.
مسئله اقليت‌های  ايران و تلاش برای يافتن راه حل هايي به منظور رفع  تحقير و تبعيض اجتماعی و فرهنگی آنان، به مباحث مربوط به دموکراسی و حقوق بشر تعلق دارد.
    
                                                    ۲۸ مارس ۲۰۰۵ برابر با ۹ فروردين ۱۳۸۴

 
 
1 - ِتاريخ يهودي ستيزي،  ورنر برگمن  , Werner Bergmann, Geschichte des Antisemitismus, S. 10
2 - هوركهايمر/ آدرنو ، ديالكتيك روشنگري، ۱۹۹۲ِ ص ۱۹۶  , Horkheimer/ Adorno, Dialektik der Aufklärung 1992, 196
3 - مارتين لوتر، مجموعه آثار، دفتر۵۳، ص. ۵۲۳–۵۲۶  

4 - ورنر برگمن، تاريخ يهودي ستيزي، ص۲۰ , Werner Bergman, Geschichte des Antisemitismus, S.20
5 - دو نوشته از كارل ماركس، درباره مسئله يهود و اداي سهمي به نقد فلسفه حقوق هگل–مقدمه، ص ۱۰ و۱۹  ترجمه: مرتضي محيط
6  نژادگرايي چيست؟  يوهانس تسرگر، ص.۴۱ , Johanes Zerger, Was ist Rassismus? S.41


7 - تاريخ يهودي ستيزي، ورنربرگمن، ص ۵۹ , Werner Bergman, Geschichte des Antisemitismus, S.59
8 - آرتور دينتر، ۱۹۱۷ , Artur Dinter, 1917
9 - كتاب " پروتكل هاي حکمای صهيون"  كه در سال ۱۹۱۹ به زبان آلماني انتشار يافت، سناريويي است شامل ۲۴ سخنراني  از سخنراناني گمنام،  درباره  نابود كردن دولت هاي مسيحي و طرحهايي توطئه آميز  براي برقراري سلطه جهاني يهوديان.          
Protokolle der Weisen von Zion, 1898 

10 - ,  ولفگانگ بنز، تاريخ رايش سوم، ص،۲۲۲, Wolfgang Benz, Geschichte des Dritten Reiches,S.222
11 - آشويتس، بزرگترين اردوگاه مرگ در رايش سوم كه در اوايل سال ۱۹۴۰ در منطقه‌اي از لهستان ساخته شد. اين اردوگاه در  در تابستان ۱۹۴۱ به دستور "هيملر" به عنوان مركز اصلي براي ريشه كن كردن نهايي يهوديان انتخاب و به بالاترين تجهيزات تكنيكي براي قتل عام و نابودي ناخالصي هاي نژاد ژرمن  مجهز شد.                                                                                        

12 - هماناطق، كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، ص ۱۱۸
13 - هما ناطق، كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، ص ۱۲۰و۱۲۱ " در دوران محمد شاه، يهوديان و جهانگردانفرنگي از منش دادگرانه آن پادشاه و حاجي ميرزا آقاسي، نسبت به اقليت‌هاي مذهبي به نيكي ياد كرده‌اند. در دوره ناصرالدين شاه نيز به گفته خودشان آزاري از سوي حكومت نديدند، اما از آنجا كه پشت و پناه نداشتند همواره دستخوش هوي و هوس وآزمندي اين و آن بودند".
14 - هما ناطق، كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، ص، ۱۲۱
15 - هما ناطق،كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، از صفحه ۱۲۱ تا ۱۲۹
 16 - هما ناطق، كارنامه فرهنگي فرنگي در ايران، ص،۱۲۷–۱۲۸
17 - عربها و شعا، درباره دشواريهاي اين ارتباط   Winkel / Nordbruch. Die Araber und Schoa. Über die Schwierigkeiten einer Konjunktion, Trier 2000
18 - نويسنده و كمونيست سابق فرانسوي كه پس از گرويدن به دين اسلام به تحريف تاريخ جنايات نازيسم در آلمان پرداخته  در ميان نيروهاي  ضد يهودي مورد استقبال قابل توجهي قرار گرفته است.
19 - ِتاريخ يهودي ستيزي،  ورنر برگمن  , Werner Bergmann, Geschichte des Antisemitismus, S. 10
20 - هوركهايمر/ آدرنو ، ديالكتيك روشنگري، ۱۹۹۲ِ ص ۱۹۶  , Horkheimer/ Adorno, Dialektik der Aufklärung 1992, 196
21-  مارتين لوتر، مجموعه آثار، دفتر۵۳، ص. ۵۲۳–۵۲۶
  

*

« مطلب قبلی   مطلب بعدی »
درباره آرش

مدیر مسئول و سردبیر:
پرویز قلیچ خانی
دبیر تحریریه:
نجمه موسوی

آرش نشریه ای است فرهنگی, سیاسی و اجتماعی که از بهمن ماه ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) در فرانسه منتشر میشود.

خبرنامه آرش
با عضویت درخبرنامه آرش از آخرین اخبار سایت بوسیله ایمیل مطلع شوید.
نام

آدرس ايميل
پیوست
انصراف
کمک مالی به آرش

کمکهای مالی شما ادامه فعالیت آرش را میسر میسازد.

Donate Once Monthly

Currency

Amount

Currency

Amount

Official PayPal Seal
© ArashMag.com, All Rights Reserved.